به گزارش ایکنا به نقل از روابط عمومی فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان، در میان غبار آوار و صدای کرکننده هواپیماها، جاییکه آسمان دیگر مایه آرامش نیست بلکه سایه مرگ است، کلمات بهجای جوهر، از خون و اشک نوشته میشوند. شیرزاد بسطامی، شاعر لرستانی در شعری با عنوان «آوار در سینه کودک» ما را به اعماق رنجهای کودکان در مناطق بحرانی میبرد؛ کودکانی که در انتظار تکیهگاه پدرشان زیر تلی از بیعدالتی و ویرانی، به تقلا میافتند. این شعر، تنها یک متن ادبی نیست، بلکه فریاد خفهای است که از زیر سنگینی یک آسمان فرو ریخته بر سر میناب، به گوش جهان میرسد.
درد از کمر شکسته تیرآهن شروع شد
و به دندههایم رسید
آوار از سقف کلاس
روی قفسه سینهام
ریخت
نفس
سختتر از کشیدن است
پاهایم تکان نمیخورد
پاهایم اگر نباشند
دستم چگونه
به زنگ خانه برسد
با لباسهای خاکی و وسواس مادرم
چه کنم؟
کاش پیش از انفجار
معلم مشقهایم را
دیده بود
هنوز صدای هواپیما میآید
از آسمان
آسمان میناب
اگر فرو بریزد
خواهرم
زیر این همه تل آسمان
دوام نمیآورد
کاش این شهر
آسمان نداشت
کاش میتوانستم
برخیزم!
کاش صدای انفجار
از زیر این آوار
به گوش مادرم برسد
که غصه نخورد
اگر به خانه نرسم
اشکهایم کو؟
احمد سلطانی
چرا صفحه ۲۷ را نمیخواند
که تمام شود این زنگ لعنتی
تا بابا بیاید
آوارها را بر دارد
نفس ...
نفسم
سختتر از کشیدن است
و درد کمر شکسته تیرآهن
در جانم
انتهای پیام