
به گزارش ایکنا از آذربایجانشرقی، فاطمه تیزجنگ، نویسنده و فعال فرهنگی در یادداشتی نوشت: در روایت جنگها، معمولاً نام فرماندهان، میدانهای نبرد و معادلات نظامی بیش از هر چیز به چشم میآید؛ اما آنچه دوام یک ملت را تضمین میکند، نه فقط پیروزی در میدان نبرد، بلکه پایداری جامعه در پشت جبهه است. در این میان، زنان و بهویژه مادران، نقشی دارند که اگرچه کمتر در کانون روایتهای رسمی قرار گرفته، اما بخش مهمی از حافظه تاریخی ملتها را شکل داده است.
تبریز از معدود شهرهایی است که میتوان این تداوم تاریخی را در آن بهروشنی مشاهده کرد. شهری که در هر بزنگاه تاریخی، از نهضت تنباکو و مشروطه تا سالهای دفاع مقدس و رخدادهای امروز، زنانش تنها شاهد حوادث نبودهاند؛ بلکه در متن تحولات اجتماعی و ملی حضور داشتهاند.
نام زینبپاشا، بیش از آنکه یادآور یک شخصیت تاریخی باشد، نماد مسئولیتپذیری اجتماعی زنان تبریز است. او در اعتراض به احتکار و گرانی نان، در کنار گروهی از زنان این شهر، مقابل سوداگرانی ایستاد که معیشت مردم را گروگان گرفته بودند. اقدام او در شکستن انحصار محتکران و رساندن آذوقه به مردم، تصویری از زنی را به نمایش گذاشت که دفاع از جامعه را محدود به میدان جنگ نمیدانست. همین ویژگی، او را به یکی از ماندگارترین چهرههای تاریخ اجتماعی ایران تبدیل کرده است.
این روحیه در جریان نهضت مشروطه نیز استمرار یافت. زنان تبریز با پشتیبانی از مجاهدان، امدادرسانی، تهیه تدارکات و حتی در مواردی حضور مستقیم در صحنه نبرد، نشان دادند که دفاع از استقلال و آزادی، مسئولیتی همگانی است. تاریخ مشروطه بدون روایت زنان تبریز، روایتی ناقص خواهد بود.
سالهای دفاع مقدس نیز همین حقیقت را بار دیگر آشکار کرد. تبریز بارها آماج حملات هوایی قرار گرفت، اما زنان این شهر، همزمان با تحمل داغ عزیزان، مدیریت خانواده، امدادرسانی و پشتیبانی از رزمندگان را برعهده گرفتند. آنان اجازه ندادند جنگ، زندگی را از حرکت بازدارد و با صبر و استقامت، پشتوانه اجتماعی مقاومت شدند.
امروز نیز همین فرهنگ تاریخی در چهره مادرانی دیده میشود که رنج فقدان را با صلابت درهم آمیختهاند. سولماز ایمانی، مادر شهیدان ماهان و ماهور، یکی از همین چهرههاست. مادری که هم داغ همسرش را تجربه کرد و نیز دو فرزند خود را تقدیم راه اسلام کرد، اما روایت او از این مصیبت، تنها روایت اندوه نیست؛ روایت ایمانی است که از دل سختترین آزمونها سر برمیآورد.
وی همیشه از صبری سخن میگوید که دیگر یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه حقیقتی زیسته است. همین نگاه، سبب میشود روایت او از سطح یک تجربه شخصی فراتر رود و به بخشی از حافظه جمعی جامعه تبدیل شود. هنگامیکه میگوید خانوادهاش در پویش «جانفدا» ثبتنام کردهاند و زنان را بازوان پشتیبانی جبهه میداند، در واقع از همان فرهنگی سخن میگوید که پیش از او، نسلهای متعددی از زنان تبریز آن را زیستهاند.
تاریخ این شهر نشان میدهد که نقش مادران، تنها در تربیت نسلها خلاصه نمیشود؛ آنان در بزنگاههای حساس، سرمایه اجتماعی جامعه را حفظ کردهاند. اگر رزمندگان در خط مقدم از خاک دفاع میکنند، این مادران هستند که در پشت جبهه، از امید، هویت و انسجام ملی پاسداری میکنند.
شاید به همین دلیل است که تبریز را نمیتوان تنها با برج و بارو، بازار تاریخی یا خاطرات نبردهایش شناخت. هویت این شهر، در نگاه مادرانی نیز شکل گرفته است که در طول تاریخ، میان اشک و استقامت، راه دوم را برگزیدهاند؛ زنانی که نشان دادهاند مقاومت، پیش از آنکه یک مفهوم نظامی باشد، یک فرهنگ اجتماعی است.
تبریز امروز نیز همان تبریز دیروز است؛ شهری که هر بار حادثهای بر آن گذشته، زنانش نخستین کسانی بودهاند که امید را زنده نگه داشتهاند. از زینبپاشا تا مادر ماهان و ماهور، فاصلهای بیش از یک قرن وجود دارد، اما رشتهای نامرئی این دو را به هم پیوند میدهد؛ رشتهای بهنام مسئولیت، ایثار و ایستادگی. تبریز همچنان با چشمهای مادرانش جنگ را روایت میکند؛ روایتی که در آن، مقاومت تنها در میدان نبرد معنا نمیشود، بلکه در صبر مادری، در استواری خانواده و در تداوم امید نیز جلوه مییابد.
انتهای پیام