کد خبر: 4367954
تاریخ انتشار : ۱۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۳

سفری در شعاعِ جاذبه‌ی حسین(ع)

کسانی هستند که در شعاع جاذبه امام حسین(ع) چون ذراتی که در شعاع آفتاب چرخ زنان به سوی کانون نور، تکاپویی دیدنی به نمایش می‌گذارند، تعالی پیدا می‌کنند و پیراسته و پالایش می‌شوند؛ شلمچه و چذابه این روزها یکی از صحنه‌های تماشای این تکاپوی دیدنی است.

سفری در شعاعِ جاذبه‌ی حسین(ع)آموخته‌ایم کسانی که در شعاع جاذبه امام حسین(ع) قرار می‌گیرند فقط جسم و مالشان نیست که در این مسیر تقدیم می‌شود بلکه جان‌هایشان نیز چون ذراتی که در شعاع آفتاب چرخ زنان به سوی کانون نور، تکاپویی دیدنی به نمایش می‌گذارند، تعالی پیدا می‌کند و پیراسته و پالایش می‌شود و شلمچه و چذابه این روزها یکی از صحنه‌های تماشای این تکاپوی دیدنی است.

پاسخ به این پرسش که چگونه این جذبه، از مرزهای جسم عبور کرده و جان‌ها را به ساحت دیگری می‌کشاند، می‌تواند ما را به تماشای صحنه‌های نابی از دگرگونی انسان‌ها در پرتو جاذبه وجودی حضرت سیدالشهدا ببرد.

شاهدِ این دگرگونی، خادمان و زائرانی هستند که در پرتو این کانونِ نور، تصویرها و صحنه‌های خیره‌کننده‌ای در خدمت به زائران خلق می‌کنند. در بین موکب‌های شلمچه و در میانه‌ هیاهویِ مردانی که در تکاپویِ فراهم کردنِ غذای زائران هستند، مردی بلندقامت با میکروفونی به دست ایستاده است و زائران را برای شام فرا می‌خواند. موکب‌های زیادی در حال خدمت به زائران هستند، اما صدای خوش و بش او با زائران، خوش آمدها و زیارت قبولی‌ها و خسته نباشید‌هایش خیلی‌ها را به آنجا می‌کشاند. 

او در میانِ ازدحامِ زائران و گرمایِ بیش از پنجاه درجه‌یِ هوا و حرکتِ تند خادمان در توزیع غذا، آرام و مهربان ایستاده است تا زائران کم و کسری نداشته باشند.

در گوشه‌ای دیگر از زنجیره موکب‌ها، دخترکِ نوجوانی است که در موکبِ پدرش، وسایلِ نقاشی برای کودکان چیده است. او هر سال، در کنارِ پدر و مادر در مسیرِ خدمت به زائران کوچک امام حضور می‌یابد و برای این حضور، نشانه‌ها و علامت‌هایی دارد که انگیزه‌‌اش را دوچندان می‌کند و آن سوتر بانوانی که با چرخ‌های خیاطی و وسایل متنوع دوخت و دوز در مسیر زائرها آمده‌اند تا آنها بابت محکم بودن کیف و کفش و .. دل مشغولی نداشته باشند.

اینها و هزاران صحنه دیگر که کم و بیش دیده‌ یا روایت‌شان را شنیده‌ایم، برای چیست؟ شاید برای آنکه این ذرات آسان‌تر و سریع‌تر به کانون نور، به حسین(ع) برسند. 

زائری، اربعین را فصلِ بازگشت به خویش می‌بیند: «هر بار که به سفرِ اربعین حسینی می‌روم، حسی درونم برانگیخته می‌شود؛ تصمیم برای ایجادِ تغییر در ذهنم شکل می‌گیرد و ثمره‌ی این تصمیم‌ها، مهربان شدن است. مادرم همیشه دعا می‌کرد که خدا همه ما را با هم “خوب” کند؛ و برای من، خوب شدن یعنی مهربانی.»

یکی از خادم‌ها همسر شهید است و ده سال است که در مرزها به زائران خدمت می‌کند، او دنیای خود و فرزندانش را به مأمن حسین(ع) سپرده تا پاک و پاکیزه و به سلامت از آن بگذرند. او می‌گوید: «هر سال، من و فرزندانم، برای این روزها پس انداز می‌کنیم. محرم که می‌رسد پول‌ها را جمع می‌کنم و با آنها تسبیح، کتابچه دعا، مُهر و اسباب‌بازی‌های کوچک و خوراکی برای بچه‌ها تهیه می‌کنم. هر سال در نزدیکی ایام اربعین، بچه‌هایم مشتاق آمدن به اینجا هستند. این کم نیست. این برکت امام حسین(ع) است. معتقدم دنیا مهم است. باید پاک از این جا عبور کنیم که در آن دنیا، دست ما را بگیرند.»

و دیگری که از زیارت و اربعین حسین(ع) هنوز حسرت و آرزویی به دل دارد، اما بردن نام حسین(ع) کافی است تا حال و هوایش را دگرگون کند در باب این جذبه می‌گوید: «گاهی در مقطعی از زندگی پیش آمده است که تلاش می‌کنم با کارهای کوچک، رفتارهایِ نادرست را کنار بگذارم تا درخورِ نامِ امام، حسینی باشم؛ اما این مسیر سخت است و گاهی با تغییرِ شرایط، فاصله می‌گیرم. گاهی حس می‌کنم هیچ نقطه‌ اتصالی میان ما باقی نمانده و این فاصله، در ظاهر و باطنِ زندگی‌ام مرا آزار می‌دهد. از همین رو ولعِ زیارت دارم؛ حسی در درونم می‌گوید که پس از این زیارت، زندگی‌ام دگرگون خواهد شد.»

گاهی این جاذبه قدرتی فراتر پیدا می‌کند به طوری که همه خواستن‌های ما را رنگ و بویی دیگر می‌بخشد. زائری می‌گوید: «اگر امام حسین (ع) نبود، چه کسی را باید این‌گونه دیوانه‌وار خواست؟» ما تشنه دیوانه‌وار خواستن و طلب کردن هستیم؛ و چه کسی شایسته‌تر از حسینی که عالم، بهتر از او کسی را سراغ ندارد که ما را از خودمان فراتر ببرد؟ به گونه‌ای که وقتی به عقب برگردیم، بفهمیم آنکه زیر شعاعِ جاذبه‌ی حسین(ع) بود با کسی که از این تابش بهره‌مند نبود، دو نفرند؛ یکی نیستند و این تفاوت‌ها، همان اعجازِ حسین(ع) است.

زائری دیگر از آن لحظه‌ی میانه‌ این تفاوت چنین می‌گوید: «روز عاشورا است و حالم بد است؛ در منزل مانده‌ام و همه برای عزاداری به خیابان رفته‌اند. همان‌طور که دراز کشیده‌ام و در صفحات مجازی می‌چرخم، ناگهان دلم فشرده می‌شود و با خود می‌گویم: محرم امسال باید با سال‌های گذشته متفاوت باشد. بی هیچ مقدمه‌ای، گویی در قلبم کسی نجوا می‌کند: "بیا و به عشقِ امام حسین، چادر به سر کن". این تلنگرِ ناگهانی مرا منقلب می‌کند؛ تصمیم می‌گیرم و فردا برای خرید چادر به بازار می‌روم. از آن پس، دیگر دوست دارم چادر به سر کنم و بر قولم با ارباب وفادار می‌مانم.»

این جاذبه برای برخی هم در قالب یک توبیخ پدرانه در برابر یک خطا جلوه می‌کند. زائری در این باره گفت: «شک ندارم امام حسین (ع) ناظر رفتار ما هستند. یک بار، روشن و واضح، مرا تنبیه کردند. اولین بار بود که خدمتشان مشرف می‌شدم؛ فکر کنید، اولین بار! پیش از آنکه به داخلِ صحن برسیم، بدون آنکه به مادرم که همراهم بود بگویم، از ایشان جدا شدم تا وسیله‌ای را به بخش امانات بسپارم. شاید دو دقیقه طول نکشید که وقتی برگشتم، مادر نگران و پرسان چند نفر از خانم‌های کاروان را مأمور کرده بود تا پیدایم کنند. از آن‌ها خجالت کشیدم و با لحنی سرزنش‌آمیز به مادرم گفتم: "این چه کاری است؟ من که جایی نرفته‌ام!" اما درست پس از همان سرزنش، انگار امام حسین (ع) راه را بر من بستند. مثل یک تکه سنگ، وارد صحن شدم؛ حتی تا ضریح رفتم و برگشتم، اما هیچ اثری از نگاهِ امام نبود. قلبم یخ زده بود. واضح بود که امام نگاهم نکردند. در اولین زیارت، امام با من نبودند. مثل یک مرده‌یِ متحرک از آنجا بیرون آمدم. وقتی به سمتِ حرم حضرت ابوالفضل (ع) می‌رفتیم، مادر با نگرانی پرسید: "چه شده؟ چرا این‌طور شدی؟" همان‌جا بود که فهمیدم چه شده است. دست مادرم را بوسیدم تا قلبم از آن حالتِ یخ‌زدگی بیرون آمد.»

برای برخی، این تعالی و این فراتر رفتن از «خود»، خودِ زندگی است. نورِ امام حسین (ع) و جاذبه‌ی او چنان آن‌ها را فراگرفته که زندگی برایشان، خودِ حسین(ع) است و حسین(ع)، خودِ زندگی.

برخی هم از تبدیل شدن این جاذبه به یک هویت مشترک جمعی و شکوه آن می‌گويند: «این صحنه را فراموش نمی‌کنم. تمامِ جمعیتِ داخلِ صحن، جمعیتی که مانند دانه‌هایِ خرما به هم چسبیده‌اند و این چسبندگی برایشان امری عادی است، همگی یک صدا شده بودند: «لبیک یا حسین» هر زائر، هر چه در توان داشت، برای گفتنِ این کلمات جمع می‌کرد؛ گویی می‌خواست این «لبیک» که در محضرِ سیدالشهدا (ع) ابراز می‌شود، بی‌هیچ تردیدی، امام را مجاب کند که: «ما شیعیانِ تو، مانند یارانِ باوفایِ شبِ عاشورای شما هستیم؛ از آن‌ها نیستیم که اگر مرخص‌مان کنی، بلند شویم و برویم. ما می‌خواهیم تا جان در بدن داریم به تو متصل باشیم. وقتی از زیارت برگشتیم این «لبیک یا حسینِ» چه قدر دل‌مان را قرص کرد. انگار آن هزاران نفر، یک نفر شده بودند و هر نفر، هزاران نفر. احساس کردم ریشه‌هایِ محبت به امام، با آن لبیک، مسیری دورتر تا اعماقِ جانمان را پیمود. 

یارانِ باوفای امام حسین(ع)، فردای عاشورا امتحانشان را پس دادند و مطمئن بودند وقتی می‌پرسند: «أوفیت یا بن رسول الله؟» لبخند رضایت امام‌شان را در پاسخ می‌بینند. ما نیز در طولِ عمر، بارها امتحان خواهیم شد؛ اما باید بتوانیم با اطمینان این جمله را خطاب به امام خود عرض کنیم: «آیا من نیز وفا کردم؟»

انتهای پیام
خبرنگار:
کامله بوعذار
captcha