کد خبر: 4367997
تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۰۱
در گفت‌وگویی به مناسبت سالروز تأسیس جهاددانشگاهی مطرح شد

بلوغ و کارآمدی؛ راهبرد نوین جهاددانشگاهی در آستانه نیم‌قرن فعالیت

معاون پیشین جهاد دانشگاهی با اشاره به چهل‌وهفتمین سال فعالیت جهاد دانشگاهی گفت: این نهاد با رسیدن به بلوغ سازمانی، باید آرایش مأموریتی خود را متناسب با نیازهای نوین حکمرانی بازنگری کند. این بازنگری به معنای فاصله گرفتن از هویت تاریخی این نهاد نیست، بلکه به معنای روزآمدسازی «شیوه‌های کنش» است. روزآمدی که ضمن حفظ اصول بنیادینی همچون مسئله‌محوری و دانش‌بنیان‌بودن، سازوکارهای داخلی خود را برای یادگیری مستمر اصلاح کند تا بتواند شکاف‌های موجود در نظام حکمرانی کشور را با بهره‌گیری از توان دانشگاهی پر کند.

هویت تاریخی و مأموریت آینده؛ چالش‌ها و فرصت‌های جهاد دانشگاهی// بلوغ و کارآمدی؛ راهبرد نوین جهاد دانشگاهی در آستانه نیم‌قرن فعالیت

در ۱۶ مرداد سال ۱۳۵۹، برگ تازه‌ای در تاریخ انقلاب فرهنگی ایران ورق خورد. جهاددانشگاهی با هدفی روشن متولد شد: «جذب نیروهای داوطلب و متخصص برای تحقق پیام امام(ره) و اجرای مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی».

با آغاز جنگ تحمیلی در فاصله کوتاهی پس از تأسیس، این نهادِ نوپا مسیر خود را با نیاز آن روزهای کشور تنظیم کرد و بخشی از توان خود را به جبهه‌های دفاع مقدس برد تا اولین اساسنامه‌اش در دل ایثار و عمل شکل بگیرد.

امسال در مردادماه ۱۴۰۵، جهاددانشگاهی وارد چهل و هفتمین سال فعالیت خود می‌شود‌؛ سازمانی که روزی برای مدیریت بحران‌های فرهنگی و دفاعی شکل گرفته بود، امروز در آستانه نیم‌قرن زندگی، با سؤالاتی متفاوت روبروست. نهادی با این پیشینه تاریخی، همواره باید میان دو لبه حرکت کند: از یک سو، نگاه به «آرمان‌های اصیل» و ریشه‌های انقلابی‌اش داشته باشد و از سوی دیگر، دغدغه «اکنون و آینده» را در سر بپروراند.

با همین دغدغه برای واکاوی جایگاه امروز و فردای این نهاد، با سیدرضی آقاسیدی، کارشناس خط‌مشی‌گذاری و معاون پیشین جهاددانشگاهی به گفت‌وگو نشسته‌ایم. او معتقد است جهاددانشگاهی در گذر سال‌ها با رسیدن به بلوغ سازمانی، باید آرایش مأموریتی خود را متناسب با نیازهای نوین حکمرانی بازنگری کند و برای نقش‌آفرینی، راهی جز بازآفرینی خلاقانه و تبدیل شدن به یک راه‌حل هوشمند برای حکمرانی کشور ندارد.

ایکنا - آقای دکتر، از آنجا که جهاددانشگاهی در دهه‌های گذشته به‌عنوان یک نهاد واسط میان دانشگاه، صنعت و جامعه تعریف شده است، به نظر شما، آیا جهاددانشگاهی توانسته الگوی منحصر به‌فردی از یک سازمان فرابخش و چابک را ارائه دهد؟

بر این باورم که جهاددانشگاهی نهادی است که از آغاز با رویکردی مسئله‌محور متولد شده است. همین هویت ناظر به حل مسئله، سبب شده که این نهاد، متناسب با مأموریت‌های گوناگون و نیز زمینه‌ها، مفاهیم و اقتضائات محیطی پیش روی خود، همواره بتواند بهترین صورت‌بندی و آرایش را برای حل مسائل اتخاذ کند.

جهاددانشگاهی از ابتدای تأسیس، در شرایطی شکل گرفت که یکی از مسائل اساسی کشور که بازآفرینی نظام فرهنگی در آموزش عالی و ایجاد پیوندی فعال میان دانشگاه، ارزش‌های انقلاب اسلامی و نیازهای جامعه وجود داشت را برعهده داشته است. این نهاد در آن مقطع، مسئولیت خود را در پاسخ‌گویی به چنین ضرورتی تعریف کرد، اما مأموریت جهاددانشگاهی هیچ‌گاه در همان نقطه متوقف نماند؛ بلکه با تحول شرایط کشور، دگرگونی نیازهای دانشگاه و جامعه و پیدایش مسائل جدید در عرصه حکمرانی، توانست خود را بازآرایی و بازآفرینی کند. امروز نیز، متناسب با اقتضائات نوپدید و مسائل پیچیده نظام حکمرانی کشور، ظرفیت آن را دارد که با تکیه بر دانش، پژوهش، فناوری، فرهنگ و سرمایه انسانی دانشگاهی، راهکارهای عملی و متناسب ارائه دهد. راز ماندگاری این نهاد را باید در همین انعطاف‌پذیری، چابکی و توان انطباق خلاقانه با مسائل زمانه جست‌وجو کرد.

از این منظر، تعدد مأموریت‌های جهاد دانشگاهی نه‌تنها یک چالش یا عامل پراکندگی نبوده، بلکه در عمل به تقویت روحیه مسئله‌محوری آن انجامیده است. این چندوجهی‌بودن، جهاددانشگاهی را واداشته تا میان عرصه‌های فرهنگ، علم، فناوری، آموزش، پژوهش و نیازهای اجتماعی پیوند برقرار کند و از دل این پیوند، الگوهای تازه‌ای برای حل مسئله پدید آورد. 

ایکنا - به نظر شما جهاددانشگاهی چگونه می‌تواند بدون از دست دادن کارآمدی سازمانی، روحیه جهادی خود را حفظ کند؟ چه خط‌مشی‌های ساختاری برای جلوگیری از بوروکراتیزه شدن این نهاد وجود دارد؟

به‌عنوان دانش‌آموخته حوزه خط‌مشی‌گذاری و تصمیم‌گیری و کسی که نزدیک به دو دهه از عمر خود را در جهاددانشگاهی، این «مولود مبارک انقلاب اسلامی» به تعبیر رهبر شهید انقلاب اسلامی، سپری کرده‌ام، معتقدم جهاددانشگاهی نیز همچون هر موجود زنده و پویایی، از یک مسیر تکاملی و منحنی رشد برخوردار است. ازاین‌رو، باید اقتضائات هر مرحله از بلوغ و الزامات متناسب با آن را به رسمیت شناخت. این نهاد امروز به سطح تازه‌ای از بلوغ سازمانی و نهادی رسیده است. هم‌زمان، محیط پیرامونی آن نیز دستخوش تغییرات مهمی شده و ساختار حاکمیتی جمهوری اسلامی ایران و نظام حکمرانی کشور، در مسیر تحول و تکامل، با مسائل و نیازهای جدیدی مواجه شده است. از آنجا که جهاددانشگاهی نهادی منفک از این تحولات نیست، ضروری است متناسب با مسائل روز و اولویت‌های نظام حکمرانی، بار دیگر ظرفیت‌ها، ساختارها و آرایش مأموریتی خود را بازنگری و بازآرایی کند.

این بازآرایی، البته باید با حفظ اصول بنیادین و مؤلفه‌های هویتی جهاددانشگاهی انجام شود؛ اصولی همچون وفاداری به ارزش‌های انقلاب اسلامی، دانش‌بنیان‌ بودن، فرهنگ‌پایه‌ بودن، مسئله‌محوری و برخورداری از روحیه جهادی. بنابراین، تحول سازمانی در جهاددانشگاهی به معنای فاصله‌ گرفتن از هویت تاریخی آن نیست؛ بلکه به معنای روزآمدسازی ظرفیت‌ها و شیوه‌های کنش این نهاد برای تحقق مؤثرتر همان آرمان‌ها و مأموریت‌های اصیل است.

با چنین نگاهی، جهاددانشگاهی را امروز نباید صرفاً نهادی بالنده در کنار دیگر نهادهای علمی، فرهنگی و فناورانه کشور دانست؛ بلکه می‌توان آن را همچنان یک راه‌حل نهادی برای بخشی از چالش‌های حکمرانی دانش‌بنیان، فناورانه و فرهنگ‌پایه کشور تلقی کرد. تحقق این ظرفیت، مستلزم آن است که جهاددانشگاهی متناسب با سطح بلوغ خود، سازوکارهایی برای اصلاح، بازنگری و یادگیری مستمر در درون خویش تعریف کند و از بازاندیشی در ساختارها، فرایندها و اولویت‌های مأموریتی خود غافل نماند.

در سوی دیگر، نظام حکمرانی کشور نیز باید با شناخت دقیق‌تر ظرفیت‌های جهاددانشگاهی و با اعتماد بیشتر به این نهاد، امکان ایفای نقش مؤثرتر آن را فراهم سازد. جهاددانشگاهی می‌تواند به‌عنوان حلقه‌ای واسط، چابک و اتصال‌دهنده، میان زیست‌بوم‌های مختلف علمی، فرهنگی، فناورانه، اجتماعی و اجرایی کشور پیوند برقرار کند. یکی از مزیت‌های مهم این نهاد، توانایی آن در عبور از مرزهای بخشی و ایجاد همکاری میان دانشگاه، جامعه، صنعت، فرهنگ و دستگاه‌های اجرایی است؛ ظرفیتی که برای حل مسائل پیچیده و چندوجهی حکمرانی اهمیت اساسی دارد.

به نظر می‌رسد سطح بلوغ و رشدی که امروز در جهاددانشگاهی شاهد آن هستیم، این امکان را فراهم کرده است که این نهاد، ضمن حفظ چابکی و هویت مسئله‌محور خود، اقتضائات محیطی و نیازهای نوپدید کشور را نیز به رسمیت بشناسد و به‌عنوان کنشگری مؤثر در شناسایی، صورت‌بندی و حل مسائل حکمرانی کشور عمل کند و ارتقای دانش‌بنیان و فرهنگ‌پایه کیفیت زندگی مردم را در کانون مأموریت‌های خود قرار دهد.

راز تداوم موفقیت جهاد دانشگاهی را باید در ترکیب همین سه مؤلفه جست‌وجو کرد: وفاداری به اصول و هویت بنیادین، بازآرایی مستمر متناسب با تحولات محیطی و حفظ چابکی و مسئله‌محوری در مقام عمل. استمرار این مسیر می‌تواند جهاددانشگاهی را از یک نهاد صرفاً مأموریت‌پذیر، به نهادی راه‌حل‌ساز و شریک راهبردی نظام حکمرانی کشور تبدیل کند.

ایکنا - ما در تدوین اسناد بالادستی، مانند نقشه جامع علمی کشور، بسیار قوی هستیم، اما در مرحله اجرا و ارزیابی خط‌مشی با چالش مواجهیم. گره اصلی این ناکارآمدی را در کجا می‌بینید؟ نقش جهاددانشگاهی به‌عنوان یک کارگزار یا مجری سیاست‌ها، در پر کردن این شکاف چیست؟

به نظر می‌رسد در کشور به نوعی فناوری تولید و نگاشت اسناد دست پیدا کردیم. امروز با مجموعه‌ای گسترده از اسناد بالادستی، نقشه‌های راه و سیاست‌های کلان مواجهیم که مملو از مفاهیم ارزشمند، اهداف بلند و ادبیاتی جذاب هستند؛ اما مسئله اصلی، فاصله میان تدوین این اسناد با اجرا، استقرار و تحقق عملی خط‌مشی‌های مندرج در آن‌هاست. این فاصله در اغلب حوزه‌های حکمرانی، به‌ ویژه در عرصه‌های علم، فناوری و فرهنگ که جهاددانشگاهی نسبت نزدیک‌تری با آن‌ها دارد، خود را به‌ صورت جدی‌تری نشان می‌دهد. 

به نظر می‌رسد برای عبور از این وضعیت، باید طرحی نو درانداخت. در ادبیات علم خط‌مشی‌گذاری نیز دیگر نمی‌توان به الگوهای صرفاً تجویزی، دستوری و از بالا به پایین اکتفا کرد. البته در مقطعی، در واکنش به ناکارآمدی این رویکرد، نظریه‌های پایین به بالا قوت گرفتند؛ نظریه‌هایی که بر نقش بازیگران میدان، مجریان و به تعبیر مشهور، بوروکرات‌های سطح خیابان تأکید می‌کردند. بر مبنای این نگاه، کسانی که در کف میدان حضور دارند، از واقعیات مسئله، موانع اجرا و نیازهای مردم شناخت دقیق‌تر و ملموس‌تری دارند و بنابراین، می‌توانند در فرایند خط‌مشی‌گذاری نقش مؤثرتری ایفا کنند.

با این حال، دانش خط‌مشی‌گذاری امروز از تقابل ساده میان دوگانه بالا به پایین و پایین به بالا عبور کرده است. اکنون بیش از هر چیز، با روش‌های ترکیبی و الگوهای هیبریدی مواجهیم؛ الگوهایی که در آن‌ها سیاست‌های کلان، اسناد راهبردی و جهت‌گیری‌های بالادستی، در تعامل با تجربه مجریان، نهادهای میانی، دانشگاه‌ها، بخش‌های تخصصی و واقعیت‌های میدان قرار می‌گیرند. این هم‌افزایی می‌تواند به تولید خط‌مشی‌هایی واقع‌بینانه‌تر، اجرایی‌تر و اثربخش‌تر برای ارتقای کیفیت حکمرانی، حل مسائل مردم و افزایش توان رقابت کشور در عرصه جهانی منجر شود.

بی‌تردید، وجود اسناد جامع و بالادستی برای جهت‌دهی به حرکت کشور ضروری است؛ اما در شرایطی که تحولات محیطی شتاب گرفته، مسائل پیچیده‌تر شده و با موقعیت‌های پیش‌بینی‌ناپذیر روبه‌رو هستیم، همین اسناد و نقشه‌ها نیز باید در دوره‌های زمانی معین مورد بازنگری، بازآفرینی و روزآمدسازی قرار گیرند. با این‌حال، مسئله تنها اصلاح متن اسناد نیست؛ بلکه باید چرخه خط‌مشی‌گذاری را به‌ صورت یکپارچه دید: از مسئله‌ای که جامعه و نظام حکمرانی با آن درگیر است، تا فرایند شناسایی و صورت‌بندی مسئله؛ از تدوین خط‌مشی و سند، تا تعیین نقش روشن نهادهای مسئول و از اجرا و ارزیابی، تا اصلاح و بهبود مستمر.

باید به این موضوع توجه کرد که نمی‌توان مسائل جدید را با روش‌های قدیمی حل کرد. اگر بپذیریم که میان اجزای مختلف چرخه خط‌مشی‌گذاری  از شناسایی مسئله و تدوین، تا اجرا، ارزیابی، یادگیری و بهبود مستمر  باید تعامل و هم‌افزایی واقعی برقرار شود، آنگاه می‌توانیم متناسب با اقتضائات محیطی و شرایط نوین حکمرانی، ساختار نهادی خط‌مشی‌گذاری در کشور را نیز بازآفرینی کنیم. لازمه این امر، عبور از برخی چسبندگی‌های ساختاری، بخشی‌نگری‌ها، موازی‌کاری‌ها و گسست میان سیاست‌گذار، مجری و میدان واقعی زندگی مردم است.

در این میان، جهاددانشگاهی را می‌توان یک راه‌حل نهادی برای کاهش این چسبندگی‌های ساختاری دانست که به دلیل ساختار چابک، هویت میان‌رشته‌ای، پیوند با دانشگاه و جامعه، توان حضور در میدان و نیز آرمان‌گرایی نهفته در بنیان خود، ظرفیت آن را دارد که نقش یک نهاد واسط و پیشران را در این چرخه ایفا کند. این نهاد می‌تواند میان اسناد بالادستی، دانش دانشگاهی، ظرفیت‌های فناورانه، دستگاه‌های اجرایی و مسائل واقعی جامعه پیوند برقرار سازد.

این نهاد می‌تواند در گذار از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب، صرفاً مجری بخشی از برنامه‌ها نباشد؛ بلکه به‌عنوان نهادی مسئله‌شناس، راه‌حل‌ساز، تسهیل‌گر همکاری‌های بین‌بخشی و محرک چرخه خط‌مشی‌گذاری عمل کند. چنین نقشی، هم با ماهیت تاریخی و انقلابی جهاددانشگاهی سازگار است و هم می‌تواند به افزایش اثربخشی اسناد، ارتقای کیفیت حکمرانی و حل ملموس‌تر مسائل مردم منجر شود.

ایکنا - ما با پدیده مهاجرت نخبگان مواجهیم. از آنجا که جهاددانشگاهی همواره مأمن نیروهای جوان و نخبه دانشگاهی بوده است. به نظر شما چه بسته‌های خط‌مشی‌گذاری مشخصی در حوزه مدیریت منابع انسانی و انگیزش نخبگان در جهاددانشگاهی طراحی شده یا باید بشود تا ریزش‌ها را به رویش تبدیل کند؟

به زعم بنده، مهاجرت نخبگان فی‌نفسه پدیده‌ای منفی نیست. در ادبیات حکمرانی و خط‌مشی‌گذاری، ما مفهومی به نام دیاسپورا داریم؛ مفهومی که در علوم سیاسی نیز قابل فهم است و نشان می‌دهد گردش نخبگان میان کشورها، در برخی شرایط می‌تواند حتی به تقویت پیوندهای علمی، فرهنگی و انسانی و در نهایت به پایداری صلح و امنیت جهانی کمک کند. آنچه در این میان به‌عنوان مسئله اصلی باید مورد توجه قرار گیرد، مهاجرت نخبگان به معنای فرار استعدادها است؛ یعنی وضعیتی که در آن، به‌ جای آنکه نخبگان در یک فرایند طبیعی، آگاهانه و انتخابی در بیرون از کشور به زیست و فعالیت حرفه‌ای بپردازند، شرایط داخلی به‌ گونه‌ای رقم می‌خورد که عملاً کشور در حال از دست دادن سرمایه انسانی خود است. مسئله واقعی، نه اصل مهاجرت، بلکه گسست ارتباطی و عاطفی با نخبگانی است که در خارج از وطن زندگی می‌کنند اما می‌توانند همچنان با کشور در پیوند مؤثر بمانند.

اگر ما بتوانیم یک ساختار حکمرانی شبکه‌ای متناسب با شرایط جدید طراحی کنیم، می‌توانیم این سرمایه انسانی را، حتی در صورت اقامت در بیرون از کشور، در خدمت پیشرفت ایران قرار دهیم. نخبگانی که در داخل کشور به سطحی از بلوغ علمی و حرفه‌ای می‌رسند و سپس به دلایل مختلف، زندگی در محیطی دیگر را انتخاب می‌کنند، الزاماً از دایره منافع ملی خارج نمی‌شوند. برعکس، با طراحی سازوکارهای درست، می‌توان از توان علمی، تجربی، ارتباطی و بین‌المللی آنان برای پیشبرد منافع کشور بهره گرفت.

متأسفانه در شرایط کنونی، گاه به‌ جای آنکه با مهاجرت نخبگان روبه‌رو باشیم، عملاً با فراری دادن نخبگان مواجهیم. این تفاوت بسیار مهم است. در حالت اول، با یک جابه‌جایی انسانی و علمی طرفیم که می‌تواند مدیریت و حتی به فرصت تبدیل شود؛ اما در حالت دوم، با یک آسیب حکمرانی مواجهیم که ریشه در ساختارها، رویه‌ها، بی‌ثباتی‌ها و ضعف در به‌کارگیری سرمایه انسانی دارد. از این‌رو، تغییر این وضعیت مستلزم تغییر در منتالیتی، ذهنیت و رویکرد حکمرانان و دولتمردان است. باید از این نگاه عبور کنیم که هر کسی کشور را ترک می‌کند، لزوماً در موضع فاصله، گسست یا تقابل قرار گرفته است. چنین ذهنیتی باید اصلاح شود. می‌توان به‌جای آن، یک نگاه شبکه‌ای و راهبردی به نخبگان ایرانی در سراسر جهان داشت و از ظرفیت آنان در قالب شبکه‌های علمی، فناورانه، فرهنگی و مسئله‌محور بهره گرفت. این کار نه‌تنها تهدید نیست، بلکه می‌تواند به یک فرصت جهشی برای حل مسائل کشور تبدیل شود.

جهاددانشگاهی به دلیل ماهیت پلتفرمی، تنوع تخصصی، حضور میان‌رشته‌ای و تجربه‌ای که در حوزه‌های علمی، فناورانه و فرهنگی اندوخته است، می‌تواند در پیوند دادن نخبگان داخل و خارج کشور، شبکه‌سازی بین‌المللی و طراحی سازوکارهای جذب، تعامل و بهره‌برداری از سرمایه انسانی ایرانیان خارج از کشور، به نظام حکمرانی کمک کند و به‌ صورت عملی مسئله را حل نماید. در دوره‌ای که توفیق خدمت در جهاددانشگاهی را داشتیم، با همکاری عزیزان در معاونت علمی ریاست جمهوری، پیشنهادی در جهت جامعه‌پذیر کردن نخبگان در ساختارهای رسمی کشور مطرح شد. بی‌تردید، صاحب‌نظران این حوزه می‌توانند طرح‌ها و پیشنهادهای دقیق‌تر و جامع‌تری نیز ارائه دهند؛ اما اصل مسئله روشن است: اگر جهاددانشگاهی بتواند در مسیر شکوفاسازی استعدادهای جوان و نخبگان ایرانی نقش‌آفرینی کند، می‌تواند سهمی مهم در اعتلای میهن عزیزمان و ایران اسلامی ایفا کند.

ایکنا - با توجه به توضیحاتی که مطرح کردید به‌عنوان کسی که هم در حوزه خط‌مشی‌گذاری تخصص دارید و هم در جهاد مسئولیت داشته‌اید، حتماً با چالش هم‌پوشانی و موازی‌کاری با دستگاه‌هایی مثل معاونت علمی ریاست جمهوری یا وزارت علوم مواجه بوده‌اید. براساس تجربه زیسته شما، جهاد چطور توانسته مرز قلمرو خود را حفظ کند؟ کجاها احساس کردید قوانین و خط‌مشی‌های ملی به جای کمک، دست‌وپاگیر جهاد در حل مسائل فوری کشور شدند؟

طبیعتاً ساختار بروکراتیک کشور و نهادهای حکمرانی، غالباً تمایل دارند امور را در چارچوب ضوابط، مصوبات و قواعد اداریِ تثبیت‌شده مدیریت کنند. در مقابل، جهاددانشگاهی نهادی چابک، مسئله‌محور و نوآور است؛ نهادی که گاه با عبور خلاقانه از قالب‌های رایج و خلق سازوکارهای جدید، راه‌حل‌هایی برای مسائل کشور ارائه می‌دهد. ازاین‌رو، مواجهه این دو منطق منطق بروکراتیک و منطق جهادی به‌طور طبیعی می‌تواند منشأ ابهام، اصطکاک و چالش باشد. بااین‌حال، در سطح بلوغ حکمرانی کشور و در تعامل با نهادهای متولی همچون مجلس شورای اسلامی، هیئت محترم دولت، شورای عالی انقلاب فرهنگی و سایر نهادهای مؤثر، ظرفیت ارزشمندی برای هم‌افزایی وجود دارد. جهاددانشگاهی از ابتدا نیز با پشتیبانی‌های رهبران انقلاب، به‌عنوان مولودی مبارک و برخاسته از نیازهای انقلاب اسلامی شناخته شده است و می‌تواند در نسبت با ساختار رسمی کشور، نقشی مکمل و راهگشا ایفا کند.

دولت ممکن است راه‌حل‌ها را ذیل سازوکارهای مدیریتی خود تعریف کند؛ مجلس از منظر قانون‌گذاری وارد شود و قوه قضائیه نیز با منطق و مأموریت خاص خویش عمل کند. اما جهاددانشگاهی می‌تواند به‌ مثابه نهادی چابک و پیونددهنده، میان مسائل واقعی جامعه و راهکارهای علمی، فناورانه و فرهنگی اتصال برقرار کند. لَختی و بروکراسی‌زدگی طبیعی ساختارهای رسمی، غالباً امکان چنین چابکی‌ را برای قوای سه‌گانه محدود می‌کند؛ در حالی که جهاددانشگاهی می‌تواند این خلأ را تا حدی جبران کند.

جهاددانشگاهی باید در عین مواجهه با این چالش‌ها، اقتدار، هویت و جایگاه ممتاز خود را حفظ و تقویت کند. تجربه سال‌های گذشته نیز نشان داده است که این نهاد توانسته از دل بحران‌ها فرصت بیافریند و دست به نهادسازی بزند. هرجا نیز نهادهای رسمی کشور به سطحی از بلوغ و توانمندی رسیده‌اند که بتوانند مسئله‌ای را به‌ طور مستقل حل کنند، جهاددانشگاهی با پویایی و آینده‌نگری، به عرصه‌ای نو وارد شده و مسئله‌ای تازه را برای خود تعریف کرده است.

این پویایی، ذات جهاددانشگاهی است و طبعاً پویایی با چالش‌پذیری همراه است. به تعبیر دیگر، جهاددانشگاهی موجی است که آرامش مطلق آن نمی‌تواند نشانه‌ای مثبت تلقی شود. امید آن است که این چالش‌ها، گفت‌وگوها و حتی برخوردها، به‌ جای آن‌که به اصطکاک و مقاومت بینجامد، به همت‌ها و هم‌افزایی‌های نهادی تبدیل شود؛ تا با نقش‌آفرینی مؤثرتر جهاددانشگاهی، کیفیت نظام حکمرانی و مدیریت کشور ارتقا یابد.

انتهای پیام
خبرنگار:
حدیث منتظری
دبیر:
سلما آرام
captcha