رئیس جهمور در این گفتوگو، به بررسی وضعیت میراث اقتصادی دولتهای پیشین، راهکارهای خروج از محاصره دریایی و تحریمها و نقش کلیدی همسایگان در حفظ امنیت ملی پرداخت و بر تداوم اصلاحات در نظام بانکی برای کنترل تورم تأکید کرد.
به گزارش ایکنا به نقل از پایگاه اطلاعرسانی ریاست جمهوری، مسعود پزشکیان، رئیس جمهور در آستانه آغاز سومین سال ریاست جمهوری، در گفتوگویی صریح و تفصیلی با مردم، با مرور مهمترین رویدادهای دو سال گذشته، از مجموعهای از چالشهای امنیتی، اقتصادی و اجتماعی سخن گفت.
رئیس جمهور با تشریح مهمترین برنامههای اقتصادی دولت، توسعه انرژیهای پاک، اصلاح نظام یارانهها و اصلاح ساختار مدیریت را سه محور اصلی تحول اقتصادی کشور برشمرد و با تأکید بر اینکه «مسیر اصلاحات آغاز شده و متوقف نخواهد شد»، از تداوم برنامههای دولت برای رفع ناترازیها، مقابله با رانت و افزایش بهرهوری خبر داد.
بخش نخست این گفتوگو با عنوان «اگر با مردم باشیم، هیچ قدرتی نمیتواند ایران را زمینگیر کند» تقدیم شد.
دومین بخش گفتوگوی تلویزیونی رئیسجمهور با مردم، بر تشریح نقشه راه دولت برای اصلاحات ساختاری در اقتصاد متمرکز بود؛ اصلاحاتی که از حوزه انرژی و نظام بانکی تا سیاستهای یارانهای، خصوصیسازی، مدیریت بنگاههای دولتی و توسعه زیرساختهای حملونقل را در بر میگیرد.
رئیسجمهور در این بخش با اشاره به شرایط دشوار ناشی از تحریم، جنگ و محدودیتهای اقتصادی، تأکید کرد که دولت اصلاحات را ضرورتی اجتنابناپذیر برای آینده کشور میداند.
پزشکیان همچنین با تشریح اقدامات دولت در توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، اصلاح نظام پرداخت یارانهها، حذف زمینههای رانت و فساد، ادامه اصلاح نظام بانکی و واگذاری واقعی بنگاههای اقتصادی، بر نقش همراهی مردم و هماهنگی میان قوا در پیشبرد این برنامهها تأکید کرد و گفت که هدف نهایی دولت، برقراری عدالت، افزایش کارآمدی و عبور پایدار از ناترازیهای اقتصادی و انرژی است. بخش دوم این گفتوگو را در ادامه میخوانیم:
دولت را در شرایطی تحویل گرفتیم که توضیح آن مفصل است، اما برآیند وضعیت این بود که در زمستان باید با قطعی برق، آب و گاز مواجه میشدیم. مجموع ذخایر انرژی ما یک میلیارد و 200 میلیون لیتر بود و میگفتند این ذخایر تا آبان بیشتر دوام نمیآورد. پس از آن، دیگر سوختی نداشتیم که نیروگاههایمان را با آن بچرخانیم. کمبود گاز هم داشتیم و بحث این بود که در زمستان، هم برق نخواهیم داشت و هم گرمایش با مشکل مواجه خواهد شد؛ اما با همکاری، همراهی و مدیریت، این اتفاق نیفتاد.
باز هم وقتی از وفاق صحبت میکنم، منظورم همین مردم هستند. این مردم بودند که در مصرف برق و گازشان بسیار به ما کمک کردند. ما نیز تلاش کردیم نیروگاههایمان را تقویت کنیم. همین پنلهای خورشیدی که راهاندازی شدهاند، اکنون نزدیک به هفت هزار مگاوات وارد مدار کردهاند. هفت هزار مگاوات، یعنی حدود هفت میلیارد دلار؛ پولی که ما نداریم، اما این ظرفیت وارد مدار شده و در حال توسعه است.
این اقدام، از یک طرف مشکل انرژی ما را حل میکند و هر روز نیز در حال گسترش است. با وجود جنگ، درگیری و محاصرهای که وجود دارد، قرار بود 30 هزار مگاوات پنل خورشیدی احداث کنیم، اما با مشکلاتی که داشتیم نتوانستیم به هدفی که میخواستیم برسیم. البته در قانون برنامه، در مجموع 12 هزار مگاوات برای پنج سال پیشبینی شده است؛ اما ما اصلاً بهدنبال این نیستیم که فقط به همان میزان تعیینشده در قانون برسیم. بهدنبال آن هستیم که تا جایی که ظرفیت و توان داریم، مشکل انرژی خود را از طریق انرژی پاک حل کنیم؛ زیرا اکنون سوختی را که در حقیقت ارزان در اختیار داریم، هدر میدهیم، هوا را آلوده میکنیم و در نهایت با کمبود نیز مواجه میشویم.
امسال، با وجود اینکه نیروگاههای ما را زدند و روزانه نزدیک به 230 میلیون مترمکعب گاز ما را زدند، شما قطعی برق بسیار کمی دیدید. امیدوارم از این پس دیگر اصلاً قطعی برق نداشته باشیم. در این گرما، در برخی نقاط قطعیهایی وجود داشت؛ اما برنامهریزی کردهایم که بههیچوجه برق صنایع و کارگاهها را قطع نکنیم و در حال تلاش هستیم این کار را انجام دهیم.
همه این اقدامات با همراهی، همدلی و جهتگیریهایی که داشتیم و با مساعدت و همکاری مردم انجام شد و توانستیم مشکل را مدیریت کنیم. برای زمستان نیز، با وجود کمبود روزانه 230 میلیون مترمکعب گاز، در حال طراحی و برنامهریزی هستیم تا به امید خدا مردم در زمستان با مشکل مواجه نشوند.
این کار را به حول و قوه الهی، با کمک مردم، همدلی و همراهی میان قوا و آگاهیبخشی لازم به مردم انجام خواهیم داد تا آنان نیز با ما همراه شوند.
ببینید، روند کاملاً مشخص است. آنها انتظار داشتند کشور، بهدلیل همین فشارهایی که وارد کردهاند، سقوط کند. این روند طی سالها اتفاق افتاده و چندان هم به این دولت یا آن دولت مربوط نبوده است. آنها همواره این فشارها را وارد کردهاند و اقتصاد ما را روزبهروز در محاق قرار دادهاند و با مشکل مواجه کردهاند. اکنون در دولت ما، این فشارها به حداکثر رسیده است و خودشان هم در تحلیلهایشان تعجب میکنند که چرا ما سقوط نکردهایم.
ما با همراهی کارشناسان، دانشگاهیان، مدیران و فعالان اقتصادی در حال پیگیری مسائل هستیم. جلسات متعددی با استادان اقتصاد، جامعهشناسی و ارتباطات دانشگاهها برگزار کردهایم و دانشگاهها وارد میدان شدهاند. با صنعتگران، اتاق صنعت، اتاق بازرگانی و اصناف نیز جلسات مختلفی داشتهایم. خود من بارها جلسه گذاشتهام و وزیر محترم نیز چندین بار جلسه برگزار کرده است. با کمک آنها تلاش میکنیم موانع را از سر راهشان برداریم و آنها نیز به کمک ما آمدهاند تا بتوانیم مشکلات را حل کنیم.
من نمیگویم که توانستهایم همه مشکلات را حل کنیم. تحریم یک واقعیت است. وقتی نتوانیم نفت خود را بفروشیم، یعنی ارز کمتری خواهیم داشت؛ نه اینکه اصلاً ارز نداشته باشیم، اما کمتر خواهیم داشت. وقتی ارز کمتری داشته باشیم، طبیعتاً با مشکلاتی روبهرو میشویم. باید راهی پیدا کنیم که تا جایی که از دستمان برمیآید، این مشکلات را کمتر و کمتر کنیم.
این اتفاق خواهد افتاد، اما تحقق سریع آن دشوار است. وقتی این مسیر را بستهاند، طبیعتاً ما نیز در حال طراحی راههای مختلف با همسایگانمان هستیم. تجارت خود را با آنها گسترش میدهیم و دادوستدمان را بیشتر میکنیم. چون امکان جابهجایی پول را نداریم، طبیعتاً بخشی از مبادلات بهصورت تهاتری انجام میشود.
ارتباط ما با همسایگان بسیار بهتر از گذشته است و کشورهای همسایه همکاری بسیار خوبی با ما دارند. یکی از برنامههایی که در جریان این جنگ، اغتشاشات و تنشها طراحی کرده بودند، ایجاد ناآرامی از شمالغرب و جنوبشرق بود. میگفتند از آنسوی مرزها افرادی وارد میشوند و در این مناطق اغتشاش ایجاد میکنند؛ اما خود کشورهای منطقه اجازه ندادند کسی بهراحتی از آنطرف وارد شود و اغتشاش ایجاد کند.
این موضوع بسیار مهمی است؛ یعنی همسایگان ما اجازه ندادند عدهای وارد کشور شوند و باعث اغتشاش شوند. نهتنها اجازه چنین کاری را ندادند، بلکه به ما کمک هم کردند. گفتن این مطالب ساده است، اما رسیدن به این وفاق و همدلی میان همسایگان و در داخل کشور، بهگونهای که همه طرحها و نقشههایی را که آنها کشیده بودند با مشکل مواجه کند، کار سادهای نبوده است.
این وضعیت به برکت همراهی، همدلی و پشتیبانی رهبر معظم انقلاب شهیدمان شکل گرفت که در آن مقطع با قدرت از دولت و سیاستها حمایت میکردند. هرجا گرفتار میشدیم و مشکلی پیدا میکردیم، خدمت ایشان میرسیدیم و ایشان با تمام توان پشتیبانی میکردند. اگر توانستهایم تا امروز باقی بمانیم، نتیجه همان سیاستها، جهتگیریها، همراهیها و رهنمودهای مقام معظم رهبری شهیدمان بوده است.
امروز نیز رهبر عزیزمان، با توصیههایی که درباره وحدت و انسجام دارند، کمک میکنند تا بتوانیم مشکلات را حل کنیم.
یکی از راههای کنترل تورم، اصلاح همین نظام بانکی است. اکنون نیز وزارت اقتصاد برنامه دارد ناترازیهایی را که در بانکها وجود دارد، مدیریت کند. همچنین جلوی روندی را میگیرد که در آن، بانکها گاهی منابع مالی را صرف خریدها و فعالیتهای غیرتولیدی میکنند. این مسیر ادامه خواهد داشت و برای آن برنامهریزی شده است؛ البته کار سادهای هم نیست.
آن زمانی که نماینده و نایبرئیس مجلس بودم، یک صندوق در مشهد دچار مشکل شده بود. هر روز در خیابانها تظاهرات میشد، چون نمیتوانستند پول مردم را پرداخت کنند. نه جمعیت آنقدر زیاد بود و نه حجم پول به این اندازه؛ اما در سراسر کشور هر روز اعتراضاتی شکل میگرفت. آن زمان، به روشی توانستیم آن مشکل را حل کنیم.
بانک آینده که شاید 10 برابر آن، یا حتی بیشتر، حجم و گستردگی داشت، بسته شد؛ بدون اینکه اعتراضی شکل بگیرد یا نگرانی خاصی در جامعه ایجاد شود. این موضوع نیز با تدبیر و مدیریتی انجام شد که شکل گرفت و البته با هماهنگی قوه قضاییه و مجلس محترم پیش رفت. برادرمان آقای دکتر قالیباف و برادرمان آقای اژهای نیز در این مسیر همراهی کردند و مجموع این هماهنگیها باعث شد بدون تنش از این مرحله عبور کنیم.
ما نمیدانستیم قرار است جنگ شود. آنچه به آن معتقدیم عدالت است. در کشور، وقتی مثلاً یارانه میدهیم، معمولاً دهکهای بالا بیشتر از دهکهای پایین از آن مصرف میکنند؛ یارانه برق، گاز، آب، انرژی و هر چیز دیگری که بخواهید. درباره یارانهای که برای کالاهای اساسی میدادیم نیز همین سؤال مطرح بود که چه کسانی بیشتر از آن استفاده میکردند؛ در حالی که باید این یارانه را به کسانی بدهیم که نیازمندترند و بیشتر به آن احتیاج دارند.
قدم اولی که برداشتیم این بود که پولی را که در ابتدای زنجیره کالاهای اساسی پرداخت میکردیم، به مصرفکننده نهایی بدهیم؛ زیرا در این رفتوآمدهای اداری و فرایندهای خرید، وقتی میخواستند کالایی بخرند، قیمت را بالاتر اعلام میکردند تا دلار بیشتری بگیرند و وقتی میخواستند کالا را به خارج صادر کنند، قیمت را پایینتر اعلام میکردند تا ارز آن را بازنگردانند. بعد هم وقتی کالا وارد بازار میشد، همانطور که همه میدانید، فسادهای مختلفی شکل میگرفت؛ کالا را پنهان میکردند، در جای دیگری مصرف میکردند یا دوباره صادر میکردند. چیزی را که مثلاً با قیمت 28 دلار خریده بودند، در بازار با قیمت 100 دلار میفروختند و از این قبیل اتفاقات رخ میداد.
اما وقتی این ارز را به مصرفکننده نهایی دادیم، دیگر در آن مسیر امکان شکلگیری تخلف وجود ندارد. هرکس کالا را وارد کند، آن را به بازار میآورد و میفروشد. ما مابهالتفاوت ارز را در قالب کالابرگ قرار دادیم. البته اکنون باید مبلغ کالابرگ را افزایش دهیم، چون قیمتها گرانتر شده است. اصولاً باید بتوانیم میزان کالابرگ را بالا ببریم تا مردم راحت باشند. در حال تلاش هستیم، اما بهدلیل کمبود ارز و مشکلاتی که داریم، تا حدی با مشکل مواجهیم. با این حال، به امید خدا این مسئله را نیز حل خواهیم کرد.
البته باید کاری کنیم کسانی که به کمک دولت نیاز ندارند و حتی میتوانند خودشان کمک کنند، سهم کمتری دریافت کنند و آن مقدار به دهکهای پایینتر اضافه شود. اگر بتوانیم از آنها کم کنیم و به این گروهها بیافزاییم، عدالت بیشتری برقرار خواهد شد.
در دنیا و حتی در مباحث علمی نیز دیدگاههای مختلفی در این زمینه وجود دارد. مثلاً در بیمه از همه دو هزار تومان دریافت کنیم. درمان منی که پولدارم و یک میلیون تومان درآمد دارم، با فردی که پول ندارد و 10 هزار تومان درآمد دارد، یکسان در نظر گرفته شود؛ یعنی من یکمیلیونی یا 10 میلیونی، دو هزار تومان بدهم و کسی که 10 هزار تومان درآمد دارد نیز دو هزار تومان پرداخت کند. این در حقیقت ضدعدالت است.
حتی بدتر از آن، این است که نهتنها عادلانه نیست، بلکه فشار بیشتری نیز به فرد کمدرآمد وارد میکند. مثلاً دو هزار تومان یا 20 هزار تومان برای کسی که یک میلیون یا 10 میلیون تومان درآمد دارد، عدد مهمی نیست؛ اما برای فردی با درآمد پایین، همان 20 هزار تومان رقم قابلتوجهی است. به همین دلیل گفتند پرداختها باید متناسب شود؛ یعنی از همه، درصدی از حقوقشان دریافت کنیم.
زمانی که وزیر بودیم، قانون را اصلاح کردیم و گفتیم حق بیمه باید متناسب با حقوق افراد دریافت شود. شکل عادلانهتر آن این است که نظام را «پروگرسیو» کنند؛ یعنی هرکس درآمد بیشتری دارد، بیشتر بپردازد و هرکس درآمد کمتری دارد، کمتر پرداخت کند. این شیوه به عدالت نزدیکتر است. در دنیا نیز همین کار را انجام میدهند؛ در آمریکا، انگلستان و آلمان، یعنی کشورهایی که مملکت را با چنین روندی اداره میکنند، به همین شکل عمل میشود.
ما اکنون فعلاً بهصورت متناسب، از پولدار و کمدرآمد درصدی دادیم؛ اما عدالت این است که از کسی که توان مالی بیشتری دارد، مقداری بیشتر بگیریم و به کسی که توان مالی کمتری دارد، پرداخت کنیم. تلاش خواهیم کرد این اتفاق رخ دهد و درباره کالابرگ نیز کاری خواهیم کرد که دستکم اجازه ندهیم در معیشت مردم مشکلی به وجود بیاید. اکنون در این زمینه مشکل داریم و در دولت نیز درباره آن بحث میکنیم، اما حتماً این کار را انجام خواهیم داد، انشاءالله.
اطلاعات من برعکس چیزی است که شما میگویید؛ تقاضا کاهش پیدا کرده است. درست است که قدرت مصرف مردم در دهکهای یک، دو، سه، چهار و پنج افزایش یافته، اما بسیاری از کالاهایی که وارد میکردیم، از کشور خارج میشد و بعضی از آنها نیز اصلاً وارد نمیشد. بسیاری از همسایگان از مناطق مرزی وارد ایران میشدند، کالا میخریدند و با خود میبردند. با یک دلار میشد در ایران مقدار زیادی کالای اساسی خرید و خارج کرد. در نتیجه، جلوی همه این موارد گرفته شد و اکنون نیز در حال کنترل آن هستیم.
در حال استخراج دادههای مصرف نان هستیم که همچنان یارانه دریافت میکند. آمارها نشان داده است که مثلاً یک خانواده در یک ماه 18 تن نان مصرف کرده یا خانوادهای دیگر هشت تن یا شش تن نان گرفته است. چنین چیزی اصلاً امکانپذیر نیست؛ بنابراین این نان به شکل دیگری مصرف میشود. اکنون در حال مدیریت این مسئله هستیم تا جلوی روندی را بگیریم که زمینه فساد، رانت، رشوه و قاچاق را فراهم میکند.
هرچقدر هم ناظر بگذارید تا جلوی این اتفاقات را بگیرد، نتیجهای نخواهد داشت. 48 سال است که ناظر گذاشتهایم؛ چرا نتوانستهایم مشکل را حل کنیم؟ تا زمانی که زمینه فساد وجود دارد، نمیتوان جلوی فساد را گرفت. وقتی این زمینهها از بین برود، دیگر بهراحتی فسادی شکل نمیگیرد.
وقتی دلار را آزاد کردیم، هرکسی که دلار دولتی میگرفت، از یک رانت و امتیاز برخوردار میشد. در نتیجه، بر سر اینکه چه کسی این ارز را بگیرد، با یکدیگر دعوا میکردند. برای گرفتن یک امضاء رشوه میدادند تا آن امتیاز را به دست آورند. ما همه این سازوکارها را به هم زدیم. اکنون دیگر به آن امضاها نیازی نیست؛ فرد میتواند بهراحتی کالا را وارد و در بازار عرضه کند. در نتیجه، هم زمینه فساد اداری در فرآیند امضاها از بین رفته، هم مشکلات گمرکی کاهش یافته و هم بخشی از مسائل بازار خودبهخود اصلاح شده است؛ البته این روند هنوز با وجود تحریمها کامل نشده است. وقتی زمینه فساد را از بین بردی دیگر فسادی نمیتواند وجود داشته باشد.
در موضوع گردشگری نیز زمانی دو هزار دلار ارز پرداخت میشد. افراد میرفتند، میگشتند و بازمیگشتند و سفر برایشان تقریباً رایگان تمام میشد؛ چون دلار ما را میگرفتند. برای چه باید چنین کاری انجام میدادیم؟ در نتیجه، کسانی که داراتر بودند و بیشتر از مقررات و قوانین ما اطلاع داشتند، از این مقررات بهره بیشتری میبردند. البته تقصیر آنها هم نبود؛ تقصیر مقرراتی بود که ما وضع کرده بودیم.
اگر من میتوانستم امتیازی بگیرم و ارزی دریافت کنم که قیمتش با بازار متفاوت بود، خودبهخود چندین میلیارد تومان نصیبم میشد. باید این زمینهها را از بین میبردیم و این اتفاق در این قسمت رخ داده است. در قسمت های دیگر نیز، با وجود همه این مسائل، در حال پیش رفتن هستیم.
خدا کمک کرد، واقعیت این است که اگر این اقدام انجام نمیشد و جنگ آغاز میشد، قحطی در بازار قطعی بود؛ چون دیگر ارز 28 تومانی نداشتیم که پرداخت کنیم و با ارز آزاد هم کسی کالا وارد نمیکرد تا در بازار بفروشد. اکنون همه کالاهایی که مردم میخواهند در بازار وجود دارد، اما گران شده است. باید این گرانی را از طریق کالابرگ جبران کنیم و انشاءالله باز هم آن را جبران خواهیم کرد؛ زیرا زمینه این فسادها را از بین بردهایم.
47 سال است که میخواهیم درست عمل کنیم، اما هر بار میگویند اکنون وقتش نیست. هر زمان میخواهیم کاری انجام دهیم، میگویند فعلاً دست نگه دارید و هر بار هم بهانهای مطرح میشود. نتیجه این شده است که روزبهروز بیشتر در باتلاق فرو میرویم.
ما مجبوریم اصلاحات را انجام دهیم. اگر در حوزه آب، برق، گاز، بنزین و گازوئیل درست عمل نکنیم، مشکلات بیشتر میشود. هر بار که میخواهیم به این مسائل ورود کنیم، میگویند الان دست نزنید، چون اگر دست بزنید صدا بلند میشود. خب چه زمانی باید دست بزنیم؟ زمانی که خودمان غرق شدیم، کشور نابود شد و همه ضرر کردند؟
ما از مردم میخواهیم به ما کمک کنند. هدف ما اجرای عدالت است و تمام تلاشمان این است که اگر قرار است از بیتالمال پولی پرداخت شود، این پرداخت بر اساس عدالت و به همه انجام شود.
ببینید، این موضوع هم در حال اجراست. ما ایرانخودرو را واگذار کردیم و بهدنبال آن، وزیر اقتصاد ما را استیضاح کردند؛ با این استدلال که مثلاً نباید این کار انجام میشد. منظورم از مقاومتها همین است؛ هر کاری که میخواهید انجام دهید، در برابر آن مقاومتی وجود دارد.
واگذاری سایپا و بخشها و شرکتهای مختلف دیگر نیز اکنون در برنامه است تا بتوانیم تا جایی که ممکن است آنها را واگذار کنیم. البته واگذاری به معنای خصولتیکردن نیست؛ منظور، واگذاری واقعی به بخش خصوصی است تا بتواند دخلوخرج خود را تأمین کند. بسیاری از واگذاریهایی که تاکنون انجام شده، به حیاطخلوت عدهای تبدیل شده است.
طبیعتاً اجرای چنین کاری هم به خریداران واقعی نیاز دارد و هم به بازار آزادی که اکنون به شکلی که باید، در کشور ما وجود ندارد. بعضی از مجموعهها را واگذار کردیم، اما بهدلیل همین فشارها دوباره آنها را بازگرداندند؛ در حالی که نباید بازگردانده میشدند. همان بخشهایی هم که بازگردانده شدند، اکنون کارآمد عمل نمیکنند. این مشکلی است که در نظام تصمیمگیری کشور وجود دارد و در برابر هر تصمیمی که در جهت آزادسازی گرفته میشود، مقاومتهایی شکل میگیرد.
از قِبَل هر کدام کارهایی که میکنیم یک عده منفعت میبرند و پول نصیبشان میشود. طبیعی است که برخورد با این افراد صدا ایجاد میکند. هیچوقت هم نمیآیند بگویند شما جلوی کسی را گرفتهاید که در حال سوءاستفاده بوده است؛ میگویند فلانی را که مثلاً حزباللهی بود کنار گذاشتید، فلانی را که متعلق به فلان جناح بود آوردید یا فلانی را که رانتخوار بود، به کار گرفتید. یعنی به شکلی با شما صحبت میکنند که نگذارند کاری را که باید انجام دهید، انجام دهید. اصل ماجرا این است که آن کار انجام نشود؛ بقیه این حرفها حاشیه است.
راه درست این است که کارخانهها و شرکتهای ما واقعاً توسط بخش خصوصی مدیریت شوند. ما به مدیر پول میدهیم تا برایمان ضرر ایجاد کند و در عین حال فوقالعاده مدیریت هم میگیرد. کدام عقل چنین کاری را میپذیرد؟ اما ما این کار را انجام میدهیم و هر وقت میخواهیم به آن دست بزنیم، ناگهان از چندینجا صدا بلند میشود که شما مثلاً به شکلی عمل کردهاید.
البته در حال تلاش هستیم و امیدواریم با هماهنگیای که میان قوا وجود دارد، این مسئله را نیز حل کنیم؛ چون یکی از مسائل اساسی کشور همین است. چرا باید ضرر بدهیم؟ سازمان تأمین اجتماعی این همه کارخانه و شرکت دارد، اما اکنون قادر نیست هزینه درمان بیمار را پرداخت کند. مگر میشود کسی این همه سرمایه و کارخانه داشته باشد و در نهایت فقط سربهسر کار کند؟
اکنون یک کارخانه میتواند به اندازه بودجه یک کشور درآمد داشته باشد. در سفری که به یکی از کشورها داشتیم، فقط یک کارخانه داروسازی آنها سالانه 50 یا 60 میلیارد دلار درآمد داشت؛ یعنی بیش از درآمد نفتی ما. آنوقت ما کارخانهها و شرکتهای مختلف داریم، اما قادر نیستیم حقوق عدهای را درست و بهموقع پرداخت کنیم.
مشکل، مدیریت ماست. حل این مشکل نیز به همان مفهوم تقوا بازمیگردد؛ یعنی باید افراد توانمندتر، داناتر و کارآمدتر را به کار گرفت، نه افراد سیاسیتر یا ظاهراً حزباللهیتر را. قبلاً میگفتند تعهد مهمتر است یا تخصص و پاسخ میدادند تعهد؛ اما کدام تعهد؟ تعهد واقعی این است که اگر کسی تخصص ندارد، زیر بار آن مسئولیت نرود و بیدلیل نگوید من متعهدم، سپس کاری را که بلد نیست بپذیرد.
اکنون ظاهری از تعهد به خود میگیریم، اما کاری را که بلد نیستیم بر عهده میگیریم، ضرر میدهیم و صدایی هم از کسی درنمیآید. تغییر این وضعیت کار سادهای نیست؛ همانطور که تغییر همین اقداماتی که تاکنون انجام دادهایم نیز ساده نبوده است. با این حال، تصور من این است که با وحدت، انسجام و همدلی، انشاءالله بتوانیم این روند را ادامه دهیم.
البته این کارها بسیار دشوار است. تغییر همیشه سخت است؛ آن هم در شرایطی که با تحریم، محاصره و جنگ مواجهیم و در کنار آن، صداهایی نیز به تفرقه، تشنج و اختلاف دامن میزنند. مدیریت این وضعیت با کمک خداست و گر نه به این سادگی نیست.
ببینید، من پزشکم. تمام ساختار بدن انسان زمانی درد نمیکشد و درست عمل میکند که شریانها به آن خون برسانند. کریدورها نیز شریانهای جامعه هستند. اگر راه خونرسانی به جامعه، تدارکات و بخشهای مختلف برقرار باشد، جامعه درد پیدا نمیکند، بازار با مشکل مواجه نمیشود و امنیت نیز مسئلهدار نخواهد شد. در نتیجه، باید شریانهایمان را برقرار کنیم. هرچقدر این شریانها آسانتر، سهلتر و توانمندتر باشند، بهتر است.
اگر بتوانیم قطار و راههای ریلی خود را تقویت کنیم، بسیار بهتر از آن است که فقط اتوبان بسازیم؛ چون در اتوبان باید هزاران تریلی عبور کنند، در حالی که یک قطار میتواند همان بار را جابهجا کند. در این صورت، هم سوخت کمتری مصرف میکنیم، هم جادهها کمتر تخریب میشوند و هم میتوانیم کالاها را با توان بیشتری جابهجا کنیم.
اکنون در حال انجام این کار هستیم و با وجود همه مشکلات، کسریها و نارساییهایی که داریم، راهآهن چابهار به زاهدان را باید حتماً در هفته دولت افتتاح کنیم. این مسیر به پایان رسیده و فقط مقداری از کارهای مربوط به ریلهایی که باید نصب میشد، باقی مانده است. چون فولاد ما را زدند، کار با مقداری تأخیر مواجه شد. انشاءالله این مسیر بیش از 600 کیلومتری به پایان رسیده است و شریان اصلی ما محسوب میشود. از آنجا نیز در حال اتصال مسیر به سرخس هستیم.
زمینهای مسیر راهآهن رشت ـ آستارا را نیز تملک کردهایم و این کار تمام شده است. زمانی که ما دولت را تحویل گرفتیم، از مسیر 160 کیلومتری فقط 30 کیلومتر آزادسازی شده بود؛ اما اکنون تمام 160 کیلومتر مسیر را آزاد کردهایم. پیمانکار نیز مشخص است و قرار است روسها بیایند و آنجا را احداث کنند.
مسیر تهران ـ چشمهثریا نیز که از تبریز به ترکیه میرود، طراحی شده و اکنون در حال نهاییکردن پیمانکار آن هستند. یعنی در همه بخشها، بهشدت روی راهآهن کار میکنیم. در حوزه مترو نیز فعالیت گستردهای داریم.
برای اتصال مسیرها و شریانهای میان تهران و شهرهای اطراف، از جمله اسلامشهر، شهر قدس، رباطکریم و شهریار، برنامهریزی کردهایم. اگر همه این شهرها با قطار به یکدیگر متصل شوند، دیگر رفتن از اینجا به کرج دو یا سه ساعت طول نمیکشد و برای طی یک مسیر 30 کیلومتری، اینهمه هوا آلوده نمیشود. میتوان این مسیر را در عرض 10 دقیقه یا یک ربع طی کرد.
برای این طرحها برنامهریزی و کار کردهایم و مشارکتهایی را نیز آغاز کردهایم. انشاءالله در تلاش هستیم این اقدامات به نتیجه برسد. البته میدانید که مشکلات اقتصادی و عمرانی ما مسائلی نیستند که در طول سالها حل شده باشند؛ با این حال، میخواهیم آنها را ظرف دو یا سه سال حل کنیم. تصور میکنم با مشارکت مردم بتوانیم این کار را انجام دهیم. برای مثال، مسیر راهآهن میانه ـ اردبیل به پایان رسید؛ یعنی اتصال ریلی آن انجام شد.
کریدورها هنوز بهطور کامل آماده نشدهاند، اما راههای دیگری را باز کردهایم. علت اینکه اکنون، با وجود همه این محاصرهها، در بازار کمبودی نمیبینید، این است که از مسیرهای مویرگی عمل میکنیم.
شریانها مسیرهای آسانتر و پرظرفیتتری هستند. در مویرگها، هرچه قطر مسیر بیشتر شود، توان انتقال نیز بهشدت افزایش پیدا میکند. برای مثال، رگی با قطر دو سانتیمتر، چند برابر بیشتر از رگی با قطر یک سانتیمتر خون یا آب منتقل میکند؛ یعنی ظرفیت انتقال با افزایش قطر، به توان چهار افزایش پیدا میکند.
وقتی راهآهن داشته باشیم، توان جابهجایی ما بسیار بیشتر میشود. حملونقل دریایی نیز ظرفیتی بسیار بیشتر از قطار دارد؛ همانطور که توان قطار بسیار بیشتر از حملونقل جادهای است و جاده نیز ظرفیت بیشتری از حمل بار بهصورت کولهبری دارد.
ببینید، من امروز رئیس دولت هستم، اما پیش از ریاستجمهوری، حتی برای نمایندگی هم مرا رد کردند. در این جامعه، افراد زیادی مانند من و حتی بهتر از من وجود دارند، اما ما بهخاطر همین پستها و جایگاهها اجازه نمیدهیم خودشان، مهارتشان، علمشان و توانمندیشان را نشان دهند.
هرچقدر بتوانیم این اختیارات را واگذار کنیم، افراد بیشتری خواهند توانست در چارچوب برنامه، هدف و مقررات، توانمندی خود را نشان دهند و مشکلات را حل کنند. اینطور نیست که هر چه من گفتم دیگران باید گوش دهند. هر استانداری میتواند یک رئیسجمهور باشد و هر فرمانداری نیز میتواند همینگونه عمل کند.
چطور کشورهای همسایه ما با دو، سه یا چهار میلیون نفر جمعیت، رئیسجمهور، وزیر، بانک و همه این ساختارها را دارند، اما در یک کشور با 90 میلیون نفر جمعیت، یک نفر رئیسجمهور باید عقل کل باشد و یک نفر هم وزیر و بقیه هیچ؟ اگر بتوانیم پتانسیلها و توانمندیهای نیروهای موجود در کشور را آزاد کنیم، توان حل مسئله ما چندین هزار برابر میشود؛ زیرا کسی که در منطقه حضور دارد، شرایط را بهتر از من میبیند و راحتتر از من میتواند تصمیم بگیرد. فقط باید اختیار بدهیم و بستر را برایش آماده کنیم تا کارش را انجام دهد.
کاری که در رابطه با استانداران انجام دادیم، قدم اول بود و بسیار به ما کمک کرد. در جریان جنگ 12روزه یا جنگ 40 روزه، یک، دو یا سه میلیون نفر فقط به مازندران رفتند. چرا آنجا مشکل نان، بنزین یا کالاهای اساسی به وجود نیامد؟ چون مدیران آنجا با یکدیگر هماهنگ شدند، با اینطرف و آنطرف نشستند و شرایط را مدیریت کردند.
مردم اصلاً جنگ را احساس نکردند؛ فقط زمانی که جایی را میزدند یا تصاویر را از تلویزیون میدیدند، متوجه میشدند اتفاقی افتاده است. این وضعیت به برکت مدیران، استانداران، فرمانداران و هماهنگی وزیران ما شکل گرفت. چرا مردم قطعی برق را احساس نکردند؟ بسیاری از نقاط مربوط به نیروگاههای ما را زدند، اما مردم احساس نکردند مشکلی وجود دارد.
اگر قرار بود موضوع ابتدا به دولت بیاید، بعد به کمیسیون برود و دوباره برای تصویب به دولت بازگردد، آن هم در شرایطی که حتی امکان برگزاری جلسه وجود نداشت، کل کشور قفل میشد. اختیار دادیم و کشور قفل نشد؛ کارها نیز راحتتر انجام گرفت.
در حوزه حملونقل، کالا، معیشت، انرژی و بنزین همین اتفاق افتاد. تمام مخازن و ذخایر ما را در سه نقطه تهران، یعنی همان محلهایی که بنزین ذخیره شده بود، زدند. آیا شما احساس کردید بنزین نداریم؟ چگونه این اتفاق افتاد؟ بهدلیل همان مدیریتی بود که همه را وارد میدان کرد.
هرچقدر بتوانیم همه را به بازی بگیریم و همه همراهی کنند، قدرت حل مسئله ما بیشتر میشود. هرچقدر دیگران را کنار بگذاریم و خودمان تنها بمانیم، به همان اندازه که آنها را حذف میکنیم، از قدرت خودمان کاستهایم. این همان فلسفهای است که دنبال میکنیم.
همه کسانی که در این کشور زندگی میکنند، میتوانند کارهایی انجام دهند که دیگران نمیتوانند. آن حدیث که میفرماید: «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته»، یعنی همه مسئولاند. هرکس در جایگاه خودش میتواند کاری انجام دهد که دیگری نمیتواند. فقط کافی است بلند شوند، اختیار پیدا کنند و بدانند که میتوانند.
اگر مرا در گزینش رد میکردند، به خانهام برمیگشتم و زندگی خودم را میکردم. پزشک بودم و درآمد داشتم؛ در نهایت نیز فقط برای عدهای محدود مفید واقع میشدم. این روندی که با آن افراد را حذف میکنیم، روند درستی نیست. افراد زیادی میتوانند مشکلات ما را حل کنند، اما ما چشم دیدن آنها را نداشتهایم.
اکنون تلاش میکنیم اجازه دهیم انسانها بر اساس عملکردشان ارزیابی شوند، نه بر اساس گفتههایشان. خداوند روز قیامت میفرماید: «الیوم نختم علی افواههم وتکلمنا ایدیهم وتشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون». در قیامت دهانهای ما را میبندند و میگویند حالا بگو چه کردهای؟ دیگر این حرفها که نگذاشتند، نشد، جلسه بود یا اوضاع خراب بود، قبول نمیکنند.
خداوند همچنین میفرماید: «ان الذین توفاهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها فاولئک ماواهم جهنم وساءت مصیرا». یعنی وقتی انسان میمیرد و ملکالموت جان او را میگیرد، از او میپرسند کجا بودی؟ میگوید مستضعف بودم. به او میگویند مگر زمین خدا وسیع نبود که مهاجرت کنی؟
خداوند از من مسلمان ضعف، ذلت و زبونی را نمیپذیرد. نمیپرسد نماز میخواندی یا نمیخواندی؛ میپرسد چرا در ضعف و ذلت بودی و چرا نتوانستی بهتر از دیگران شوی؟ اگر بگویی نگذاشتند، پاسخ این است که میتوانستی بروی. خداوند این توانایی را به همه انسانها داده است.
در وجود همه انسانها این ظرفیت وجود دارد؛ چه قبول کنیم و چه قبول نکنیم، روح خدا در انسانهاست. وقتی انسان میتواند خلق کند، یعنی این روح خداست که در خلاقیت، هنر، صنعت، عشق، زیبایی و هر آنچه خداوند در ذات انسان نهاده، خود را نشان میدهد. در نتیجه، اگر در جایی نمیگذارند کاری انجام دهی، آنجا را رها کن و به جای دیگری برو.
اگر به انسانها اختیار بدهیم و آنان باور کنند که باید بیدار شوند، میتوانند هر کاری انجام دهند. ما از هیچکس کمتر نیستیم؛ کافی است باور کنیم:
ضربتی باید که جان خفته برخیزد ز خاک
ناله کی بیزخمه از تار رباب آید برون
تا ضربهای وارد نشود، صدا درنمیآید. انسان نیز تا با مشکل مواجه نشود، بلند نمیشود. ضربهای لازم است تا من بیدار شوم. من دیپلم داشتم، به هنرستان رفتم و سپس به خدمت سربازی رفتم. آن ضربه باعث شد ناگهان تغییر کنم و انسان دیگری شوم. همان آدم قبلی بودم، اما پیش از آن فکر میکردم نمیشود و بعد به این باور رسیدم که میشود.
در همان لحظهای که باور کردم میشود، «تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر»؛ همه آمدند، خدا و تمام هستی به کمکم آمدند و امروز اینجا نشستهام. من انسان خاصی نیستم. همه ما و همه شما میتوانید اینگونه شوید؛ کافی است بیدار شویم.
در نتیجه، دادن اختیار و اجازهدادن به انسانها برای اینکه خودشان را نشان دهند، میتواند کشور ما را نجات دهد. ما ایرانیان و مردم این کشور، اگر باور کنیم که باید بهترین شویم، به آن دست پیدا میکنیم. هرچه را ببینیم، میتوانیم به دست آوریم؛ اما چیزی را که نبینیم، به دست نخواهیم آورد.
ببینید، به نظر من انسان باارزشترین، غنیترین و گرانقیمتترین سرمایه هستی است. اینکه معادن، پول، ساختمان و امثال اینها را بهعنوان ارزش میبینند، اصلاً قابل مقایسه با انسان نیست؛ چون همه اینها ساخته و خلق انسان است. اگر بتوانیم انسان را درست آموزش دهیم، درست تربیت کنیم و مهارتهای نهفته در درون او را شکوفا کنیم، میتوانیم جامعهای بسازیم که سرشار از عزت، رونق، عدالت، انسانیت و شرافت باشد. این مسیر نیز از پیشدبستانی، دبستان و مدرسه آغاز میشود.
اگر امروز در جامعه مشکل داریم، به این دلیل است که نتوانستهایم آنجا درست آموزش دهیم. اگر اکنون افرادی داریم که فارغالتحصیل شدهاند، اما نمیتوانند مشکل خودشان را حل کنند، به این دلیل است که آنجا یاد گرفتهاند نمیشود مشکل را حل کرد. ما میتوانیم هر چیزی را آموزش دهیم؛ «از کوزه همان برون تراود که در اوست». اگر این بچهها را امروز درست آموزش دهیم، در آینده هم مشکل خودشان را حل میکنند، هم مشکل محله، شهر و جامعهشان را.
من حتی درباره فرزندان خودم نیز واقعاً به مدارس اطمینان نداشتم و وقتی آنها را به مدرسه میفرستادم، دلگرم نبودم. امروز هم با وجود مدارس مختلفی که ایجاد شده، معتقدم آموزش حق همه مردم است، نه فقط حق پولدارها. آموزش، حق هر انسانی است. اگر ما حاکمیت داریم و میخواهیم مملکت را اداره کنیم، باید بستر آموزش مناسب را برای همه مردم کشورمان، همه انسانها، با هر رنگ، نژاد، داشته و دارایی، فراهم کنیم؛ برای سرمایه کشورمان و برای آینده کشورمان.
اگر در خیابان مشکلی وجود دارد، مقصر ما هستیم، نه آنها؛ چون نتوانستهایم این افراد را درست آموزش دهیم و توانمند کنیم. در نتیجه، قدم اول این بود که برای فعالیت آموزشی، فضای مناسب داشته باشیم. ورودی هر سیستمی شامل فضا، منابع، نیروی انسانی، روشها و خدمات است که بعد باید مدیریت شود. ما در همه این موارد نقص داشتیم.
در بسیاری از مناطق کلاس درس نداشتیم و در بعضی جاها دانشآموزان در فضاهایی درس میخواندند که انسان وقتی آنها را میدید، شرمنده میشد. تصمیم گرفتیم برای همه، فضای بازی و فضای مناسب آموزش ایجاد کنیم. از طرف دیگر، باید این فضاها را تجهیز کنیم؛ چون وقتی فضا را میسازیم، آن فضا بهتنهایی مرده است و باید آن را زنده کرد. بنابراین، در حال برنامهریزی هستیم که در این فضاها چه امکاناتی قرار دهیم تا بچهها وقتی وارد میشوند، بتوانند از آنها برای شکوفاکردن مهارتهای خود استفاده کنند.
آموزش چهار یا پنج ورودی دارد: دیدن، شنیدن، گفتن، بحثکردن، لمسکردن و در نهایت ساختن و ایجادکردن. اگر دانشآموز فقط بشنود، ما صرفاً بخشی از یک مهارت را منتقل کردهایم. ماندگاری چنین آموزشی، حتی اگر روی آن کار کنیم، حدود 20 درصد است و شاید پس از دو هفته، 50 درصد همان مقدار را نیز از دست بدهد.
در نتیجه، باید فضای ی ایجاد کنیم که دانشآموز در آن هم ببیند، هم بشنود، هم گفتوگو کند، هم لمس کند و هم بسازد. در حال آمادهکردن چنین فضایی هستیم. از طرف دیگر، کسی که میخواهد این فضا را مدیریت کند، باید مهارت لازم را داشته باشد تا بتواند این توانمندیها را در فراگیر ایجاد کند.
ما علاوه بر اینکه روی فضا کار میکنیم، ابزارهای آموزشی مورد نیاز را نیز در این فضاها فراهم میکنیم تا دانشآموز بتواند از آنها استفاده کند. از طرف دیگر، در حال تغییر نگاه و نگرش نیروی انسانی در جهت توانمندسازی آنها هستیم؛ چون آموزشدادن خود یک علم است و باید دانست چگونه آموزش داد.
ارزیابی نیز یک علم است. اینکه من بدون آموزش قبلی ناگهان معلم شوم، ممکن است؛ اما معلمی که من میشوم، با معلمی که برای آموزشدادن تربیت شده است، زمین تا آسمان تفاوت دارد. در نتیجه، تلاش میکنیم این نقاط ضعف و شکافهای موجود را پر کنیم و بستری شامل فضای مناسب، تجهیزات، نیروی انسانی و عدالت آموزشی در همه نقاط کشور فراهم کنیم.
نباید اینگونه باشد که اگر خانوادهای پول، سواد و توانمندی داشت، فرزندانش بتوانند رشد کنند، اما فرزندان خانوادههایی که این امکانات را ندارند، امکان رشد نداشته باشند.
اگر بخواهیم فقط با پول دولت این کار را انجام دهیم، امکانپذیر نیست. 48 سال است که نشده و از این به بعد هم نخواهد شد. اما با مشارکت مردم پیش رفتیم و تاکنون بیش از هفت هزار مدرسه ساختهایم. تقریباً در همین دو سه ماه نیز باید دو یا سه هزار مدرسه دیگر افتتاح شود.
از یک طرف این مدارس را میسازیم و از طرف دیگر آنها را به وسایل سمعی و بصری و دیگر تجهیزاتی که در دنیای امروز باید مورد استفاده قرار گیرند، مجهز میکنیم. همزمان، با معلمان و مدرسان نیز کار میکنیم که چگونه باید آموزش دهند. البته این کار زمانبر است، چون تغییر رفتار نیروی انسانی به این سادگی نیست.
در حال طراحی الگوهایی هستیم؛ چیزی شبیه «رول مدلینگ»، یعنی ارائه و نمایش عملی یک نقش و الگوی مناسب. در حال طراحی شیوه اجرای آن هستیم تا انشاءالله بتوانیم این کار را انجام دهیم.
این بحث بسیار مفصل است. اگر بخواهیم فقط درباره آموزش صحبت کنیم، شاید دو یا سه ساعت هم کافی نباشد تا کارهایی را که قرار است انجام دهیم یا اکنون در حال انجام است، توضیح بدهم؛ باز هم ممکن است مطالب زیادی ناگفته بماند.
مهمترین جایی که آینده این مملکت را میسازد، آموزشوپرورش است و بزرگترین سرمایهای که میتوانیم داشته باشیم، همین آموزشوپرورش است. تنشها و ناملایمات اجتماعی نیز از همانجا شکل میگیرند. اگر انسان از مدرسه یاد بگیرد راستگو و صادق باشد، به طرف مقابل احترام بگذارد و هزاران رفتار درست دیگر را بیاموزد، بسیاری از مسائل جامعه از همانجا اصلاح میشود. ما در حال تلاش در همین مسیر هستیم.
خب، این حس را نمیشود بهراحتی بیان کرد. همین حالا هم که شما تعریف میکنید، انسان دگرگون میشود. واقعاً سخت است. انسانهای فداکار و محترمی که پا به میدان میگذارند تا آموزش و توانمندسازی در کشور شکل بگیرد و یاد فرزندشان در خاطرهها بماند، از خود گذشتی نشان میدهند که به این سادگی نیست.
گاهی فردی پول دارد و بخشی از دارایی خود را میبخشد، اما این خانواده همه آنچه را داشته، اهدا کرده است. واقعاً نمیتوان با زبان بیان کرد که این گذشت تا چه اندازه بزرگ است. انسان وقتی چنین فداکاریها، ایثارها و گذشتهایی را به یاد میآورد، خودبهخود بغض میکند.
در مقابل چنین انسانهایی، آدم خود را مدیون میداند؛ مدیون اینکه باید با تمام وجود به این مردم خدمت و کمک کند. باید مسیری را برویم که این مردم، با چنین کرامت و بزرگواریای، بهخاطر قصور، ناتوانی و منیت ما، در زندگی با سختی مواجه نشوند. ما در حال تلاش هستیم، انشاءالله.
من از این صحنهها بسیار دیدهام و کارهایی که مردم انجام دادهاند، واقعاً استثنایی بوده است. اصولاً اگر صداوسیما، رسانهها و حتی فضای مجازی، این نوع فداکاریها و کارهای جمعی را بازتاب دهند و گسترش دهند و فرهنگ همدلی، همراهی و همکاری را در جامعه شکل دهند، دیگر کسی در جامعه ما گرفتار و بیپناه باقی نمیماند.
میتوان این رفتارها را بهعنوان یک فرهنگ در جامعه گسترش داد. از نظر اعتقادی نیز گفته شده است: «من اصبح ولم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم»؛ کسی که صبح کند و به فکر امور مسلمانان نباشد، مسلمان نیست.
همچنین آمده است: «ومن سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم»؛ یعنی اگر کسی صدای انسانی را بشنود که مسلمانان را به یاری میطلبد و به داد او نرسد، مسلمان نیست.
خداوکیلی ما اینگونه عمل نکردهایم. در نتیجه، مردم نسبت به ما نگاه دیگری پیدا کردهاند و به شکل دیگری به ما نگاه میکنند. اگر مردم اسلام واقعی را میدیدند و اگر من مدیر، اسلام واقعی را اجرا میکردم، بسیار بعید بود که انسانها از چنین موجوداتی که در حقیقتا تمام وجودشان در جهت حل مشکل مردم است عقدهای به دل میگرفتند. مشکل اسلام نیست مشکل مسلمانی ماست.
آنچه من فکر میکنم این است که اگر بهترین روش آموزشی در دنیا وجود دارد، باید آن را در کشورمان مستقر کنیم. در نتیجه، نقطهای وجود ندارد که بگوییم به آن رسیدهایم؛ بلکه باید همیشه تلاش کنیم آموزش را بهتر و بهتر کنیم.
همانطور که خدمت شما گفتم، آموزش فقط شنیدن نیست. در کلاس معمولاً معلم صحبت میکند و دانشآموز میشنود، اما دیدن، بحث دیگری است. مثلاً وقتی ما در پزشکی آناتومی استخوان، مغز و دیگر اعضای بدن را میخواندیم، توضیح میدادند که استخوان یا لوله چگونه است، قسمت فوقانی و تحتانی آن کجاست و ما باید همه اینها را در ذهنمان تجسم میکردیم. اما وقتی مغز، استخوان یا قلب را به ما نشان میدادند و میگفتند این قسمت بالا و آن قسمت پایین است، بسیار راحتتر متوجه میشدیم. حتی با دیدن عکس نیز بهتر از صرفاً شنیدن مطلب را درک میکردیم.
در نتیجه، کاری که باید انجام دهیم این است که تا جایی که میتوانیم، روند آموزشی را بر پایه دیدن، شنیدن، لمسکردن، بحثکردن و اجراکردن گسترش دهیم و توانمندی خود را بیشتر کنیم. این راه، پایانناپذیر است و تغییر رفتار مداوم و هرروزه را میطلبد.
از نظر اعتقادی نیز گفته شده است: «من استوی یوماه فهو مغبون»؛ هرکس دو روزش با یکدیگر برابر باشد، زیانکار است. یعنی من معلم هر روز میتوانم بهتر آموزش بدهم، من پزشک هر روز میتوانم بیمارم را بهتر معاینه و درمان کنم، تاجر میتواند تجارتش را بهتر انجام دهد و صنعتگر نیز میتواند کارش را بهتر کند.
باید این نگاه در ما به وجود بیاید که میتوانیم بهتر شویم. در نتیجه، هر لحظه میتوان یک قدم به جلو برداشت. اگر این نگاه را در فراگیران و دانشآموزان ایجاد کنیم، دنیای دیگری خواهیم ساخت.
البته ایجاد چنین نگاهی ساده نیست. تغییر رفتار، تغییر دههاست. ما این مسیر را آغاز کردهایم و بسیار هم کار میکنیم، اما این کار بسیار سختتر از ساختن یک ساختمان است. درباره ساختمان میتوانیم بگوییم هفت هزار مدرسه ساختهایم، اما تغییر نگاه، رفتار و مهارت یک انسان، مسئله زمانبر است.
انتهای پیام