یک کارشناس مسائل غرب آسیا، «پیمان مکه» میان عربستان، ترکیه و پاکستان را نشانهای از تغییر موازنه قدرت در منطقه دانست و گفت: شکلگیری این پیمان از یک سو بیانگر کاهش توان آمریکا برای تأمین امنیت متحدانش در غرب آسیاست و از سوی دیگر، واکنشی به قدرتیابی و نقش تعیینکننده جبهه مقاومت در معادلات منطقهای محسوب میشود.
جعفر قنادباشی، کارشناس مسائل غرب آسیا، در گفتوگو با ایکنا درباره اهداف و کارکرد «پیمان مکه» اظهار کرد: هدف اصلی این پیمان، ایجاد یک سازوکار دفاعی در شرایط جدید منطقهای است؛ شرایطی که آمریکاییها دیگر توان حمایت نظامی از متحدان خود در منطقه را ندارد.
وی افزود: یکی از اهداف مهم این پیمان، ایجاد امنیت خاطر برای عربستان سعودی است؛ بهویژه در شرایطی که پایگاهها و نیروهای آمریکایی در منطقه دیگر نمیتوانند مانند گذشته نقش مدافع و تأمینکننده امنیت این کشور را ایفا کنند. از این منظر، پیمان مکه را میتوان تلاشی برای ایجاد یک سازوکار دفاعی جدید با تکیه بر ظرفیتهای کشورهای منطقه دانست.
قنادباشی ادامه داد: اگر بخواهیم هدف این پیمان را دقیقتر بررسی کنیم، باید گفت عربستان سعودی تلاش دارد از ظرفیت نظامی کشورهای دارای ارتشهای پرشمار و امکانات دفاعی و توانمندیهای نظامی قابل توجه، از جمله پاکستان و ترکیه، برای مقابله با تهدیداتی که متوجه این کشور میشود، استفاده کند. بنابراین، این پیمان در وهله نخست تلاشی برای تأمین امنیت عربستان در شرایطی است که این کشور دیگر نمیتواند با اطمینان گذشته به حمایت نظامی آمریکا متکی باشد.
این کارشناس مسائل غرب آسیا تصریح کرد: همین مسئله بهخودیخود یک اعتراف مهم از سوی عربستان محسوب میشود؛ چراکه نشان میدهد این کشور به اشتباهات گذشته خود در زمینه اتکای بیش از اندازه به توان عاریتی آمریکا برای تأمین امنیت پی برده است. اکنون ریاض عملاً پذیرفته که آمریکا دیگر مانند گذشته توانایی تأمین امنیت متحدان خود در منطقه را ندارد.
وی بیان کرد: از سوی دیگر، انعقاد چنین پیمانی نشان میدهد عربستان به این نتیجه رسیده است که موازنه نظامی در منطقه بهطور جدی تغییر کرده است. این تغییر موازنه را باید یکی از نشانههای مهم تحولات جدید غرب آسیا دانست؛ تحولی که در آن کشورهای منطقه بیش از گذشته به دنبال ایجاد سازوکارهای مستقل برای تأمین امنیت خود هستند.
قنادباشی با اشاره به سرعت شکلگیری این پیمان گفت: حتی اگر هیچ خبر دیگری درباره شکست یا عقبنشینی آمریکا از منطقه و کاهش توان نظامی این کشور نداشتیم، همین اقدام عربستان برای ایجاد یک پیمان نظامی با ترکیه و پاکستان، آن هم با چنین سرعتی، برای درک شرایط جدید منطقه کافی بود.
وی افزود: سرعت عمل عربستان در حرکت به سمت چنین توافقی، نشاندهنده نوعی نگرانی و دستپاچگی در برابر تحولات جدید است. ریاض دریافته است که شرایط گذشته دیگر قابل تداوم نیست و نمیتوان همچنان امنیت خود را صرفاً بر حضور و حمایت آمریکا بنا کرد.
این کارشناس مسائل غرب آسیا اظهار کرد: تحولات اخیر را باید در چارچوب همان «پیچ تاریخی» مورد توجه قرار داد که رهبر شهید بارها بر آن تأکید کردند؛ یعنی انتقال مرکز ثقل قدرت جهانی از غرب و آمریکا به سمت آسیا. در چنین شرایطی، آمریکا بهتدریج بخشی از توان دفاعی و قدرت مداخله خود را در منطقه از دست میدهد و کشورهای منطقه نیز ناگزیرند مناسبات امنیتی خود را با توجه به این واقعیت جدید بازتعریف کنند.
قنادباشی در ادامه درباره نتایج و تأثیرات احتمالی پیمان مکه، اظهار کرد: برای ارزیابی پیامدهای این پیمان باید به یک نکته مهم توجه داشت و آن سابقه عربستان در ائتلافسازی طی ۱۵ سال اخیر است. عربستان در این مدت در ایجاد ائتلافهای پایدار موفق نبوده و بسیاری از ائتلافهایی که با ابتکار این کشور شکل گرفتهاند، در مدت کوتاهی با اختلاف و فروپاشی مواجه شدهاند.
وی افزود: یکی از نخستین نمونهها، ائتلافی بود که حدود ۱۱ سال پیش با هدف اقدام نظامی علیه یمن شکل گرفت اما این ائتلاف در همان ماههای نخست با اختلافات جدی مواجه شد و عملاً از هم فروپاشید. نمونه دیگر، ائتلافی بود که عربستان با ادعای حضور ۳۷ کشور علیه ایران مطرح کرد، در حالی که بسیاری از کشورهایی که نام آنها در فهرست این ائتلاف قرار گرفته بود، صراحتاً اعلام کردند که در چنین ائتلافی مشارکت ندارند.
این کارشناس مسائل غرب آسیا ادامه داد: نمونه دیگر به نشست و ائتلافی بازمیگردد که با حضور دونالد ترامپ در دوره نخست ریاست جمهوری وی، در ریاض برگزار شد و از حضور حدود ۵۰ کشور سخن گفته شد. در آن مقطع اعلام شد که این کشورها قرار است در چارچوبی مشترک علیه ایران، داعش، حماس و حزبالله لبنان اقدام کنند اما این طرح و ائتلاف نیز خیلی زود با واکنشهای منفی و بیاعتنایی مواجه شد و عملاً به نتیجه مورد نظر طراحان آن نرسید.
وی با اشاره به وضعیت شورای همکاری خلیج فارس اظهار کرد: حتی در شورای همکاری خلیج فارس که حدود ۴۸ سال پیش و همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفت، در سالهای اخیر شاهد افزایش واگرایی میان اعضا بودهایم. در دوره پادشاهی ملک سلمان و همچنین در سالهای اخیر، اختلافات میان اعضای شورای همکاری افزایش یافته و بخش مهمی از همگرایی سابق این مجموعه از میان رفته است.
قنادباشی تصریح کرد: بنابراین، با توجه به این تجربیات، بعید است پیمان سهجانبه میان عربستان، پاکستان و ترکیه به آن شکلی که عربستان انتظار دارد، بتواند یک ائتلاف نظامی منسجم و پایدار ایجاد کند.
وی یکی از موانع مهم در مسیر تحقق این هدف را تفاوت دیدگاههای نظامی و سیاسی میان اعضای این پیمان دانست و گفت: نگاه بخشهایی از نیروهای نظامی و بدنه ارتش پاکستان و ترکیه نسبت به عربستان و بهویژه جریان وهابیت، تفاوتهای جدی دارد. این اختلافات فکری و سیاسی میتواند در عرصه عمل، همکاری نظامی میان این کشورها را با محدودیتهایی مواجه کند.
این کارشناس مسائل غرب آسیا افزود: در نتیجه، اینکه این کشورها در شرایط بحرانی بخواهند نیروهای خود را در کنار یکدیگر قرار دهند و وارد عملیات مشترک شوند، با موانع جدی مواجه خواهد بود. ممکن است در سطح سیاسی و تبلیغاتی، درباره همکاریهای دفاعی و امنیتی سخن گفته شود اما تبدیل این توافق به یک ائتلاف نظامی عملیاتی و منسجم، مسئله دیگری است.
قنادباشی در ادامه به نقش آمریکا در شکلگیری چنین ترتیباتی اشاره کرد و گفت: این توافق را میتوان از یک منظر نشانه شکست آمریکا در منطقه دانست، اما از منظر دیگر، واشنگتن ممکن است به دنبال آن باشد که بخشی از مأموریتهای نظامی و امنیتی خود را به نیروهای منطقهای واگذار کند تا در صورت بروز درگیری، هزینه و تلفات مستقیم کمتری متوجه نیروهای آمریکایی شود.
وی ادامه داد: آمریکاییها پس از تجربههای نظامی اخیر خود در منطقه به این نتیجه رسیدهاند که استفاده مستقیم از نیروهای خود هزینههای سنگینی برایشان دارد و به همین دلیل ترجیح میدهند در صورت امکان، از ظرفیت ارتشهای منطقه برای پیشبرد اهداف خود استفاده کنند.
قنادباشی یادآور شد: ایده استفاده از یک ساختار منطقهای برای اجرای بخشی از مأموریتهای آمریکا موضوع جدیدی نیست و پیش از این نیز در دوره ریاستجمهوری باراک اوباما و سپس در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ، ایدههایی درباره شکلگیری ساختارهایی مشابه «ناتوی عربی» مطرح شده بود.
وی تصریح کرد: بنابراین، پیمان مکه از یک سو میتواند نشانهای از شکست و کاهش توان آمریکا در منطقه باشد و از سوی دیگر، این احتمال را مطرح میکند که واشنگتن تلاش کند برای جبران بخشی از این خلأ، از ظرفیت کشورهای منطقه استفاده کند. با این حال، این پیمان بهتنهایی نمیتواند تحول نظامی جدی در منطقه ایجاد کند و مهمترین پیام آن را باید در اعتراف به تغییر شرایط و کاهش توان و نفوذ نظامی آمریکا جستوجو کرد.
این کارشناس مسائل غرب آسیا گفت: آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، اذعان عملی به این واقعیت است که آمریکا دیگر نمیتواند مانند گذشته با اتکا به نیروهای خود در منطقه حضور داشته باشد و اکنون به دنبال راههایی برای کاهش هزینههای حضور و مداخله مستقیم خود است.
قنادباشی در پاسخ به این سؤال که تا چه اندازه میتوان هراس سه کشور عضو پیمان مکه، بهویژه عربستان، از دریافت ضربات نظامی، امنیتی و اقتصادی از سوی محور مقاومت را متغیر اصلی شکلگیری این توافق دانست؟ گفت: اگر به تاریخ تلاشهای عربستان برای ایجاد ائتلافهای نظامی در سالهای اخیر نگاه کنیم، میبینیم که این کشور پس از قدرتمندتر شدن جبهه مقاومت، همواره درصدد ایجاد سازوکاری برای مقابله با این جبهه بوده است. بنابراین، اینکه امروز عربستان با سرعت بیشتری به سمت ایجاد چنین پیمانی حرکت کرده، خود نشانه روشنی از قدرتیابی جبهه مقاومت و افزایش نقش تعیینکننده آن در معادلات منطقهای است.
وی افزود: در واقع، شکلگیری این پیمان را باید واکنشی به قدرتمندتر شدن جبهه مقاومت دانست. اینکه کشورهای منطقه برای مقابله با یک جریان منطقهای به سمت ایجاد سازوکارهای جدید امنیتی میروند، نشان میدهد آن جریان به موقعیتی رسیده است که میتواند در تعیین تحولات آینده منطقه نقش مؤثری داشته باشد.
قنادباشی به ارزیابی برخی تحلیلها مبنی بر اینکه یکی از ابعاد این پیمان، تلقی جمهوری اسلامی ایران بهعنوان یک تهدید برای کشورهای منطقه است، پرداخت و گفت: عربستان در این مسیر ابتدا یک اشتباه بزرگ مرتکب شد و آن این بود که امنیت خود را متکی به قدرت آمریکا تعریف کرد و به حمایت و پشتیبانی واشنگتن اعتماد کرد. اکنون که به سمت ترکیه و پاکستان حرکت کرده، در واقع در حال پذیرش این واقعیت است که اتکای صرف به آمریکا برای تأمین امنیت دیگر پاسخگو نیست.
وی ادامه داد: اما اگر عربستان بخواهد این اشتباه را با قرار دادن خود در یک ائتلاف جدید علیه جبهه مقاومت تکرار کند، مرتکب اشتباه دوم خواهد شد. چراکه واقعیتهای منطقه نشان میدهد مسئله اصلی، تقابل میان کشورهای منطقه نیست، بلکه مسئله اصلی، چگونگی تأمین امنیت منطقه بدون وابستگی به قدرتهای خارجی است.
قنادباشی تصریح کرد: از این منظر، میتوان پیمان کنونی را یک مرحله گذار دانست؛ مرحلهای که در آن برخی کشورهای منطقه در حال عبور از وابستگی مستقیم به آمریکا و جستوجوی ترتیبات جدید امنیتی هستند. ممکن است در مقطع فعلی این تلاش در قالب همکاری عربستان با ترکیه و پاکستان دنبال شود اما روند تحولات منطقه میتواند در نهایت کشورهای منطقه را به این نتیجه برساند که بهترین راه حفظ امنیت، همکاری و همسویی میان خود کشورهای منطقه است.
وی افزود: در چنین شرایطی، ایران میتواند یکی از محورهای مهم این همگرایی منطقهای باشد. بنابراین، اگر کشورهای منطقه به این جمعبندی برسند که حضور آمریکا نهتنها امنیت پایدار ایجاد نمیکند، بلکه خود یکی از عوامل بیثباتی و تنش است، طبیعی است که به سمت ایجاد ترتیبات امنیتی مستقل از آمریکا حرکت کنند.
این کارشناس مسائل غرب آسیا با رد این برداشت که پیمان مکه الزاماً به معنای پذیرش ایران بهعنوان یک تهدید منطقهای است، اظهار کرد: من این برداشت را با توجه به مجموعه شرایط منطقه نمیپذیرم. آنچه در این توافق اهمیت بیشتری دارد، تلاش برای یافتن یک جایگزین برای حضور مستقیم آمریکا و استفاده از ظرفیت کشورهای منطقه است.
وی تأکید کرد: اگر قرار باشد این پیمان در مسیر اجرای مأموریتهای آمریکا علیه ایران قرار گیرد، در واقع به نوعی نیابت از آمریکا برای ادامه مأموریتهای این کشور علیه ایران تبدیل خواهد شد؛ در حالی که روند تحولات منطقه نشان میدهد کشورهای منطقه دیر یا زود باید به این نتیجه برسند که امنیت پایدار از مسیر همکاری منطقهای و بدون حضور قدرتهای فرامنطقهای تأمین میشود.
قنادباشی در پاسخ به این پرسش که با توجه به اختلافات موجود میان کشورهای عضو پیمان مکه، تا چه اندازه میتوان این توافق را یک ائتلاف حقیقی و عملیاتی دانست و نه صرفاً یک توافق روی کاغذ؟ گفت: همانطور که اشاره کردم، برای اینکه چند کشور بتوانند از نظر نظامی در کنار یکدیگر قرار بگیرند، صرف امضای یک توافق کافی نیست، بلکه باید میان ارتشهای آنها از نظر ایدئولوژیک و نوع نگاه به مسائل منطقهای، نوعی وحدت و همسویی وجود داشته باشد. در پیمان مکه چنین همسوییای به شکل لازم وجود ندارد.
وی افزود: علاوه بر تفاوتهای فکری و ایدئولوژیک، از نظر تجهیزات نظامی، ساختار ارتشها و شیوه سازماندهی نیروهای مسلح نیز تفاوتهای قابل توجهی میان این کشورها وجود دارد. همین تفاوتها باعث میشود همکاری نظامی آنها در سطحی که بتواند یک ائتلاف واقعی و عملیاتی ایجاد کند، با دشواریهای جدی مواجه باشد.
قنادباشی ادامه داد: با این حال، شاید مهمترین نقطه ضعف این ائتلاف، مخالفت افکار عمومی و ملتهای این سه کشور با هرگونه حرکتی باشد که همسو با آمریکا و در تقابل با جبهه مقاومت تعریف شود. این مسئله هم در پاکستان و هم در ترکیه اهمیت دارد و نمیتوان آن را نادیده گرفت.
این کارشناس مسائل غرب آسیا تصریح کرد: اگر افکار عمومی این کشورها احساس کند که پیمان مکه قرار است در جهت منافع آمریکا و علیه جبهه مقاومت مورد استفاده قرار گیرد، این مسئله میتواند پایههای سیاسی و اجتماعی دولتهای عضو را تضعیف کند. به همین دلیل، مخالفت افکار عمومی با چنین رویکردی یکی از مهمترین نقاط ضعف این پیمان محسوب میشود.
قنادباشی درپاسخ به این سؤال که با توجه به شکلگیری چنین پیمانهایی در منطقه، واکنش جمهوری اسلامی ایران و دستگاه دیپلماسی در برابر این تحولات چگونه باید باشد؟ گفت: اگر دیپلماسی ما مبتنی بر واقعیات موجود باشد، همین شرایط میتواند برای جمهوری اسلامی ایران یک فرصت راهبردی ایجاد کند. نخستین واقعیت این است که دوره حضور و نقشآفرینی آمریکا در منطقه رو به پایان است و نباید همچنان این کشور را با معیارهای گذشته ارزیابی کرد.
وی ادامه داد: واقعیت دوم این است که ایران و جبهه مقاومت، جریانهای قدرتمند و اثرگذار در آینده منطقه خواهند بود و این مسئله باید در محاسبات دیپلماتیک مورد توجه قرار گیرد. همچنین عقبه راهبردی جبهه مقاومت، یعنی پشتوانه مردمی آن، یکی از مهمترین واقعیتهایی است که نباید در تحلیلهای سیاسی و دیپلماتیک نادیده گرفته شود.
قنادباشی اظهار کرد: دیپلماسی ایران نباید بر اساس ذهنیتهای گذشته تنظیم شود. متأسفانه در برخی تحلیلها و رویکردهای دیپلماتیک هنوز ذهنیتهایی وجود دارد که آمریکا را همچنان یک قدرت بلامنازع تلقی میکند، توانمندی جبهه مقاومت را نادیده میگیرد و نقش عقبه راهبردی و مردمی این جریان را در محاسبات خود وارد نمیکند.
وی تأکید کرد: این نوع نگاه، خطایی است که نباید در سیاست خارجی و دیپلماسی تکرار شود. دستگاه دیپلماسی باید واقعیتهای جدید منطقه را مبنای تصمیمگیری قرار دهد؛ واقعیتهایی که از کاهش توان آمریکا، افزایش قدرت بازیگران منطقهای و شکلگیری نظم جدید در غرب آسیا حکایت دارد.
این کارشناس مسائل غرب آسیا در پایان گفت: واکنش ایران به پیمانهایی از این دست نباید صرفاً واکنشی و مبتنی بر نگرانی از قدرت آمریکا باشد، بلکه باید بر شناخت دقیق از تحولات جدید منطقه و استفاده از ظرفیتهای موجود برای تقویت همگرایی میان کشورهای منطقه استوار شود.
انتهای پیام