به قلم حمیدرضا ملازینل، رئیس حوزه هنری قزوین
روزهای پایانی مرداد، برای ایرانیها یادآور بازگشت آزادگان از عراق است؛ بازگشتی که تنها یک رویداد تقویمی نیست، بلکه فصلی تازه در تاریخ ایثار و ایستادگی ایران عزیز است. برای درک بزرگی این تجربه، کافی است به چند عدد نگاه کنیم: دهها هزار اسیر ایرانی، صدها شهید در بند، میلیونها نامه میان اردوگاه و خانوادهها، و سالهایی که در حافظه مردم ایران ماندهاند. این اعداد، تنها آمار نیستند؛ یادآور این حقیقتاند که اسارت، بخشی مهم از تاریخ مقاومت تمدنی ایرانیان است.
اما برای نسلی که در «حجاب معاصرت» زندگی میکند، فهم این تجربه به سادگی ممکن نیست. آنچه امروز در کتابها و مراسم میبینیم، تنها سایهای از واقعیت اردوگاههاست. همینجاست که ادبیات اردوگاهی اهمیت پیدا میکند. کافی است نگاهی به تجربه غرب پس از جنگ جهانی دوم داشته باشیم. روایت اردوگاه و اسارت، تجربهای انسانی و عظیم است که باید با زبان هنر حفظ شود. از «مجمعالجزایر گولاگ» و «انسان در جستوجوی معنا»، تا «فهرست شیندلر» و «زندگی زیباست» و نیز موزهها و قالبهای هنری دیگر، همگی در پی ثبت اردوگاهها بهعنوان جلوهای از مقاومت هستند تا فراموش نشوند.
ادبیات و هنر اردوگاهی در کشور ما نیز همواره با استقبال گسترده مخاطبان روبهرو بوده است. کافی است نگاهی به آثار جریانساز در این حوزه بیندازیم؛ کتابهایی چون «من زندهام»، «روزهای بیآینه»، «پایی که جا ماند»، «پاسیاد پسر خاک» و «آن بیستوسه نفر» در عرصه ادبیات، یا فیلمهایی همچون «بوی پیراهن یوسف» و «اخراجیها ۲» در سینما، بهخوبی نشان میدهند که روایت اسارت و آزادگی تا چه اندازه با حافظه جمعی ایرانیان گره خورده و ظرفیت بالایی برای تولید آثار هنری اثرگذار دارد.
بخشی از تجربه بینظیر پایداری ایران در جنگ تحمیلی، در روایت آزادگی خلاصه میشود. آزادگان ایرانی فقط اسیر نبودند؛ حاملان سرمایهای اخلاقی و ملی بودند. در این میان، قزوین جایگاهی ویژه دارد. این شهر با چهرههایی چون شهید سیدعلیاکبر ابوترابیفرد، «سید آزادگان»، شهید حسین لشگری، «سیدالاسرای ایران»، و شهید محمدجواد تندگویان، وزیر اسیر و شهید، از میراث معنوی برخوردار است که میتواند محور یک روایت ملی شود. قزوین فقط زادگاه چند چهره برجسته نیست؛ کانونی است که میتواند روایت آزادگان را از سطح خاطره به سطح هویت ارتقا دهد.
این روایت البته محدود به سالهای دفاع مقدس نیست. در حافظه تاریخی ایران، چهرههایی چون شهید محمدعلی رجایی، شهید طیب حاجرضایی و شهید روحانی نصرتالله انصاری نیز حضور دارند؛ چهرههایی که هر یک بهنوعی با زندان، بازداشت، شکنجه یا شهادت در دوره پهلوی با مبارزه آزادیبخش ملی پیوند خوردهاند و بخشی از میراث مقاومت ملت ایران را شکل میدهند. این پیوند تاریخی نشان میدهد که روایت آزادگی نباید تنها در قاب سالهای دفاع مقدس محصور بماند؛ بلکه باید آن را در امتداد مسیری بزرگتر از مبارزات ملت ایران تعریف کرد. درواقع، آزادگان ما وارثان همان روحیهای هستند که پیشتر در چهرههایی چون شهید رجایی و یارانش متجلی بود. هنر هویتی باید این پیوستگی را به تصویر بکشد.
از این منظر، زیستبوم قزوین فقط یک مفهوم جغرافیایی نیست؛ بستری است برای شکلگیری و گسترش روایتی ماندگار از آزادگان، ادبیات اردوگاهی، هنر هویتی و گردشگری هویتی. قزوین بهدلیل موقعیت جغرافیایی در مسیر پر تردد شرق به غرب، شمال کشور، نزدیکی به تهران، و قرار گرفتن در مسیرهای ارتباطی مهم کشور، ظرفیت آن را دارد که به مقصدی اثرگذار در گردشگری فرهنگی و هویتی تبدیل شود.
قزوین میتواند در عمل به پایتخت آزادگان ایران بدل شود. حاصل این نقشآفرینی میتواند روشن و اثرگذار باشد:
موزه اسارت و آزادگی: ایجاد فضایی برای روایتگری و نمایشگاههای دائمی.
رویدادهای فرهنگی: میزبانی جشنوارهها، نشستهای ادبی و رویدادهای هنری و پژوهشی در سطح ملی.
تولید آثار مکتوب و مستندنگاری: تدوین و انتشار خاطرات شفاهی، گردآوری، آرشیو و تحلیل اسناد و نامههای دوران اسارت با هدف ایجاد یک مرجع غنی پژوهشی و ادبی.
لوکیشنهای سینمایی: ایجاد بسترهای تصویری با محوریت آزادگان و تبدیل این فضاها به مقصد گردشگری.
قزوین میتواند سرمایه ملی «آزادگی» را به تولید فرهنگی، اقتصاد صنایع خلاق و گردشگری هویتی پیوند بزند. اگر اسارت در جهان به زبان هنر ترجمه شد، در ایران هم باید به زبان هویت ملی ترجمه شود؛ و قزوین، با پشتوانه تاریخی و موقعیت راهبردیاش، یکی از بهترین موقعیتها برای آغاز این کار است.
انتهای پیام