عبدالوهاب فراتی؛ عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی طی یادداشتی که در اختیار ایکنای قم قرار داده، نوشت: وضعیت کنونی در خلیج فارس نشان میدهد که دکترینهای کلاسیک واشینگتن در مواجهه با الگوی جدیدی از درگیری، کارایی خود را از دست دادهاند.
آنچه تیم ترامپ در حال تجربهکردن آن است، دقیقاً همان سناریویی است که متخصصان بدبین پنتاگون سالها دربارهاش هشدار میدادند: بنبستی راهبردی که در آن، نقطهپایانی تمیز و یکسویه برای یک ابرقدرت تعریف نشده است. در چنین ساختاری، مسئله اصلی نه در قدرت آتش، بلکه در استقامت سیاسی و هزینههای فرسایشی یک درگیری طولانیمدت بازتعریف میشود.
تهران با ادراک دقیقی از آسیبپذیریهای زنجیره تأمین انرژی جهانی، زمین بازی را به سمتی هدایت کرده که آمریکا در یک تقابل نامتقارن فرسایشی گرفتار آمده است. واشینگتن با بهرهگیری از بمبافکنهای راهبردی و ناوهای هواپیمابر به دنبال نتیجهگیری سریع است، اما واقعیت میدانی نشان میدهد که ظرفیت مهمات و توان لجستیکی آمریکا برای یک درگیری منطقهای تمامعیار با ایران کفایت نمیکند.
بحران اخیر در تنگه هرمز بهخوبی نشان داد که حتی حضور دو ناوگروه ضربت نیز نمیتواند بهسادگی محاصره ترکیبی ایران با مین، موشکهای ساحلی و انبوه پهپادهای انتحاری را خنثی کند. این یعنی آمریکا در حال شلیک آخرین گلولههای راهبردی خود به هدفی است که صرفاً با زور نظامی جابهجا نمیشود. واقعیتهای میدانی جنگ پنجماهه، ابعاد تازهای از این بنبست را آشکار کرده است.
بر اساس گزارشهای مستقل، آمریکا در جریان عملیات «خشم حماسی» علیه ایران، بیش از هزار موشک کروز تاماهاوک شلیک کرده است. در ۷۱ ساعت نخست جنگ، ناوهای آمریکایی حدود ۴۰۰ تاماهاوک شلیک کردند و تا پایان ماه اول، این رقم از ۸۵۰ فراتر رفت. مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) تخمین زده که این مقدار، تقریباً یکسوم کل موجودی راهبردی تاماهاوک آمریکا را تشکیل میدهد و جبران این خسارت، با توجه به خط تولیدی که سالانه کمتر از ۹۰ موشک تولید میکند، بیش از یک دهه زمان خواهد برد.
افزون بر این، ذخایر موشکهای پاتریوت و تاد (THAAD) نیز در این درگیری به حدود نصف موجودی پیشازجنگ کاهش یافته و بازسازی این هفت نوع مهمات حیاتی، دستکم یک تا چهار سال به طول خواهد انجامید. نکتهی مغفولمانده در بسیاری از تحلیلها، تواناییِ تهاجمیِ موشکی ایران است که نه تنها در محاصرهی تنگه، بلکه در اصابت به اهداف عمیقِ دشمن نیز خود را نشان داده است.
عملیات «وعده صادق» و اصابت موشکهای خیبرشکن و فتاح به پایگاههای نظامی در فاصلهی بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر، نشان داد که تهران صرفاً یک بازیگر بازدارنده نیست، بلکه از قدرت آتشافکنیِ فرامنطقهای نیز برخوردار است. این لایهی تهاجمی، معادله را از یک جنگِ دفاعیِ صرف، به تقابلی دوطرفه تبدیل کرده که در آن، ناوهای آمریکایی نیز در برد مستقیم موشکهای بالستیک و کروزِ ضدناو ایران قرار دارند. در چنین وضعیتی، چهار گزینه کلی پیش روی کاخ سفید قرار دارد که هر یک به بنبست منتهی میشوند:
۱- ادامه بمبارانهای تاکتیکی صرفاً به مصرف منابع و مهمات گرانقیمت میانجامد و رفتار راهبردی تهران را تغییر نداده است.
۲- هدفگیری زیرساختهای نفتی و تأسیسات هستهای، اقدامی است که در ادبیات حقوقی بینالملل میتواند مصداق جنایت جنگی تلقی شود؛ ضمن آنکه اثربخشی فنی چنین حملاتی بر روی تأسیسات عمیقی مانند فردو، همواره با ابهامات جدی روبهرو بوده است.
۳- بازگشت به میز مذاکره و پذیرش توافقی حداقلی، به معنای اعلام شکست صریح راهبرد فشار حداکثری و به رسمیتشناختن نقش منطقهای ایران است؛ نقشی که تهران در موقعیت کنونی، هیچگونه تعهدی را که ناظر بر خواستههای اصلی آن در حوزه موشکی و دفاعی نباشد، نخواهد پذیرفت.
۴- سناریوی حمله زمینی و تصرف جزایر یا بنادر جنوبی ایران نیز در زمره خیالپردازیهای نظامی قرار دارد؛ ورود به درگیری زمینی با ایران، با توجه به گستردگی جغرافیایی، جمعیت نزدیک به نود میلیونی و امکان بسیج میلیونها نفر از نیروهای مردمی، به وضوح غیرممکن است و خود آمریکاییها نیز سالها پیش در شبیهسازیهای پنتاگون به این نتیجه رسیدهاند که اشغال ایران، حتی در بلندمدت، در زمرهی سناریوهای غیرقابلاجرا قرار دارد.
انتهای پیام