کد خبر: 1222637
تاریخ انتشار : ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۹:۳۲
سرشار

روشنفكر بودن هنرمند يك غلط مصطلح است

نويسنده و منتقد ادبی در رونمايی اثر خود در غرفه مركز اسناد انقلاب اسلامی در نمايشگاه كتاب گفت روشنفكر بودن هنرمند تفكر حاكم بر جهان سوم بوده و يك غلط مصطلح است.


گروه ادب: نويسنده و منتقد ادبی در رونمايی اثر خود در غرفه مركز اسناد انقلاب اسلامی در نمايشگاه كتاب گفت: روشنفكر بودن هنرمند تفكر حاكم بر جهان سوم بوده و يك غلط مصطلح است.


به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، كتاب «روزنگاشت‌هايی درباره ادبيات داستانی پس از انقلاب» نوشته محمدرضا سرشار روز گذشته، 14 ارديبهشت‌ماه، با حضور وی در غرفه مركز اسناد انقلاب اسلامی رونمايی شد.


سرشار در اين نشست با اشاره به فعاليت خود طی سال‌های گذشته گفت: كار اصلی من داستان‌نويسی است اما بنا بر ضرورت‌هايی از نيمه دهه 60 به كار نقد وارد شده‌ام و در آن سال‌ها بنا به توصيه برخی دوستان وارد كار نقد شدم. يادم هست اولين كسی كه من را به اين كار توصيه كرد، محسن مخملباف بود كه البته الان خودش از حيطه اسلام، انقلاب و هر نوع دينی خارج شده است. در آن زمان او به من گفت ما در عرصه ادبيات كودك وضعمان بد نيست، در ادبيات بزرگسال هم كم و بيش نويسندگان خوبی داريم اما در حوزه نقد كسی را نداريم و شما می‌توانيد اين خلاء را پر كنيد. همين موضوع باعث ورود من به حوزه نقد شد تا جايی كه ديگر سال‌ها تمام توانم با اين موضوع پر شده و داستان نمی‌نويسم.


سرشار ادامه داد: يادداشت‌های اين كتاب در دو دسته تقسيم شده‌اند؛ نخست روزنگاشت‌های من مثل مقاله نوآوری از چه كسانی است،، برخی از آنها هم به معنی واقعی مقاله‌اند و موضوعات پردامنه‌ای را در بر می‌گيرند، اين كتاب را می‌توان دنباله كتاب «جنگ سلطه و رسالت هنرمندان» دانست كه انجمن قلم چاپ كرد. البته من از اين دست مقالات زياد دارم و اميدوارم روزی ناشر خطرپذيری پيدا شود تا پيش از مرگ من آنها را چاپ كند؛ چون بعد از مرگ اهالی قلم، به هر حال اين كتاب‌ها چاپ می‌شوند.


روزنگاشت‌های ادبیات داستانی دنباله کتاب جنگ سلطه و رسالت هنرمندان


رئيس هيئت مديره انجمن قلم ايران در ادامه با اشاره به موضوع مقالات اين كتاب گفت: مقاله روشنفكران و مسئولان را در دهه 60 نوشتم. يادم هست روزی را كه بعد از سه سال كار كردن در راديو از آنجا استعفا دادم؛ چون حس می‌كردم خطری پيش روی مديران، نويسندگان و منتقدان ما هست. اين مقاله را برای انتشار به ماهنامه سوره با سردبيری سيدمحمد آوينی سپردم و يادم هست او به من گفت اگر قرار باشد انتشار اين مقاله باعث شود كه شماره آخر سوره را منتشر كنيد من آن را منتشر می‌كنم كه البته چاپ هم شد و اتفاقی هم نيفتاد، ولی در پشت پرده شنيدم كه خيلی‌ها از آن ناراحت شدند.


وی در ادامه با اشاره به مقاله «آيا هنرمندان روشنفكرند» در كتاب «روزنگاشت‌هايی درباره ادبيات داستانی» گفت: در اين مقاله بيشتر هنرمندان را به چالش كشيده‌ام؛ سال‌هاست در جهان سوم اين تفكر حاكم است كه هر نويسنده و شاعر و هنرمندی بايد روشنفكر باشد، اما اين مسئله يك غلط مصطلح است. هنر يك مهارت است و هر كسی می‌تواند با كسب مهارت‌هايی به آن وارد شود و ربطی به انديشه روشنفكری آن فرد ندارد، اما در كشور ما از ابتدای مشروطه هنرمندان خود را روشنفكر قالب كردند و از قضا تنها چيزی كه آن‌ها نداشتند، فكر است. موضوع انديشه مسئله‌ای است كه برای اهل فلسفه و جامعه‌شناسان به كار می‌آيد، نه اهالی هنر؛ اما همين مسئله باعث شده كه در هر اتفاق سياسی مثل رياست جمهوری، هنرمند را جلو بيندازند و از او بخواهند كه اظهارنظر كند.


اين نويسنده تصريح كرد: برخی از فيلمسازان ما به اندازه يك دانشجوی سال اول از سياست سر در نمی‌آورند و يا در حد يك مومن عوام مسجدرو عقبه مذهبی ندارند، ولی راجع به هر موضوع سياسی و مذهبی نظر می‌دهند. شايد ما فلان خواننده را دوست داشته باشيم اما او نبايد مقتدای ما در امر سياست باشد. نبايد اگر در خيابان به دنبال امری سياسی به راه افتاد و يا مثلا درباره داستان اظهارنظر كرد، حرف او را بپذيريم و به دنبالش برويم. او بايد اثبات كند كه در آن موضوعات تبحر دارد و ما می‌توانيم به اين مسئله توجه كنيم.


وی گفت: من در اين مقاله به استناد اقوال مشاهير انديشه در غرب نشان دادم كه لزومی ندارد هنرمند روشنفكر باشد و البته اگر هنرمندی روشنفكر بوده، استثناء است. يعنی اگر هنرمند روشنفكر نباشد، چيزی كم ندارد.


سرشار در ادامه به مقاله رابطه ادبيات و جنگ در طول تاريخ اشاره كرد و گفت: برخی فكر می‌كنند ادبيات انقلاب بايد راجع به خود انقلاب باشد؛ اين در حالی است كه بزرگترين رمان‌های انقلابی روسيه رمان‌هايی هستند كه جنگ را به انقلاب روسيه پيوند زدند. در واقع آنها مرزی ميان جنگ و انقلاب قائل نشدند، ولی ما در كشورمان اين دو مقوله را از هم جدا كرديم و يادمان رفت كه جنگ تحميلی برای اين اتفاق افتاد چون انقلاب كرديم و برای ساقط كردن انقلاب آن را به راه انداختند.


سرشار در ادامه به جلال آل احمد و نقد آرای او در بخشی از اين كتاب اشاره و بيان كرد: آل احمد به طور معمول برای ما نماد تعهد و نگاه تند و شجاعانه شده است؛ به ويژه اينكه او در خاطراتش از حضرت امام (ره) يادی كرده و يا مقام معظم رهبری درباره او سخنانی گفته است. خيلی‌ها فكر می‌كنند جلال آل احمد خير مطلق بود، اما به عقيده من وقتی صحبت از او می‌شود پيش از هر چيز بايد گفت كه درباره كدام آل احمد حرف می‌زنيم، آل احمد توده‌ای كه كتاب «از رنجی كه می‌بريم» و «عزاداری نامشروع» و «سفر به ولايت اسرائيل» را نوشت يا آل احمدی كه كتاب «سنگی بر گوری» را نوشت كه در آن چيزهايی نوشته است كه امروزه يكصدم از متشرعين ما هم جرات نوشتن آن را ندارند؟ من در مورد آل‌احمد سعی كردم بگويم كه شجاعت او از كجا نشات گرفته و نسبت آن با ارتباطات وی و خانواده همسرش چه بوده است.

captcha