گروه انديشه: اگر كسی گفت جلسه قرآن را جدا برگزار كنيم و جداگانه كار حكومتی كنيم، به او رأی ندهيد و اگر رأی داديد، توبه كنيد و با او مخالفت كنيد، چون در اسلام بيعت مشروط است؛ اگر كسی از شخصی پرونده دارد و او هم بگويد كه تو در جايی تخلف كردی و بگويد «نگو تا نگويم»، هر دو خائن هستند.
|
به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، حسن رحيمپور ازغدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در همايش «جامعه قرآنی، بصيرت؛ رسالتها و آسيبها» كه به همت خبرگزاری ايكنا برگزار شد، به بيان سخنانی در خصوص ملاكهای قرآنی برای دولت و دولتمردان پرداخت كه آنچه در ذيل میآيد، متن اين سخنرانی است:
بخش پيشين را اينجا بخوانيد!
بسمالله الرحمن الرحيم
محضر برادران و خواهران عزيز سلام عرض میكنم و تشكر میكنم كه حقير را مشرف فرموديد و به اين جمع شريف كه به نام قرآن كريم و مجيد تشكيل شده است، دعوت كرديد. همانطور كه از بنده خواستهاند، راجع به برخی تطبيقات قرآنی با مسائل امروز جامعه عرائضی را تقديم میكنم.
با قرآن كريم در باب مسائل روز به دو شيوه غلط و يك شيوه درست برخورد میشود. يك شيوه استفاده ابزاری از قرآن برای تأمين منافع افراد، احزاب و گروهها است، به اين معنا كه هميشه در تاريخ اتفاق افتاده است و اين اتفاق باز هم خواهد افتاد و اين برخورد گزينشی با قرآن و سنت است، برخی از آيات و روايات را نديدن و كنار گذاشتن، برخی را برجسته كردن، بسته به اين كه مخاطب چگونه برداشت میكند و چگونه مفاهيم را با مصاديق تطبيق میدهد كه اين توهين و خيانت به قرآن و توهين به شعور جامعه دينی است.
سه گروه كانديدا از منظر اسلام
در حوزه نظری اين كار صورت گرفته و در مباحث نظری، اجتماعی و سياسی نيز اين كار انجام شده است، در مباحث نظری اشعری يك سری از آيات را میبيند و يك سری از آيات را انگار اصلا نمیبيند؛ كه آن آيات دال بر اختيار و مسئوليت انسان است، معتزلی برخی از آيات را برجسته میكند و برخی از آيات را كه مربوط به حاكميت مطلق خداوند بر عالم و آدم است نمیبيند و تجاهل میكند.
در حوزه فقه نيز كسانی برخورد گزينشی میكنند، در حوزه انديشه نيز اين كار میشود، در اخلاقيات هم اين كار صورت میگيرد. يكی طرفدار نظام اصالت سود و لذت بدون مسئوليت است و سراغ آياتی میرود كه «من حرم زينة الله»، «كلوا و شربوا» را میبيند و «و لاتسرفوا» را نمیبيند. كسی كه صرفا به تكليفها توجه دارد و میخواهد از حقوق ديگران عبور كند تا پاسخگو نباشد، سراغ آيات مبين تكليف میرود و آياتی را كه به حقوق تاكيد میكند، توجه نمیكند و يا برعكس.
اين مسائل را قبل از انقلاب، بعد از انقلاب و در حال حاضر ديدهايد، اگر با قرآن برخورد ابزاری و گزينشی شود، به نفع همه آيه وجود دارد، به شرطی كه آيات ديگر را نبينی، سنت را نبينی و با خود همان آيه هم گزينشی و ابزاری برخورد كنی. با اين گونه مواجه با قرآن هم كسی مخالف نيست، چون همه يك جوری پای اين سفره مینشينند و منافع و عقايد خود را تامين میكنند و نگاه جامعگرا و تسليم در برابر قرآن بودن، فهم بدون شائبه، غرض و مرض سراغ قرآن رفتن، كار سختی است.
اهل غلو، اهل بصيرت و تدبير نيستند
پس يك رويكرد غلط اين است كه با قرآن گزينشی برخورد كنيم و به نحوی آيات را تفسير كنيم كه خلاصهاش به نفع ما شود، ما را مشروع و موجه جلوه دهد، اختيارات ما را بيشتر كند و آن بخشی از آيات يا آن تفسيری از آيات كه يقه من را میگيرد و يا برای من مسئوليت بالفعل منجّز تعريف میكند و من را زير سئوال میبرد، نظر من را رد میكند يا اصلاح میكند، يا منافع من را محدود و مقيد میكند، يا نبين و يا نخوان يا آن را تفسير به رای كن.
در همه عرصهها، اخلاقی، سياسی، اجتماعی، خانواده و ... اين رفتار وجود دارد، در مورد خانواده آياتی داريم كه اگر به آنها توجه كنيم، مرد با استناد به آيات، خودش را تبديل میكند به ديكتاتور مستبد خانه و خانواده، آياتی وجود دارد كه گويا زن اصلا انسان نيست و كرامت و حقوقی ندارد و آياتی هم در قرآن وجود دارد كه اگر فقط آنها را ببينی و برجسته كنی و به صدر و ذيل آيات قبل، به تفسير پيامبر اسلام(ص) و اهل بيت(ع) رجوع نكنی، خانواده میشود خانوادهای با الگوی فمينيستی.
هر دو دسته را داريم، آيات جهاد داريم، آيات صلح، نرمش و مدارا داريم، آيات دعوت به زهد، آيات دعوت به رفاه و راحتی، آسايش و لذت از زندگی، آيات دعوت اكيد به عقلانيت، آياتی كه قدرت تشخيص بشر را نقد میكند و میگويد يك چيزهايی را شما نمیفهميد، شعورت محدود و آسيبپذير است. آياتی كه دعوت غليظ به عرفان و معرفت باطنی و شهودی، آياتی در تحذير از مطلق كردن مسائل درونی، آيات توجه به جمع كه اگر آنها را بخوانی احساس میكنی اصلا مسلمان فرديتی ندارد و آيات صد در صد فردی كه اگر آن را ببينی، انسان را دعوت میكند به غارها كه به جامعه چه كار داری؟
اين كه میگويند آيات را تكه تكه میخوانند و گزينشی میخوانند يكی از فتنههايی است كه بارها در طول تاريخ از آن استفاده شده است و در حال حاضر نيز اتفاق میافتد. اين يك مواجه غلط با قرآن است كه قرآن به شرط منافع من، كه قرآن را میخوانم كه مرا تاييد و توجيه كند، نه اين كه استجابت خدا و رسول باشد و آنها بخواهند ما را احيا كنند. زندگی آن است كه او میگويد نه آن كه من تحميل میكنم و تعريف میكنم و يك مواجه غلط هم از آن طرف با قرآن داريم كه بين متدينين و يا جامعه قرآنی به معنای عام، آفت آنها است، داشتن يك تعريف سكولار از قرآن در حوزه قرآنی و دينی است.
دولت سكولار و بیطرف در حوزه اعتقاد و فرهنگ، دولت غيرقرآنی است
سكولاريسم تعريفش اين است كه جداگانه قرآن بخوانيم و مسابقه قرآنی، تجويد، قرائت و حفظ انجام دهيم و جداگانه اقتصاد، حكومت، پارلمان، رسانه، آموزش و پرورش، سبك زندگی، خانواده و ... اينها هم جداگانه باشد و مسير ديگری را برود.
يعنی با هر طرز تفكر و سبك زندگی كه هستيد، باشيد؛ ولی در كنار آن تجليل از قرآن و جامعه قرآنی و مسابقات ساليانه قرآن را انجام دهيد. با اين قرآن هم به شما بگويم كه هيچ كسی مخالف نيست، يعنی میتواند كافر باشد، ولی بگويد به قرآن احترام بگذاريد و به جامعه قرآنی احترام بگذاريد.
میتوانيد فاسق باشيد و ظالم باشيد و اين روش را داشته باشيد، مگر در حال حاضر رژيم سعودی از همه دنيا بيشتر از جامعه قرآنی تجليل نمیكند؟ خيلی از كشورها و شرق و غرب همين طورند و هرجا بروی و بگويی ما میخواهيم يك جلسه تقديس ظاهر قرآن و علمای قرآنی بگذاريم، كسی با شما مخالفت نمیكند، البته به شرطی كه موی دماغ ثروت و قدرت نشوی و به شرطی كه قرآن در صحنه نيايد و در حاشيه باشد.
شما میدانيد اين گونه برخوردها با قرآن صورت میگيرد، قرآن را سر نيزه میبرند و به نام قرآن جبهه قرآنی را شكست میدهند. در جنگ صفين در واقع نبرد بين قرآن و ضد قرآن نبود، تازه آنها قرآنیتر بودند، زيرا قرآنها را سر نيزهها زدند و گفتند زير سايه قرآن قرار داريم. يك عده آدم مقدس مآب نفهم كه نگاهشان به قرآن نگاه جدای از سبك سياست، اقتصاد، اخلاق و زندگی است، بازی خوردند. پس جامعه قرآنی بودن فريبتان ندهد، يك وقت نه خودمان را با اين اسمها فريب بدهيم و نه بگذاريم كسی كلاه ما را بردارد. چون آن كسانی كه امام علی(ع) را كشتند و ترور كردند و به خاك و خون كشيدند، حافظان قرآن بودند. آنها از همه ما و شما قرآنیتر بودند.
ابن عباس میگويد كه در جنگ نهروان وقتی حضرت امير(ع) مرا فرستاد كه برو و با خوارج صحبت كن، وقتی به اردوگاه آنها رفتم و برگشتم دلم تكان خورد، چون ديدم كه همه آنها داخل چادرها و خيمهها نشستهاند و دارند قرآن تلاوت میكنند و بعد آمدم به حضرت امير(ع) گفتم كه ما با چه كسانی در جنگيم؟ اينها همه سربازان خود شما بودند و جزء بهترين افسرهای شما بودند و پيشانیهای آنها مانند زانوی شتر كبره بسته است و زخم شده است از بس كه سجده میكنند. كنار هر خيمهای كه رد شدم مانند كندوی زنبور صدای قرائت قرآن میآيد.
به جز اهل تقوا هركس به قدرت میرسد شاه میشود
حضرت امير(ع) فرمودند كه بازی آنها را نخور. پس مراقب باشيد كه از آن جامعه قرآنیها نشويم كه حافظ قرآن، تجويد قرائت و جلد زركوب باشيم، اما پيش چشم ما علی ابن ابی طالب(ع) قربانی شود و اين به دست خود ما اتفاق میافتد.
اين هم يك خطر ديگر است در مواجه با ارزشهای قرآنی. قرآن برای تطبيق با مصاديق آمده و شب شعر نيست و الّا معاويه هم مجلس قرآن میگرفت، يزيد هم مجلس قرآن میگرفت و به قاريان و حافظان جايزه میدادند.
از دو نوع برخورد غلط با قرآن پرهيز كنيم. يك، آنهايی كه سراغ قرآن میآيند، ولی گزينشی میخواهد منافع و ديدگاه حزب و باند خود را توجيه كند و قرآن برای آن مرجع فكری نيست و برايش ابزار است. قرآن را طوری تفسير میكنند؛ قرآن و سيره را به گونهای بيان میكنند كه ما آن فرد خوب و پيامبر زمان هستيم و مخالف ما نيز ابوجهل زمان است.
| حسن رحيمپور ازغدی: |
| اگر كسی از شخصی پرونده دارد و او هم بگويد كه تو در جايی تخلف كردی و بگويد نگو تا نگويم، هر دو خائن هستند. اگر چيزی را كه ثابت نشده است، نيز بدون دليل مطرح كنيم، باز هم خيانت است |
دومين برخورد هم برخورد مقدسمآبانه است كه قرآن را سياسی نكنيم، قرآن را اجتماعی نكنيم قرآن را آلوده به اين مسائل زودگذر نكنيم. اين سكولاريزم است با چهره قرآنی، يعنی جداگانه قرآن بخوان، جداگانه در بازار همه به هم دروغ بگويند، كلاهبرداری كنند، ربا بخورند و گرانفروشی كنند، جداگانه قرآن بخوانيم، جداگانه نظام آموزش و پرورش، تعليم و تربيت، علوم اجتماعی و ... غير قرآنی باشد.
جداگانه مسابقه قرآن برگزار كنيد و مدال بدهيد و از فعالان قرآنی تجليل كنيد. چون فعال قرآنی از نظر ما كسی است كه فقط قرآن را خوب بخواند و حفظ كند. به اين فرد میگويند فعال قرآنی، اما كسی كه به قرآن عمل كند، فعال قرآنی نيست. كسی كه راهكار ارئه دهد برای قرآنی زيستن در عرصههای مختلف فعال قرآنی نيست، يعنی میشود بازار غير قرآنی داشت و از قرآن تجليل كرد. میشود سياستمداران و حاكمان غيرقرآنی داشت و جلسه تجليل از قرآن داشت. اين میشود مواجهه سكولاريستی از موضع مذهب و اين موضع را جريانهای ضد دين هم قبول دارند. شما میدانيد كه در دنيا هرگز استكبار و استبدادی نبوده، نيست و نخواهد بود كه به خاطر مصالحش به قرآن و جامعه قرآنی احترام نگذارد، هر چند در ظاهر، ولی به شرطی كه آيات قرآن به گونهای نفی مشروعيت و حجيت آنها نباشد.
من شنيدم هر كسی از ميدان فاطمی رد میشود، برای انتخابات ثبت نام میكند. اكثر اين افرادی كه ثبتنام میكنند، اصلا توجه ندارند كه چه میكنند. فرض بر اين كه شما آمديد و تاييد شديد و رای آورديد و رئيس جمهور هم شديد. اينها متوجه نيستند كه اگر كسی قرآنی فكر كند، بايد از اينكه سرنوشت مردم به دست تصميم و امضای او ميفتد، تنش بلرزد. اگر كسی هيجانزده میشود و شب خواب میبيند كه جايی رئيس شود، اين اصلا قرآنی نيست. قرآن افرادی را كه اراده علو در دنيا دارند، لعن میكند. مومن را كه تعريف میكند میگويد: «...لَا یُرِيدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِی؛ در زمين خواستار برترى و فساد نيستند و فرجام [خوش] از آن پرهيزگاران است» (قصص/83). يعنی مومن هدفش رئيس شدن و رشد در مراكز مادی قدرت و ثروت و شهرت نيست. اگر كسی اراده علو دارد، قرآن اين را در كنار اراده فساد قرار داده و میگويد چنين شخصی ديكتاتور است و هركس كه هست، طاغوت است.
بنابراين كسی كه برای ثبتنام، چه برای شورای شهر، چه برای مجلس و چه برای هر مسئوليتی در هرجا دست و پايش نلرزد، مومن نيست، چه برسد به رئيسجمهوری كه بخش اعظم قدرت كشور در دست او است. هرچند رئيسجمهوری در اين كشور شخص دوم است، ولی در واقع شخص اول مملكت، عملا رئيس جمهور است و برای ميلياردها ميليارد پول بيتالمال تصميمگيری میكند و او امضا میكند كه اين ميلياردها كجا هزينه شود. رئيسجمهورها هستند كه با يك امضا ميليونها نفر را به حقوق خود میرساند يا از آن محروم میشوند. با يك سخنرانی يا با يك سكوت، آبروی افرادی میريزد. اينها كارآسانی نيست. اگر كسی واقعا دين داشته باشد، خود را برای مسئوليتها عرضه نمیكند.
طبق آموزههای قرآنی سه گروه خود را برای حاكميت بر مردم كانديدا میكنند. يكی كه طاغوتها هستند و گروه دوم شهادتطلبان و اوليای الهی هستند كه میدانند چكار میكند. چنين فردی در خودش اين قدرت و مسئوليت را میبيند و در واقع دارد فداكاری میكند. دسته سوم هم احمقها هستند و نمیفهمند دارند چكار میكند؛ مسئوليت میگيرند و نمیفهمد كه چه شد تا آخر. با اين امضا و عزل و نصب چه كردی؟
من میخواهم چند آيه قرآن بخوانم كه قرآن به چه افرادی اجازه داده كه بالا بيايند و به ما اجازه میدهد كه به چه كسی تن بدهيم و به چه كسی تن ندهيم. يعنی ملاكهای انتخاب را خدمتتان عرض میكنم: سئوال اول اين است كه نگاه به حكومت چگونه است؟ در جامعه ما چند مدل نگاه به حكومت داريم. بين همه اين نامزدها هم هستند. نامزدها همه سوابق دارند و به حرفهای دم انتخابات توجه نشود، بلكه به سوابق نگاه شود؛ اينها همه سالهای متمادی امتحان پس دادند كه طرز فكر آنها درباره سياست خارجی، عدالت اجتماعی، قانونپذيری، ولايت، رجوع به علم و كارشناس، احترام اهل خبره و .... چگونه است.
به حرفها توجه نكنيد، بلكه به آموزهها توجه كنيد. اين يكی از آموزههای قرآنی است كه به عملكرد توجه شود. آنهايی كه برای اولين بار به میآيند، بايد ديد كه چگونه حرف میزنند.گرچه به نطقهای انتخاباتی خيلی اعتبار نيست، چون همه میبينند مردم چه دوست دارند و همان را میگويند، ولی ببينيد باز تاكيد نامزدها بر چيست. تاكيد را بر عزت در برابر استكبار و كفر میبرد و يا وعده عقبنشينی میدهد و چراغ سبز به دشمن میدهد؟ بشارت عزت میدهد يا ذلت؟ میگويد مقاومت در برابر استكبار يا سازش؟ از حق مستضعفين دفاع میكند يا میخواهد مسئله فقرا و محرومين را فراموش كند؟
|
برهمزنندگان وحدت جامعه مشروعيت ندارند
تك تك اين موارد در آيات قرآن مطرح شده است و برای هريك چندين آيه ياداشت كردم. قرآن میگويد مسئول حكومتی بايد شجاع باشد و خدا اجازه نمیدهد افرادی كه بیشخصيت و ترسو هستند، حاكم شوند. اينها شاخصههای قرآنی است. هركس به اينها رای دهد، به جامعه خيانت كرده است. اگر كسی دعوت به سستی و وهن در ارزشها میكند و پای اصول اخلاقی و اعتقادی محكم نمیايستند، ليبرالبازی در میآروند و يكی به ميخ میزنند و يكی به نعل و به دنبال سازش نظريهها است، قرآن صريحا میفرمايد كه نبايد به اينها رای داد. قرآن میفرمايد آنهايی كه به دنبال اشرافيت سياسی و اقتصادی هستند و تفكر روش زندگی آنها اشرافی است، به آنها رای ندهيد.
قرآن میگويد آنهايی كه امانت در مديريت را رعايت نمیكنند و فاميلباز و باندباز هستند و اطرافيان خود را بدون صلاحيت بالا میكشند، نبايد به آنها رای داد. آنهايی كه پراگماتيسمی و عملگرايی كار میكنند و به ارزش و حق و باطل كاری ندارند و میگويند كارمان پيش رود، قرآن اجازه نمیدهد حاكم شوند. كسانی كه انقلابی و مجاهد و زاهد نيستند، كسانی كه ضداستكبار نيستند، كسانی كه اهل مبارزه نيستند، قرآن اجازه نمیدهد كسانی كه اهل مشورت نيستند بر ما حكومت كنند. خدای متعال به شخص رسولالله(ص) میفرمايد كه «...وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ...؛ در كار[ها] با آنان مشورت كن(آل عمران/۱۵۹)، اگر ديديد افرادی اهل مشورت نيستند و به تنهايی كار میكنند، قرآن اجازه حكومت به آنها را نمیدهد.
افرادی كه تكرو و مستبد هستند و ديكتاتور هستند و استبداد رای دارند و به نظر منتقد و متخصص كاری ندارند، قرآن به آنها اجازه نداده است در اين مسئوليت ورود كنند. آياتی در قرآن داريم كه میفرمايد آنهايی كه مسئوليت را امانت خدا در خلق نمیدانند و برخورد مالكانه میكنند و میگويند خوب بالاخره پست را گرفتم، قرآن اينها را طاغوت معرفی میكند. هركسی فكر كند كه مسئوليتی را به دست آورده است و مال او است و هر كاری میخواهد بكند، میتواند، او خائن است. قرآن میگويد آنهايی كه خود محور و لجباز هستند، حق حاكميت ندارند و برای تكتك اين موارد آيات متعددی وجود دارد.
ميانهروی به معنای اتخاذ خط مشی بين حق و باطل نيست
آنهايی كه اهل زياد حرف زدن هستند و توهم و آمال دارند و كم عمل میكنند، كسانی كه اهل غلو و افراط و تفريط در اظهارات و اعمال هستند، اهل بصيرت و تدبير نيستند و عقلانيت را در تصميمگيری دخالت نمیدهند، كسانی كه يك زمانی انقلابی هستند و يك زمان پشيمان میشوند و تجديد نظر میكنند و به تعبير قرآن ارتداد و علی عقبيه و در مسير حق راه رفته را برگشتن، اينها از نظر قرآن شايستگی حاكميت را ندارند. راجع به افرادی كه مردم را تحقير میكنند يا به خاطر خدماتشان بر آنها منت میگذارند، قرآن میگويد آنها حق ولايت ندارند. به كسانی كه ساده زيست نيستند و در كنار تودههای مردم و لابه لای مردم نيستند، افرادی كه به علم و متخصص احترام نمیگذارند، نبايد رای داد. به كسانی كه صادق و صريح در حق هستند و انتقاد پذير، به اينها اجازه مسئوليت بدهيد. جوانگرايی، ضد استكبار بودن، اشرافی نبودن و ساير ويژگیها ارزشمند است.
در كشور چند جريان داريم و اسم افراد را نمیبريم. يك گروه داريم كه به دولت و حكومت مثل يك فرصت شخصی و حزبی نگاه میكنند و اينها از منظر قرآن عين طاغوتیگری است كه چگونه با حكومت مواجه میشوی. افرادی هستند كه نگاهشان به حكومت صرفا قراردادی است و نگاه صرفا اجتماعی و سكولار به دولت دارند و آن را پروتكلی اجتماعی میدانند و اگر شخصی در صحبتهای تبليغاتی بگويد كه دولت مسئوليت فرهنگی و امنيت و اخلاقی و رسانه و ... ندارد، بفهميد كه نگاهش غيرقرآنی است.
| حسن رحيمپور ازغدی: |
| كسی كه رئيس جمهور میشود، بايد بپذيرد كه نوكر مردم است و صبح تا شب بايد بدود. اگر كسی خود را رئيس ملت بداند، خلاف قرآن است |
از نظر قرآن حاكميت هم مسئول شكم و هم مسئول شعور مردم است. البته در مسائل فرهنگی دخالت در حريم خصوصی مردم و ديكتاتوری و تحقير مردم ممنوع است، اما بايد برای خود مسوليت تعريف كند: «إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا؛ ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم تا ميان مردم به [موجب] آنچه خدا به تو آموخته داورى كنى و زنهار جانبدار خيانتكاران مباش»( نساء/105). اين آياتی كه نازل شده است، فقط برای خواندن و ثواب نيست، بلكه میگويد فلسفه نزول وحی «لِتَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ» است تا در جامعه ميان مردم حكومت كنيد و همه شئون را بر اين اساس ساماندهی كنيد.
اگر كسی گفت دولت فقط مسئول خدماترسانی مادی است، اين خلاف قرآن است. اگر از آن طرف كسی گفت كه در مسائل دينی و فرهنگی حق انتخاب را از مردم بگير، يعنی به اسم دين و فرهنگ ديكتاتوری راه بيانداز، آن هم خلاف قرآن است. قرآن صريحا مردم را مخير میكند. اصل ايمان نبايد با اكراه باشد و حتی اصل اينكه شاكر باشيد يا كافر باشيد نيز با اكراه نيست. سلب حق انتخاب از مردم به اسم حكومت دينی هم خلاف قرآن است. هركس گفت كه دولت در مسائل دينی و فرهنگی بیطرف است، اين دارد از دولت سكولار دفاع میكند و نه دولت قرآن. زيرا دولت قرآن میگويد ما اين آيات را فرستاديم و بايد بر اين اساس جامعه را اداره كنيد.
طبق آيه شريفه «...وَلَا یُشْرِكُ فِی حُكْمِهِ أَحَدًا؛ هيچ كس را در فرمانروایى خود شريك نمىگيرد»(كهف/۲۶)، خداوند در مسئله حاكميت حتی شريك هم نمیپذيرد، چه برسد به جايگزين. فرمود كه «وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَیْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّی عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِيبُ»( شوری/10). هرجا اختلاف نظر وجود دارد، بايد سراغ راه قرآنی رفت؛ يعنی قرآن داور سياست و اخلاق و ... است. اين میشود دولت قرآنی. اگر كسی گفت جلسه قرآن را جدا بگيريم و جداگانه كار حكومتی كنيم، به او رای ندهيد و اگر رای داديد، توبه كنيد و جلويش مخالفت كنيد، چون رای مشروط است و نه مطلق.
در اسلام رای به مشروط است، نه اينكه چهار سال هر فعل و قولی از او سر بزند. بيعت مشروط است. پس در عملكرد اينها توجه كنيد. برخی فكر میكنند سلطنت شاهنشاهی رفته و تبديل شده به سلطنتهای چهار ساله و هشت ساله و از اين به بعد شاههای چندساله داريم و نمیفهمند كه تفاوت در اصل حكومت است. همانطور آنهايی كه در حرفايشان ادبيات سكولار استفاده میكنند و میگويند دولت زمينی است و ربطی به آسمان ندارد و مسائل حقوق بشر مسائل برون دينی است و مسائل اجتماع صرفا و صرفا مسائل تجربی است و ربطی به اخلاق ندارد. بايد مراقب اين افراد باشيد چون خطرناك هستند.
مسئله قانونپذيری و اينكه میگويم همه ما يك شاه كوچولو هستيم، خودمان را در زمان مشخصی نشان میدهيم. غالب ما هم آب نديدم، والا شناگر ماهری هستيم. وقتی قدرت نداريم، ضدشاه هستيم و وقتی به قدرت برسيم، همه شاه میشويم، الا افرادی كه اهل تقوا باشند. قرآن ملاك داده است؛ خدا میفرمايد هركس با رسولالله(ص) بيعت كند، با خداوند بيعت كرده است، اگر كسی گفت با الله بيعت میكنم و با رسولالله(ص) كاری ندارم و من خودم با خدا حساب كتاب خصوصی داريم و به كسی كاری نداريم، اين سخن اشتباه است. در زمان خود پيامبر(ص) هم عدهای میگفتند كه ديگر ماموريت شما تمام شده است و پيام خدا را به ما رساندی و از اين به بعد نيازی به پيامبر(ص) نيست. آيه نازل شد كه هر كس با خدا كار دارد بايد از طريق پيامبر(ص) باشد. البته دعا و عبادات به جای خود كاركرد مهمی دارند، اما فرمان خدا را بايد از پيامبر(ص) بشنويم و تعميم نبوت نداريم و چنين نيست كه كسی برای دريافت فرامين الهی ارتباط خصوصی با آسمانها داشته باشد؛ «إِنَّ الَّذِينَ یُبَایِعُونَكَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا یَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»(فتح /10).
|
اگر دست خدا آمده است، ديگر اين بيعت سكولار و قرارداد نيست و هركس خيانت كند، به خود خيانت كرده است و اينكه در جايی ديگر خدا و رسول و اولی الامر كنار هم قرار میگيرد، نكته مهمی مورد نظر است و بيان میكند كه عدهای میخواهند آنها را از هم تفكيك كنند. خداوند اينها را در قرآن چنان كنار هم میآورد كه ملاك میدهد و ببينيد چه كسانی میخواهند آنها را از هم جدا كنند: «یَا أَیُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا»(نساء/59). در درجه اول مصاديق اولیالامر، اهل بيت(ع) هستند. اگر اختلافی پيش آمد، بايد از رسولالله(ص) پرسيد و پيامبر(ص) سخنگوی خداوند است.
هدف از دولت و حكومت از منظر قرآن اينها است كه بايد در نطقهای نامزدها دقت كنيد. نخست به منافع خلق و قسط توجه كنيد؛ يعنی ببينيد در نظر و عمل چه كسی دنبال منافع خودش است و چه كسی به دنبال منافع مردم يا حزبش؟ با اينكه از روی حرفهای انتخاباتی نمیتوان كسی راشناخت، ولی گاهی مطالبی بيان میكنند كه اگر كسی دقيق باشد، میتواند بفهمد كه كسی كه الان اين حرف را زده است، بعدا چه كارها میتواند بكند كه تشخيص آن دقت زيادی میخواهد.
خداوند میفرمايد ما پيامبران را فرستاديم و همراه آنها ميزان و ترازو و كتاب و يعنی ملاك تشخيص عدل فرستاديم و هدف ما اين بود كه مردم خودشان قيام كنند و به صحنه بيايند و عدالت را اجرا كنند «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِيز»(حديد/25).
آهن نماد قدرت است كه در آن اقتدار و لازمه ايجاد حكومت است، زيرا شما دشمن زياد داريد و هدف اين است كه در نهايت چه كسانی او و رسولانش را ياری میكنند و پای ارزشها هستند. قرآن میفرمايد مسئله امامت و رهبری يك بعد مهمش مسئله معاش مردم است و بعد ديگر آن خيرات و صلاة است: « وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ»(سجده/24). شرط دولتمردی اين است كه به امر خدا هدايت كنند و نه به امر خودشان. هركس كه ديدی وارد حكومت شد و به جای دعوت به حق، برای خودش دكان باز كرد و به خودش فراخواند يا اينكه دعوت به عدالت و حق و پيشرفت و ... میكند، ولی شرط آن را خودش معرفی میكند، اين قرآنی نيست «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ»( انبيا/73). آن چيزی كه خدا از ما خواسته است، گسترش عمل نيك در جامعه و اقامه كردن روح نماز و عبادت و برابری و عدالت اقتصادی و مبارزه با شكافهای اقتصادی است. اينها وظيفه دولت اسلامی است. اينطور نباشد كه دولتمردان كنار فقراء بايستند و به فقرا پوزخند بزنند. ثروت و پول را از اغنيا بگيرد و به سمت فقراء جاری كند تا پول در جامعه جريان پيدا كند.
نفوذ باندهای فاسد در دوره سه دولت متفاوت تأملبرانگيز است
قرآن میگويد اگر ديديد كه سياستگذاریهای مجلس يا دولتی اين است كه قدرت و ثروت بين يك اقليتی دست به دست شود، اينها طاغوتند و بايد سرنگون شوند. مديريت قرآنی اين است كه ثروت و قدرت نبايد يك جا انباشته شود و بايد دائما در جامعه در حركت باشد: «مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَیْ لَا یَكُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ»(حشر/7).
میخواهيد بفهميد كدام مسئول قرآنی است يا نه؟ ببينيد مجموع عملكرد آنها قدرت و ثروت را بين چند باند و گروه دست به دست میكند يا اينكه از دست اين گروه خاص میگيرد و ثروت را در كف جامعه و بين توده مردم به جريان میاندازد. اين موارد قرآنی كه صريحگويی است و نه كلیگويی، شاخصههايی برای انتخابات است.
در آياتی بيان میشود كه نبايد در صحبت با مردم ادبيات جدلی داشته باشيم. نامزدهايی كه در گفتوگو با منتقدان لفّاظی میكنند و جدل میكنند و تسليم در برابر حق نيستند ملاك ديگر است. اين فرد گوش نمیكند كه شما چه میگوييد بلكه گوش میكند تا دوباره حرف خود را بزند. اين دولت قرآنی نيست. دولت سكولار كه میگويد علم بدون جهت و فرهنگ خنثی و اينكه رشد معنوی آنها مهم نيست و فقط خوش بودن آنها مهم است تا ما بيشتر سر كار بمانيم، اين تفكرات غيرقرآنی است.
مسئولی كه وعده دروغ بدهد حق ولايت ندارد
كسانی كه گفتمان صحيح ندارند و در مبارزات آنها منطق و اخلاق نيست و جدال احسن نيست، اينها ادبيات غيرقرآنی دارند. آنهايی كه شعار میدهند، ولی عمل و هزينه نمیكنند، قشنگ حرف میزنند ولی در كارنامه زندگی خود هيچ وقت هزينه ندادند. برخی از افرادی كه وارد میشوند 30 سال است كه آنها ذا میشناسيم و افرادی كه تازه وارد میشوند؛ هم مثل هندوانه سربسته میمانند و يك مقدا ريسك است، ولی بايد مراقب باشيم كه مطالبات عمومی را به گونهای مطرح كنيم كه اگر كسی بخواهد رياكارانه هم وارد اين عرصه شود، بايد در رودربايستی بماند و به شعارهايشان پايبند باشند. بعد از انقلاب شعارهای جمهوری اسلامی را تغيير دادند و يك سری چيزهايی گفتند كه نه در وصيتنامه امام راحل بود و نه در انقلاب، بلكه برخلاف آنها بود، ولی شعارها را تغيير دادند و فرمان انقلاب را به سمت ديگر كشيدند و الحمدالله به مسير برگشت و آفاتی داريم كه خطرناك است.
قرآن میفرمايد اينهايی كه خيلی شعار میدهند و حرفای قشنگ میزنند و برنامه عملی ندارند، نبايد به آنها اعتماد كرد. صبر و مقاومت، روح شهامت و استكبارستيزی است كه 56 آيه دراين باره است و میگويد آيا به افرادی كه رای میدهيد، از استكبار میترسند يا شجاع و محكم هستند؟ ما در اسلام شعار تنشزدايی با ظالم نداريم. میفرمايد «جاهدوا» يعنی درگير شو. تنشزدايی با ملتها و مردم عادی داريم و ايجاد تنش در اين موارد خلاف عقل و اخلاق است كه بیخودی با همه دعوا راه بياندازد در دنيا اما درگيرشدن بادشمن بزرگترين علامت يك مجاهد و مومن است. كسی كه میخواهد بگويد ما میخواهيم كل رابطه را با آمريكا و اسراييل برقرار گنيم، بايد به او بگوييم كه شما بیخود ميكنی میخواهی آشتی كنی. مگر مظلوم با ظالم آشتی میكند؟ بايد حق ملت را بگيری و روی اصول بايستی و با غير ظالم هم حق نداری دعوا كنی. قرآن میفرمايد با كسانی كه با شما سر جنگ ندارند، ولو مشرك باشند، حق درگيری نداری، اما فرمود فريب افرادی كه متجاوز و ظالمند و الان نشان میدهند كه دشمن ملت شما هستند، لبخند نزنيد. اينها كوتاه نمیآيند تا شما دست از دينتان برداری.
| حسن رحيمپور ازغدی: |
| يك آسيب جدی است كه بايد در اين سی سال اصلاح شود و چند نفر از آنها لو رفنتد و زمان هر دولت اين آسيب بود؛ سه دولت باسه طرز فكر آمدند، ولی اين باندهای فاسد در هر سه دوره هستند. ريشه اين افراد را بايد زد |
اگر ديديد دولتمردانی در جامعه عقلانيت را تضعيف میكنند يا وحدت جامعه را نه برای حق بلكه برای خودشان برهم میزنند تا از آب گلآلود ماهی بگيرند، اينها مشروعيت ندارند. اصل ديگر اصل آزادانديشی و نظرخواهی است. بايد فضای سياسی فرهنگی جامعه در چارچوب قانون و شرع و با رعايت ادب و منطق و اخلاق باز باشد. هر كس هر انتقادی كه دارد بايد بگويد. يكی از علائم طاغوت اين است كه وقتی از او انتقاد میشود، بدش مياد. پس طبق قرآن اگر كسی منقدهای خودش راسركوب و طرفدارانش را بالا میبرد، او قرآنی نيست.
مسئله ديگر مشورت است و آيات زيادی در اين باره هست. اگر كسی بگويد كه من رای آوردم و با اطرافيانم مملكت را اداره میكنم، اين رويكرد غيرقرآنی است. دولت بايد از همه انتقاد بگيرد و مشورت بخواهد. خود پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) نيز با اينكه معصوم بودند، مشورت میگرفتند. شعارزدگی، آرزومحوری و تكبر از ديگر نكات منفی است. وقتی كسی رئيس میشود و از نگاه او نسبت به مردم تحقير ديگران میبارد، اين شخص مشروعيت ندارد. ملاك ديگر منفی اين است كه شخص در تصميمگيریها بگويد دلم میخواهد فلان كار را انجام دهم؛ چنين شخصی طاغوت است. قرآن میگويد دولتمرد قرآنی كسی است كه برای هر تصميم و اقدامی دليل موجهی داشته باشد. ما در اين 30 سال مسئولانی داشتيم كه به مردم به چشم رعيت نگاه كردهاند. طرز نشستن، رفتوآمدها، خانوادهها، حرفايشان ... اينها مردمی نيستند.
مسئله ولايتپذيری، قانونپذيری شرط مشروعيت يك دولت است. مسئله ديگر اين است كه دولتمرد قرآنی بايد عملگرا باشند؛ يعنی حرفهای قشنگ كافی نيست. بايد خدمات او را ببينيم و كيفيت عمل مقدم بر كميت آن است. قرآن میگويد دولتمرد قرآنی دنبال رضای خداست و نه تشويق مردم و منت هم نگذارد. البته به مردم بايد گزارش بدهد كه بدانند دارد فعاليت میكند.
خيانتكاری قائلان «نگو تا نگويم»
اصل ديگر اعتدال و ميانهروی است كه 23 آيه در اينباره است. دولت مرد اهل افراط و تفريط نيست. ميانهروی به اين معنا نيست كه بين حق و باطل را بگيرد، بلكه به اين معناست كه هر ارزشی به اندازه خود و در جای خود مورد توجه قرار بگيرد. افراد نبايد خودشان ارزشها را تقسيمبندی كنند، بلكه بايد ببينند قرآن و عقل چه میگويد.
اصل ديگر تداوم كار تا آخر و نيمه رها نكردن كار است و اصل جبران خطا و عذرخواهی كردن از اصول قرآن است. قرآن میفرمايد كسانی كه خطای خود را میپذيرند و حاضرند برای خطای خود عذرخواهی و آن را جبران كنند، اين افراد قرآنی هستند. قرآن خودمعصومپنداری را رد میكند.
اصل ديگر آيندهنگری است كه 6 آيه به اين مطلب صراحت دارد. به كسانی رای دهيد كه آنها فقط جلوی دماغ خود را نمیبينند و برای آينده برنامه دارند و به تعبير مقام معظم رهبری مانند شطرنج باز هستند كه تا چندين حركت بعدی را نيز پيشبينی میكنند و الا بازی میخوريد.
اصل ديگر، انسان دو بعدی، جامعه دو بعدی و دولت دو بعدی است؛ يعنی توجه همزمان به دنيا و آخرت مردم. آيه ديگری در قرآن است كه میگويد اگر میخواهی ببينی چه كسی صالح است، نگاه نكن كه دم از حقوق مردم و حقوق بشر میزند يا نه، بلكه نگاه كن نسبت به حقوق جزيی حساس است يا نه. صرف توجه به حقوق كلی كافی نيست. اين شاخصه بسيار مهم است و تمام دنيا گرفتار آن هستند و در نطقهای انتخاباتی مشخص میشود و همه كلیگويی میكنند. قرآن میگويد اشخاص را از كلیگويی نشناس، بلكه ببين در عمل با حقوق جزيی چه رفتاری دارند؛ يعنی از دم دفتر كارش و از داخل خانوادهاش و ... زيرا فاسقان بهتر از عادلان صحبت میكنند.
اصل ديگر احترام به عقل ابزاری و تجربی برای كار است. اگر كسی گفت كه ما دولت قرآنی تشكيل میدهيم و به عقل ابزاری يعنی محاسبه، فنی بودن و حساب و كتاب، و تجربه و تخصص كاری نداريم، اين دولت قرآنی نيست و البته آن دولتی هم كه فقط به مسائل عقل ابزاری توجه میدهد و به اخلاقيات توجه ندارد، اينها هم بیدين هستند و نبايد حاكم شوند.
گزارش تصويری اين نشست را اينجا ببينيد!
اصل ديگر فداكاری و ايثار است. برخی از افراد كه در بين مسئولان هم هستند، تا كنون در هيچ صحنه حق و باطلی ديده نشدهاند. قبل از انقلاب زندان نرفته است و خود را در معرض شلاق خوردن قرار نداده و حتی اعتراض هم نكرده، اما آدم خوبی بوده و جزء جامعه قرآنی است. بعد از انقلاب هم در هشت سال جنگ يك نفر نديده كه جان و مال خود را برای قرآن به خطر بياندازد. چگونه است كه كسی برای قرآن سيلی نمیخورد و جزء جامعه قرآنی است؟ قرآن برای او ابزار كاسبی است. اين متدينين خيلی خوب و زيبا زندگی میكنند، ولی يك بار هم خود را در معرض جهاد و شهادت قرار ندادهاند و نوعی اشرافيت دينی دارند.
ضابطه ديگر در قرآن چينش درست نيروها است. اصل ديگر در قرآن ردهبندی ارزشها است. اشخاصی هستند كه ارزشی را كه اولويت درجه يك دارد، در اولويت چهار قرار میدهد و برعكس. برخیها میگويند ما بايد طبق شرع يعنی قرآن و روايت كار انجام دهيم. در روايت آمده است كه امانتدار باشيد و دروغ نگوييد و اهل ايثار و جهاد باشيد. يك روايت ديگر هم گفته است كه در دست راست خود انگشتر عقيق باشد و در سلام كردن از ديگران سبقت بگيريد. هر دوی آنها ارزش دينی است. آن وقت شخصی ممكن است كه بگويد من به آن بخش راحتتر عمل میكنم و شهادت و انفاق و ... را ديگران انجام دهند. اهميت اين دو موضوع با هم يكی نيست، بنابراين در اولويتدهی بايد دقت كرد.
مسئله ديگر تنبلی و عملگريزی است. اگر ديديد افرادی در انتخابات وارد میشوند و بايد هميشه بنشينند و هميشه محترم باشند، به درد نمیخورند. كسی كه رئيس جمهور میشود، بايد بپذيرد كه نوكر مردم است و صبح تا شب بايد بدود. اگر كسی خود را رئيس ملت بداند، خلاف قرآن است.
اصل ديگر تداوم در كار است. بعضیها خوب شروع میكنند ولی بد تمام میكنند كه اين هم مطلوب نيست. اعتدال و ميانهروی، تقوا، كرامت مردم از اصول ديگر قرآنی است. اگر كسی مردم را تحقير و به آنها توهين میكند و آنها را رعايای خود میداند يا اينكه در عمل جوری منت میگذارد كه گويا وظيفه او نبوده است، در اين صورت اينها قرآنی نيستند و لياقت خدمت به خلق را ندارند. اينها ارباب مردم نيستند، بلكه وظيفه دارند به مردم خدمت كنند.
همچنين مسئله انضباط و مو را از ماست كشيدن مهم است كه اينها حق ولايت دارند. آياتی میفرمايند كه كسانی كه مردم را مايوس میكنند، حق حاكميت ندارند و البته مردم را نبايد فريب داد و اشكالات را بيان نكرد. توكل و مقاومت، توبه و اصلاحپذيری، اصلاح امور تا حد قدرت فقط برای خدا، نترس بودن از ديگر ملاكها است. سلامت كارگزاران نيز از اصول قرآنی مورد توجه است. اين افرادی كه برايشان مهم نيست كه چه كسی را در چه پستی قرار میدهند، اينها طاغوت هستند. يعنی هدف آن از چينش نيروها اين است كه آن فرد چقدر به درد من میخورد، نه اينكه چقدر به درد مردم میخورد.
برادری و وحدت اجتماعی از ديگر مسائل مهم است. كسانی كه در جامعه درگيری ايجاد میكنند، اهل قرآن نيستند. البته درگيری با اهل مترفين و خوشگذرانان اقتصادی مانعی ندارد. توجه كنيم كه مترفين آنهايی نيستند كه اشتغالزايی میكنند و در عرصه اقتصادی فعاليت میكنند تا مردم بيشتر اشتغال يابند. در روايات ما آمده كه هرشخصی كه برای كسب روزی حلال و معاش خود تلاش كند و تلاش آنها مانند مجاهد فی سبيل الله است و اگر در اين راه بميرند، همانند شهيد هستند. توليد ثروت و اشتغال بزرگترين جهاد و عبادت است. اما سرمايهدار يعنی از جامعه منافع را برمیكنند و به جامعه چيزی نمیدهند و خود را به پستهای حساس میرسانند.
يك آسيب جدی است كه بايد در اين سی سال اصلاح شود و چند نفر از آنها لو رفنتد و زمان هر دولت اين آسيب بود. سه دولت باسه طرز فكر آمدند، ولی اين باندهای فاسد در هر سه دوره هستند. ريشه اين افراد را بايد زد. دستوری كه رهبری دادند در طی يك فرمان هشت مادهای، متاسفانه اين هشت ماده هنوز با هم توسط مسئولان خوانده نشده است.
توجه خاص به فقراء از ديگر نكات قرآنی است. آنها كه توجه ويژه به فقراء ندارند، ولايت قرآنی ندارند. حرمت به حيثيت انسانها، عزت همه جانبه، صلحطلبی، مقاومساری جامعه، شكستن عادات و فرهنگهای جاری غلط در جامعه از ديگر معيارهای قرآنی است. يك دولت قرآنی بايد شجاع باشد و به سمت اصلاح سبك زندگی برود و نبايد محافظهكاری كرد و با آن ساخت.
قرآن صريح میفرمايد كه در باب امر به معروف و نهی از منكر لازم نيست از كسی اجازه بگيری و خود خدا میفرمايد تا روز قيامت به هر زن و مرد مومنی اجازه دادم تا در كل مسائل امت نظارت و امر به معروف و نهی از منكر و انتقاد كند. اگر دولتمردانی آمدند و خواستند يك جوری دهان انتقاد را ببندند، اينها غيرقرآنی هستند و خداوندآنهايی را كه امر به معروف و نهی از منكر را ترك میكنند، تهديد به عذاب كرده است.
راستگو بودن حاكمان اصل ديگر قرآنی است. اگر ديديد مسئولی دروغ گفت يا وعده دروغ داد و عذرخواهی نكرد، طبق قرآن او حق ولايت ندارد. دولتمرد قرآنی كسی است كه اخلاص داشته باشد و از مردم ذرهای توقع اجر و مزد نداشته باشد و فقط خدا را مد نظر داشته باشد و در عدالت سختگير باشد و در رفتار اعتدال داشته باشد. خودسوزی برای خلق، آرام نخوابيدن، توجه به حقوق جزيی مردم توجه كردند از ديگر ملاكهای قرآنی است.
كمك نگرفتن از افراد ناصالح مهم است، چون هدف وسيله را توجيه نمیكند. قرآن فرموده است كه مسئولان میخواهند از مسير نادرست به حق برسند و توجيه كنند يا خير و ببينی از افراد صالح استفاده میكنند يا افراد ناصالح. ركگويی در حق اصل ديگر قرآنی است. آنهايی كه محافظه كار هستند، مشكوك هستند. تواضع حقيقی در برابر مردم از ديگر ضوابط قرآنی است. بعضیها میگويند كه من كوچك شما هستم، ولی در معنا يعنی من بزرگ شما هستم. میگويد كه من الاحقر هستم، ولی از آن طرف الاعظم سر در میآورد. برخی تواضع متكبرانه دارند و ادا در میآورند.
پيامبر اسلام(ص) میفرمودند من هرگز چند خصلت را ترك نمیكنم: با بردهها روی خاك نشستن و با آنها غذا خوردن، بر الاغ برهنه نشستن و كسی را كنار خود نشاندن كه اين موارد كارهايی است كه طبقات به اصطلاح محترم و اشرافی در آن روز نمیكردند و سلام كردن به كودكان قبل از آنان و دوشيدن شير بز با دستان خودم.
آن مسئولانی كه پروتكل خاصی برای رفتار مديرانه خود دارند، انسانهای خطرناكی هستند. هركس كه برای جلسات خود پروتكل دارد، غير قرآنی است. احترام به علما، احترام به تخصص، ملاحظات افكار عمومی و رعايت فضای جامعه و عدم افراط و تفريط در اظهارات نداشته باشد، در كنار مردم بودن و مبارزه با فساد از اصول قرآنی است.
يك مسئول قرآنی در مبارزه با فساد نبايد تبعيض قائل شود. اگر كسی زمان و نوع مبارزه با فساد را گزينشی كرد، مشخص میشود كه اهل مبارزه با فساد نيست. اما اگر كسی گفت با فساد، رشوه، استفاده از امكانات دولتی، هركس و هرجا كه میخواهد باشد، مخالفيم، اين يك عمل قرآنی است. اگر شرط و شروط بگذاريم اين قرآنی نيست. نبايد بگوييم كه ما فساد را كشف كرديم، ولی به وقتش مبارزه میكنيم. وقت مبارزه با فساد همان زمان است كه متوجه شديد. متاسفانه اكثر جريانهای سياسی ما در كشور از هم پرونده به حق يا دروغ پيدا میكنند و منتظر میشوند تا دم انتخابات و همديگر را تهديد میكنند كه چيزی لو ندند. اين نشان میدهد كه همه ما خائن هستيم و مشكل ما اسلام و قرآن و ولايت فقيه نيست.
در اجرای عدالت نيز بايد عدالت رعايت شود. اگر كسی از شخصی پروندهای دارد و قانونا و شرعا اثبات شده است و او را افشا نكند و برای سر بزنگاه آن را نگه دارد، خيانت كرده است. اگر كسی از شخصی پرونده دارد و او هم بگويد كه تو در جايی تخلف كردی و بگويد نگو تا نگويم، هر دو خائن هستند. اگر چيزی را كه ثابت نشده است، نيز بدون دليل مطرح كنيم، باز هم خيانت است. اگر بگوييم يك اشتباهی را دو نفر انجام دادند، ولی فقط يك نفر را پيگيری كنيد، باز هم خيانت است. چند اصل قرآنی است كه هر كس رعايت نكند، قرآنی نيست. اگر استفاده نامشروع از بيتالمال اثبات شد، بايد همان زمان برخورد و به شيوه قانونی افشا شود و گزينشی رفتار نشود.
عدالت قرآنی اين است كه سختگير در عدالت باشيم. عقيل، برادر امام علی(ع) سهم اضافهای از بيتالمال میخواست و حضرت فرمودند بخشی از امانتهای مردم در اينجااست و شبانه میتوان از آن برداشت. عقيل تعجب كرد و گفت مگر ما دزد هستيم كه از اموال ديگران بدزديم؟ حضرت هم جواب داد كه پيشنهاد تو همين معنا را داشت، بلكه بدتر از آن. گرفتن سهم اضافی از بيتالمال به معنای دزديدن از مال همه مردم است، نه چند نفر. سپس آهن داغ را به دستان او نزديك میكند تا به ياد عذاب خيانت در بيتالمال و جهنم باشد.
اسلام میگويد هر مسئولی كه غلط و اشتباهی را كه مرتكب شود، بايد جبران كند و بايد يقهاش را بگيرند و دستگاه قضايی مسئول است و اگر كوتاهی كند، زمينه برای اين پروندهسازیها رخ میدهد. برخی میگويند كه درباره فساد اقتصادی چيزی نگوييد، چون نظام تضعيف میشود. چنين نيست، بلكه با مبارزه با فساد، دزدها تضعيف میشوند. اگر در فساد اقتصادی سكوت كنيم، نظام تضعيف میشود.
حالت اسلامی اين است كه همه بايد بترسند كه اگر دزدی كردند، آبرويشان برود و صاحبان قدرت و رسانه بايد دائم بترسند كه مبادا كار خلافی مرتكب بشوند. ترس بايد ترس اسلامی باشد نه ترس تاكتيكی. پس بايد شرعا و قانونا اثبات شود، چون بدون اثبات آبروريزی كردن خيانت و جرم است و تهمت زدن و بدبين كردن مردم است. اگر كسی به شيوهای با فساد مبارزه كند كه افكار عمومی بگويند از بالا تا پايين اينها همه دزد هستند، اين شيوه درستی نيست. بايد جايی كه ثابت شد، به مسئولان گفت. اگر عمل نكردند آن وقت بايد افشاگری كرد. اينهايی كه میگويند هيچی نگو تا نظام تضعيف نشود، محافظهكار هستند و باعث گسترش فساد میشوند. بايد افشا كرد ولی با روش درست و بدون دروغ و تهمت. متاسفانه اين چند جريانی كه در طی اين 30 سال آمدند به يك سری از ارزشها توجه كردند و به يك سری ديگر توجه نكردند. ولی در برخی از دورهها ارزشهای خيلی مهمتری را به حاشيه بردند و در حد سكولاريزه كردن و سازش با آمريكا و اسرائيل و خيانت پيش رفتند. در برخی ار دورهها نيز خدمات خوبی صورت گرفت. ما هرگز دولت معصوم نخواهيم داشت ولی دنبال كم عيبترين دولت باشيم كه انشاءالله هرچه بيشتر به جامعه و اصول قرآنی نزديكتر شويم. رسانهها هم فضای آزاد سالم برای نقد را ايجاد كنند كه افشاگری اسلامی فراهم شود تا كار به افشاگری غيررسمی و گزينشی و ضدعدالت نرسد.