گروه سياسی: مشكلات سياسی ما نيز به همين نكته برمیگردد كه رهبر انقلاب از آن به عنوان «قبيلهگرايی سياسی» ياد كردهاند. كسی كه اهل قبيلهگرايی سياسی است، حتماً در تقوای فردی خود هم دچار مشكل است.
به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا)، پايگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله العظمی خامنهای با انتشار گفتاری از حجتالاسلاموالمسلمين نظافت، استاد و مدير حوزهی علميهی حضرت مهدی(عج) مشهد به موضوع ضرورت رعايت تقوای جمعی پرداخته كه متن آن به شرح ذيل است:
انسانها در مجموعهای از روابط پيچيده قرار دارند. هركسی نخست با خودش رابطه دارد، يعنی با نيروهای مختلف و متضاد درونی و بيرونیِ مادی و معنوی خودش. دانش پزشكی رابطهی انسان را با بدنش تنظيم میكند تا ضرر نكند. روانپزشكی هم مدعی است كه رابطهی انسان را با روان خودش تنظيم میكند تا آسيب نبيند، چون در هر كدام از ابعاد و عرصههای رابطه، نخستين و مهمترين پرسش اين است كه چه كنيم تا آسيب نبينيم؟
نوع ديگر روابط، رابطهی انسان با ديگر انسانها است. هركدام از انسانها فكر و ميل و سليقهی خاص خود دارند. همهی انسانها با اينكه انديشه و رنگ و زبانشان با هم فرق دارد، اما منفعتطلبند و به خود فكر میكنند. پس اين پرسش اساسی نيز مطرح است كه با هركدام بايد چگونه برخورد كرد و در برخورد با جوامع ديگر چه كنيم؟ آيا فرهنگهايمان را يكی كنيم يا بر فرهنگ خود پافشاری كنيم؟ بجنگيم يا اهل صلح باشيم؟
عرصه ديگر تعامل آدمی نيز با طبيعت است. در اين عرصه هم دغدغه اين است كه با امكانات و منابع طبيعی چگونه برخورد كنيم.
تنظيم روابط انسان
دين برای اين آمده كه روابط انسان را در همهی عرصهها و ابعاد تنظيم كند و مدعی است كه به همهی اين سؤالها جواب میدهد. دين میگويد فقط وقتی میتوانی ارتباط صحيحی در همهی اين جهات ايجاد و برقرار كنی كه به «تقوا» برسی. آنوقت تازه روابط تو با همهچيز و همهكس صحيح میشود. تقوا يعنی غلبه و حاكمشدن ارادهی انسان بر نيروهای حيوانی وجودش. اميرالمؤمنين عليهالسلام تقوا را اينگونه تعريف میكند: «فإنّها الزّمام»؛ يعنی افسار مَركبت دست خودت باشد.
واژهی تقوا از ريشهی «وقايه» به معنی حفظكردن است. در خطبهی 16 نهجالبلاغه، اميرالمؤمنين میفرمايند: «ألا وَ إنَّ التّقْوی مَطايا ذُلُلٍ» تقوا مركب رامی است كه انسان سوار آن است و افسارش هم در دست اوست؛ میراند تا به بهشت برسد. همچنين آن حضرت بیتقوايی را به مركب چموشی تشبيه كرده كه انسان سوار بر آن است، اما مهار آن در دستش نيست و سوارش را به سوی جهنم میبرد.
ابعاد فردی تقوا با ابعاد اجتماعی آن در هم تنيده است. تنهايی انسان را آزار میدهد و آدمی همواره از تنهايی گريزان است. انسانها به انسانهای ديگر پناه میبرند؛ هم برای رفع حوائج مادی و هم برای برآوردن نيازهای روحی كه انس و صميمت باشد. وقتی انسانها برای تأمين نيازها و رفع نگرانیهای خود به ديگران پناه میبرند، در ارتباطات خود نيز به تقوا نياز دارند. بنابراين تقوا در ابعاد فردی و اجتماعی نيز مورد نياز آدمی است.
اگر از ابعاد اجتماعی تقوا غافل شويم، يك دين خيالی خواهيم داشت. در نتيجه مستكبران بر ما مسلط میشوند و برای همان دين خيالیِ فردی هم مزاحمت ايجاد میكنند؛ چنانكه در برهههايی از تاريخ چنين كردند، چادر را از سر زنان كشيدند و عمامه را از سر مردان برداشتند و لباسها را بهزور تغيير دادند و نگذاشتند كسی مجالس روضهخوانی برپا كند.
وقتی حاكمان ديندار نباشند، دينداران را به حال خود نمیگذارند. در تعقيبات نماز عصر میخوانيم: «أعُوذُ بِكَ مِن نَفْسٍ لا تَشبَعُ». خدايا به تو پناه میبرم از نفْسی كه سير نمیشود. حاكم بیتقوا نفْسی دارد كه سير نمیشود و محدودهای برای قدرت خود تعيين نكرده تا وقتی به آنجا میرسد، بگويد بس است ديگر! هرچه عقب برويم، او جلو میآيد. قرآن بهزيبايی میفرمايد: «لَنْ تَرْضی عَنْكَ الْیَهوُد وَ لا النَّصاری حَتّی تَتّبِعَ مِلّتَهُم»1. آنها تو را به حال خودت وانمیگذارند. بنابراين اگر كسی فقط به فكر تقوای فردی باشد، در همان زمينه هم دچار چالش میشود، زيرا اگر اهل قدرتی كه تقوا ندارند، مانع و رادعی نداشته باشند، به حريم فردی دينداران هم تجاوز میكنند.
روابط متقابل تقوای فردی و تقوای اجتماعی
تقوای اجتماعی بار سنگينی است كه كشيدن آن بدون تقوای فردی امكان ندارد. تقوای اجتماعی يعنی اگر من مديركل شدم، رشوه نگيرم؛ اما برای اين كار بايد هوس خود را كنترل كرده باشم. اگر تابع هوسهای خود باشم، وقتی قدرت پيدا كنم، تحت عنوان هديه به رشوهگيری هم دچار میشوم. البته هوسرانی فقط در پول يا در نامحرم نيست. يكی از هوسهای ما حب فرزند است. يعنی اينكه انسان در موارد لزوم نتواند عواطف خود را نسبت به فرزندانش مديريت كند. خيلیها كه حتی اهل مبارزه هم بودند، در اين عرصه كمآوردند. برای همين پيش از مبارزه با دشمن بيرونی، بايد بر هوسها و اميال درونی خود حاكم شد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام نسبت تقوای فردی و تقوای اجتماعی را دائماً در بيانات خود تذكر دادهاند. در نامههای حضرت به معاويه تعابير مختلفی با اين مضمون هست كه «ای معاويه! تو افسارت را به دست شيطان دادهای؛ شيطان ريسمان به گردنت انداخته و تو را به سمت آتش میبرد؛ اگر هوسهايت را مهار نكنی، تو را بهسوی ضررهای فراوان میكشاند.» پس تقوای فردی با تقوای اجتماعی ارتباط وثيقی دارد؛ اگرچه از حيث رتبی و زمانی، تقوای فردی مقدم است، چون آنهايی كه بدون تقوای فردی به ميان اجتماع میروند، سرانجام در جايی كممیآورند.
با اينهمه، ميزان و شاخص سنجش تقوای فردی نيز در اجتماع است. وقتی انسان در گوشهای به كنج عزلت فرورود، چهبسا گمان میكند كه همهی هوسهای خود را كُشته و به عرش أعلی رسيده است. در حالی كه كسی نزديك او نيست تا به او حسودی كند، يا كسی برای او مزاحمتی ايجاد نكرده تا ببيند صبور هست يا نه، يا كسی بر او خشم نگرفته تا بفهمد آيا بر عصبيت خود مسلط است يا نه. پس تا هنگامی كه كسی به اجتماع ورود پيدا نكرده، خودش هم نمیفهمد چه در چنته دارد. ما در خلوتهای خود مراقبت میكنيم، تصميم میگيريم، اشك میريزيم، ولی اثر و ثمر آن در ارتباط و برخورد با ديگران ظاهر میشود. بهخصوص وقتی انسان قدرت و امكاناتی پيدا كند، مشخص میشود كه تقوای فردی داشته يا نه. در ارتباط و مراودهی با ديگران است كه معلوم میشود انسان در خلوتهايش چه كسب كرده و آيا توانسته است نفس خود را مهار كند يا نه؟
تقوای جمعی و قبيلهگرايی سياسی
در قرآن هم عبارت «إتَّقِ اللهَ» را داريم و هم تعبير «اتَّقُوا اللهَ» را. گاهی میگويند تو تقوا داشته باش و گاهی به جمع میگويند تقوا داشته باشيد. در قرآن میخوانيم: «لا یَجْرِمَنَّكُم شَنَئانُ قَوْمٍ ألاّ تَعْدِلُوا إعْدِلُوا هُوَ أقْرَبُ لِلتَّقْوی»2 اگر جمعی تقوا داشته باشند، صِرف اينكه همحزبی يا همگروهیشان با كسی درگير شده، از او حمايت نمیكنند. وقتی تقوای جمعی شكل گرفت، رعايت آن اقتضا میكند كه انصاف داشته باشند. تقوای جمعی در ارتباط يك جمع با افراد يا گروههای ديگر مطرح است. متأسفانه بسياری از مشكلات سياسی ما نيز به همين نكته برمیگردد كه رهبر انقلاب از آن به عنوان «قبيلهگرايی سياسی» ياد كردهاند. كسی كه اهل قبيلهگرايی سياسی است، حتماً در تقوای فردی خود هم دچار مشكل است. كسی كه در بازی فوتبال بیتقوا باشد، اگر كشتی هم بگيرد همينگونه است و به ديگران ظلم خواهد كرد.
يك «امّت» هم در هدف و هم در روش همآهنگ هستند. اصحاب أباعبدالله عليهالسّلام با ايشان همآهنگ بودند. با اينكه در تاريخ تحريفهای بسياری صورت گرفته تا شرح صحيح واقعهی كربلا به ديگران نرسد، اما باز هم چيزی خلاف ادب و جوانمردی اصحاب سيدالشهداء عليهالسّلام نقل نشده است. وقتی انسان رهبر و امامی پيدا میكند و از او تبعیّت میكند، اينچنين است. اصحاب خاص رسول اكرم صلواتاللهعليهوآله هم اينگونه بودند. البته مراتب و درجات آنها متفاوت بود، اما در حركتها ملاحظهی تقوای جمعی را میكردند. حضرت امير عليهالسلام در نامهشان به مالك اشتر، به مديران جامعهی اسلامی توصيه میكنند كه «مراقب اطرافيانت و بچههايت و كسانی كه دوستشان داری باش!»
ما اغلب برای بُعد جمعی تقوا ارزش چندانی قائل نمیشويم و آمادهی ورود به عرصهی اجتماع بر مدار تقوا نيستيم. در نتيجه وقتی عرصههای امتحان پيش میآيد، كسانی كه در خلوتها يا در ميدانهای كوچك خودسازی نكردهاند و تازه عيبهای نفسشان برملا میشود. در حالی كه ديگر فرصت چندانی برای خودسازی ندارند. آدمی بايد از قبل برای سيل و زلزلهای فكر كند كه ممكن است بيايد و نه در وقت حادثه. اينكه اسلام میگويد نماز را با توجه بخوان و كمی در خودت باش و با خدا خلوت كن، يا میگويد نماز شب بخوان و با قرآن اُنس داشته باش، برای اين است كه انرژی بگيريم و به ميان جامعه برويم.
اگر انسان از آغاز جوانی و همزمان با خودسازی فردی، به عرصههای اجتماعی نيز قدم بگذارد، هم ورود درستی پيدا میكند و هم محك میخورد و عيوب نفس خود را پيدا میكند. بعد وقتی به خلوت برگشت، استغفار میكند و دوباره نيرو میگيرد. مانند شناگری كه هر چند لحظه يكبار بايد سرش از آب بيرون بياورد و نفس تازه كند تا بتواند ادامه بدهد. بالاخره در اجتماع ظلماتی هست و انسان در خلوتهای فردی بايد خود را آمادهی مواجههی با آن كرده باشد.
متأسفانه گاهی تقوای ما خيالی و رؤيايی است، چون تعريفی كه از تقوا و از دين داشتهايم، نادرست بوده و دين را به نماز و اشك و تلاوت قرآن و دعا خلاصه و محدود كردهايم. وقتی زلزلههای عظيم و فتنهها پيشمیآيد، ديگر فرصت خودسازی نيست. قرآن میگويد يكی از آثار و ثمرات تقوا، افزايش بصيرت و «فُرقان» است؛ يعنی قدرت تشخيص حق و باطل. آيه ديگری میگويد: «إنَّ الَّذينَ اتَّقوا إذَا مَسَّهُم طائِفٌ مِن الشَّیْطانِ تَذَكَّرُوا فَإذا هُمْ مُبْصِرُونَ»3. تقوا موجب میشود كه وقتی شياطين به انسان هجوم میآورند و دور دل انسان طواف میكنند، انسان به خودش بيايد، نوری در دلش بدرخشد و بصيرتش افزايش پيدا كند. يعنی نهتنها رسانههای بيگانه و وسوسه و اغواگری آنها اثری نمیگذارد، بلكه تلاش آنها برای بصيرتزدايی منجر به بصيرتزايی میشود.
مراقبه هميشگی
اما برای عبور از اين موانع چه بايد بكنيم؟ يك نكتهی مهم اين است كه انسان بايد نقطههای شروع خوبی داشته باشد و در طول مسير نيز از خود مراقبت كند. مثلاً به خاطر هوی و هوس به سمت قدرت نرود و فريب نفس خود را نخورد. اگر انسان تقوا نداشته باشد، سر بزنگاهها به اشتباه میافتد و آنهايی كه اهل دقت هستند، متوجه میشوند. البته انسان خودش پيش از همه میفهمد كه چه كمبودهايی دارد: «بَل الإنسانُ عَلَی نَفْسِهِ بَصيرَةٌ»4. به اميرالمؤمنين عليهالسلام گفتند چگونه به چنين جايی رسيدی؟ فرمود: «كُنْتُ بَوّاباً عَلی بابِ قَلْبی»5.
انسان بايد همواره خود را بررسی كند تا ببيند خالص هست يا نه. آنهم نه خوشبينانه. حضرت امير میفرمايند: «مؤمن شب را به صبح و صبح را به شب نمیرساند، مگر آنكه به خود بدبين است!» با عينك بدبينی، نه ديگران، بلكه خود را بررسی میكند تا عيوب احتمالی را بيابد، چون برای او مهم است كه به آتش دوزخ گرفتار نشود. اگر انسان اهل خودسازی و تقوا نباشد، وقتی به ثروت و قدرت میرسد، رفتنش به سوی جهنم تندتر خواهد شد.
نكتهی ديگر اين است كه نبايد خود را در معرض قضاوت اشتباه مردم نيز قرار بدهيم. اگر ته دل من پاك است، بايد طوری رفتار كنم كه مردم هم آن را حس كنند. نه اينكه در درجهی اول قضاوت مردم برايمان مهم باشد، اما نبايد مردم را به اشتباه انداخت. فرض كنيد كسی قاضی شده و همزمان با گرفتن كرسی قضاوت پدرش از دنيا رفته و ثروت كلانی برای او به ارث گذاشته است. او با اين ثروت، خانه و خودروی خود را تبديل به احسن میكند، اما مردم در چنين موقعی ممكن است گمان كنند كه او رشوهای گرفته است. راهش اين است كه اين فرد واقعيت را توضيح بدهد. اميرالمؤمنين عليهالسّلام به مالك اشتر مینويسند: «اگر مردم به تو بدگمان شدند، عذرت را بگو.»
بنابراين در درجهی اول بايد بكوشيم در معرض تهمت قرار نگيريم، چون فرمودهاند: «اتّقُوا مَواضِعَ التُّهَمِ»6. اگر هم به دليل تلاشهای شياطين يا ضعفهای خود دچار اتهام شديم، بايد عذر خود را به مردم بگوييم. شياطين هميشه فعال هستند، ولی ما نبايد روزنهای و بهانهای برای تأثير شيطنتها قرار بدهيم. وقتی بين مسئولان و مردم فاصلهای ايجاد شود، شياطين از آن سوء استفاده میكنند. لذا هيچ شكاف و فاصلهای نبايد در اين ميان باشد. مدير متّقی بايد نبض جامعه را در دست داشته باشد؛ از طرق مختلف افكار مردم را بفهمد و مستقيم و غير مستقيم سوء ظنها را برطرف كند. ارتباطات فردی و عاطفی او هم كمك میكند تا برداشتهای نادرست كاهش يابد.
كاربست تقوای جمعی
تقوای جمعی در چنين مواردی بهكار میآيد. يعنی اگر نسبت به منِ مسئول سوءظنی پيدا شد و شما میدانيد من صداقت دارم، بايد از من دفاع كنيد. دفاع من از شما و شما از من، شائبهی ناخالصی كمتری دارد تا اينكه من به عنوان مسئول از خودم دفاع كنم. صداقت امام و رهبر را ما بايد توضيح بدهيم و نه خود آنها، چون هم با تواضع سازگاری ندارد و حمل بر خودستايی میشود و هم باورپذيری آن كمتر و ديرتر است.
قرآن میگويد: «لا تَلْمِزُوا أنْفُسَكُم»7. خداوند وقتی میخواهد بگويد از ديگری عيب نگيريد، میگويد از خودتان عيب نگيريد؛ شما را به عنوان هويت جمعی خطاب میكند. يعنی ما يك هويت جمعی مؤمنانه داريم. اگر نسبت به رهبر ما سوء ظنی پيدا شود، ما بايد به ميدان بياييم. البته رهبر هم بايد بازيركی صداقت خود را نشان دهد، اما اگر صراحتاً چيزی بگويد، شايد اثر عكس بگذارد. مؤمن برادر و ياور ديگر مؤمنان است؛ عيبهای آنها را میپوشاند و از آنها دفاع میكند. برای همين گفتهاند صداقت و دوستی، خود را در غياب ديگران نشان میدهد. آيا در غياب دوست مؤمن خود كه در معرض تهمت قرار گرفته، از او دفاع میكنيم؟
پس متهمشدن انسانهای خوب كه در تاريخ بارها اتفاق افتاده، مشكلات ديگری را به دنبال خود میآورد. بدعملكردنهای ما زمينهی اتهام به انسانهای خوب را فراهم میكند. گاهی ما با يك گفتار و رفتار نادرست، به ارزشها ظلم میكنيم. بايد مواظب باشيم كه در هر لباسی و هر نقشی كه هستيم، آبروی هويت جمعی خود را نبريم.
اميرالمؤمنين عليهالسّلام میگويند: «وقتی در ميدان جنگ ديدی رفيق تو ضعيفتر است، به شكرانهی نعمت شجاعت، به كمك او برو.» اگر پرچم به زمين بيفتد، همه ضرر میكنيم و بايد عقبنشينی كنيم. در عقبنشينی هم تلفات زيادی هست و هم اگر دشمن روحيه بگيرد، همه را تار و مار میكند. وقتی میبينيم كه پرچمدار ما را با تير میزنند، نبايد بايستيم و نگاه كنيم!
پینوشتها:
(1) سورهی بقره، آيهی 120
(2) سورهی مائده، آيهی 8
(3) سورهی أعراف، آيهی 201
(4) سورهی قيامت، آيهی 14
(5) غررالحكم
(6) بحارالأنوار 75/90 (با مختصر تفاوت)
(7) سورهی حجرات، بخشی از آيهی 11