برنامههای مذهبی صدا و سيما مهر تأييدی است بر اينكه برنامههای موجود در راستای تعليم و تربيت پير و جوان اين مملكت است، اين چيزی است كه بايد باشد و انتظاری است كه مردم از صدا و سيما دارند و اما در خارج بينندگان چيزی ديگری را مشاهده میكنند.
گروه هنر: برنامههای مذهبی صدا و سيما مهر تأييدی است بر اينكه برنامههای موجود در راستای تعليم و تربيت پير و جوان اين مملكت است، اين چيزی است كه بايد باشد و انتظاری است كه مردم از صدا و سيما دارند و اما در خارج بينندگان چيزی ديگری را مشاهده میكنند.
ميليونها ايرانی ساعتها وقت خود را در كنار جعبه جادويی تلويزيون به سر میبرند و با اعتقاد به اينكه صدا و سيما يك سازمان سالم و آموزنده و در رشد همگانی است، برنامههای تلويزيون را سرمشق زندگی خود قرار میدهند و در مورد آنچه میبينند قضاوت میكنند، اين توجه و عنايت در ماه مبارك رمضان بيشتر میشود، برنامههای مذهبی صدا و سيما مهر تائيدی است بر اينكه برنامهای موجود در راستای تعليم و تربيت پير و جوان اين مملكت است، اين چيزی است كه بايد باشد و انتظاری است كه مردم از صدا و سيما دارند و اما در خارج بينندگان چيزی ديگری را مشاهده میكنند، البته نقد سريالهای صدا و سيما وقتی میخواهد به وسعت برنامههای موجود و لكن به اختصار اوضاع اين چنين است كه:
يك فيلم ساخت خارج در اين جعبه به نمايش در میآيد مانند سريال اوشين، در اين سريال همه چهرهها، آرام و ملايم و با ادب سخن میگويند و همه سوژهها و بحثها كاملاً مثبت و سازنده و آرام بخش و اميد آفرين است. همه نكات اخلاقی در آن مراعات میشود و خلاصه آن اين است كه يك دختر خانمی در كمال سختی و دشواری معیّشت از دهكده خودش به پايتخت مهاجرت میكند و در آنجا به جای آن كه گرفتار قاچاقچیها و آدم فروشها بشود، به منزل برخی دوستان نيكوكار وارد میشود و با كمال صداقت مشغول خدمت میشود (يعنی اينكه در مملكت امنیّت برقرار است)، از كوچكترين كار شروع به فعاليت میكند (يعنی اينكه مردم افاده ندارند)، به كمترين شغل اكتفاء میكند (قناعت پيشهاند) و به كمترين درآمد میسازد، صاحبخانه به او روش آرايشگری میآموزد (خيرخواهند) و او در كمال تواضع میپذيرد و با صبر و حوصله و تحمل سختیها سرانجام مشتریهايی پيدا میكند (كوشش نتيجه بخش است) و دوستانی پيدا میكند، بارها با شكست روبرو میشود و با كمك دوستان و آشنايان دوباره سر و سامان پيدا میكند (اميدبه آينده)، به جای وابستگی به اين و آن به خودش توكل میكند و كمترين ادعايی ندارد و هميشه خودش را مديون كمك و راهنمايی دوستان میداند (قدرشناس است) و خلاصه همه سخنان و حركات سازنده و مودّبانه و مثبت است كه در كمال آرامش و با ادب و آداب به انجام میرسد (تبليغ عملی برای مملكت)، در عين حال در استيفاء حق خودش خيلی جدی است (شجاعت اخلاقی دارند) و همه كلمات با ادبيات فاخر و اقدامات متقابل به انجام میرسد و اعلام میدارد كه چون مملكت در حال جنگ است بايد همه سختیها را تحمل كرد و نشان میدهد كه با پايان جنگ اوضاع بهتر شده و كار و كاسبی رونق پيدا كرده و مغازه كوچك او تبديل به يك فروشگاه بزرگ میشود. قيافهها بسيار مهربان است حزن و اندوه و شادی و سرور در چهره آنان كاملاً طبيعی است (به كارخودشان مسلطند) و بيننده را بدون آه و ناله و فرياد و يا خندههای بیمورد تحت تاثير قرار میدهد(هزينه فيلم به هدر نرفته است) كه تفصيل آن فراوان است فرزندان خيلی مؤدب و با نزاكت هستند، بالای حرف پدر و مادر سخنی نمیگويند) و شرايط جنگ را درك و احساس میكنند و همه سخنان جدی و با حكمت است؛ سروته داستان واضح است در پايان سريال مرد نيكوكار و خانم زحمتكش و خوش قلب به كنار دريا میروند و غرق در ابديت میشوند و پايان زندگی را به تصـوير میكشند و بيننده سردرد نمیگيرد.
آن وقت اين سريال خارجی كه از يك مملكت لاييك آمده تمام میشود و يك سريال جمهوری اسلامی خداباور قرآنمحور و در جستوجوی سبك زندگی اسلامی شروع میشود، در اين يك سريال يك خانم مهندس ساختمان، به دروغ خودش را يك خانمِ روانشناس جا میزند (يعنی مملكت حساب كتاب ندارد) و با نام مستعار وارد خانه يك مرد و پدر خانواده میشود (يعنی مردم نبايد به هيچكس اعتماد كنند )، و پرستار فرزندان خانواده را قبول میكند (فرزندان همه همسن هستند و سه قلو به نظر میرسند و در عين حال به خواهر و برادر نمیخورند)، فرزندان حركات كاملاً نامعقول و بیادبانه دارند سه نفری باهم شعار میدهند بـــــله، نخیـــر، پرستار كمترين حالت پرستاری ندارد، چيری كه انسان احساس نمیكند وجود يك رابطه عاطفی در اين منزل است.)
پدر خانواده مانند يك مدير مدرسه خشن و خسته عمل میكند و مانند يك آدم آهنی بیاحساس حركت میكند و حرف میزند فرمانِ خواب میدهد بوق بيدارباش میزند. بچهها به حماقت او میخندند، پرستار مانند يك پرده نقاشی بیروح و بیاحساس است و كلمات شاعرانه و چيستان میگويد :بله، خير، كو، كدام، كجا، چرا و كلمات قصار فرمايش میكند حركاتی كه فقط بايد آن مناظر زشت را ديد تا زشتی آنها را فهميد و معلوم نيست اين خانم در اين ميان به دنبالِ چه كاری است كه اين برنامه يك چند شبی مزاحم افطار شنوندگان میبود.
در برنامه ديگری به نام مادرانه، شخصی به عنوان پدر مطرح میشود كه به يك چاقوكش سابقهدار شبيهتر است تا به پدر، او دختری دارد كه در چهره يك انسان مبهوت در كنار اين پدر چاقوكش نشسته است(يعنی خانواده ايرانی اين چنين است) و به طور ناشيانه چهرهای غمزده دارد!! يعنی بازيگران از ايفای سادهترين نقش عاجزند) هر دو از يكديگر نفرت دارند (درس نفرت میدهند) سر و ته سريال معلوم نيست كه میخواهد چه بگويد؛ مسائل آنقدر بغرنج است كه بيننده نمیتواند آنها را فهم و تحليل كند، پدر كلمات بیربط و ركيك میگويد كه آيا من در قيافه يك چاقوكش هستم آيا به قاچاقچیها شباهت دارم ؟؟ (به جوانها سبك زندگی و شيو حرفزدن میآموزد) او دختر را متهم میكند، نسبت به بيماری زنش كاملا بیتفاوت است( مردايرانی اسلامی را به تصوير میكشد)، پول خودش را كثيف و خودش را جانی خطرناك فرض میكند، از آينده مأيوس است و به زندگی بدبين و اعلام میدارد كه میخواهد سرمايهاش را آتش بزند(به خدا و به مسئوليت اعتنـائی ندارد)، دختری در ليوان نوشابه خواهرش و يا دوستش يك گردی را میريزد (به دختران و پسران درس خيانت میدهد )، بيننده فكر میكند كه آن نمك است و احتمالاً سّم است و اين شوخی بدآموز میشود مايه خنده و فيلم خشن و ناموزون با اين حركت مسخره يك قدری خندهناك میشود و ميليونها ايرانی اين سبك زندگی راآموزش میبينند!!.
انسان نمیفهمد اين منظرهها را كدام فكرهای مفلوكی ساختهاند و اين سناريوها را كدام مردم بيماری نوشتهاند و اين قيافههای مشمئزكننده در سفره افطار و پس از سخنان حكيمانه حضرت آيتالله العظمی مكارم اينها با چه هدفی تنظيم شدهاند، آن كلمات حكيمانه چيست و اين نعرهای احمقانه و زشت كدام است كه تك تك لحظات اين سريالها بحث دارد و اصلاً سر و ته ندارند، دو نفر قاتل آن هم هنگام صرف افطار میروند تا آن دختر مبهوت را بكشند، آن دختر به صورت بسيار مصنوعی دستهايش را میلرزاند و میخواهد حالت ترس به خودش بگيرد كه بسيار مسخره است، بعد اين دو قاتل احمق نمیفهند كه درهای ساختمان را ببندند، در حالیكه آنان میخواهند با اسلحه دختر را بكشند يك مرتبه آقای پدر چاقوكش از در وارد میشود، معلوم نيست اين خانه چگونه خانهايست كه يك در معمولی هم ندارد و آن پدر ناگهان و بدون توجه وارد ساختمان میشود كه اينها هيچ منطقی ندارد، بعد اين پدر چاقوكش بدون هيچ اسلحه سرد و گرمی به جنگ آن دو قاتل میآيد و به آنان غلبه میكند كه اين جريانات هيچ وقت در زندگی معمولی رخ نمیدهد و يك پدر هر قدر هم نفهم باشد بدون اسلحه برای نجات دخترش وارد يك منزل نمیشود يعنی سريال هم زشت و بی سر و ته است و هم ادبيات آن فاسد است و هم بیمنطق و بیاستدلال است و هم بدآموز است. ساعت يازده يك فيلم مزخرف ديگر شروع میشود؛ مثل اينكه همه موظف شدهاند كه با قيافههای چالهميدانی كلمات نامربوط تحويل مردم بدهند.
انسان نمیداند مسئوليت اين مسائل با چه كسی است و اين تقابل خطرناك بين ادبيات و فرهنگ والای بيگانگان با اين ادبيات ساقط و منحط چرا بايد انجام بپذيرد، چرا يك جماعت لائيك بايد اين هم منطقی و مؤدب معرفی شوند و جمهوری مظلوم اسلامی ايران تا اين حدّ زشت و خطرناك به تصوير در آيد! لازم است مسئولانِ فرهنگی برخی از اين بیهنریهای صدا و سيما را به نمايش بگذارند و بگويند و بنويسند، باشد كه جماعت مديران و طرّاحانِ اين برنامههای مضرّ و خستهكننده و يأسآفرين متوجه شوند و برسر عقل و انصاف بيايند.
اينكه يك دختر اعلام كند كه از پدرش میخواهد انتقام بگيرد اينكه پدر خانواده همسر بيمارش را از روی تخت بيمارستان در حالیكه روی برانكارد خوابيده، او را بدون مستحفظ و همراه به فرودگاه میبرد و او را به يك مملكت ديگر میفرستد، اينكه دختر برود و همسر دوّم پدرش را رسوا كند و به او نام شوهر دزد و يا شكارچی شوهر بدهد و در محيط منزل آن حركات احمقانه را انجام بدهد به فرض كه در نهايت يك نتيجه آبكی هم از آن به دست بيايد اينها را چه كسانی تهيه میكنند؟ چه افرادی بررسی میكنند؟ چه متخصصانی جوازپخش میدهند؟ چه كسانی میسازند؟ در اين سلسله مراتب چگونه است كه يك هشيار پيدا نمیشود كه جلوی اين مزخرفات فرهنگسوز زشت به ادا و اطوار را بگيرد اين مسائلی است كه انسان نمیفهمد كه در پشت اين صحنهها چه كسانی هستند، چگونه فكر میكنند و چرا میخواهند اين مملكت و اين مردم را اهل فرياد و غوغا و اهلِ پيمانشكنی و دروغگو و موذی و بیعاطفه و احمق به تصوير بكشند، البته هر چند بگوئيم و بنويسيم از عهده ترسيم زشتیهای اين سريالها بر نخواهيم آمد.
اين در حالی است كه برنامههای سالهای گذشته ماه رمضان صدا و سيما به مراتب زشتتر از برنامههای فعلی بوده كه در آنجا ديگر كار به مسافرت به عالم قبر و ملاقات ارواح آن هم در زشتترين و شكآفرينترين پردهها، به تصوير كشيدند كه از تصّور آن حال انسان به هم میخورد و در واقع فيلمهای معناگرای آقايان از اين فيلمهای هجو و لغو و بیمحتوای زشتتر و بدتر میباشد و آن يك مقدار اعتقاد و دين و باور مردم را نيز گرفتار شك و ترديد میكند. تحقيقا سازمان صدا وسيما در اين وقتكشیها و فرهنگسوزیها و زشتنمايیها تجديد نظر كند؛ اين برنامههای جاهلانه كه ميراث دورههای گذشته است متأســفانه همچنان در حال توليد و تكرار میباشد و برای هريك ساعتِ از يان برنامهها ساعتها نقـــد وجود دارد.
سیّــدابــوالفتــح دعوتی