کد خبر: 1275689
تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۵:۴۶
بخشی از وصيتنامه شهيد خرم‌جاه؛

واژه وحشت در قاموس شهادت تعريف‌نشده است

شهيد ايرج خرم‌جاه پس از گذشت‌ سال‌ها، در حالی كه به صورت گمنام در گلزار شهدای همدان به خاك سپرده شده بود، شناسايی شد. به همين بهانه مروری داريم بر زندگی‌نامه اين شهيد كه وحشت را در قاموس شهادت تعريف‌نشده می‌شمرد.


گروه جهاد و حماسه: شهيد ايرج خرم‌جاه پس از گذشت‌ سال‌ها، در حالی كه به صورت گمنام در گلزار شهدای همدان به خاك سپرده شده بود، شناسايی شد. به همين بهانه مروری داريم بر زندگی‌نامه اين شهيد كه وحشت را در قاموس شهادت تعريف‌نشده می‌شمرد.


به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، ايرج خرم‌جاه، ششم بهمن‌ماه سال 1351 در روستای «سيبستان» از توابع شهرستان ساوجبلاغ متولد شد. او نخستين فرزند خانواده خرم‌جاه بود. احسان‌الله خرم‌جاه، پدر ايرج، فردی زحمتكش بود، اما ايرج در سن پنج سالگی از نعمت پدر محروم شد.


ايرج پس از گذراندن دوران كودكی در روستای «پلك‌ردان» (از محله‌های شهر گلسار) به هيئت مذهبی «پراچانی‌های» طالقان كه سيد بودند ملحق شد. تابستان‌ها را با كار در مشاغل مختلف همچون مكانيكی و شيشه‌بری، كمك‌خرج زندگی و خانواده بود و با اينكه سن كمی داشت از كار كردن خسته نمی‌شد.


مقاطع تحصيلی را يكی پس از ديگری طی كرد و تا سال دوم متوسطه ادامه تحصيل داد. در محافل انس با قرآن كريم هم شركت می‌كرد، به نحوی كه در منطقه ساوجبلاغ در زمينه قرائت قرآن موفق به كسب مقام شد.


علاقه زيادی به بسيج داشت تا جايی كه گاهی اوقات تا صبح در پايگاه بسيج فعاليت می‌كرد و به محض هجوم رژيم بعثی صدام، به خاك ايران اسلامی، در حالی كه فقط 14 سال داشت به فرمان امام خمينی(ره) به جبهه اعزام شد. او حال و هوای حضور در جبهه را در سر می‌پروراند، ولی با مخالفت خانواده مواجه شد؛ چون علاوه بر سن كم، برادرش نيز همزمان در جبهه حضور داشت و حضورش در خانواده گره‌گشا بود. عليرغم مخالفت‌ها، ايرج بر آن شد از طريق يگان‌های مستقر در قزوين اقدام به حضور در جبهه كند. آنجا هم به علت سن كم از اعزام وی جلوگيری كردند. بار دوم از شهر «آبيك» اقدام كرد و باز هم به علت نداشتن شرايط سنی، از اعزام وی جلوگيری شد.


در نوبت سوم، اواخر سال 1364 بود كه از «هشتگرد» اقدام كرد. اما اين بار نسبت به دفعات ديگر، يك فرق اساسی داشت و آن اينكه ايرج تاريخ تولدش را در كپی شناسنامه خود به سال 1347 تغيير داده بود و در نهايت موفق به اعزام شد. در نخستين اعزام در «لشكر 10 حضرت سيدالشهدا(ع)»، با عنوان غواصِ گردان «فرات» در جزيره مجنون حضور پيدا كرد و آموزش‌های لازم را به صورت بسيجی در «امنوشه» و «سد دز» سپری كرد.


در مرحله دوم و در تاريخ 21 / 07 / 1365 از منطقه كيم «ثارالله» به منطقه عملياتی خرمشهر و از آنجا نيز به منطقه «شلمچه» اعزام شد و سرانجام دی‌ماه 1365 در عمليات «كربلای 5» بر اثر تير مستقيم در منطقه شلمچه، (جزيره ماهی) به درجه رفيع شهادت نائل آمد. بعد از شهادت ايرج، پيكرش حدود شش ماه ميهمان خاك شلمچه بود و در اين مدت مادر بی‌قرارش چشم انتظار رجعت فرزندش بود.


گزيده‌ای از وصيتنامه شهيد ايرج خرم‌جاه به شرح زير است:


«بسم رب‌الشهدا و صديقين


و لاتحسبن الذين قتلوا فی سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون


(سوره آل عمران، آيه 168)


هرگز مپنداريد كسانی كه در راه خدا كشته شدند، مرده‌اند، بلكه زنده هستند و در نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.


خدايا در لياقت كسانی نگاه می‌كنی كه در حال نوشتن دعا هستند. خدايا من هم از آن كسان هستم.


با سلام و درود بر آقا امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه‌الشريف) و نايب بر حقش امام امت و با سلام بر مجروحين و جانبازان اسلام كه با از دست دادن عضوی از بدن خود، درس مقاومت و شجاعت را به ما داده‌اند و با درود به ارواح طيبه شهدا از صدر اسلام تاكنون، از كربلا تا كربلاهای غرب و جنوب ايران اسلامی. آنها كه با اهدای خون خود درخت اسلام را آبياری كرده و خواهند كرد و درس شهادت به ما آموختند.


خداوندا، آيا قلم‌ها توانسته‌اند كه واقعه خيبر، بدر و احد را بيارايند؟ خدايا من كه هيچ هستم و نمی‌توانم و زبان گويا ندارم كه بتوانم آن حماسه‌ها را بيارايم. خدايا تو صبر بده به مادران و پدران و خانواده‌های معظم شهدا.


خداوندا، عنايتی فرما و صبری به ايشان بده كه شيطان نتواند در اين خانواده‌های محترم و در دل‌های ايشان نفوذ كند و به اين فكر بيفتند كه فرزندشان بی‌جهت به جبهه رفته و شهيد شده است. خدايا به مادران شهدا صبر بده كه چنين فرزندان فداكاری در اين جامعه تربيت كرده‌اند و تحويل جامعه داده‌اند تا از كشور عزيزمان پاسداری و حفاظت كنند كه اين عزيزان با اهدای خون خود دين خود را به اسلام ادا كرده‌اند. خدايا كسانی كه در اين جامعه اسلامی به اين كشور خيانت می‌كنند، همانا كه منافقين هستند، خداوندا نيست و نابودشان بگردان.


پيام كوچكی هم به برادران همرزم و بسيجی دارم. برادران تا خون در رگ داريد و تا جان در بدن داريد با كفار بعثی عراق و تمام جنايتكاران شرق و غرب بجنگيد و اسم صلح تحميلی را در نطفه خفه كنيد تا در راه خدای مهربان به شهادت برسيد. براداران، كشته شدن در راه خدا، در راه حسين(عليه السلام) و در راه آزادی مستضعفان جهان، افتخار است و من كوچكتر از آن هستم كه به شما وصيت كنم كه در قاموس شهادت، واژه وحشت نيست.


وصيت به مادر مهربان و خانواده عزيزم. ای مادر عزيز، زبان من توان گويايی با تو ندارد به غير از خجالت و شرمندگی چيزی ندارم چون من می‌دانم كه چه زحمت‌هايی برای من، برادرانم و خواهرم كشيده‌ای. من نمی‌توانم كه روی هميشه مهربان شما را نگاه بكنم، ولی از تو عاجزانه می‌خواهم من كه در نزد خداوند متعال روسياه هستم، تو روسپيدم كن و حلالم كن. مادر جان، جان به فدايت. تو خيلی مهربان هستی، اما نامهربانی در كنارت ايستاده؛ او را ياری بده و به او مهربانی بياموز.


مادر عزيزم اگر خداوند بزرگ شهادت را نصيبم كرد و من گناهكار را پذيرفت تو گريه مكن. لباس سياه مپوش كه دشمنان اسلام خشنود شوند. اگر تو گريه كنی خصم زبون استفاده می‌كند و خوشحال می‌شود.


والسلام.»

captcha