درست يادم نيست كجای دجله يا فرات، يا كنار اروند بود كه تو كبوتر شدی ... هر شب خواب میبينم كه تمام ديوارهای دنيا، بين من و تو صف كشيدهاند. آنقدر از تو دور میشوم در خوابهايم كه آسمان، پشت پلكهايم میافتد و ديگر نمیتوانم ببينمت ... بعد از تو.
در بيراهههای تمدن، گمراه شدم ... انگار در چاه ويل سقوط كردهام! خوب میدانم كه امانتدار خوبی نبودهام. هيچوقت نتوانستهام از انقلاب، اين ميراث گرامی تو، به اندازهای كه تو دوست داشتی دفاع كنم ... خدا كند كه فراموش نكنيم ... كه اين شهيدان چه كبوتران عزيزی بودند ... شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات.