کد خبر: 1294253
تاریخ انتشار : ۰۴ مهر ۱۳۹۲ - ۲۱:۰۴
خاطره‎گويی رفيق‎دوست در «شب خاطره»؛

حاجی آمريكايی‌ها به مريخ رفته‌اند!

محسن رفيق دوست پنج‎شنبه شب در دويست و سی و نهمين برنامه «شب خاطره» به بيان خاطره‎ای از قبل از انقلاب و شكستن تلويزيون يه قهوه‎خانه پرداخت.



به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، دويست و سی و نهمين برنامه از سلسله برنامه‌های «شب خاطره» در حالی روز پنج‌شنبه چهارم مهرماه در حوزه هنری برگزار شد كه در آن محسن رفيق دوست، وزير سپاه در دوران جنگ تحميلی و مجبتی رحماندوست، نويسنده و نماينده مجلس شورای اسلامی و جانباز به خاطره گويی پرداختند.


محسن رفيق‌دوست با بيان اينكه پيرمردی هستم كه هفتاد و سه سالگی را پشت سر گذاشته‌ام، اظهار كرد: خدا را شاكرم كه از اين مدت شصت و سه را در خدمت روحانيت بوده‌ام كه ان‌شاءالله تا پايان عمر نيز در اين مسير خواهم بود.


وی در ادامه به ايام هفته دفاع مقدس اشاره كرد و با بيان اينكه در سال در دو زمان بسيار سراغ من را می‌گيرند، يكی هفته دفاع مقدس و ديگری در ايام دهه فجر، به بيان خاطره‌ای پرداخت و گفت: در سال 35 يا 36 بود كه تلويزيون به ايران آمد و اكثر خانواده‌های متدين آن را برای خود حرام كرده بودند اما قهوه‌خانه‌ای نزديك ميدان خراسان، تلويزيون خريده بود و بسياری برای تماشا به آنجا می‌رفتند.


رفيق‌دوست گفت: پائين‎تر از آن قهوه‌خانه مسجدی بود به امامت حاج‌ آقای جوادی‌فومنی كه تا سال 41 دائماً زندان بود، يك شب در مسجد گفت: «غيرت داشته باشيد و اين تلويزيون را بشكنيد». بعد از اين جمله بود كه حاج اسماعيل رضايی، عده‌ای را رهبری كرد و آن تلويزيون را شكستند و از كلانتری آمدند و آنها را دستگير كردند.


وزير سپاه در دوران جنگ تحميلی ادامه داد: سرهنگ آن كلانتری آمد و به حاج اسماعيل گفت: «حاجی آمريكايی‌ها به مريخ رفته‌اند و... و حالا تو تلويزيون را می‌شكنی؟» بيست و دو سال بعد در مدرسه علوی ديدم جوانی آن سرهنگ را گرفته و می‌آورد. به او گفتم حالا بگو اون آمريكايی كجاست؟


وی در بيان خاطره ديگری به برهم زدن بازی فوتبال ايران و اسرائيل اشاره كرد و گفت: ما به امجديه رفتيم و بازی را به هم ريختيم و من در آن درگيری بازداشت شدم. پس از انتقال به بازداشتگاه به بازجو گفتم من كه كاری نكرده‌ام، فقط گفتم مرگ بر «موشه دايان». بازجو به محض اينكه اين حرف را شنيد؛ سيلی محكمی به من زد و گفت: «موشه دايان روح من است و تو به روح من خيانت كرده‌ای» يعنی موشه دايان صهيونيسم را روح خود می‌پنداشت.


رفيق‌دوست در بخش ديگری از سخنان خود به ورودش به سياست از 10 سالگی اشاره كد و ادامه داد: در آن زمان از مرحوم نواب‌صفوی و واحدی و تيمی كه همراه آنها بود خيلی خوشم می‌آمد و هرجا می‌رفتند من هم به دنبالشان می‌دويدم و تا سال 1334 دنبال نواب بودم تا آنكه شهيد شد و پس از آن سری به جبهه ملی و نهضت آزادی هم زدم تا اينكه امام خمينی(ره) پيدا شد؛ گمشده‌ام را در او يافتم. در اولين ديدار خصوصی با شهيد عراقی و ابوالفضل توكلی همراه بودم.


وی ادامه داد: به محض ورود به اتاق و ديدن امام خمينی(ره)، زانوهايم سست شد و روی زمين افتادم كه همراهانم من را كشيدند و پيش امام بردند. شهيد عراقی درآن لحظه گفت: «وضع الانش را نبينيد، اين همون محسن زبلس كه می‌گفتم.» چند سال بعد از اين اتفاق پيش امام خمينی(ره) رفتم و عرض كردم كه هرچه با من كردی در آن ديدار اول بود و از آن روز تا حالا هيچ تغييری در ارادت من به شما بوجود نيامده، نه كم‌تر شده و نه بيش‌تر. اما پاسخ داد: « خدا عاقبت ما را به خير كند»


وزير سپاه در دوران جنگ تحميلی ادامه داد: سال گذشته يكی از نمايندگان كنگره آمريكا در كنگره فرياد زد: «چرا فرماندهان سپاه را نمی‌كشيد، چرا قاسم سليمانی را ترور نمی‌كنيد؟» ببينيد چطور در مقابل سپاه ذليل شده‌اند در حالی كه همين سپاه پاسداران را از بدو تاسيس تا شهريور 1358 با اعانات مردمی اداره می‌كرديم و حتی در دوان جنگ و پيش از آغاز عمليات‌ها من با يك وانت راه می‌افتادم و از كميته‌ها سلاح‌های اضافی را جمع می‌كردم و با چه ذوقی به جبهه می‌فرستادم.


رفيق‌دوست با بيان اينكه، امروز سپاه به غير از مسئله اتمی كه حرمت شرعی دارد، در بسياری از حوزه‌ها در سطح اول دنيا قرار دارد و نبايد فراموش كرد كه پيشرفت امروز نتيجه عسرت آن روزگار است. بارها پيش آمد كه ساعت‌ها برای كمبودهای در جبهه گريه می‌كردم و از خدا می‌خواستم دری به روی ما بگشايد و خداوند هر بار ما را از آن عسرت خارج می‌كرد.


وی همچنين در اين مراسم شعری را كه برای ولايت سروده بود قرائت كرد:


«گم شده از راه ولايت هركسی


هركه باشد نيست جز خار و خسی


هركه باشد هم ره و يار ولی


نور ايمان گردد از او منجلی


با ولايت جمله ياران سديد


در ره حق گشته‌اند آنان شهيد


با ولايت عاقبت‌ها خير هست


با ولی هركس نباشد غير هست


معتقد بر حجت ثانی عشر


هست آن كس با ولی اندر سفر


بی ولايت راه در بی راهه است


حاصلش گمراهی و كج راهه است


تا ولی باشد چه خوف از دشمنان


هان به هوش، ای نيك مردان و زنان


چنگ در دامان مولا می‌زنيم


هرچه او فرمود ما آن می‌كنيم


ای خدا تعجيل كن اندر ظهور


در ظهور آن عزيز بس طهور


تا ظهورش حافظ رهبر تو باش


در پی او جان ما اندر تلاش»

captcha