به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) پايگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله العظمی خامنهای يادداشتی از علیرضا رضاخواه، كارشناس مسائل منطقه درباره شيوههای دشمن در تقابل با بيداری اسلامی و هويتيابی مسلمانان منتشر كرده است كه متن آن به شرح ذيل است:
خلأ تئوريك آمريكايیها پس از فروپاشی شوروی
دستگاه عريض و طويل سياست آمريكا نزديك به چهار دهه پس از جنگ جهانی دوم، تمامی مسائل را در چهارچوب مفهومی جهان دوقطبی تجزيه و تحليل كرده بود؛ چهارچوبی كه با پايان جنگ سرد عمرش پايان يافت. بهدنبال سقوط ديوار برلين و فروپاشی اتحاد جماهير شوروی در اوايل دههی ۹۰ ميلادی، دستگاه ديپلماسی ايالات متحده كه بر اساس دوگانه «شرق و غرب» يا «كمونيسم و سرمايهداری» شكل گرفته بود، با يك خلأ تئوريك مواجه شد. از همين رو، نومحافظهكاران آمريكايی كه در دوران رياستجمهوری ريگان و جورج بوش پدر به صحنه سياسی آمريكا آمده بودند، طرحهای فراوانی را برای دنيای فراكمونيسم مطرح ساختند كه از ميان آنها میتوان به نظريه «پايان تاريخ» فوكوياما يا تئوری ساموئل هانتيگتون يعنی «جنگ تمدنها» اشاره كرد.
تحليلگران معتقدند اگرچه تئوریهای «پايان تاريخ» و «نبرد تمدنها» از دو خاستگاه متفاوت فكری ـ فلسفی جهانگرايی و خاصگرايی برآمده است، اما در واقع دو روی يك سكهاند، زيرا هر دو غرب و جهان غير غرب را به دو واحد يكپارچه تقليل میدهد؛ هر دو ـ اگرچه به دو دليل متفاوت ـ سيادت غرب و فروتری غير غرب را باور دارد. به بيان ديگر، پارادايمهای نوين مطرحشده توسط استراتژيستهای كلان آمريكايی با وجود پايان جنگ سرد، همچنان بر اصول مبنايی آن دوران شكل گرفته است.
سياست خارجی آمريكا كه در دوره جنگ سرد بر يك تصوير غيريتسازی و دشمنتراشی استوار بود و بيشتر تصميمات آن با محوريت ستيز با كمونيسم و دفاع در برابر خطرات وحشتناك بلوك شرق اتخاذ میشد، در دوران جديد نيز كوشيد تا بر مبنای همان اصل «خود و ديگری» (Self and Other) طرح ديگری را دراندازد و دشمنانی نو را معرفی كند. همزمان در سطح راهبردی نيز انديشكدههای محافظهكار آمريكايی دستبهكار شدند و تحليلها و طرحهای عملياتی جديدی را برای جهان پس از شوروی مطرح ساختند. اين طرحها و نظرات نوظهور كه از استراتژی هژمونی جهانی حمايت میكرد، شامل دو مؤلفه مهم «برتری جهانی آمريكا» و «تغييرات چشمگير در خاورميانه با هدف تضمين امنيت اسرائيل» میشد. به عنوان نمونه میتوان به «راهنمای برنامهريزی دفاعی» (Defense Planning Guidance) اشاره كرد كه در آن، استراتژیهای نظامی آمريكا به طور خلاصه مورد اشاره قرار گرفته و چهارچوبی برای تدوين بودجه دفاعی ارائه داده است. بر اساس اين طرح، در دنيای پس از جنگ سرد، آمريكا بهعنوان ضامن صلح و امنيت معرفی شده و رقبای بالقوه از عهدهگرفتن نقشهای منطقهای و جهانی باز داشته شدهاند. در اين سند، نظمی جهانی پيشبينی شده كه در آن، مداخله نظامی آمريكا به عاملی ثابت تبديل شده است و واشنگتن به ائتلاف همپيمانان برای پيشبرد اهدافش تكيه میكند. هدف اين ائتلاف، بازداشتن رقبای بالقوه از به چالش كشيدن هژمونی آمريكا از طريق رويارويی يا همكاری است.
استراتژيستهای آمريكايی معتقدند همانگونه كه اختلافافكنی ميان شوروی سابق و چين توانست برگ برنده واشنگتن در تقابل با بلوك شرق شود، نزاع شيعه و سنّی در خاورميانه نيز میتواند مانع قدرتيابی بلوك مقتدر اسلامی در مقابل غرب باشد. ايجاد فرق انحرافی، سوءاستفاده از احساسات مذهبی، تقويت گروههای تروريستی، دميدن در آتش تفرقه و ترويج شايعات دروغين، از تاكتيكهای غرب برای دستيابی به اين هدف است.
«خروج پاك: استراتژی جديدی برای تضمين سرزمين» (A Clean Break: A New Strategy for Securing the Realm) اين يادداشت كوتاه كه در سال ۱۹۹۶ برای بنيامين نتانياهو ـ نخستوزير رژيم صهيونيستی ـ تهيهاش كرده بودند، شامل استراتژیای بود برای اسرائيل تا بهسوی خاورميانهای حركت كند كه در آن توازن قدرت به سود تلآويو بر هم خورده باشد تا بتواند با خروج از پيمان اسلو، هر شرايطی را كه میخواهد، بر روند صلح تحميل كند. «طرح خاورميانهی بزرگ» يا «پروژه قرن جديد آمريكايی» را نيز در همين راستا میتوان تفسير كرد.
با اين حال، جاهطلبیهای آمريكايیها همزمان شد با تفوق گفتمان جمهوری اسلامی در منطقه؛ گفتمانی كه دالّ مركزیاش مقابله با نظام سلطه و به ويژه هژمونی آمريكا بوده است. اين گفتمان بر مفاهيمی همچون «امت واحده»، «مردمسالاری دينی» و «عزت و كرامت مسلمين» در مقابل «دولت ملت»، «ليبرالدموكراسی» و «آمريكامحوری» تأكيد دارد. بيداری اسلامی و هويتيابی تازه مسلمانان در منطقه خاورميانه در سالهای اخير را میتوان نقطه عطف رويارويی اين دو انديشه دانست كه گستره جغرافيای آن از پاكستان و افغانستان در غرب آسيا تا ليبی و مصر و تونس در شمال آفريقا است. همگرايی امت اسلامی در جريان بيداری اسلامی بزرگترين تهديد آمريكا و رژيم صهيونيستی در منطقه محسوب میشود. جنگ مذهبی ويرانگر اين روزهای خاورميانه را نيز میتوان واكنشی به اين همگرايی اسلامی دانست؛ واكنشی كه ريشههای آن را در افكار مؤسسان رژيم صهيونيستی میتوان مشاهده كرد.
جنگ مذهبی خاورميانه و نظريه پيرامونی بن گوريون
ديويد بن گوريون ـ اولين نخستوزير رژيم اشغالگر قدس ـ معتقد بود: «ما ملتی كوچك هستيم و امكانات و منابع ما اندك است و بايد اين خلأ را در برخورد خود با كشورهای عربِ دشمن، از طريق شناختن نقاط ضعف آنها بهويژه در زمينه روابط موجود بين گروههای نژادی و اقليتهای طايفهای برطرف كنيم. به گونهای كه ما به آنها دامن بزنيم تا نهايتاً به مشكلاتی تبديل شود كه حل يا مهار آنها برای اين كشورها دشوار شود» او معتقد بود كه با ايجاد تفرقه در ميان امت اسلام برای رژيم صهيونيستی همپيمان بيابد. همين استراتژی بود كه در آن زمان تلاش رژيم صهيونيستی برای نزديكی با رژيم شاهنشاهی ايران، دولت تركيه و پادشاهی اريتره را بهدنبال داشت. شش سال پيش سيمور هرش، روزنامهنگار آمريكايی نيز در نشريه «نيويوركر» به همين استراتژی اشاره كرد و از تلاش دولت وقت آمريكا برای راهاندازی يك نزاع مذهبی در خاورميانه پرده برداشت.
استراتژيستهای آمريكايی معتقدند همانگونه كه اختلافافكنی ميان شوروی سابق و چين توانست برگ برنده واشنگتن در تقابل با بلوك شرق شود، نزاع شيعه و سنّی در خاورميانه نيز میتواند مانع قدرتيابی يك بلوك مقتدر اسلامی در مقابل غرب باشد. ايجاد فرقههای انحرافی، سوءاستفاده از احساسات مذهبی تودههای مسلمان، تشكيل و تقويت گروههای تروريستی، دميدن در آتش تفرقه از طريق رسانههای بينالمللی و ترويج شايعات دروغين، بخشی از تاكتيكهای غرب برای دستيابی به اين هدف است.
هيلاری كلينتون ـ وزير خارجه پيشين آمريكا ـ چندی پيش در نشستی با برخی اعضای كنگره، پيرامون چگونگی مواجهه آمريكا با القاعده در خاورميانه، با اذعان به اين واقعيت كه دولت رونالد ريگان برای مقابله با نفوذ شوروی در افغانستان، دو گروه القاعده و مجاهدين را به وجود آورد، صراحتاً گفت: اين ما بوديم كه القاعده را بهوجود آورديم. وی اظهار كرد: ما گذشته مشتركی با سازمان القاعده داريم. كسانی را كه امروز با آنها در افغانستان و پاكستان میجنگيم، ۲۰ سال پيش خودمان به وجود آورديم، زيرا در جنگ عليه شوروی سابق از آنها استفاده میكرديم. ما القاعده را به وجود آورديم، زيرا نمیخواستيم شوروی سابق بر آسيای مركزی چيرگی يابد و ريگان ـ رئيسجمهور وقت آمريكا ـ با مشاركت كنگره آن زمان كه تحت رهبری دموكراتها بود، از طرح ايجاد القاعده برای مقابله با اتحاد جماهير شوروی استقبال كرد. هيلاری كلينتون در ادامه تصريح كرد: دموكراتها از اين ايده حمايت و بر آن تأكيد كردند. ما با دستگاه اطلاعاتی پاكستان و عوامل پاكستانی وارد عمل شديم تا مجاهدانی را از عربستان و ديگر كشورها استخدام كنند. انديشه وهابيت را تزريق كرديم و توانستيم بر شوروی سابق در سايه عمليات اين افراد پيروز شويم.
تقابل چندجانبه غرب با بيداری اسلامی
چنانچه ترويج تروريسم و انديشهی تكفيری در لباس جنگ طايفهای و مذهبی در منطقه را بُعد سختافزاری مقابله با بيداری و هويتيابی اسلامی بدانيم، در عرصهی قدرت نرم نيز تلاش برای ترويج فساد سياسی و اخلاقی در جريان است. آمار بالای شبكهها و سايتهای غير اخلاقی و ضد دين، ترويج گسترده مسيحيت در ميان جوانان مسلمان، تابوشكنیهای فردی با پوشش گستردهی رسانهای ـ مانند ماجرای عليا ماجده المهدی يا رفتارهای وليد بنطلال شاهزادهی ميلياردر سعودی ـ همه نشان از عزم جدی غرب برای انحطاط نسل جوان در امت اسلام و تكرار تجربهی تلخ آندلس دارد.
علاوه بر اين «ايجاد ترديد در باورهای اسلامی» سرفصل ديگری است كه در روششناسی دشمن بايد به آن توجه كرد؛ اقدامی كه روشنفكران وابسته به نظام سلطه، نظام آموزشی غربی و دانشگاههای آمريكايی در كشورهای منطقه دنبال میكنند. از اين رو عجيب نيست وقتی بدانيم «عليا ماجدة المهدی» دانشجوی رشتهی ارتباطات دانشگاه آمريكايی قاهره بوده است.
هيلاری كلينتون چندی پيش در نشستی با برخی اعضای كنگره، پيرامون چگونگی مواجههی آمريكا با القاعده در خاورميانه صراحتاً گفت: ما القاعده را به وجود آورديم، زيرا نمیخواستيم شوروی سابق بر آسيای مركزی چيرگی يابد. ما با دستگاه اطلاعاتی پاكستان وارد عمل شديم تا مجاهدانی را از عربستان و ديگر كشورها استخدام كنند. انديشهی وهابيت را تزريق كرديم و توانستيم بر شوروی پيروز شويم.
آمريكايیها سالانه ميليونها دلار برای تغيير افكار و باورهای ملتهای مسلمان در جنگ «قلبها و ذهنها» هزينه میكنند كه بخش بزرگی از آن از طريق دانشگاههای آمريكايی و بورسهای تحصيلی همچون «فولبرايت» و «اراسموس» و همچنين برنامههای تبادل دانشجو و استاد هزينه میشود. نكتهی جالبتر اينكه بيشترين تمركز اين برنامهها بر رشتههای علوم انسانی است. نخبهپروری با رويكرد نفوذ يا پرورش نخبگان سياسی، همچون نويسندگان، شعرا و هنرمندان در كشورهای كليدی، به عنوان عناصر نفوذی و حمايت از اين نخبگان برای بهرهبرداریهای لازم نيز از ترفندهای قدرت نرم غرب برای ايجاد تفرقه در جهان اسلام است. اين قبيل نخبگان نفوذی، نخست از طريق رسانهها در قالب برگزاری مصاحبه و مناظره به عنوان چهرههای انديشمند و محبوب معرفی میشوند و سپس افكار و انديشههای خاص آنان در جهت اهداف غرب در ميان مردم اشاعه میيابد. در مقاطعی نيز به اين افراد جوائزی مطرح در عرصهی انديشه و هنر، نظير نوبل و اسكار هم داده میشود.
قدرتهای بزرگ با اشاعهی تفكرات اين افراد از طريق شبكههای ارتباطی میكوشند تا انديشهها و اهداف خود را در ديگر جوامع رواج دهند. برای نمونه میتوان به اظهارات يك بهاصطلاح عالم شيعی كويتی در اروپا عليه برخی همسران پيامبر اشاره كرد كه با فتوای حكيمانهی رهبر انقلاب اسلامی خنثی شد. در كنار نخبهسازی، تهديد و تطميع نخبگان نيز از ديگر روشهای دشمنان جهان اسلام است كه متأسفانه در سالهای اخير باعث افول و انحراف برخی از چهرههای شاخص در جهان اسلام شده است.
آخرين حربهی اين دشمنان، بهرهگيری از اهرم اقتصادی است؛ همان ابزاری كه در محاصرهی غزه، يا مقابله با دولت محمد مرسی در مصر و مواجهه با جمهوری اسلامی شاهد بهكارگيری آن هستيم. نظام سلطه كه ساختار پولی و مالی اقتصاد دنيا را در اختيار دارد، علاوه بر استفادهی تنبيهی از مسائل اقتصادی برای شكستن مقاومت جهان اسلام، بعضاً اعطای تسهيلات مالی و وامهای بينالمللی را منوط به انجام برخی تغييرات در راستای اهداف خود میكند.
آمريكايیها سالانه ميليونها دلار برای تغيير افكار و باورهای ملتهای مسلمان در جنگ «قلبها و ذهنها» هزينه میكنند كه بخش بزرگی از آن از طريق دانشگاههای آمريكايی و بورسهای تحصيلی همچون «فولبرايت» و «اراسموس» و همچنين برنامههای تبادل دانشجو و استاد هزينه میشود. نكتهی جالبتر اينكه بيشترين تمركز اين برنامهها بر رشتههای علوم انسانی است.
ضرورت شناخت دشمن در «پيچ حساس تاريخی»
تاريخ بيش از هر چيز به يك انبار بزرگ شباهت دارد كه به ميزان وسعتش ـ كه ديگران برايش فراهم ساختهاند ـ توانسته حوادث و رخدادهای بزرگ و كوچك را كه بخشجدايی ناپذير زندگی بشر است، در خود ذخيره و نگهداری كند. وقايع مهم گردآمده در اين مخزن به دو دستهی كلی تقسيم میشود: وقايعی كه روند شكلگيری آنها مشخص و معلوم بوده و تغييری ايجاد كرده و پس از دورهی كوتاهی عمرش بهسر آمده و از دور خارج شده يا مسيرش تغيير يافته و به جايی رسيده كه قرار نبوده به آنجا ختم شود. دستهی ديگر، وقايعی هستند كه ماهيت و خاصيتشان صرف يك رخداد و تحولآفرينی در منطقه و مقطع محدود نيست، اين دسته از وقايع به سبب ويژگیهايی كه دارند، حقيقتاً تحولاتی بنيادين و ماندگار آفريدهاند و میآفرينند. تعداد اين وقايع در مقايسه با وقايع دستهی اول بسيار كم است و يكی از مسائل بسيار مهم دربارهی اين وقايع، نحوهی مواجهه با آنها است.
واقعيت اين است كه گاهی شكلگيری وقايع دستهی دوم قابل مشاهده است، اما افرادی كه آن را مشاهده میكنند، اهميت آن را درك نمیكنند، از اين رو نمیتوانند بر آن اثر بگذارند و از آن بهره ببرند. در مواقعی هم شكلگيری اين وقايع آشكار است، اما تعداد كسانی كه اهميت و ابعاد و ژرفای آن را درك میكنند، بسيار نادرند. بيداری اسلامی به اعتقاد بسياری از صاحبنظران، از جمله تحولاتی است كه در دستهی دوم تقسيمبندی فوق قرار دارد و به عنوان «پيچ حساس تاريخی» نيازمند هوشياری و توجهی ويژه است؛ توجهی كه بخش اعظمی از آن را شناخت ريشهها و روشهای خصومتورزی دشمنان تشكيل میدهد.