کد خبر: 1307929
تاریخ انتشار : ۰۴ آبان ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۹
حجت‌الاسلام حاج‌سيدجوادی تبيين كرد؛

نقش تحول در حوزه‌های علميه در «تمدن‌سازی اسلامی»

بخش اعظم دانشجويان موفقی كه تحصيل علم در حوزه‌های علميه را برمی‌گزينند، انگيزه‌شان مشاركت علمی در فرايند نوسازی تمدن اسلامی است؛ اين موج‌ كه در ساليان اخير به جريان نسبتاً پايداری تبديل شده، فرصتی برای پويايی نهاد علم در جامعه اسلامی است.



به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن (ايكنا)، پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله العظمی خامنه‌ای به بهانه سالروز سفر رهبر معظم انقلاب به قم در يادداشتی به قلم حجت‌الاسلام والمسلمين سيدفريد حاج‌سيدجوادی به موضوع نقش تحول در حوزه‌های علميه در تمدن‌سازی اسلامی پرداخته كه متن آن به شرح ذيل است:


تمدن‌ها در گذر زمان


شكل‌گيری حيات بشری بر روی زمين كه با هبوط زوج آدم و حوا آغاز شد، به سرعت وارد ارتباطات و منازعات ميان فردی و گروهی شد. ظرفيت‌های گسترده ارتباطی نوع بشر، فرايند تكاملی نظام‌های اجتماعی را فراهم آورد. در اين مسير واحد‌های اجتماعی به اتكای باورها، ارزش‌ها و آداب و رسوم درونی‌شان، حائز هويت‌های جمعی شدند كه اين هويت‌ها را امروزه تمدن می‌ناميم.


در گذشته تاريخ، تمدن‌های محدود و متمركزی پديد آمدند كه بر محور يكی از شئون حيات بشری سامان يافته بودند. آن‌گونه كه در نگارش‌های مشهور تاريخ آمده، فنيقی‌ها با تمركز بر تجارت، حوزه‌ تمدنی كوچكی داشته‌اند و كارتاژی‌ها و وايكينگ‌ها با شيوه‌های نظامی و تهاجمی، نيازهای خود را تأمين می‌كرده‌اند. برخی حوزه‌های تمدنی كهن مانند چين با پهنه جغرافيايی بيشتر و دامنه فعاليت‌های متنوع‌تر، دانش‌ و مهارت‌های گسترده‌تری فراهم آورده بودند. اگر چه موفقيت تمدن‌های كهن در هر زمينه از فعاليت‌هايشان بی‌نياز از دانش متناسب با آن نبوده، اما غالب تمدن‌ها گستره‌ محدودی داشته‌اند و از دانش محدودی برای هدايت و تمشيت امورشان بهره‌ می‌برده‌اند.


تمدن‌سازی بر پايه‌ علم


اما در گذر زمان و افزايش پيچيدگی روابط درون جوامع بشری، سامان‌دهی نظام حيات جمعی بيش‌ از پيش نيازمند دانش و مهارت شده است. هم‌پای توسعه اَشكال ارتباطات و تنوع يافتن عرصه‌های فعاليت فردی و جمعی، مطالعات مربوط به انسان و شئون جمعی و فردی آن نيز توسعه يافته است. اگر در گذشته طب مهم‌ترين دانش معطوف به حيات بشر به شمار می‌‌رفت، امروز اما دامنه گسترده‌ای از علوم اجتماعی در پی شناخت، تبيين، تحليل و ارائه راه‌كار برای سامان‌دهی زندگی انسان پديد آمده است. پيچيدگی‌های دنيای امروز، بقاء هويت‌های تمدنی محدود را ناممكن ساخته است. ديگر مانند دوران باستان يك جامعه بشری نمی‌تواند به اتكای توفيق در يك عرصه‌ی محدود از شئون جمعی خود، هويت تمدنی مستقلی داشته باشد. در چنين شرايطی برخورداری از نظام دانشی هماهنگ و متناسب با نظام معنايی جامعه برای تحقق موجوديت تمدنی مستقل و دارای هويت ممتاز ضرورت می‌يابد. ديگر نمی‌توان با دانش محدود به يك عرصه از حيات بشری، تمدن خوداتكايی را تصوير كرد. به واقع در دنيای امروز نظام علمی در مركز همه نهادهای تمدنی قرار گرفته و ديگر نهادها را پشتيبانی می‌نمايد. تمدن دوران جديد «علم‌محور» است و البته اصطلاح علم در دنيای مدرن، هم‌معنا با كاربرد آن در نصوص دينی نيست.


امت اسلامی كه مبادی نظام معنايی خود را بر معارف اسلامی بنيان نهاده، در مواجهه با روند رو به گسترش تمدن غير توحيدی برآمده از اروپا در عصر روشنگری، تا مدتی واداده و بی‌اراده مسير اخذ دانش و حركت در مسير هويت‌پذيری را پيمود. در اين ميان برخی از عالمان دينی با اتكا به سنت سعی در حفظ ميراث هويتی و فرهنگی اسلام در ساحت آداب، رسوم و قواعد حاكم بر جامعه داشته‌اند. اما تا ساليان اخير علم به مثابه مبدأ نفوذ هويتی تمدن بيگانه در جامعه اسلامی مغفول واقع شده بود. در شرايط حاضر گرايش سنتی موجود در نهادهای معرفتی جهان‌ اسلام، بی‌توجه به نقش هويت‌ساز علوم انسانی، همت خود را به دفاع از عقائد با استناد به نصوص و حفظ شعائر با اتكا به ضوابط حقوقی و فقهی محدود ساخته، اما عالمان دينی پيشرو توانسته‌اند، جريانی معطوف به نهاد علم پايه‌ريزی كنند. اين جريان پيشرو دريافته كه راه‌كار برپايی تمدن نوين اسلامی، تسری نظام معنايی توحيدی و ارزش‌های برخاسته از آن به ساحت‌های گوناگون حيات بشری است. اين امر نيز بدون برخورداری از دانش‌های كاربردی همساز با معرفت توحيدی ميسور نمی‌شود.


در چنين شرايطی است كه نسل جديدی از متعلمان معارف اسلامی به حوزه‌های علميه روی می‌آورند. بخش اعظم دانشجويان زبده و موفقی كه تحصيل علم در حوزه‌های علميه را برمی‌گزينند، انگيزه‌شان مشاركت علمی در فرايند نوسازی تمدن اسلامی است. اين موج‌ نو كه در ساليان اخير به جريان نسبتاً پايداری تبديل شده، فرصتی برای پويايی نهاد علم در جامعه اسلامی ماست. متوليان حوزه‌های علميه بايد بتوانند انگيزه‌ها، اهداف و آرمان‌های بلند اين جوانان را دريابند و برنامه‌ علمی-آموزشی مناسب برای توانمندسازی علمی متناسب با اين اهداف طرح‌ريزی و اجرا نمايند. اگرچه در فضای حوزه قطب‌های توانمندی برای هدايت اين استعدادها به سوی نيازهای علمی شكل‌گيری تمدن اسلامی وجود دارد، اما عادات و آداب حاكم بر حوزه مانع تثبيت فرايند علمی-آموزشی مناسب با اين امر شده است.


حوزه و مقتضيات عصر جديد


شوربختانه بايد گفت غالب جوانانی كه با انگيزه‌های بلند تمدنی وارد حوزه می‌شوند، در پيچ‌وخم برنامه‌ی آموزشی ناهمساز حوزه فرسوده می‌شوند. اگر در مقطع ورودی به حوزه بيش از نيمی از دانشجويان تحول در علوم انسانی و بومی‌سازی آن را محطّ نظر قرار داده‌اند، در پايان مقطع تحصيلی مقدمات، كمتر از عُشر ايشان بر اين هدف استوار مانده‌اند. آسيب‌های پياپی‌ كه به ارزش‌های حوزوی در عصر تجدد وارد شده است، حوزه‌های علميه را در برابر پذيرش تغيير محتاط كرده است. از اين روست كه برخی متوليان حوزه‌های علميه در برابر هرگونه شرايط محيطی بدواً به نگاه تهديد می‌نگرند. همين ذهنيت تهديدمحور، مانع بزرگی در برابر انعطاف لازم برای حركت در مسير پويش علمی حوزه‌های علميه به شمار می‌رود.


تأكيدات چندين باره‌ی حضرت آيت‌الله‌العظمی‌ خامنه‌ای بر ضرورت تحول در حوزه، در چنين فضايی فهم می‌شود. جامعه‌ی ما علاوه بر فقه به مثابه احكام عبادات و معاملات و كلام در مقام دفاع از باورهای بنيادين اسلامی، نيازمند بازخوانی گنجينه‌ی منابع معرفتی خود و تلاش برای سامان‌دهی زندگی فردی و جمعی در قالب يك الگوی فراگير و يكپارچه، مبتنی بر نظام معنايی توحيدی است. مطالبه‌ی چندين باره‌ی ايشان از حوزه‌های علميه، جهاد علمی برای تأمين اين نياز بوده است. نهاد علم نمی‌تواند تنها با نگاه به ميراث گذشته بماند و از خواسته‌ها و مطالبات حيات اجتماعی غفلت نمايد. نظام علمی‌ای كه نتواند سؤالات نظری و نيازهای كاربردی جامعه‌ی خود را پاسخگو باشد، منزوی خواهد شد و خواسته يا ناخواسته به موزه‌ی‌ علم خواهد پيوست. «تحول، طبيعت و سنت آفرينش الهى است؛ اين را بارها من مطرح كرده‌ام، گفته‌ام. تحول رخ خواهد داد. خوب، حالا يك واحدى را، يك موجودى را فرض كنيم كه تن به تحول ندهد؛ از يكى از دو حال خارج نيست: يا خواهد مُرد يا منزوى خواهد شد. يا در غوغاى اوضاعِ تحول يافته مجال زندگى پيدا نمی‌كند، زير دست و پا له می‌شود، از بين می‌رود؛ يا اگر زنده بماند، منزوى خواهد شد ... می‌شود از تحول دورى گزيد، اما با انزوا. اگر حوزه بخواهد از تحول بگريزد، منزوى خواهد شد؛ اگر نميرد، اگر زنده بماند. البته مايه‌ى دين مانع مردن می‌شود، اما منزوى خواهد شد؛ روزبه‌روز منزوى‌تر خواهد شد. (بيانات در ديدار جمعى از اساتيد، فضلا، مبلغان و پژوهشگران حوزه‌هاى علميه‌ی كشور، ۱۳۸۶/۹/۸)

captcha