
مجتبی محمدیان، پژوهشگر علوم دینی در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از سمنان، اظهار کرد: امام رضا(ع) در سال 148 هجرى قمرى یعنى حدود(1250) سال پیش در شهر مدینه به دنیا آمد. پدر ایشان امام موسىبن جعفر(ع)، یعنى امام هفتم شیعیان و مادرشان بانویى بزرگوار و خردمند به نام تکتم یا نجمه بود.
آشکارسازى علوم مختلف؛ مهمترین دلیل برجستگى امام رضا (ع) از نظر علمی
این پژوهشگر علوم دینی با اشاره به اینکه امام رضا(ع) جایگاه علمى ویژهاى داشت و از دانشى سرشار بهرهمند بود و برجستگى علمى او در رویارویى با دانشمندان ادیان و مذاهب دیگر، بهتر آشکار مىشد، متذکر شد: در عصر امام رضا(ع)، آن گاه که همه دانشمندان جمع مىشدند و به گفتوگو مىپرداختند و سرانجام در پاسخ دیگران فرو مىماندند، دست به دامان امام رضا(ع) مىشدند تا بر حقانیت مطلب خویش گواهى دهند که در این راستا یکى از مهمترین و معروفترین لقبهاى امام رضا (ع)(عالم آل محمد) است. اینکه از میان همه امامان شیعه، حضرت امام رضا(ع) به این لقب شهرت یافته است، خود دلیل برجستگى آن امام از جهت دانشهاى رایج در زمان خویش و یافتن فرصت براى آشکارسازى آن علوم است.
مدیر عامل بنیاد نشر قرآن و عترت استان سمنان به این روایت از امام موسىبن جعفر(ع) استناد کرد که به فرزندانش مىفرمود: برادرتان، علىبن موسى(یعنى امام رضا)، عالم آل محمد است نیازهاى دینى خود را از وى فرابگیرید و آنچه را به شما آموزش مىدهد، به یاد داشته باشید، زیرا پدرم امام صادق(ع) بارها به من مىفرمود: عالم آل محمد در نسل توست و اى کاش من مىتوانستم او را ببینم.
محمدیان با تأکید بر اینکه تمام عمر امام رضا(ع)، چه آن زمان که هنوز به مقام امامت نرسیده بود و چه آنگاه که پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام موسى کاظم(ع)، مسئولیت امامت و رهبرى شیعیان را برعهده داشت، در زمان حکومت عباسیان بود، بیان کرد: عباسیان با ادعاى انتساب به پیامبر اکرم(ص)، و با بهرهگیرى از احساسات مردم بر ضدامویان، توانستند آنان را از حکومت کنار بزنند و خود بر تخت فرمانروایى مسلمانان بنشینند.
وی اضافه کرد: دشمن شماره یک حاکمان عباسى، امامان شیعه بودند و به همین دلیل است که همه امامانى که در روزگار این حاکمان ستمگر مىزیستند، بهدست آنان به شهادت رسیدند و عباسیان ستمپیشه به اندازهاى بر شیعیان فشار آوردند و آنان را مورد تهدید و شکنجه و آزار و تبعید و آوارگى قرار دادند.
این پژوهشگر علوم دینی با اشاره به اینکه ده سال از دوران امامت حضرت رضا(ع) با حکومت هارون همزمان بود، افزود: در این ده سال، موقعیت مناسبى براى مبارزه علنى و رسمى براى امام رضا(ع) پدید نیامد و بیشتر تلاش سیاسى امام بهصورت پنهانى رهبرى مىشد، اما در سرزمینهاى مسلمانان جنبشها و قیامهاى پیاپى شیعیان، حکومت عباسى را به تنگ آورده و هارون در برخورد با آنها دچار سردرگمى شده بود و مأمون که روزى ادعاى تشیع مىکرد و وجودش را لبریز از دوستى و عشق به على(ع) نشان مىداد و در فاصلهاى اندک، نقاب از چهره برمىگرفت و تا آن جا پیش مىرفت که حاضر نبود در مجلس او حتى از عنصر تبهکار و جلادى همچون حجاجبن یوسف، خرده بگیرند.
وی ادامه داد: مأمون با این خصوصیاتى که داشت، پس از رسیدن به قدرت، و بهمنظور پایدار ساختن ارکان حکومت خود، تصمیم گرفت با امام رضا(ع) بهگونهاى دیگر برخورد نماید. پس، براى امام نامه نوشت و حضرت را به ولیعهدى خود منصوب کرد. امام ابتدا از پذیرش این امر خوددارى فرمود، اما پیگیرى و پافشارى مأمون و خوددارى امام، به آن جا انجامید که مأمون دو تن را به نمایندگى از سوى خود که در خراسان بود، روانه مدینه کرد و امام رضا(ع) هنگامىکه خود را ناچار به سفر یافت.
محمدیان متذکر شد: بنا به فرمان مأمون، مسیر امام از مدینه تا خراسان، بهگونهاى تعیین گردید که مردم شهرهاى شیعهنشین از دیدار امام محروم شوند. زیرا اگر شیعیان موفق مىشدند از نزدیک امام خود را زیارت کنند و با ایشان دیدار نمایند و از سخنان آن حضرت بهرهمند شوند، بیش از پیش به وى ارادت مىیافتند و این خود خطر بزرگى براى حکومت مأمون بهشمار مىآمد. بنابراین، شهرهاى کوفه و قم از مسیر سفر امام حذف گردید.
وی درخصوص حدیث سلسلةالذهب امام رضا(ع) در این سفر تاریخى یادآور شد: امام هر جا که توانست کوشید تا مردم را با اسلام، قرآن، تشیع، اخلاق اسلامى، آرمانهاى دینى و احکام مذهبى آشنا سازد. از جمله مهمترین فرازهاى این سفر، توقف امام در نیشابور و سخن تاریخى ایشان در جمع گروه بسیارى از مردم و حدیث شناسان این شهر است که این حدیث به(سلسلة الذهب) شهرت دارد. دلیل این نامگذارى را نیز بدین شرح است که دو تن از حدیث شناسان نیشابور خدمت امام رضا(ع) رسیده و گفتند: اى بزرگوار! به حق پدران و اجداد پاک و نیاکان نیکومقام سوگندت مىدهیم که پرده را بردارى، رخسار خود را به ما نشان دهى و حدیثى از نیاکان خود را براى ما بازگو فرمایى ... تا خاطرهاى فراموشنشدنى از شما داشته باشیم و امام کاروان را از حرکت بازداشت، پرده هودج را کنار زد و اما آنان که حدیث مىنوشتند از مردم خواستند که آرام باشند تا آنان بتوانند سخن امام را بشنوند و آن را براى تاریخ ثبت کنند و به یادگار بنویسند.
محمدیان افزود: آن گاه امام چنین فرمود: پدرم بنده شایسته خدا، موسىبن جعفر،از پدرش جعفربن محمد و او از پدرش محمدبن على و او از پدرش علىبن الحسین و او از پدرش حسینبن على و او از پدرش علىبن ابى طالب نقل کرده که از پیامبر(ص) شنیده است و پیامبر(ص) از جبرئیل دریافت کرده که خداوند فرموده است: کلمه لا اله الا الله دژ استوار من است. هر کس که وارد آن دژ شود از عذاب من ایمن خوهد بود گوشها شنیدند و قلمها نوشتند... میان مردم همهمه افتاد. دهها هزار مرد و زنى که این سخن را دریافتند آن را براى یکدیگر باز مى گفتند... کاروان امام به راه افتاد، اما حضرت ندا در داد و آن را از رفتن بازداشت و فرمود: با شرایط آن... و من از شرطهاى آن هستم.
حدیث سلسلةالذهب؛ پیوستگى معارف خاندان امامت به شخص پیامبر(ص) و به سرچشمه وحى
مدیر عامل بنیاد نشر قران و عترت استان سمنان با تأکید بر اینکه امام در این حدیث بسیار کوتاه و فشرده، نکات بسیار بلندى را بیان فرموده است، اظهار کرد: این حدیث شامل اهمیت مسئله توحید و محور بودن آن در اندیشه اسلامى، پیوستگى معارف خاندان امامت به شخص پیامبر اسلام(ص) و به سرچشمه وحى، پیوند گسست ناپذیر توحید با رهبرى، تثبیت امامت حضرت رضا علیه السلام و ردّ دیدگاه کسانى که به امامت ایشان باور نداشتند.
وی در پاسخ به این سوال که چرا این حدیث را(سلسلة الذهب) نامیده اند؟ گفت: وقتى جملهاى از کسى نقل مى شود، گاه چندین نفر در بازگو کردن آن نقش دارند و آن را از قول کسان دیگر روایت مىکنند. این افراد را در اصطلاح علم حدیث(سلسله سند حدیث) مى گویند. مثلاً در همین حدیث، که امام رضا(ع) این سخن را از قول پدران خود نقل مى فرماید، این افراد، سلسله سند این حدیث نامیده مى شوند. از آن جا که همه این افراد، امامان عزیز ما شیعیان هستند، این حدیث در تاریخ به عنوان حدیثى که همه سلسله سند آن طلایى و زرّین هستند معروف شده است و آن را(سلسلةالذهب، یعنى رشته طلایى ) نام دادهاند.
محمدیان ادامه داد: پس از پذیرش ولایتعهدی امام با تیزبینى و درایتى که برخاسته از مقام امامت ایشان بود، به ارزشهاى والاى اسلامى اشاره نمود و در برابر دسیسهاى که مأمون چیده بود با یاد و نام اهل بیت(ع)، حقانیت ایشان فهماند که این منصب را با انگیزه شخصى نپذیرفته و تنها عامل قبول این سمت، پافشارى مأمون بوده است که در این راستا برخوردهاى حکیمانه امام با این مسئله، چه در طول سفر و چه در ایام اقامت در مرو، سبب شد تا بر خلاف پندار مأمون، امام بیش از گذشته میان مردم شناخته شود این امر موجب این شد که مأمون در فاصلهاى نه چندان دراز، از ترفند شکست خورده خود احساس ناراحتى کند و در اندیشه محدود ساختن فعالیتهاى امام و حتى از میان بردن ایشان فرو رود. که یکى از نشانههاى این امر، جلوگیرى وى از برپایى نماز عید فطر به امامت حضرت رضا(ع) است.
این پژوهشگر علوم دینی با اشاره به اینکه مأمون که روز به روز گرایش بیشتر مردم به امام رضا(ع) را مىدید برنامه حذف امام رضا(ع) را دنبال میکرد، خاطرنشان کرد: مأمون مىکوشید که این برنامه را بهگونهاى عملى سازد که دامان خود او از این امر پاک نشان دهد. پس در راه سفر به بغداد، در توس توقف مىکند و در همان جا با خوراندن انار یا انگور زهرآلود به حضرت، امام رضا(ع) را مسموم مىسازد و مانند آن چه پس از قتل فضل بن سهل کرد، در این جا نیز بر پیکر پاک امام اشک مىریزد و حضرت را در کنار قبر پدر خود هارونالرشید دفن مىکند.
به گفته وی امام رضا(ع) پیشتر، شهادت خود به دست مأمون را به برخى از یاران خود گوشزد کرده بود. از جمله یک بار به دو تن از اصحاب خویش فرموده بود: اینک هنگام بازگشت من به سوى خدا فرا رسیده و زمان آن است که به جدم رسول خدا(ص) و پدرانم بپیوندم. تومار زندگى ام به انجام رسیده است. این حاکم خودکامه(مأمون) تصمیم گرفته است که مرا با انگور و انار مسموم به قتل برساند و در میان نقل قولهاى گوناگون درباره روز و ماه و سال شهادت امام رضا(ع)، مشهورتر آن است که حضرت در روز جمعه، آخر ماه صفر سال 203 هجرى قمرى به شهادت رسیده، در حالى که 55 سال از عمر مبارک امام سپرى شده است و گویا چنین مقدّر بود که فرزندى از نسل پاک پیامبر اکرم (ص) و امامى از امامان شیعه، در سرزمینى دور از مدینه پیامبر به شهادت رسد، تا مرقد نورانىاش قلب میلیونها انسان خداجوى دلباخته را به ولایت فراخواند و بارگاهش پناهگاه دلهاى شکسته اى باشد که در این سوى خاک در پناه آن مزار با شکوه به آرامش رسند.