
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از فارس، «ولولهای به پا بود، طنین صدایش حاضران را به خود آورد، پس از بیان جملاتی چند فرمود: پس از پدرم، برادرم امام رضا(ع) امام هشتم متقیان و خلیفه بحق و ولی خداست و اطاعت از آن بزرگوار از جانب خدا و رسول(ص) بر من و شما واجب است».
این صدای دلنشین، صدای سیدالکریم امیراحمدبن موسیالکاظم(ع) فرزند رشید هفتمین پیشوای شیعیان بود؛ او که امین و امانتدار ولایت بود. همهمهای مجلس را فراگرفت با حرکت ایشان موج جمعیت به خروش آمد و عاشقان به دیدار مراد خویش شتافتند و چه زیبا برادر، برادر را دعا میکند «همچنانکه حق را پنهان و ضایع نگذاشتی، خداوند در دنیا و آخرت تو را ضایع نگذارد» با برادر بیعت کردند و همراهان نیز چنین کردند. کاروان به حرکت درآمد، مریدان مراد خویش را دربرگرفته قدم در راه نهادند.

آنچه خواندیم بخشی از واقعه تاریخی مربوط به زمان به امامت رسیدن امام هشتم شیعیان ثامنالحجج علیبن موسیالرضا(ع) است که برادر بزرگوار آن حضرت سیداحمدبن موسی(ع) ملقب به شاهچراغ(ع) به زیبایی هر چه تمامتر امانتدار ولایتش بود.
امام موسی کاظم(ع) دارای 5 همسر بوده است که امامزادگان احمد و میرمحمد و حمزه علیهمالسلام همگی از یک مادر بودهاند که وی مشهور به ام احمد بوده است که امام موسی کاظم(ع) نسبت به او بسیار مهربان بود. وقتی که آن حضرت از مدینه به بغداد رهسپار میگشت ودیعه امامت را به او سپرده و فرمود: «هرکس و در هر موقع و زمانی که نزد تو آمد این امانت را از تو مطالبه کرد باید بدانی که من شهید شدم و آن کس جانشین و امام بعد از من است و اطاعتش بر تو و سایر مردم واجب است».
در میان فرزندان ام احمد، حضرت احمد به کرم، جلالت و شجاعت از همه امتیاز داشت و شبها تا صبح به عبادت مشغول بود و در عمر خود هزار بنده آزاد کرد.
بیعت با امام رضا(ع)
وقتی که امام موسی کاظم(ع) در بغداد شهید شد، امام رضا(ع) نزد ام احمد(س) آمد و آن امانت را مطالبه کرد، مادر احمد سؤال کرد، پدرت شهید شد؟ حضرت فرمود: «بله الان از دفنش فارغ شدم و آن امانتی که پدرم هنگام خروج از مدینه به سوی بغداد، به تو سپرده بود برایم بده که من جانشین و امام به حق بر تمام جن و انس هستم» آنگاه مادر احمد جیبش را شکافته و آن امانت را به امام تحویل داده و به آن حضرت در امامت بیعت کرد.

وقتی خبر وفات امام موسی کاظم(ع) در مدینه شایع شد اهل مدینه درب خانه ام احمد(س)، اجتماع کرده و همراه احمد(ع) به سوی مسجد حرکت کردند. به دلیل آن که احمد(ع) دارای جلالت و بزرگواری بود و زیارت عبادت میکرد، شریعت اسلام را نشر میداد و کرامات از او ظاهر میشد، مردم گمان کردند که او بعد از پدرش امام و جانشین خواهده بود لذا به او بیعت کردند. وقتی که احمد(ع) از آنها بیعت گرفت در بالای منبر رفته خطبهای در نهایت فصاحت و بلاغت مانند آنچه پیشتر خواندیم، ایراد کرد.
پس همه حاضران نسبت به سخنان احمد(ع) گردن نهاده از مسجد خارج شدند در حالی که احمد(ع) جلو جمعیت حرکت میکرد و به سوی خانه امام رضا(ع) رهسپار شدند و با آن حضرت تجدید بیعت کردند و امام رضا(ع) نیز در حق احمد(ع) دعا کرد. احمد(ع) در خدمت برادرش امام رضا(ع) بود تا زمانی که مأمون، امام رضا(ع) را به سوی خراسان فراخواند.
عزیمت از مدینه به طوس
در زمان خلافت مأمون عباسی که قیام و نهضت سادات هاشمی و علوی به اوج خود رسیده بود و با زعامت و هدایت حضرت امام رضا(ع) اسلام راستین و حاکمیت الهی ترویج میشد و حقیقت چهره کریه خلفای عباسی و حکومت غاصبین روشن میگشت، مأمون به منظور فرو نشاندن مبارزات انقلابی شیعیان و تحکیم خلافت متزلزل عباسی ولایتعهدی خود را به حضرت امام رضا(ع) واگذار میکند و علیرغم میل باطنی امام(ع)، مأمون حضرتش را از مدینه به طوس انتقال میدهد و ولایتعهدی را به ایشان تحمیل میکند.

حضور با برکت امام هشتم(ع) در خراسان باعث میشود که شیعیان و محبان اهل بیت(ع) با اشتیاق زیارت چهره تابناک امامت و ولایت از نقاط مختلف بسوی ایران حرکت کنند.
حضرت احمد بن موسی(ع) نیز در همین سنوات 198 الی 203 هجری قمری به همراه دو تن از برادرانش به نامهای محمد و حسین و گروه زیادی از برادرزادگان، خویشان و شیعیان، بالغ بر دو یا سه هزار نفر از طریق بصره عازم خراسان شدند و از هر شهر و دیاری که میگذشتند، بر تعداد همراهانشان افزوده میشد، به طوری که برخی از مورخان تعداد یاران احمدبن موسی(ع) را نزدیک به پانزده هزار نفر ذکر کردهاند.
در همین احوال، علیرغم خدعه و نیرنگهای مأمون عباسی برای مخدوش ساختن مقام ولایت و چهره علمی حضرت رضا(ع)، برتری حجت خدا و پیروزیهای حضرتش کینه مأمون عباسی را بیشتر و سرانجام در سال 202 هجری قمری امام معصوم را مسموم و به شهادت میرساند. سپس در سوگ ایشان، با ریا کاری به عزاداری میپردازد و جسد مطهر حضرت رضا(ع) را با احترام در کنار مدفن هارونالرشید قاتل امام موسیالکاظم(ع) دفن میکند.
خبر حرکت احمدبن موسی(ع) توسط کارگزاران حکومتی به مأمون رسید. مأمون که ورود برادران امام را به مرکز حکومت، تهدیدی جدی برای موقعیت حساس خود میدید و از هم داستان شدن برادران و شیعیان امام با وی هراسناک بود، به همه حکمرانان خود، دستور داد که در هر کجا قافله بنیهاشم را یافتند، مانع از حرکت آنها شوند و آنها را به مدینه بازگردانند یا مقتول کنند.

این دستور به هر شهری که میرسید، کاروان از آنجا گذشته بود، مگر در شیراز که پیش از رسیدن کاروان احمدبن موسی(ع)، حکم به حاکم وقت رسید. حاکم فارس «قتلغ خان» مردی سفاک و خونریز بود. وی با لشکری انبوه از شهر خارج شد و در برابر کاروان احمدبن موسی(ع) اردو زد.
احمدبن موسی(ع) در دو فرسنگی شیراز با قتلغ خان روبهرو شد. در آن جا خبر شهادت برادرش علیبن موسی الرضا(ع) انتشار یافت و به احمدبن موسی(ع) خبر دادند که اگر قصد دیدن برادر خود علیبن موسیالرضا(ع) را دارید، بدانید که وی فوت شده است.
حضرت احمدبن موسی(ع) که وضع را چنین دید، دانست که نخست، برادرش در طوس شهید شده است؛ دوم، برگشتن به مدینه و یا غیر آن ممکن نیست؛ سوم، این جماعت به قصد مقاتله و جدال در این جا گرد آمدهاند بنابراین، اصحاب و یاران خود را خواست و جریان را به آگاهی همه رساند.
جدال و پیکار
سپاه قتلغ خان در برابر یاران احمدبن موسی(ع) صفهای خود را آراستند و جنگ نابرابری آغاز شد. در نتیجه رشادت و فداکاری یاران احمدبن موسی(ع)، دشمن شکست خورد و عقبنشینی کرد. این جدال در سه نوبت و به مدت چند روز ادامه یافت. در پیکار سوم، سپاهیان قتلغخان شکست خوردند و ناچار از محل درگیری، قریه کُشن تا نزدیک برج و باروی شهر شیراز به مسافت سه فرسخ عقب نشستند و از ترس به درون حصار شهر پناه بردند و دروازههای شهر را محکم بستند. احمدبن موسی(ع) به اردوگاه خویش، در قریه کُشن، نزدیک یاران خویش بازگشت. در این نبرد، عده ای از امامزادگان و اصحاب احمدبن موسی(ع) زخمی و تعدادی نزدیک به سیصد نفر به شهادت رسیدند.
نیرنگ دشمن
روز دیگر احمدبن موسی(ع) یاران خود را به پشت دروازه شهر شیراز منتقل کرد و همانجا خیمه زد. قتلغ خان که دریافت قادر به پیکار با احمدبن موسی(ع) نیست و با وجود عشق و فداکاری که در سپاه احمدبن موسی(ع) موج میزند، توان مقابله مردانه با آنها را ندارد، با عدهای از فرماندهان سپاه خود، طرح نیرنگی را ریخت تا بلکه با این روش بر آنها فایق آیند. بر اساس نیرنگ و توطئه طراحی شده، جمعی از سپاهیان جنگ آزموده خود را با شیوه جنگ و گریز به صفوف یاران احمدبن موسی(ع) گسیل داشت و به آنها دستور داد در اولین درگیری وانمود به عقبنشینی و شکست کنند و به سوی دروازههای شهر بازگردند. یاران و برادران احمدبن موسی(ع) با این خدعه وارد شهر شدند، دشمن، دروازههای شهر را بست. سپاهیان قتلغ خان که از پیش در گذرگاههای شهر کمین کرده بودند، یاران احمدبن موسی(ع) را هر کدام به وضعی و در موضعی به شهادت رساندند.
شهادت احمدبن موسی(ع)
در نتیجه توطئه دشمن بسیاری از یاران احمدبن موسی(ع) به شهادت رسیدند و عدهای نیز که از نیرنگ دشمن به سلامت گریخته بودند، در اطراف پراکنده شدند. مورخان اتفاق نظر دارند که غالب امامزادگان در فارس و دیگر شهرهای ایران، از پراکندهشدگان این نهضت هستند.

حضرت احمدبن موسی(ع) نیز مورد تعقیب دشمن قرار گرفت و قتلغخان با شمار زیادی از سپاهیان خود به آنها هجوم برد. احمدبن موسی(ع) شجاعانه در مقابل دشمن پایداری کرد و به دفاع از خود پرداخت.
در تاریخ اسلامی، سالروز شهادت آن حضرت را 17 رجبالمرجب میدانند که بدینمنظور همه ساله برنامههای متنوع و مختلفی جهت بزرگداشت این روز در جوار بارگاه ملکوتی آن حضرت در شیراز برگزار میشود.
پیدایش قبر احمدبن موسی(ع) در زمان اتابکان
بیشترین و معتبرترین منابع متقدم و متأخر که به شرح حال و زندگانی احمدبن موسی(ع) پرداختهاند، آشکار شدن مدفن احمدبن موسی(ع) را در عهد امیر مقرّبالدین مسعودبن بدر بین سالهای 23 تا 658 هجری قمری میدانند.
معینالدین ابوالقاسم جنید شیرازی در سال 791 هجری قمری در کتاب خود به نام «شدالازار فی حط الاوزار عن زوّار المزار» نوشته است ضمن شرح مختصری از نسب، فضایل و شهادت احمدبن موسی(ع)، کشف مرقد آن حضرت را در عهد امیر مقرّبالدین مسعودبن بدر ذکر میکند.
بنا به گفته جنید شیرازی، هیچکس از محل شهادت احمدبن موسی(ع) آگاه نبود تا زمان مقرّبالدین مسعودبن بدر که وی قبر آن حضرت را یافت و بر آن گنبدی ساخت. درباره اینکه چگونه مشهد احمدبن موسی(ع) کشف شده، جنید هیچگونه آگاهی نمیدهد.
وی در توصیف جسد مبارک آن حضرت میافزاید، هنگامی که حضرت را رؤیت کردند، رنگ مبارک وی برنگشته و هیچ تغییری در بدن آن حضرت دیده نشده و کفن وی همچنان تازه مانده و از روی انگشتری وی که عبارت «العزّةلله احمدبن موسی» بر آن نقش بود، وی را شناختند.
نگاهی به بارگاه ملکوتی حضرت شاهچراغ(ع)
در زمان اتابک سعدبن زنگی، امیر مقربالدین مسعود بدرالدین، وزیر این شهریار بقعه و گنبدی بر فراز قبر وی ساخت و اتابک نیز رواقی بر آن افزود. سپس تاشی خاتون مادر شاه اسحاق اینجو در سالهای 745 تا 750 هجری قمری تعمیراتی اساسی در آن انجام داد. وی بقعه، بارگاه مدرسه عالی و مدفنی برای خود در جنوب آن ساخت و 30 جزء قرآن نفیس منحصر به فرد با خطوط ثلث طلایی و تذهیب عالی( به تاریخ سالهای 745 و 746 هجری) به خط یحیی جمالیالصوفی را بر آن وقف کرد.

در زمان سلطنت شاه اسماعیل اول در سال 912 هجری قمری متولی بقعه به نام میرزا حبیبالله شریفی تعمیرات اساسی در این بنا انجام داد. زمین لرزهای که در سال 997 هجری روی داد، باعث نیمه ویران شدن بنا شد که در زمان شاه عباس اول دوباره بازسازی شد. در سال 1146 هجری قمری نادر شاه افشار 1500 تومان وجه رایج آن زمان برای تعمیر هزینه کرد و قندیلی به وزن 720 مثقال از طلای خالص با زنجیر نقره وقف آن بنا کرد.

بنای آرامگاه شاهچراغ(ع) در سده سیزدهم هجری نیز چندین بار تخریب شده، اما دوباره تعمیر و بازسازی شد و فتحعلی شاه قاجار در سال 1243 هجری ضریحی بر آن وقف کرد.

به علت شکافهای گوناگونی که در گنبد وجود داشت در سال 1337 خورشیدی آن را برچیدند و به جای آن با آهن و مصالح، بنایی مناسب و قابل دوام با همان طرح و با هزینه مردم شیراز ساختند.

از نخستین سالهای پس از انقلاب اسلامی نیز تاکنون کارهای زیادی انجام گرفته است. هماکنون آرامگاه سیدمیراحمدبن موسیالکاظم(ع) معروف به شاهچراغ(ع) در مرکز شیراز قرار دارد که طرح توسعه 57 هکتاری جهت این آستان مقدس در شورای عالی شهرسازی به تصویب رسیده است.