
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از لرستان، علی فرجپور متولد 1375 نوجوان روشندل خرمآبادی است که موفق به کسب رتبه 319 کنکور سراسری 93 در رشته علوم انسانی شده و تمام موفقیتهای خود را در گروی توکل به خداوند و کمکهای پدر و مادر و تلاشهای مستمر خود میداند.
وی در سال 92 با کسب مدرک تافل زبان انگلیسی و با قبولی در کنکور سراسری 93 نتیجه گوشهای از تلاشهای خود را دید. فرجپور از تیرماه 92 درس خواندن برای کنکور را آغاز کرد و در این مدت روزانه هفت تا هشت ساعت درس میخواند، وی تهیه کتاب را مشکل عمده خود دانست و لب به گلایه از مسئولان آموزش و پرورش استثنایی گشود و گفت: تعدادی از کتابها را که برای ما تهیه میکردند تألیف سالهای 78 و 79 بود و کتابهای عادی را هم مادرم برایم میخواند و یا از لوحهای فشرده استفاده میکردم، کتاب ریاضی من 27 اردیبهشت امسال به دستم رسید و من فرصتی کمتر از یک ماه برای مطالعه آن داشتم.
فرجپور ادامه داد: من هر زمانی که خسته میشدم با فکر کردن به آیه «أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»، (رعد/28) و همچنین فکر کردن به هدفم که قبول شدن در رشته حقوق بینالملل در دانشگاه تهران است، امیدوار میشدم، من تلاش خودم را کردم و الحمدلله نتیجهای متناسب با تلاشم گرفتم؛ چراکه با شرایطی که من در روز امتحان داشتم اصلاً فکر نمیکردم به این رتبه دست پیدا کنم.
وی ادامه داد: آزمون من با نیم ساعت تأخیر شروع شد و منشی من کمک چندانی به من نکرد تا جایی که مجبور شدم سؤالهای درس عربی را با انگشت زخم خودم بخوانم.
فرجپور قدر تلاشها و زحمات پدر و مادرش را خوب میدانست و اضافه کرد: خانواده من با بهوجود آوردن محیطی آرام و کمک کردن به من در زمینه مطالعه کتابهایم، مرا تنها نگذاشتند.
وی صحبتهایش در مورد تواناییهایش را با اشاره به آیهای از سوره کهف اینگونه شروع کرد: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ؛ بگو من هم مثل شما بشری هستم»، (کهف/110)، معلولیت من دلیلی نمیشود که من پیشرفت نکنم، من هیچگاه نمیگویم این را میدانم فقط میگویم شناخت دارم، من تافل زبان انگلیسی دارم، نوازنده کیبورد هستم و یک وبلاگ شخصی در زمینه زبانشناسی دارم که دوستانم به محله، استان و کشور محدود نمیشوند و گهگاهی هم برای دل خودم شعر میگویم.
وی اضافه کرد: یک جزء و نیم از قرآن را در سن هشت سالگی با گوش دادن به نوار کاست ترتیل استاد پرهیزگار حفظ کردم، تنها در منزل جزء 30 و نیمی از جزء 29 را حفظ کردم، چون مادرم زبان عربیاش چندان خوب نبود.
مادر علی صحبتهای او را اینگونه ادامه داد: علی از همان کودکی به دلیل نابینای مطلق بودن در مدرسه استثنایی تحصیل کرد ولی به فکر رقابت با بچههای عادی بود و اعتقاد داشت که همکلاسیهایش به دلیل معلولیتهایشان ذهن خود را تنبل بار آوردهاند.
مادرش اضافه کرد: همان موقع کنجکاو بود، وقتی من یا پدرش درس میخواندیم در مورد درس ما سؤالهایی میپرسید و یادداشت میکرد، هنوز هم همان یادداشتها را دارد، من لگاریتم را از روی همان یادداشتها یاد گرفتم.