کد خبر: 1629320
تاریخ انتشار : ۲۷ بهمن ۱۳۸۶ - ۰۸:۲۵

تكامل ترجمه‌های قرآن در طول زمان/ نگاهی به ترجمه‌های كهن از قرآن كريم

گروه ادب: پس از ورود اسلام و علاقه ايرانيان به متن قرآن كريم، برخی از سوره‌های اين كتاب آسمانی برای آگاهی مسلمانان ايران به فارسی ترجمه شد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) زبان فارسى دومين زبان جهان اسلام و نخستين زبانى است كه قرآن بدان ترجمه شده است. از شواهد و روايات تاريخى چنين به نظر مى‏رسد كه سابقه ترجمه قرآن به زبان فارسى به زمان پيامبر اسلام بازمى‌گردد. تاكنون قرآن كريم بيش از هزار بار به زبان فارسى ترجمه شده است؛ از اين رو زبان فارسى اين افتخار را دارد از بين يكصد و شش زبان زنده دنيا كه قرآن به آنها ترجمه شده است، نخستين و بيشترين ترجمه قرآن را به نام خود ثبت كند.
با توجه به آمار ترجمه‏هاى فارسى قرآن مى‏توان گفت، از زمان نزول قرآن، به طور متوسط هر سال يك‌بار قرآن به زبان فارسى ترجمه شده است. ايرانيان به واسطه ترجمه‏هاى فارسى قرآن آشنایى گسترده‏اى با پيام الهى يافتند و بسيارى از واژه‏هاى دينى و حكمى فارسى نيز در اين ترجمه‏ها از زوال و فراموشى در امان ماند.
ترجمه قرآن به فارسی نه تنها از جهت تعداد و سابقه نگارش، بلكه از لحاظ تنوع در روش‌ها و سبك‌های ترجمه نيز در ميان ساير زبان‌ها بی‌نظير است. در زبان فارسی قرآن بارها به روش تحت‌اللفظی، معادل، معنايی، آزاد و ارتباطی ترجمه شده است و به سبك‌های گوناگون مانند آهنگين، منظوم، دو زبانه، همراه با پاورقی‌های تفسيری و غيره ارائه شده است. اين همه نشان از توجه و استقبال ويژه ايرانيان و فارسی‌زبانان به اين كتاب آسمانی دارد. از اين رو مترجمان قرآن متناسب با گرايش‌ها، سليقه‌ها و سطوح مختلف علمی به ترجمه قرآن پرداخته‌اند.
آن‌گونه كه از شواهد و مدارك تاريخی پيداست، ترجمه قرآن ابتدا با احتياط فوق‌العاده و صدور حكم به حرمت آن مواجه شد، اما اين دوران ديرى نپاييد. گرايش به حرمت ترجمه از بيم آن بود كه مبادا به هنگام انتقال دادن معانى قرآن از زبان عربى به زبانى ديگر، بخشى از معانى در جريان انتقال از دست برود يا حالت عام و پر احتمال الفاظ و عبارات به تنگنا گرايد. يا در نقل مقصود خلل و اشتباهى رخ دهد و خواننده از فيض آن همه زيبایى‏هاى اصل عربى محروم ماند. پس از طى شدن اين مرحله، ترجمه‏هاى بسيارى از قرآن توسط مفسران و قرآن‌پژوهان ارائه شد.
نخستين ترجمه قرآن كريم شناحته شده به زبان فارسى، مربوط به قرن سوم يا چهارم هجری است؛ اما اين سخن كه تا سده سوم يا چهارم هجرى هيچ ترجمه‏اى از قرآن به زبان فارسى وجود نداشته است نمى‏تواند صحيح باشد؛ زيرا مردمی كه تشنه آگاهی از دين نو و فهم معانی قرآنی بوده‌اند و بيشتر آنان هم زبان عربی را نمی‌دانستند بايد ترجمه يا ترجمه‌هايی از قرآن در دست داشته باشند. از اين رو بايد گفت تاريخ نخستين ترجمه قرآن به زبان فارسى به‌درستى روشن نيست و پيش از ترجمه‏هاى كامل و رسمى قرآن، ترجمه گونه‌هایى پراكنده و غير رسمى از بخش بخش قرآن در ميان ايرانيان رواج داشته است.
نخستين سند تاريخى مكتوب در اين رابطه نامه‏هاى پيامبر اكرم(ص) به زمامداران كشورهاى ديگر از جمله ايران است كه در آن، آيات قرآن توسط سفيران و فرستادگان نبى اكرم(ص) ترجمه شده است.
دومين شاهد تاريخى، ترجمه سلمان فارسى از قرآن است. اگرچه برخی ادعا كرده‌اند كه سلمان فارسی تمام قرآن را در زمان پيامبر اكرم يا در زمان خلفاى راشدين به فارسى ترجمه كرده است، اما براين مدعا دليلى ارائه نشده است. آن‌چه شهرت بيشترى دارد اين است كه سلمان سوره حمد را به در خواست ايرانيان به فارسى ترجمه كرد و آنان تا زمانى كه زبانشان به عربى عادت كند در نماز از اين ترجمه استفاده می‌كردند.
به گفته برخى مورخان، اشاراتى نيز در نگارش‌ها و آثار پيشينيان آمده است كه فارسى‌زبانان پيش از سده چهارم نيز به ترجمه قرآن پرداخته‏اند؛ چنان‌كه آورده‏اند كه «موسى بن سيار اسوارى» قرآن را به فارسى تفسير مى‏كرد.
آنگونه كه مشهور است نخستين ترجمه موجود و كامل از قرآن به زبان فارسی در نيمه اول قرن چهارم هجری به دست گروهی از علمای ماوراء‌النهر انجام گرفت؛ اين ترجمه «ترجمه تفسير طبری» يا «ترجمه رسمی» ناميده می‌شود؛ اما برخی از ترجمه‌پژوهان احتمال داده‌اند كهن‏ترين ترجمه كشف شده از قرآن كريم به زبان فارسى را بتوان ترجمه «قرآن قدس» كه به قرائن زبان‌شناسی و سبك‌شناسی زمان كتابت آن بين سال‏هاى 250 تا 350 قمرى است به شمار آورد. از طرفی دكتر پيرسن احتمال مى‏دهد كه ترجمه معروف به «كمبريج» متأخرتر از ترجمه تفسير طبرى نباشد يا استورى در كتاب خود، مدعى نسخه‏هاى خطى قديمى‏ترى از ترجمه طبرى است. همچنين در واتيكان ترجمه‌ای فارسى از قرآن موجود است و احتمالاً قديمى‏تر از ترجمه طبرى است. بعضى نيز ترجمه «سورآبادى» و «تاج‌التراجم اسفراينى» را هم‏زمان يا قديمى‏تر از ترجمه طبرى ناميده‏اند.
ترجمه قرآن در دوران هزار و دويست ساله خود سيرى تكاملى را طى كرده و به روش‌های مختلف ارائه شده است. مقصود از روش، مؤلفه‌های تأثيرگذار در فرآيند ترجمه است؛ مثل نوع گزينش و چينش واژه‌ها و جمله‌ها كه نتيجه آن، گونه خاصی از ترجمه را به وجود می آورد. در طول تاريخ ترجمه قرآن اندك‌اندك مترجمان عناصر و مؤلفه‏هاى جديدى بر آن افزودند و ترجمه‏هاى خود را غنى‏تر و جذاب‏تر كردند و به اين ترتيب روش‏هاى گوناگونى از ترجمه قرآن را پديد آوردند. ترجمه‌های فارسی قران به روش‌های «تحت‌اللفظی»، «معادل»، «محتوايی (معنايی)»، «آزاد و تفسيری» و «ساختاری (ارتباطی)» ارائه شده‌اند.
قرآن قدس
اين ترجمه به گونه زبان سيستانى است كه ظاهراً با توجه به كاربردهاى آوایى ويژه آن متأثر از گونه بلوچى‏است. بنا به قرائن، زمان كتابت آن بين سال‌هاى 250 تا 350 هجرى قمرى است. البته «ژيلبر لازار» بر اين نظر است كه كاربرد صورت ادات فعلى «مى» و حرف اضافه «در» به جاى «همى» و «اندر» در اين متن به رغم ديگر نشانه‏هاى كهنگى، دلالت بر اين دارد كه اين متن از قرن پنجم قديمى‏تر نيست و ترجيحاً به نيمه دوم اين قرن تعلق دارد. مترجم اين اثر ناشناخته است. اندكی از آغاز اين ترجمه از «ابتدای قرآن تا آيه 213 سوره بقره» و «اندكی از انتهای آن تعدادی از سوره های كوچك قرآن» افتاده است.
ترجمه تفسير طبرى
اين ترجمه كه مى‏توان آن‌را تأثيرگذارترين اثر بر ترجمه‏هاى قرآن كريم به زبان فارسى ناميد بنابر قول مشهور بر پايه تفسير محمدبن جرير طبرى (310- 226 هـ .ق) در زمان پادشاهى «منصور بن نوح سامانى (350-366 هـ .ق)» و به دستور وى در حدود سال 352 هجری قمری به وسيله علما و فقهای ماوراءالنهر در هفت جزء از عربى به فارسى برگردان شد؛ اما برخى از محققان معاصر آن را نگارشى مستقل برشمرده‏اند كه تفاوت بسيارى با تفسير طبرى دارد.
اين ترجمه كه باعنوان «ترجمه و تفسير رسمى» نيز از آن ياد مى‏شود يك متن ادبى قابل توجه از نظر قرآن‌پژوهان، اديبان و زبان‌شناسان به حساب مى‏آيد و از منظر برابرسازى واژگان قرآنى و واژه‏سازى و واژه‏گزينى، گنجينه‏اى ارزشمند و فرهنگ‌آفرين در قلمرو زبان فارسى به شمار می‌آيد. تا آنجا كه برخی محققان معتقدند اين كتاب از نظر ساختار و واژگان، ارزشی هم‌سنگ با شاهنامه فردوسی در ادب فارسی دارد، اما به عللی مهجور مانده است. آن چه مشهود است بسياری از ترجمه‌های قرآن كه در خراسان نگارش يافته‌اند، يا تحت تأثير مستقيم اين ترجمه بوده‌اند يا به نحوی از آن الهام گرفته‌اند.
بخشى از تفسيرى كهن به پارسى
اين نسخه كه از مؤلفی ناشناخته است آيات 176 سوره اعراف تا آخر آيه 69 سوره نحل را در بر دارد. با توجه به سياق كلی نگارش اين اثر آن را بسيار نزديك با آثار منثور قرن سوم و چهارم دانسته‌اند. مترجمِ مفسر اين اثر در تفسير و ترجمه آيه‌ها و انتخاب واژگان بسيار دقيق است و با وسواس عالمان و احتياط پرهيزكاران گام برمی‌دارد.
تفسير قرآن پاك
تفسير قرآن پاك، يا تفسير پاك، قطعه‏یى است در چهل و شش برگ؛ بازمانده از تفسيرى كهن و بى‏نام كه ظاهراً در سده چهارم يا آغاز سده پنجم هجرى به سادگى و شيوائى نگارش يافته است. آنچه از اين تفسير بازمانده، دو نسخه است. يك نسخه حاوى آيات 56 تا 151 سوره بقره است و نسخه دوم از نيمه آيه پنجم تا آخر سوره شعرا و از سوره نمل تا دوازده آيه و چند كلمه را شامل است.
در اين اثر، با دو گونه ترجمه از آيات قرآن بر می‌خوريم؛ يكی ترجمه‌ای كه همانند ترجمه رسمی كاملاً تحت‌اللفظی و بدون رعايت ساختار زبان فارسی است مانند «ترجمه آيه 127 بقره» و ديگری ترجمه‌ای كه در آن مترجم ساختار زبان فارسی را رعايت كرده است و از چار چوب ترجمه تحت‌اللفظی خارج شده است؛ مانند «ترجمه آيه 85 بقره» باتوجه به اين ويژگی می‌توان اين اثر را نخستين ترجمه معادل شناخته شده ناميد. اين ترجمه، مانند بيشتر ترجمه‏های قرآن، از شرق ايران برخاسته و به همين دليل با ديگر ترجمه‏ها در محدوده واژگانى - گويشى، تقريباً يگانگى دارد ترجمه‌اى كه در تفسير پاك از آيات قرآن می‌بينيم، نسبت به تفسير طبرى، اندكى به فارسى روان معمول در سده 5 نزديكتر است.
بخشى از تفسيرى كهن به پارسى
اين كتاب ارجمند را، مرحوم مينوى، متعلق به قبل از سال 400 هجرى می‌داند. با اين همه به سبب كثرت كلمات عربى، شايد بتوان آن را 50 يا 100 سال متأخرتر دانست. اين كتاب از نظر واژگان و تركيب عبارات، به تفسير پاك نزديك است. متأسفانه از اين كتاب، جز تفسير و ترجمه آيات 78 تا 247 بقره، چيزى باقى نمانده است. شيوه ترجمه اين كتاب، شيوه‌اى خاص است كه با شيوه ترجمه تحت‌اللفظی سده پنجم هجری متفاوت است، بدين معنى كه برخلاف ترجمه و تفسير رسمی ترجمه مستقل از تفسير نيامده است و با آن در آميخته تا به‌گونه‌ای همه آيات را براى فارسى‌زبانان شرح دهد. اين شرح كه به اراده مؤلف بايد مختصر و فشرده باشد، ناچار شامل نوعى ترجمه نيز شده است. با آن‌كه مترجم، هيچ دربند ترجمه دقيق آيات نبوده و می‌توانسته از ساختار زبان‌فارسی پيروی كند، اما چنين روشی را برگزيده است و به شدت تحت تأثير قالب‌های زبان مبدأ قرار دارد.
ترجمه كمبريج
اين ترجمه در ضمن تفسيرى فارسى از نويسنده‏اى ناشناس درج شده است، سبك نگارش و ساير مشخصات تفسير نشان مى‏هد كه در زمانى نزديك به زمان طبرى يعنى قرن‏هاى چهارم و پنجم نوشته شده است. اصل اين كتاب چهار جلد است كه متأسفانه تنها جلدهاى سوم و چهارم آن در دانشگاه كمبريج موجود است از اين رو به تفسير كمبريج شهرت يافته است. از نظر نثر و نگارش، اين كتاب يكى از زيباترين آثار نثر فارسى كهن است. عبارات دستورى و واژگان كهن و گاه ناياب، اين كتاب را گنجينه‏اى تقريباً همسنگ ترجمه و تفسير رسمى ساخته است. شيوه كار مترجم در اين كتاب، شبيه روش ترجمه كتاب «پاك» است، يعنى تفسير و ترجمه آيات درهم آميخته است و از نظر ساختار زبانی تا حد زيادی پيرو ساختار زبان عربی است.
تاج التراجم
اين ترجمه از «ابوالمظفر شاهفور بن طاهربن‌محمد» از دانشمندان و اديبان سده پنجم هجرى است. نام كامل اين كتاب «تاج‌التراجم فى‌تفسير‌القرآن للاعاجم» است كه مؤلف آن را در ميان سال‏هاى 451-473 هجرى در طوس نگاشته است. مصححان تاج التراجم، اين اثر را نقطه عطفى در تاريخ ترجمه قرآن به فارسى دانسته‏اند و معتقدند كه اسفراينى نخستين مفسر و مترجمى است كه بر شيوه ترجمه تحت‌اللفظى قرآن انتقاد كرده و ترجمه خود را توأم با ديدگاه‏هاى تفسيرى نگاشته است به اين ترتيب در ميانه سده پنجم هجرى فصل جديدى در ترجمه قرآن گشوده است.
مترجم در اين كتاب تلاش كرده تا با بيان شأن نزول آيات هر سوره، رابطه معنایى جميع و يا اغلب آيه‌هاى سوره را آشكار نمايد. او همچنين در ترجمه عبارات قرآنى، به آراء و اقوال مفسران و نيز گزينش لغات مفهوم و روشن، عنايت خاصى داشته است. در اين تفسير از واژه هاى عربى بسيارى استفاده شده است، ولى اين واژه ها، لغاتى هستند كه در فارسى جاى داشته‌اند. در آن از لغات ناآشنا و نامأنوس كمتر استفاده شده، هر چند كه برخلاف متن، مقدمه آن داراى نثر مسجع، همراه با تلميح به آيات و احاديث و دعاهاست.
تفسيرى بر عشرى از قرآن مجيد
اين ترجمه در ضمن تفسير بزرگى از قرآن كريم درج شده است. اين تفسير كه از متون كهن تفسيرى است به حدود قرن چهارم و پنجم هجرى مربوط است. اين كتاب ظاهراً جلد ششم تفسير بزرگى است كه مشتمل بر ده جلد بوده و آنچه اينك از آن باقى مانده تنها همين يك جلد است كه شامل آيه 76 سوره كهف تا اواسط آيه 23 سوره فرقان مى‏شود. ظاهراً مؤلف از علماى اهل سنت بوده است و به اهل تصوف هم گرايش داشته است. به طور كلى ترجمه قرآن در اين كتاب از ترجمه‌هاى پيشين روان‌تر و عبارات فارسى كه ساختمان نحو عربى دارند در آن اندك‌تر است. حتى كه گاه مترجم به خود جرأت داده و از چارچوب لغوى ـ نحوى آيه تا حدودى بيرون آمده است، اما با اين وجود، اصولاً مترجم همين كه به نكات دقيق رسيده، معنى جمله را دقيقاً مراعات كرده و باز به نحو عربى بازگشته است. اين اثر به كوشش «جلال متينی» در سال 1352 تحقيق و تصحيح و در دو جلد ارائه شد.
ترجمه ناصر خسرو
يكی از كسانی كه ترجمه وی از آيات قران به لحاظ قدمت اهميت دارد «ناصرخسرو قباديانی بلخی» است. از لو كه در شمار دانشوران و شعرای قرن پنجم هجری است آثار ارزشمند بسياری همچون «زادالمسافر» به جای مانده است. نظر به قدمت و برجستگی‌های ويژه نثر او، ترجمه‌های تحت‌اللفظی وی از آيات قرآن كه در لابلای آثارش باقی مانده است، نيز ارزش خاصی می‌يابد به ويژه برابر نهادهای فارسی ناصرخسرو برای واژگان قرآن شايان توجه است.
ترجمه قرآن موزه پارس
اين ترجمه كه از مترجمی ناشناخته است، از ابتدای سوره مريم تا پايان قرآن را در بر می‌گيرد. «على رواقى» اين ترجمه را متعلق به اوائل قرن 5 هجرى دانسته است. اين ترجمه از هرگونه تفسيرى خالى است و در آن ترجمه كلمات يك‌به‌يك زير الفاظ قرآنى نوشته شده‌اند. اين ترجمه از نظر گويش و واژگان، با ترجمه تفسير طبرى، شباهت‌هاى بسيارى دارد.گرچه موارد زيادی نيز يافت می‌شود كه مترجم به ذوق و سليقه خود عباراتی روان‌تر و واژگانی دقيق‌تر برگزيده است.
تفسير شنقشى
تفسير شنقشى كه ترجمه تفصيلى ده سوره از قرآن مجيد از سوره «فاتحة‌الكتاب» تا يونس است به دليل آن‌كه اين ترجمه كهن هنگام تعمير حرم مطهر امام رضا (ع) از جدار حرم به دست آمده است از نام نويسنده و تاريخ نگارش آن اطلاع دقيقى در دست نيست. اما از آنجا كه شيوه نگارش و خصوصيات لغوى آن مشابه با متون حدود قرن پنجم هجرى است آن را متعلق به اين دوره دانسته‏اند. يكى از محققان با محاسبه درصد فراوانى واژه‏هاى عربى به‌كار رفته در اين تفسير آن را متعلق به اواخر قرن ششم مى‏داند.
نثر عمومى اين ترجمه اندكى فارسى‏تر از كتب پيشين است و تفسير را نيز در ترجمه تأثير داده است. پايه اصلى نثر فارسى آن را ساختارهاى عربى قرآن تشكيل می‌دهد. در اين اثر مترجم كوشيده است تا ترجمه‌هاى كهن را از دو جهت اصلاح كند. يكى آن‌كه وى بر حسب دانش يا مذهب خويش، برخى كلمات پرمعنى و حساس را تغيير مى‌دهد تا مفهومى را كه خود مورد نظر داشته به ترجمه بدهد و ديگر آنكه‌گاه ساختار عبارات را اصلاح مى‌كند و مثلاً فعلى را كه در آغاز آمده به آخر جمله منتقل مى‌كند و يا به جمله اى كه اصلاً فعل ندارد، فعلى مى افزايد.
تفسير سورآبادی
«ابوبكر عتيق محمد هروى نيشابورى» معروف به سورآبادی تفسيرى در هفت مجلد تأليف كرده است. نثر اين كتاب از جمله نثرهاى شيواى زبان فارسى در نيمه دوم سده پنجم هجرى است. در اين ترجمه، كثرت يافتن واژه‏هاى عربى و گرايش ساختار جملات به دستور زبان فارسى را مشاهده مى‏كنيم و از اين جهت يك گام از ترجمه رسمى جلوتر است. سورآبادى كاملاً مقيد بوده است كه در ترجمه و بكاربردن الفاظ و اصطلاحات معادل كلمات و تعبيرات عربى را به شرط امانت رعايت كند و در ترجمه هر لغت، واژه‏یى را به‌كار دارد كه معناى صريح و بى‏كم‌و‌كاست متن عربى را برساند از اين رو كتاب او در حكم كتاب لغت گرانمايه و پرسودی براى زبان فارسى شده است.
ترجمه‌های قرآن كريم با گذشت زمان سير صعودی به خود می‌گيرد و بسياری از ترجمه‌های از حالت تحت‌الفظی و صرف لغت‌معنايی خارج می‌شود و در دوران معاصر به صورت محتوايی و آزاد ادامه می‌يابد.
اين مقاله با بررسی ترجمه‌های قرآن در دو سده گذشته ادامه خواهد يافت.

معصومه كلانكی
captcha