کد خبر: 2097392
تاریخ انتشار : ۲۷ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۸

فارغ‌التحصيلی و بازنشستگی در اسلام نداريم

گروه فعاليت‌های قرآنی: حجت‌الاسلام والمسليمن «قرائتی» گفت: در اسلام نه فارغ‌التحصيلی داريم و نه بازنشستگی؛ در قرآن كريم يك كلمه‌ «فراغ» است كه در آيه هفت سوره انشراح می‌فرمايد: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ»، پس هنگامی كه از مهمی فارغ می‌شوی به مهم ديگری پرداز.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، متن سخنان حجت‌الاسلام ‌والمسلمين محسن قرائتی، برگرفته از پايگاه اطلاع‌رسانی «درس‌هايی از قرآن» با موضوع «استفاده از فرصت عيد»ــ كه اين برنامه در تاريخ 26 اسفندماه 89 از شبكه اول سيما پخش شد ــ در پی می‌آيد؛
بسم الله الرحمن الرحيم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
سال 89 هم تمام. در آستانه‌ی عيد سال نود هستيم. خوب آخر سال روز 29 اسفند، روز ملی شدن نفت است و در خدمت برادران و خواهرانی هستيم كه در اين وزارت و سازمان زحمت می‌كشند. گفتم: چه سفارشی برای مردم ايران داريد؟ گفتند: صرفه‌جويی. گفتيم: بنزين گران شده، مردم مجبور هستند صرفه‌جويی كنند. گفتند: با اينكه گران شده باز هم اسراف می‌شود. اين پيام آقايان.
بحثی كه در نظر گرفتم، بحث فرصت است. يكسال رفت. لحظه به لحظه رفت و می‌رود. راجع به عمر و تلف كردن عمر و استفاده از فرصت، و از دست دادن فرصت، و سوء استفاده از فرصت، و تبديل تهديدها به فرصت‌ها، اينها بحث امروز ما است.
بسم الله الرحمن الرحيم، موضوع بحث: فرصت، اهميت فرصت، استفاده از فرصت، سوء استفاده از فرصت، تبديل تهديدها به فرصت، اينها موضوعاتی است كه به درد همه می‌خورد و بحث دائمی هم است. يعنی كوچك و بزرگ، طلبه و دانشجو، كارمند و بازاری و كشاورز...
آرايشگاهی آمد ريش‌های اميرالمؤمنين را اصلاح كند، لب‌ها تكان می‌خورد. گفت: يا علی لبت را نگه دار، من روی لب را قيچی كنم. فرمود: لبم را نگه دارم، يك لحظه يك سبحان الله از من قطع می‌شود. از اين چه می‌فهميم؟ صد هسته‌ی خرما بار شتر بود. از حضرت امير پرسيدند، چيست؟ نفرمود: صد هسته‌ی خرما. فرمود: صد درخت خرما. يعنی چه؟ يعنی به هر هسته‌ای كه نگاه می‌كنيم بايد نگاه يك درخت بكنيم.
خيلی فرصت‌ها تلف می‌شود. ورزش چيز خوبی است. اما تماشای ورزش از دست دادن فرصت است. من هرچه فكر می‌كنم، فرق بين تماشای ورزش با تماشای پول چيست؟ آدم يك چهارپايه بگذارد صبح تا شب پول‌های بانك را ببيند. گاهی هم كه ببيند پول زياد است، سوت بكشد. صبح تا شب هم اين پول را ببينی يك ريالش را به شما نمی‌دهند. خودت بلندشو پول پيدا كن. تماشای پول چه اثری دارد. ورزش خيلی مهم است. ولی تماشای ورزش، حالا يكوقت انسان پايش در گچ است، حالا هيچ كاری ندارد، حوصله ندارد، خوب برای آدم‌های كم حوصله، بی‌حوصله، بيمار، خسته، خوب تماشای ورزش هم عيبی ندارد. اما اينكه انسان همينطور سه ساعت، سه ساعت، دو ساعت دو ساعت، اين خيلی از دست دادن فرصت است.
1- در اسلام، فارغ التحصيلی و بازنشستگی نداريم
آيات زياد است، روايات زياد است. مثلاً ما در اسلام بازنشستگی نداريم. اينكه شما را بازنشسته می‌كنند، به خاطر قرارداد است، مثل اينكه قرار می‌گذارند مثلاً می‌گويند: شما شب منزل ما بيا. يا شب من منزل شما می‌آيم. ما به حسب قرارداد تعهد می‌كنيم. بايد به تعهد عمل كنيم. شما قول دادی. دولت می‌گويد: ماهی اينقدر از پولت برمی‌دارم، بعد از سی سال به عنوان بازنشستگی به تو می‌دهم. چون دولت در طول سال، پولمان را از حقوقمان كم كرده، حالا بعد از سی سال به ما می‌دهد، اين قرارداد است. وگرنه در اسلام نه فارغ التحصيل داريم، فقط زن حامله فارغ می‌شود. تحصيل چيزی نيست كه آدم از آن فارغ شود. در اسلام نه فارغ التحصيل داريم نه بازنشستگی.
قرآن يك كلمه‌ی «فراغ» دارد، می‌گويد: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» (شرح/7) يك كار جديد، دست به يك كار جديد بزن. منتهی كار جديد هم جهت‌دار باشد. هدفمند باشد. الآن دولت اين كمك‌ها را برداشته هدفمند كرده است. خيلی خوب، كار خوبی است. اما اسلام می‌گويد: همه‌ی كارهای شما بايد هدفمند باشد. چرا بی‌هدف آب را به صورتت می‌ريزی؟ آب كه به صورتت می‌ريزی قصد وضو كن. با يك نيت اين آب را كه مصرف می‌شود هدفمند كن. من كه برای دخترم گوشواره می‌خرم، همين گوشواره را هدفمند كنم. بگويم: اگر نمازت را بی‌غلط خواندی. همين گوشواره هدفمند می‌شود. ما كه می‌خواهيم عيد ديدن برويم، بگوييم: اول برويم ديدن آن عمه‌ای كه فقير است. آن دايی كه وضعش كمرنگ است. از فقرا شروع كنيم. اول خانه‌ی پولدارها نرويم. اول از فقرا شروع كنيد. اين هدفمند می‌شود.
يك جايزه‌ای می‌خواهيم بدهيم. مثلاً می‌شود اين جايزه را يك چيز مصرفی داد، می‌شود يك چيز توليدی داد. روايت داريم پيغمبر ما وقتی جايزه می‌داد، درخت خرمای باردار می‌داد يا شتر حامله. امروز می‌خواهيم به خانم يك جايزه بدهيم، يك چرخ خياطی يا يك چرخ ژاكت بافی، يك چيز توليدی بدهيم. وگرنه می‌شود مثلاً يك جام داد، يك كاپ داد، روی طاقچه بگذارد.
2- هدفمند كردن همه‌ی كارها برای خدا
اين هدفمندی فقط برای يارانه‌ها نيست. همه‌ی كارهای ما بايد هدفمند باشد، اينكه می‌گويد: فی سبيل الله، يعنی همه‌ی كارهای شما، «وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ» (شرح/8) «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ»، «وَ إِلى‏ رَبِّكَ» يعنی برای خدا. به ماگفتند: اگر گوساله‌ای در چين كشته می‌شود كه گوشتش ايران بيايد، آن قصاب در چين مسلمان باشد و «بسم الله الرحمن الرحيم» بگويد. با اسم خدا گوساله را بكشد. چرا؟ يعنی آن گوشتی هم كه بناست سلول بدن ما شود، آن گوشت بايد رنگ خدا داشته باشد. اگر قصابی بسم الله نگفت، گوشتش خوردنی نيست، حرام است. از استراليا يك بزی را می‌خواهند به ايران بياورند ما بخوريم، آن بز بايد قصابش با هدف، با بسم الله بكشد. اينها چه می‌خواهد بگويد؟
از اين غذا به آن غذا، مثلاً تا حالا گوشت می‌خوردی می‌خواهی پنير بخوری. يا به عكس. اگر نوع غذايت عوض شد، يك بسم الله ديگر بگو. می‌خواهی بنشينی، حتی می‌خواهی يك سطر بنويسی، حديث داريم، حتی عروس و داماد اگر خواستند كنار هم بخوابند، با «بسم الله» كنار هم بخوابند. سوار مركب می‌شويم با بسم الله سوار شويم. يعنی همه‌ی كارهای شما رنگ الهی داشته باشد؟ «صِبْغَةَ اللَّه!» (بقره/138) يعنی رنگ الهی داشته باشد.
راجع به ايام فراغت خيلی آيه و حديث داريم. پيغمبر فرمود: «یَا أَبَا ذَرٍّ اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ» (بحارالانوار/ج74/ص75) قدر پنج چيز را داشته باش، قبل از پنج چيز ديگر. 1- «شَبَابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ» قدر جوانی‌تان را داشته باشيد. تعطيلات عيد است. من سراغ دارم آدمی را كه در تعطيلات عيد يك كتاب نوشت. كتابش هم الآن چند صد هزار تا چاپ شده است. كتاب مفيد كه به چند زبان دنيا ترجمه شده است. فقط هم در ايام عيد نوشت. يك مقدار خودمان را جمع و جور كنيم، اتلاف وقت. ببينيد حضرت امام(ره) می‌فرمايد: دور ريختن نصف ليوان آب اسراف است. در تحرير است. در بحث اسراف می‌گويد: دور ريختن نصف ليوان آب اسراف است. بعد می‌فرمايد: اسراف گناه كبيره است. بعد می‌گويد: گناه كبيره انسان را فاسق می‌كند. اين يعنی چه؟ يعنی وقتی بنده وضو می‌گيرم، زياد برای وضو آب ريختم، چون آب زياد ريختم اسراف كردم، حالا چه رسد به بنزين و نفت و چه رسد به كاغذ و كتاب و چه رسد به و الی آخر... دور ريختن نصف ليوان آب اسراف و اسراف گناه كبيره است. گناه كبيره سبب فسق، يعنی شما ديگر پشت سر من نمی‌توانی نماز بخوانی. چون اين شيخ در وضو زياد آب می‌ريزد. اسراف می‌كند، اسراف گناه كبيره است، شيخ از عدالت می‌افتد، خلاص!
گاهی يك كسی می‌خواهد رييس جمهور شود يا شورای شهر شود، خوب يك عكسش را اينجا بزن، برو مثلاً سی متر ديگر هم يك عكس ديگر بزن. يك كوچه‌ی ديگر بزن. همينطور كنار هم مثل آجر.
گاهی يك كسی می‌آيد اينجا از من عكس می‌گيرد. دوباره از اين طرف می‌گيرد. می‌گويم: بابا اين سوراخ گوش با اين سوراخ گوش، كه فرق ندارد. از اين طرف می‌ايستد تق، از اين طرف می‌ايستد تق! می‌گويم: بابا اين گوش من با اين گوش من چه فرقی كرد؟ فيلم مفت است، برای بيت المال است. من بارها اين مثل را زدم، يكبار ديگر هم شب عيد است اين مثال را بزنم. ببينيد خدا می‌تواند كن فيكون، خدا به يك لحظه می‌تواند همه چيزی را خلق كند. در عين حال خود خدا چقدر صرفه‌جويی كرده است. يك شكاف در صورت گذاشته است، چقدر از اين شكاف كار می‌كشد. مكيدن سينه‌ی مادر، گرفتن اكسيژن، پس دادن كربن، سخنرانی، بوسيدن، سوت كشيدن، فوت كردن، حالا اگر به اين مهندس‌ها می‌دادی، چه می‌كردند؟ يك لوله‌كشی می‌كردند برای خروج كربن. از اينطرف يك لوله فرو می كردند برای ورود اكسيژن. يك دكمه برای چشيدن، مكيدن، بوسيدن، كله‌ی ما را پر از دودكش و دكمه می‌كردند. از خدا ياد بگيريد، كه خدا چه كرده است. يك انگشت شصت داده است، هشت تا وزارت خانه را در اين انگشت شصت جاسازی كرده است. شما شصت را ببند، وزارت آموزش و پرورش تعطيل است. چرا؟ نمی‌توانی قلم دست بگيری. وزارت كار، نمی‌توانی پيچ گوشتی دست بگيری، بيل نمی‌توانی دست بگيری، سوزن و نخ، وزارت بهداشت، نمی‌توانی آمپول بزنی، از خدا ياد بگيريم. خدا كه دستش باز است، صرفه‌جويی كرده است. صرفه‌جويی كنيم.
3- استفاده از فرصت جوانی
امام صادق فرمود: نوجوان‌ها را دريابيد، قبل از آنكه ديگران كله‌های اينها را از حرف انحرافی پر كنند. يعنی نوجوانی يك فرصت است. دو نعمت است كه قدر آن معلوم نيست. يكی سلامتی، يكی فراغت. سلامتی و فراغت! به هر حال تفريح و عيد و ديد و بازديد سر جايش، اما غافل نشويم. يك وقتی يك كسی تلويزيون خريده بود، برفك‌هايش را هم می‌ديد. گفتيم: بابا چشمت خراب می‌شود، گفت: پولش را دادم. اسراف در غذا، اسراف در مهمانی‌ها، اسراف در لباس، هرخانه‌ای از ما، خانه‌ی فقيرهايمان يك ساك لباس زيادی داريم، حالا اغنيا كه كاميون كاميون لباس زيادی است. هرخانه‌ای يك ساك لباس زيادی است، شما حساب كن چند ميليون ساك لباس زيادی هست؟ صرفه‌جويی و اسراف.
استفاده از فرصت، يوسف زندان رفت. ديد افرادی منحرف هستند. فكر كرد كه چگونه اينها را هدايت كند، دو تا از اين زندانی‌ها خواب ديدند، به يوسف گفتند: خواب ما را تعبير كن. گفت: برايتان تعبير می‌كنم اما بگوييد ببينم اين بت‌ها چيست كه می‌پرستيد. يعنی آنجا استفاده كرد برای تبليغ. برای تبليغ استفاده كرد. گاهی وقت‌ها كسی نزد من می‌آيد می‌گويد: حاج آقا يك استخاره كن. من تا می‌روم استخاره كنم نگاه می‌خورد می‌بينم حلقه‌ی طلا دستش است؟ می‌گويم: قبل از آنكه استخاره كنم. اگر به من عقيده داری و می‌خواهی من استخاره تو را بكنم، می دانی حلقه‌ی طلا برای مرد حرام است؟ نماز هم باطل است، نماز هم نخوانی هميشه در حال حرام هستی. خوب فيروزه دست كن. می‌گويد: آخر نامزدی است. می‌گويم: خوب حالا اگر گفتی: نامزدی، حرام خدا حلال شد؟ آن مثل را می‌زنم كه چند بار تا حالا گفتم. يك كسی جگر روی منقل گذاشت و شروع كرد باد زدن. گربه‌ها جمع شدند. يك مرتبه به گربه‌ها گفت: بلال بلال! فكر كرد اگر به جگر، بلال بگويد گربه‌ها می‌ر‌وند. اينطور نيست كه اگر شما گفتی: حلقه‌ی نامزدی، حرام خدا حلال شود. يا مثلاً می‌گويد: خواهر و برادر هستيم. خواهر و برادر هستيم يعنی چه؟ نامحرمی!
صله‌ی رحم برويد، خوب بالاخره دختر عمه، دختر خاله، اصلاً بعضی‌ها می‌روند عمه را ببينند به خاطر دخترش. بالاخره نامحرم، نامحرم است. نه حالا اين ارتباط بين پسر و دختر يك ارتباط علمی است. خواهش می‌كنم سر خودت كلاه نگذار. ما كه سرمان كلاه نمی‌رود. بچه‌ها كه با هم رابطه پيدا می‌كنند برای بازی است. تاجرها هم با هم رابطه پيدا می‌كنند برای ايجاد شركت است. يك دختر و پسر جوان رابطه‌شان غير از رابطه‌ی جنسی چه می‌تواند باشد؟ رابطه‌ی دختر و پسر يا همان لحظه‌ی اول حرام است، يا اگر لحظه‌ی اول هم رابطه پاك است، خطر به حرام افتادن هست. نمی‌گوييم: دختر و پسر سالم نيست. هستند! اما بستر مثل زمين يخبندان است، زمين يخبندان بستر برای ليز شدن است. البته ممكن است آدم‌هايی روی يخ راه بروند و نيافتند. اما اگر پيدايش كردی، سلام مرا هم به او برسان.
4- روز قيامت، روز حسرت
امام سجاد در صحيفه می‌فرمايد: «و استفرغ ايامی فی ما خلفتنی له» خدايا اين فرصت‌هايی كه من دارم در يك فرصتی قرار دهم، كه بتوانم روز قيامت جواب بدهم. حديث داريم روز قيامت لحظه‌های عمر جلوی آدم نشان داده می‌شود، مثل نوار قلب هست كه نشان می‌دهند. در بيمارستان قلب نوار قلب را نشان می‌دهند. می‌گويد: لحظه‌ها می‌آيد از جلوی چشم آدم می‌رود، آن لحظه‌هايی كه هدر رفته و فرصت‌هايی كه از دست داده يك حسرتی می‌خورد. قرآن می‌گويد: يكی از اسم‌های قيامت «یَوْمَ الْحَسْرَةِ» (مريم/39) يعنی می‌گويد: آخ! می‌توانستم اين كار را بكنم. چرا اين كار را نكردم. چرا اين كار را نكرديم؟ می‌رويد ميوه بخريد، ده كيلو ميوه برای عيد خريديد، سيزده كيلو بخريد. يك سه كيلو هم در خانه‌ی فلانی بدهيد. آن هم عيد است. اصلاً پول بدهيد خودش برود ميوه بخرد. بالاخره اگر شما ديد و بازديد داريد، فقرا هم ديد و بازديد دارند. ماشين خوب اين نيست كه گازش بدهی برود. ماشين خوب يك ماشينی است كه اگر ماشينی در راه مانده است، بوكسل كند. بگذاريد با هم بخنديم. چرا به هم می‌خنديم؟ با هم شاد باشيم. اگر شما غذا می‌خوری، يك گرسنه نگاهت می‌كند، وجدان داشته باشيم كه داريم، اين غذا لذيذ نيست، هرچه هم غذا لذيذ باشد لذت ندارد. چون او گرسنه‌اش است.
5- بهره‌گيری از فرصت و ثروت در راه خدا
استفاده از فرصت، خدايا طوری مرا قرار بده، آنوقت چيزهايی هم كه رنگ خدا نيست، می‌پرد. به خاطر پز، به خاطر سلام، مثلاً روز قيامت به بنده می‌گويند: آقا، شما چه كردی؟ می‌گويم: در اين ماه هزار تا سلام كردم. می‌گويد: خوب كدام برای خدا بود؟ اين را سلام كردی مدير كل بود. اين هم معاون وزير بود. اين هم وزير بود، اين هم آيت الله بود. يك كارگر افغانی را سلام كردی؟ يك كارمند شهرداری كه كوچه‌ها را نظيف می‌كنند، يك سلام به اين كردی؟ آقا من لباس‌هايم را به فقرا دادم. لباس خوبت را دادی، يا لباس‌هايی كه تنگ شده است؟ آن لباسی كه تنگ شده است و رنگش را نمی‌پسندی. قرآن می‌گويد: اگر می‌خواهيد به خدا نزديك شويد، « لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون‏» (آل‌عمران/92) آن چيزی كه دوست داريم به ديگران بدهيم. قرآن يك آيه دارد می‌گويد: اگر خودت فقير بودی، اين را به تو می‌دادند می‌گرفتی؟
يك حاجی مكه آمده بود. خيلی گرما خورده بود. حجش كه تمام شد. گفت: خدايا ما كه آمديم. حالا خودت بودی می‌آمدی؟ از دست خدا عصبانی شده بود. می‌گفت: ما كه آمديم، حالا خودت بودی می‌آمدی. قرآن می‌گويد. اينكه می‌گويم از قرآن است. قرآن می‌گويد: چيزی كه به فقير كمك می‌كنی، اگر خودت فقير بودی يك چنين لباس و خوراك به تو می‌دادند، می‌گرفتی؟ «وَ لَسْتُمْ بِآخِذيه‏» (بقره/267) يعنی خودتان اخذ نمی‌كرديد. خودتان نمی‌گرفتيد. «إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا» مگر اينكه اغماض كنيد، ديگر خيلی در فشار قرار بگيريد، مثلاً قحطی شود، غذای مانده را هم بخوريد. اگر می‌خواهيد در كارتان غصه نخوريد، استفاده از فرصت اين است كه كارهايمان را برای خدا انجام دهيم. آخر بعضی‌ها می‌گويند: برای خداست اصلاً حرف پول نزن. من معنای كار برای خدا را بگويم كه اخلاص يعنی چه؟ معنای اخلاص اين است.
6- نشانه‌ی اخلاص در كارها
علامت اخلاص: 1- نه در دل و نه با زبان. در دل می‌گويد: «لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً» (انسان/9) «لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً» يعنی ما از شما جزا نمی‌خواهيم. يعنی در دل نيت پول نكردم. به زبان هم می‌گويد: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً» (انعام/90) من با شما حرف پول نمی‌زنم. می‌گويد: برای پول نيامدم. به زبان هم نمی‌گويم پول بده. نمی‌گويد: نمی‌گيرم. اگر دادند بگير. اگر دادند، بگير. اما به قصد پول نيامدم، مثل خود شما. خود شما كه اينجا آمديد از اكسيژن استفاده می‌كنيد، اما نه برای اكسيژن آمديد. و نه با زبان گفتيد ما در سالن می‌آييم به شرطی كه اكسيژن باشد. اخلاص يعنی از دنيا استفاده كنيد اما برای دنيا كار نكنيد. آنوقت اگر برای خدا كار كنيد، وقتی ما به كمبود بنزين تهديد می‌شويم، وقتی به انواع تهديد، تهديد می‌شويم. دانشمندان ما، كارمندان ما، مردم ما، همه كمك هم می‌كنند مشكل را حل كنند. نيت پول نكنيد ولی خوب حقوق هم بگيريد. گرفتن حقوق ربطی به اخلاص ندارد. آدم هست حقوق می گيرد كارهايش هم خالص است. آدم هم هست حقوق نمی‌گيرد، كارش هم خالص نيست. چطور؟ بنده می‌آيم سخنرانی می‌كنم، پول هم نمی‌گيرم. چرا؟ برای اينكه بگويم: من را می‌بينيد پول نمی‌گيرم. من را می‌بينيد پول نمی‌گيرم. يعنی پول نمی‌گيرم كه صد جا پز بدهم كه من پول نمی‌گيرم. اينجا پول نگرفتن خدا نيست، پول نيست اما پز هست. ولی آدم‌هايی هستند می‌گويند: آقا اين كار را خدا دوست دارد، من هم برای رضای خدا اين كار را انجام می‌دهم. دادند، دادند چه بهتر. ندادند من كار به او ندارم.
ما عيد خانه‌ی فلانی نمی‌رويم، چرا؟ ايشان ديدن ما نيامد. در عروسی ما نيامد. خانه‌ی نو خريديم، نيامد. نمی‌دانم چه... ايام عيد برويد ديدن كسانی كه با شما قطع رابطه كردند، اين هنر است. اگر كسی را نشناختی و سلامش كردی هنر است. «صِلْ مَنْ قَطَعَك‏» (فقيه/ج4/ص177) «صِلْ مَنْ قَطَعَك‏» حديث است، يك آيه هم نوشتم. می‌گويد: «ادْفَعْ» يعنی دفع كن. «ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَن‏» (مؤمنون/96) يعنی او با تو بدی كرد، تو بدی‌اش را به كار احسن دفع كن. «وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ» (قصص/54) قران می‌فرمايد: آدم‌های خوب «وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ» با كار حسنه و نيكو، «السَّیِّئَة» يعنی بدی، آدم‌های خوب بدی‌ها را با خوبی جواب می‌دهند. نمی‌گويد: ديدن من نيامد، من هم ديدن او نمی‌روم. چشم‌روشنی برای بچه‌ی من، نوه‌ی من نياورد، من هم نمی‌برم.
7- توجه به فقرا و فراموش‌شده‌ها در عيد
از عيد استفاده كنيد، عيد يك فرصت است. تمام فاميل‌هايی كه فراموش شدند، ديدن فاميل‌های فراموش شده برويد. آنهايی كه با شما قهر هستند. بايد خودمان را بشكنيم. چه اشكالی دارد؟ عزت برای خداست. «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعا» (يونس/65) نه شكست من است كه من خواهر بزرگ، او بايد ديدن من بيايد. بابا ول كن. بزرگ كيست، كوچك كيست؟ حديث داريم «الْفَقْرُ وَ الْغِنَى بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ» (بحارالانوار/ج69/ص5) اگر می‌خواهيد بدانيد چه كسی غنی و چه كسی فقير است، بعد از قيامت معلوم می‌شود. در دنيا معلوم نمی‌شود چه كسی بزرگ است؟ اين خانم بزرگ است، ممكن است خانم كوچك باشد. آن خانم كوچك است، ممكن است خانم بزرگ باشد. اول او بايد ديدن من بيايد. او بايد به من سلام كند. او بايد... نه ايشان خانه‌ی ما آمد يك ربع نشست، من هم خانه‌شان می‌روم يك ربع می‌نشينم. بعضی از خانواده‌ها خيلی محاسبات بدی می‌كنند. دقيقه به دقيقه، ساعت به ساعت، ما مسلمان هستيم. «ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَن‏» آيه‌ی قرآن است. «وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ» آيه‌ی قرآن است. «صِلْ مَنْ قَطَعَك‏» روايت است. می‌گويد: از اين فرصت، حالا كه عيد ديد و بازديد‌ها شروع می‌شود، از فقرا شروع كنيم. فرقی بين افراد نگذاريم. توجه به نسل نو داشته باشيم. در ايام عيد خوب بالاخره لباس نو است، آرايش می‌كنند. در آرايش‌ها مواظب محرم و نامحرم باشيم. عيد، عيد خوبی است. عيد نوروز عيد خوبی است. منتهی هم بستر عبادت است، هم بستر غير عبادت.
8- نیّت خدايی حتی در خوردن و خوابيدن
پيغمبر فرمود: يا اباذر، «یَا أَبَا ذَرٍّ لِیَكُنْ لَكَ فِی كُلِّ شَیْ‏ءٍ نِیَّةٌ حَتَّى فِی النَّوْمِ وَ الْأَكْل‏» (وسايل الشيعه/ج1/ص48) الله اكبر! ای اباذر، اگر آقای رييس جمهور می‌خواهد يارانه‌ها را هدفمند كند، پيغمبر به ابيذر گفت: همه‌ی كارها را... «حَتَّى فِی النَّوْمِ»، «النوم» يعنی چه؟ «اكل» يعنی در خوردن و خوابيدنت هم نيت داشته باش. چطور؟ شما سحری كه می‌خوری، عبادت می‌كنی. چرا؟ برای اينكه می‌گويی: سحری می‌خورم، تا بتوانم روزه بگيرم. يعنی هدفت از سحری خوردن روزه گرفتن است. با اينكه چيزی می‌خوری، ولی همين چيز خوردن هم مستحب است. همين چيز خوردن مستحب است. اول ماه آميزش جنسی مكروه است. جز شب اول ماه رمضان كه می‌گويند: مكروه كه نيست، مستحب هم هست. می‌گويند: چون خدا فردا می‌خواهد بگويد، دست درازی نكن. می‌گويد: پس شب از حلال تأمين شو كه روز بتوانی نسبت به ناموس مردم خودت را كنترل كنی. آدم گاهی وقت‌ها می‌گويد: من اين غذا را بخورم، دو ساعت مطالعه می‌كنم. من اين غذا را بخورم... يك خاطره دارم برايتان بگويم. يادم آمد كه بد هم نيست.
در سفر حج مقداری مغز بادام و اينها را بدرقه‌ی ما كردند، ما هم در مدينه كيسه را باز كرديم و تقسيم كرديم. بعد از مدينه مكه رفتيم. مكه شلوغ بود و داشتيم طواف می‌كرديم، ديگر از حال رفتم. به ذهنم آمد، كه اگر يك چند تا مغز بادام‌ها را نگه می‌داشتی، الآن می‌خوردی، يك ليوان هم آب می‌خوردی، يك طواف ديگر می‌كردی. همه را مدينه دادی، حالا اينجا تو را ضعف گرفته و هيچ چيز نيست. به ذهنم آمد كه چرا همه را يكجا داديم. طواف من تمام شد، داشتم بيرون می‌رفتم، يك كسی گفت: حاج آقا تشريف بياوريد. بفرما! فكر كردم مسأله دارد. گفت: ما ديديم تو داری در طواف از حال می‌روی. گفتيم: طواف تمام شود، يك مقداری مغز بادام داريم، به اين شيخ بدهيم بگوييم: مغز بادام بخور. دست كرد يك مشت مغز بادام و مغز پسته به ما داد، اصلاً چيزی نبود ولی شيرينی‌اش بود كه آن چيزی كه به دل من آمد، كه چرا در راه خدا دادم، ديدم خدا همانجا پای كعبه جايش را پر كرد. غصه نخوريم.
من اگر به اين سلام كنم كوچك می‌شوم. شما به اين سلام كن خدا بزرگت می‌كند. خدا بزرگت می‌كند. من ديشب از يك خانمی شنيدم. خانم مورد اعتماد! كه فلان خانم با اينكه پزشك است در خانه كارهای دستی می‌كند. حتی قاليچه می‌بافد، حتی ژاكت می‌بافد، هفته‌ای دو روز هم مطب می‌رود. بعضی دخترها همين كه ليسانس گرفتند، انگار از دماغ فيل افتاده! من استكان بشويم؟! توبه كن. ديپلم هستم. خوب ديپلم مگر سواد است؟ ديپلم كه سواد نيست. پنجاه تا، صد تا كتاب خواندی. ديگر امروز ليسانس و فوق ليسانس هم باری ندارد. ليسانس را بارها گفتم مثل دندان است. آدم كه دندانش درآمد، حالا اول خوردنش است نه آخر خوردنش. آدم‌هايی كه ليسانس و فوق ليسانس می‌گيرند اول مطالعه‌شان است نه آخر مطالعه‌شان. كسی كه ليسانس گرفت، حالا راه به دنيای علم پيدا كرده است. حالا اولش است، اين فكر می‌كند ليسانس گرفت، آخرش است. يك مقداری بايد چيزهايی كه در سرمان است كنار بگذاريم. گاهی وقت‌ها مشكل ما، علتی هم كه حركت نمی‌كنيم، من بايد رييس جمهور شوم. من بايد شورای شهر شوم. من بايد وكيل شوم.
اول انقلاب يك كسی خودش را كانديد كرد رأی نياورد. الآن هم فرار كرده خارج است. برای اينكه رأی بياورد، هی می‌گفت: ملت قهرمان ايران! تا رأی‌ها را شمردند، ديدند رأی نياورد. فرار كرد خارج رفت، گفت: اين توده‌ی ناآگاه! ديديم اِ... پيش از ظهر قهرمان بودند، من بايد پست بياورم. پيش از ظهر می‌گفت: ملت قهرمان، بعد از ظهر گفت: توده‌ی ناآگاه! بازی نكنيم. سلام‌ها، ديد و بازديد‌ها، روابط، همه... يك كسی پشت سر يك آقا نماز نمی‌خواند. گفتند: چرا؟ گفت: آقا من سليقه‌ی سياسی آقا را قبول ندارم. مگر پيش نماز و پس نماز بايد هم سليقه باشند. مگر آزادی نيست؟ آقا در اسلام گفته: آزاد است. شما می‌توانی پشت سر آقا نماز بخوانی، ركعت دوم بگو: آقا نمی‌خواهم ركعت دوم را اقتدا كنم. قصد فرادی كن، آزاد هستی. حتی در نماز آزادی است. هركجای نماز خواستيد قصد فرادی كنيد، می‌توانيد. آقا نماز مغرب را مسجد می‌خوانی، نماز عشا را نمی‌خواهی بخوانی؛ بلند می‌شوی می‌روی. نماز مغرب را مسجد می‌خوانی، نمی‌خواهی سخنرانی را گوش دهی، بلند می‌شوی می‌روی. اصل آمدن آزادی است. نگفتند: حتماً فلان مسجد برو. اين آقا را قبول نداری، يك مسجد برو كه آقايش را قبول داری. آزادی بايد حفظ شود. همينطور كه تو آزاد هستی خوب آن آقا هم آزاد است. يك سليقه‌ای دارد، خوب حالا يا حق يا باطل! گناه كبيره كه نكرده است. تازه گناه كبيره را لازم نيست از آقا بپرسيد آقا سلام عليكم، ببخشيد، ما پشت سر شما نماز می‌خوانيم در عمرت هيچوقت گناه كبيره نكردی؟ به تو چه! (خنده حضار) شما كه گناه كبيره نديدی، عادل است. لازم نيست از خودش بپرسی، ممكن است در بچگی در گوش يك نفر زده باشد.
ما يكوقتی پدر چهار شهيد را به عنوان كشاورز نمونه معرفی كرديم. هم پدر چهار شهيد و هم يك بيابانی را... وقتی در تلويزيون معرفی اش كرديم، يك تومار آمد فلان منطقه كه ايشان چرا كشاورز نمونه است؟ چرا معرفی‌اش كرديد؟ گفتيم: بابا پدر چهار شهيد است. اين بيابان كوير را برداشته... گفت: آقا ايشان بچه كه بود يك چوب برداشت به سر من زد، هنوز هم جای بخيه‌هايش هست. گفتم: آقاجان من كه كشاورز نمونه را معرفی می‌كنم، نبايد از اول عمرش اين را، از هبوط آدم ايشان كاری نداشته، وَر نرويم. حديث داريم اگر خواسته باشی وَر بروی، كه آدم بی‌عيب پيدا كنی، بی‌رفيق می‌مانی. همان‌هايی كه هستند. همان‌هايی كه هست. حديث داريم اينهايی كه می‌خواهند دوست درجه يك بگيرند، بی‌دوست می‌مانند. اينهايی كه ازدواجشان عقب می‌افتد برای اين دختر خواستگار می‌آيد، می‌گويد: حالا ببينيم يكی ديگر بيايد بلكه خوب، می‌گويد: اين را هم ببينيم بلكه شايد سومی بهتر شد. بعد می‌بينی اِ... سن دختر بالا رفت ديگر خواستگار نيامد. پسر آمده نزد من گفته: آقای قرائتی می‌توانی يك دختر برای من معرفی كنی كه صد در صد خوب باشد؟ گفتم: خدا را بايد از خدايی عزل كنيم. چون اگر دختر صد در صد خوب باشد، يعنی خدايا دنبال كارت برو! مثل دو دو تا، چهار تا. چه خدا باشد، چه خدا نباشد. بنا نيست، پس معنای توكل چيست؟ توكل اين است كه من تحقيقاتم را می‌كنم. منتهی خيلی چيزها را هم خبر ندارم. ممكن است امروز صد در صد خوب باشد، فردا چه؟ ما چه تضمينی داريم آنهايی كه صد در صد خوب هستند، فردا چه شود. اجازه بده، آقای قرائتی كه سی و دو سال است در تلويزيون است، يك تلفن می‌شود. الو! بفرماييد. از صدا و سيما برنامه‌های شما از سال نود قطع می‌شود. الو! بفرماييد. آقا اين ماشين را، حفاظتی كه به شما داديم، تا 24 ساعت برگردان. بعد يك دفعه می‌بينی من ضد انقلاب شدم. در سرازيری هر بشكه‌ای بی‌ام و است. هر بشكه‌ای تويوتا است. پژو است. من مجبورم وقتی گفتم: بی ام و اسم دو تا ماشين ديگر هم ببرم. وگرنه می‌گويند: كارخانه به قرائتی يك بی‌ام و داده، كه اسم بی‌ام و را در تلويزين ببرد. تا گفتم: بی‌ام و بايد اسم دو تا سه تا ماشين ديگر هم قاطی كنم كه گير كرديم. خيلی سخت است.
يكی از دوستان می‌گفت: در جمهوری اسلامی آدم سه سال بيشتر نبايد آبرو داشته باشد. چون يا خودش خراب می‌كند، يا خرابش می‌كنند. تو چطور ماندی؟ (خنده حضار) در جمهوری اسلامی سه سال كوپن آدم است. در اين سه سال كه رييس بودی يا خودت خراب می‌كنی، يا اطرافيانت خرابت می‌كنند، يا خرابت می‌كنند، حالا حسادت است، حسود است، ناشی‌گری است، خط سياسی است.
استفاده از فرصت، عيد فرصت خوبی است برای آشتی دادن، برای كمك كردن، برای احوالپرسی از ضعف‌ها، گاهی در جلسه‌های فاميلی يك مشكلی را حل كنيد. مثلاً همه‌ی فاميل جمع شديم، می‌گوييم: فلانی يك مشكل دارد، از دَم نفری ده هزار تومان بدهيم. از دَم نفری يك ميليون بدهيم. از دَم نفری دويست هزار تومان بدهيم. در جلسه‌های فاميلی در عيد يك مشكلی را هم حل كنيم. بعد ثواب اين مشكلی را كه حل كردی، هديه به حضرت مهدی كن. به پيغمبر، به اهل بيت، بعد بگو: يا رسول الله، اين گره را باز كردم، ثواب اين گره برای تو. بعد بگو: خدايا تو هم گره‌های مرا باز كن. يك گره باز كنيد. تخمه شكستن كه كاری نيست. حالا گيرم عيد 5 كيلو تخمه شكستی، دو كيلو پسته و يك كيلو هم مغز بادام، چه كردی؟ در اين ديد و بازديد‌ها يك گره‌ای را باز كنيد. يك مشكلی را حل كنيد. چهار نفر قهر را آشتی بدهيد. يك دو تا جهازيه جور كنيد. دو تا پسر را داماد كنيد. چهار تا وام درست كنيد. از اين كارها بكنيد، و الا تخمه شكستن اين حداقل است، اقل اقل است و شما حيف هستيد.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
captcha