کد خبر: 2515908
تاریخ انتشار : ۱۹ فروردين ۱۳۹۲ - ۱۰:۳۱
نظام اقتصادی از ديدگاه قرآن كريم/

بررسی نقش رضايت به قضا و قدر در اقتصاد از سوی حجت‌الاسلام ميرمعزی

گروه اقتصاد: ميرمعزی در بحث از رابطه اقتصاد و اخلاق، با اشاره به مفهوم قضای الهی اظهار كرد: انسان بايد از قضای الهی خشنود باشد، زيرا قضای الهی يعنی حاد‌ثه‌ای كه نهايتا رخ داده در حقيقت تحقق اراده خود آدمی بوده و خود آدم خواسته است كه چنين حادثه‌ای رخ بدهد.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن (ايكنا)، چهاردهمين جلسه كرسی نظريه‌پردازی نظام اقتصادی از ديدگاه قرآن با موضوع «نقش اخلاق در نظام اقتصادی از ديدگاه اسلام» با حضور حجت‌الاسلام والمسلمين سيدحسين ميرمعزی، عضو شورای عالی الگوی اسلامی ـ ايرانی پيشرفت و عضو هيئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی در سازمان فعاليت‌های قرآنی دانشگاهيان كشور برگزار شد.
وی با بيان اين‌كه انسان نبايد مال و قدرت را در راه عصيان خدا به كار ببرد و بايد در راه اطاعت خدا بكار ببرد، گفت: اگر مردم شكرگزار باشند و دولت هم شكرگزار باشد، آن جامعه واقعاً بهشت می‌شود. بهشت جايی است كه اخلاق اسلامی حاكم شود و وقتی همه شكرگزار باشند، فقرا خودشان را تأمين می‌كنند و ديگر در جامعه فقيری پيدا نمی‌شود. دولت هم ظلم نمی‌كند و به بهترين وجه قدرت و مالش را در راه تعالی مردم به كار می‌برد؛ اين يك صفت خوب است.
ميرمعزی با اشاره به صفت ديگر اخلاقی در ارتباط با قضای الهی، افزود: انسان بايد راضی به قضای الهی باشد. ما اعتقادی به نام قضا و قدر داريم كه بحث از آن بسيار مفيد و در عين حال مشكل است. قضا يعنی حكم قاضی و قدر يعنی اندازه و حد و مقدار. قضا و قدر الهی يعنی خداوند حد و حدود و اندازه هر پديده‌ای و حادثه‌ای را تعيين می‌كند. اين‌كه آن حادثه رخ بدهد يا ندهد، آن را هم خدا حكم می‌كند.
عضو شورای عالی الگوی اسلامی ـ ايرانی پيشرفت ادامه داد: قضا به معنی حكم است و از اين جهت كه حوادث جهان در علم و مشيت الهی قطعيت پيدا می‌كند، به آن قضای الهی می‌گويند. پس هر حادثه‌ای از قبل قطعيت داشته كه در چه زمانی چه حاد‌ثه‌ای رخ خواهد داد و اين در علم و مشيت الهی قطعيت داشته و اين را قضا می‌گويند. از آن جهت كه هر چيزی و هر حادثه‌ای در يك موقعيتی و مكان، زمان و حد، اندازه‌ای است، به آن قَدَر می‌گويند.
وی با بيان اين‌كه قضا و قدر الهی از طريق نظام اسباب و مسببات جريان پيدا می‌كند، افزود: قضا و قدر الهی از راه اسباب و مسببات و براساس اصل عليت عمومی جريان پيدا می‌كنند. عليت عمومی يك اصل است و معنی آن اين است كه هر حادثه‌ای وقتی تحقق پيدا می‌كند كه علت تامه آن تحقق پيدا كرده باشد؛ يعنی هيچ پديده‌ و حادثه‌ای در اين جهان رخ نمی‌دهد، مگر اين‌كه علت تامه آن قبلا تحقق پيدا كند.
وی ادامه داد: قَدَر اين است كه هر پديده‌ای علتی دارد و اين‌كه خداوند برای هر پديده‌ای يك علتی را تقدير كرده است. خدا چنين مقرر كرده است كه علتش اين باشد. خدا تقدير كرده كه اگر فلان علت پديد بيايد، فلان حادثه پديد می‌آيد. اما آن موقع كه اين علت تامه در خارج تحقق خارجی پيدا می‌كند كه پس از آن معلول واجب است تحقق پيدا كند و تحقق آن قطعيت پيدا می‌كند، تحقق اين معلول را قضای الهی می‌گويند.
عضو شورای عالی الگوی اسلامی ـ ايرانی پيشرفت با بيان اين‌كه قضا و قدر الهی يعنی قطعيت هر حادثه‌ای و مقدار تقدير هر حاد‌‌ثه‌ای دست خداست، افزود: اين سخن به اين معناست كه خدا مسبب الاسباب است و سرسلسله همه علل خداوند متعال است. در بحث عقايد اين پرسش مطرح می‌شود كه قضا و قدر به اين معنا با جبر چه تفاوتی دارد؟ بعضی‌ها می‌گويند حوادث عالم جبری است؛ يعنی از اختيار ما خارج است. هر حاد‌‌ثه‌ای علتی دارد و آن هم علتی دارد كه در مشيت الهی قرار داده شده و وقتی مشيت الهی تحقق پيدا كند، اين علت تحقق پيدا می‌كند و معلول مرتبط با آن نيز تحقق پيدا می‌كند.
وی ادامه داد: بر اساس نگاه جبری، تحقق يك گناه در جامعه به انسان ارتباطی ندارد. زيرا اين حادثه معلول علتی است كه آن علت در مشيت الهی تحقق پيدا كرده است؛ اين ديدگاه متعلق به جبريون است. اما در جواب اين ديدگاه گفته‌اند كه خداوندی كه علت را برای معلول تقدير كرده، يكی از اجزای اين علت را اراده انسان قرار داده است كه با اين سخن مسئله حل می‌شود. به عنوان مثال، برای تحقق اين گناه يا برای تحقق اين اطاعت علت تامه‌ای نياز است كه مثلاً پنچ جزء دارد و يكی از اين اجزاء اين است كه شخص اراده بكند و بدون اراده او علت تامه حاصل نمی‌شود و اين وضعيت همان تقدير است. گاهی ممكن است من اراده بكنم، اما جزء ديگری از اجزاء علت تامه حاصل نشود كه در اين صورت معلول تحقق پيدا نمی‌كند و گاهی همه اجزاء علت درست شده، اما جزء آخر آن كه اراده من باشد به آن تعلق نمی‌گيرد و آن معلول تحقق پيدا نمی‌كند.
وی همچنين خاطرنشان كرد: اگر پول، محل و شرايط گناه فراهم شد و من هم اراده كردم، گناه تحقق پيدا می‌كند؛ به اين فرايند قضا و قدر الهی می‌گويند. پس تقدير الهی يعنی برای هر معلولی مجموعه عللی را مقدر كرد‌ه‌اند و قضای الهی يعنی زمانی كه اجزاء علت تامه تحقق خارجی پيدا كرد، به خواست خداوند معلول نيز بدون هيچ ترديدی به تبع آن تحقق پيدا خواهد كرد. بر اين اساس عقيده به قضا و قدر الهی با تلاش در راه انجام مقصود منافات ندارد، زيرا اراده و نقش انسان يكی از علل تحقق حوادث است و در قضا و قدر الهی نقش دارد.
عضو هيئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی با تأكيد بر اين‌كه اين عقيده با دعا كردن هيچ منافاتی ندارد، گفت: اسباب تحقق حوادث اعم از اسباب مادی و مجرد است؛ بعضی از اين اسباب در اختيار من است و بعضی ديگر در اختيار من نيست. به عنوان مثال، من اكنون می‌خواهم ماشينی بخرم. در اين صورت بايد پول داشته باشم، ماشين مورد پسندی پيدا كنم و شرايطی فراهم بشود كه بعضی از آنها در دست من است و بعضی ديگر در دست من نيست و در دست خداوند است كه آن بخش كه در دست خداوند است ممكن است با دعا كردن تغيير كند.
وی ادامه داد: همه اين مطالب گفته شد تا به اين بحث برسيم كه انسان بايد اين صفت را در خودش ايجاد بكند كه راضی به قضای الهی باشد؛ يعنی از قضای الهی خشنود باشد و از آن ناراحت نشود؛ چون آن قضای الهی يعنی آن فكری كه آخر قطعی شده و حاد‌ثه‌ای كه رخ داده اين، در حقيقت تحقق اراده خود آدمی بوده و خود آدم خواسته كه اين حادثه رخ بدهد. اين تحقق اراده خداوند است و اگر كسی خدا را دوست داشته باشد، تحقق اراده‌ او را هم دوست می‌دارد.
وی افزود: چرا بايد از تحقق اراده خداوند ناراضی باشيم، به ويژه اين‌كه اراده خداوند بر اساس ظلم و جهل و بر خلاف مصالح ما نيست، بلكه اراده خداوند به عدل و حكمت و بر وفاق مصالح ماست؛ خداوند عالم، حكيم و قادر مطلق و آشنا به مسائل بشر است. با وجود اين اوصاف الهی و اين‌كه من هم سعی و تلاش را به عنوان يكی از مقدمات تحقق اين حادثه انجام داده‌ام، چرا من بايد ناراضی باشم؟ بلكه بايد خوشحال بشوم، زيرا در صورتی كه خواست من رخ نداده است، حتما به صلاح من نبوده است.
ميرمعزی با بيان اين‌كه خدا نمی‌خواهد با من دشمنی داشته باشد، افزود: اگر خواست من محقق نشده است، به اين دليل بوده كه به صلاح من نبوده و اگر به صلاح من بود، تحقق پيدا می‌كرد و اين جای خوشحالی و خشنودی دارد و كسی كه به قضای الهی خشنود نيست، بايد در اعتقادش به خدا شك بكند؛ چون يا خدا را عليم و عظيم نمی‌داند يا قدرت او را كافی نمی‌داند. اما انسان بايد بگويد كه قضای الهی به نفع من است و طبق آيه شريفه «...عَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ...؛ بسا چيزى را خوش نمى‏داريد و آن براى شما خوب است و بسا چيزى را دوست مى‏داريد و آن براى شما بد است»(بقره/۲۱۶) جهل انسان موجب می‌شود كه اطراف قضايا را نسنجد و به همين دليل گمان كند كه چيزی برای او خوب است، اما در علم خدا آن چيز بد باشد؛ «...وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ؛ خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد»(بقره/۲۱۶).
وی افزود: تفاوت ما با خدا در قضاوت خوبی و بدی امور اين است كه خدا می‌داند و ما نمی‌دانيم، پس بايد به قضای الهی راضی بود. رسول خدا(ص) فرمودند: شگفتا از مومن كه هر قضای خداوند بر او براند برايش خير است، چه خوشايند او باشد چه ناخوشايند باشد و هر چيزی را خدا برای او خواست برايش خوب است چه خودش خوشش بيايد، چه خوشش نيايد. اگر خداوند به مصيبتی مبتلايش كند، اين كفاره گناهش است و برای او بهتر است كه كفاره گناهش را همين دنيا بدهد، زيرا وقتی از دنيا برود، عقوبت آن گناه خيلی سخت است. اگر خدا نعمتی به مومن عطا كند و او را گرامی بدارد، به او بخشش كرده و آن هم خوب است. ما از اولی بدمان می‌آيد و از دومی خوشمان می‌آيد.
ادامه دارد...
captcha