غلامرضا جمشيدنژاداول، مدرس دانشگاه، پژوهشگر قرآنی و مترجم در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا) درباره مؤلفههای ادبيات داستانی دينی گفت: اساساً ادبيات داستانی دينی بر واقعيت استوار است. اگر از نظر سبكشناسی مورد بررسی قرار بدهيم سبك رئاليسم بر اين ادبيات حاكم است. در قرآن مجيد هم به كرات از ابزار داستان استفاده شده است، در واقع خاستگاه عبرتگيری هم واقع بودن داستانها است.
وی در ادامه افزود: اينگونه داستانها وقوع پيدا كرده و دارای تاريخ است و در زندگی روزمره هم جريان دارد. اين سابقهای است كه میتوان از آن درس گرفت و آينده قهرمانها را چه در داستانهای مكتوب و چه در داستانهای در حال وقوع بررسی كرد. آينده اين جريانها را در جوامع و ملل میتوان پيشبينی كرد.
جمشيد نژاداول درباره ظرفيت ادبيات داستانی برای انتقال مفاهيم دينی و قرآنی عنوان كرد: بهترين ظرف برای انتقال مفاهيم دينی قرآنی داستان است، به علت اينكه تعريف مبانی و اصول دينی از راه تعاريف عقلانی به صورت ذوقی ميسر نيست، آنچه كه پايههای براهين معرفت دينی را تشكيل میدهد، استفاده از تعابير تشبيهی، استعاری، كنايی و تكيه بر ابزارهای صور خيال است كه دقت در تعبير را بالا میبرد و ذهن مخاطب و خواننده را به فعاليت وادار میكند.
اين استاد ادبيات و پژوهشگر قرآنی با اشاره بر برخی ايرادهايی كه بر ادبيات داستانی دينی حاكم است، گفت: علاوه بر بحث مستقيمگويی در اين نوع از ادبيات، تجريد از زمان و مكان كه پيدا میكند از جذابيت دور میشود و اين مسئله باعث میشود كه الگودهی و الگوگيری در داستانها سخت شود.
وی در اين رابطه افزود: داستانهای دينی هرچه به واقعيت نزديكتر باشد بهتر است. مخاطب میتواند به صورت متكلم وحده، اول شخص و سوم شخص سخن بگويد. اينها تاثيری ندارد و تنها حكم يك قالب را ايفا میكند. اما هر قالبی كه ما را به واقعنگاری و واقعگويی نزديكتر بكند به ادبيات دينی نزديكتر خواهد بود. بهترين نمونه داستانها و ادبيات دينی هم در قرآن مجيد بيان میشود و همينها برای من داستاننويس دينی بهترين الگو هستند. «نحن نقص عليه احسن القصص....» سورههای ديگر قرآن هم پُر است از داستانهای دينی كه عبرتآموز است.
جمشيدنژاداول درباه استفاده از رمان با توجه به سبقه تاريخی كه دارد، تصريح كرد: رمان با شروع مدرنيته به وجود آمد، اما به واقع اينها تنها يك قالب است. نكتهای كه در اين مسئله وجود دارد ين است كه ما بتوانيم با استفاده از اين قالب واقعيت را گزارش دهيم. آن گزارش واقعيت در ادبيات ما به صورت حكايات، تمثيلات و به صور ديگر بوده است؛ به عنوان مثال داستان حضرت لقمان(ع) است كه در يان داستان پدر نقش يك حكيم را دارد كه گفتوگو با فرزندش میتواند آموزش حكمت باشد و نحوه تربيت را به خوبی نشان میدهد.
وی در پاسخ به اين سؤال كه رمان با توجه به سابقه تاريخی كه دارد و در مدرنيته مطرح شده است و بر پايه بیثبايت استوار است، چگونه میتواند يك مفهوم دينی را منتقل كند، گفت: وقتی گفته میشود «وقوع» عنصر اوليه داستاننگاری دينی است اين همان معنی عدم ثبات را میدهد، اگر ثبات به كار آمد كه اين حرف نفی میشود. مشكل داستاننگاران دينی امروز ما اين است كه با تكيه بر ثبات مینگارند؛ در حاليكه آنچه در واقع است «وقوع» است. وقوع يعنی رخداد.
جمشيدنژاداول در پايان گفت: هرگز گزارشگر صحنههای فوتبال میتواند ثابت گزارش كند؟ حتی زاويههای ديدش بايد عوض شود. در داستان نيز به همين صورت است. نويسنده مدام بايد زاويه ديدش تغيير كند. بايد بتواند هر جريانی را در زوايهای كه وقوعش دارای تاثيرگذاری بيشتری در جريان داستان است پيگيری كند.