منوچهر اكبرلو، نويسنده و پژوهشگر تئاتر كودك و نوجوان در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) گفت: گروههای مختلف سنی كودك و نوجوان به دليل ويژگیهای مختلف جسمی و روحی و روانی كه دارند در نتيجه نيازهای گوناگونی را نيز دارا هستند و طرح موضوعات مشابه به شكل مشترك در هر قالبی حتی به زبان نمايش برای آنها غيركارشناسی است و بايد مناسب با مطالبات و نيازهای آنها باشد.
وی ادامه داد: چنين ديدگاهی به تفاوت نگاه در توليد محصولی هنری همچون تئاتر برای كودكان منجر میشود و به ويژه در مورد سنين خردسالی و كودكی فاصله نگاه به حدی است كه حتی تفاوت توليد برای مخاطب پيشدبستانی و سالهای نخست دبستان پديد میآورد.
اين پژوهشگر و مترجم تئاتر تصريح كرد: در نگاه علمی در تقسيمبندی سنی كودك و نوجوان هيچ آغازی برای توليد و ارائه نمايش به منظور آموزش، تعليم و تربيت برای كودكان وجود ندارد و حتی نمايشهايی نيز برای نوزادان در بدو تولد طراحی و تدارك ديده شده اما در ايران سن آغاز اجرای نمايش معمولاً 2 تا 3 سالگی در نظر گرفته میشود.
اكبرلو در ادامه گفت: از آنجا كه مراد از توليد تئاتر برای كودكان ارائه و انتقال پيام نوعاً اخلاقی است لذا نوع پيام به زبان تئاتر بستگی به آموزش، شرايط محيطی تربيت كودكان دارد و براين اساس نمیتوان قانون متقنی را برای محدوديت موضوعات طرح شده در تئاتر كودكان تعيين و تبيين كرد.
اين پژوهشگر تئاتر تأكيد كرد: اگر قائل به اين فرض علمی باشيم لذا ممكن است طرح برخی موضوعات برای كودكانی كه از چرخه آموزشی و تربيتی مطلوب برخوردار هستند جايز باشد و در مقابل اين موضوعات و ارائه آنها به زبان تئاتر برای ساير كودكانی كه از شرايط آموزشی عقيم و ناقصی رنج میبرند مناسب نباشد.
اكبرلو افزود: البته پژوهشهای خوبی تا به اين لحظه در مورد مناسبسازی موضوعات طرح شده در امر توليد تئاتر كودك و نوجوان به انجام رسيده است كه علاقهمندان میتوانند با مراجعه به آنها به نتايج مطلوب و سازندهای در امر توليد تئاتر كودك و نوجوان دست پيدا كنند.
وی ادامه داد: اين مدل آموزشی را میتوان در مورد پرداختن به موضوعات دينی و ارزشی برای توليد تئاتر برای كودكان نيز پياده كرد به شكلی كه متناسب با نقص و يا تكاملی كه در امر آموزش اصول اعتقادی و دينی در مورد كودكان وجود دارد خود را جايز به طرح مسائلی دينی در سطحی جدیتر و دغدغهمندتر بدانيم.
اكبرلو در پايان گفت: البته نبايد از نظر دور داشت كه در يك قاعده كلی كودكان از درك مفاهيم انتزاعی و تجريدی كه شايد بتوان گفت در در اغلب مفاهيم دينی مصاديق آن وجود دارد عاجزند و بايد به فكر يافتن معادلهای ملموس برای آنها بود.