کد خبر: 2549175
تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۷:۳۴

امير حسين فردی محبت محض بود/شناخت واقعی از فردی بعد از فتنه 88

گروه ادب: محمدرضا سرشار در مراسم بزرگداشت مرحوم امير حسين فردی كه عصر امروز برگزار شد، با بيان اينكه فردی را ميتوان محبت محض ناميد، افزود: وی انسان دوست‌داشتنی بود، اما به معنی واقعی كلمه، بعد از فتنه 88 بود كه او را شناختم، چرا كه در اين موضوع شجاعانه وارد شد.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، مراسم نكوداشت مرحوم اميرحسين فردی و رونمايی از آخرين رمان وی با عنوان «گرگ سالی» عصر امروز سه‌شنبه 28 خرداد در تالار مهر حوزه هنری برگزار شد. در اين مراسم و پس از پخش فيلمی مستند به كارگردانی ابراهيم شاكری، درباره زندگی مرحوم فردی، مسئولان، نويسندگان و دوستان وی درباره شخصيت فردی به سخنرانی پرداختند.
عليرضا قزوه، مدير آفرينش‌های ادبی حوزه هنری گفت: وقتی آقای فردی فوت كرد و صندلی او خالی شد و بنده به جای اين بزرگمرد نشستم، اين توقع به وجود آمد كه در چنين مراسمی من خير مقدم بگويم. در حالی كه هميشه برايم اين سوال دشوار مطرح بوده است كه آيا می‌توانم جای اين بزرگمرد را در يكی از وظايفش پر كنم يا نه؟ وگرنه اتاقش هنوز با همان صندلی و جانماز و همان فضا باقی مانده است.
وی افزود: در ادبيات ما شاعران زيادی به مرگ می‌انديشند، مرگ‌انديشان و مرگ‌آگاهان و مرگ‌باوران. مرگ‌آگاهی بالاترين حد و اندازه از مرگ‌ است كه ما در زندگی، رفتار، گفتار و شعر بزرگان ديده و شنيده‌ايم.
قزوه ادامه داد: سال 65 سلمان هراتی دو هفته پيش از مرگش در محفلی كنار من نشسته بود، شعری خواند كه با مضمون مرگ بود. او حتی مرگ خود را پيش‌بينی كرده بود؛ سيدحسن حسينی از ديگر شاعران كشورمان مرگ خويش را در مقابل بيمارستان بيان كرده بود و فردی هم روز پيش از مرگش به استقبال مرگ رفت، اين بزرگان مرگ‌آگاه بودند كه اين حد بالاترين درجه از آگاهی پيرامون زندگی و مرگ است.
وی ادامه داد: روزی در تالار كيهان بچه‌ها كه برای بازی فوتبال رفته بودم فردی به من گفت گرم كن و بعد به بازی بيا. وقتی كه به بازی رفتم زمين خورده و كمی از هوشم را از دست دادم. فردی مدام می‌گفت؛ آمبولانس بياوريد؛ اما اميدوارم در زندگی هيچ گاه زمين نخورم. خودم را گرم كنم و راه امير‌حسين را ادامه دهم. اميرحسين فردی، 60 سال دويد و دغدغه رسيدن داشت و رسيد.
محمدرضا سرشار، نويسنده و منتقد ادبی در ادامه با اشاره به خاطراتی از اميرحسين فردی گفت: بنده آشنايی مستقيم اندكی با مرحوم فردی داشتم و خيلی با ايشان مراوده نداشتم، اما در سال 67 جمعی از دوستان حوزه هنری از اين مركز جدا شدند و برای كار به مؤسسه كيهان رفتند. كمی بعد از اين واقعه بود كه حضرت امام خمينی(ره) فوت كرد و فردی هم بعد از اين واقعه و انتصاب مقام معظم رهبری به سمت رهبری نظام، يادداشتی در كيهان بچه‌ها نوشت و از رهبری تجليل كرد و در پايان آن هم گفت كه؛ «آقا شما را دوست داريم»، خود فردی برای من گفت كه يكی از كارمندان كيهان در آن زمان تا مدت‌ها وقتی او را در راهروی روزنامه می‌ديد به تمسخر می‌گفت؛ «آقا شما را دوست داريم.»
سرشار، اميرحسين فردی را محبت محض ناميد و افزود: فردی در محبت كردن ميان هيچ كس فرقی نمی‌گذاشت. يكبار نويسنده‌ای را كه از نظر تفكر فرد قابل توجهی نبود اما به واسطه لابی‌هايش توانسته بود در خارج از كشور چند جايزه ادبی بگيرد را به مسجد جواد الائمه دعوت كرد تا برای بچه‌های مسجد حرف بزند، بعد از آن جلسه آن فرد به آقای فردی گفته بود كه به كسی نگوييد من اينجا آمده‌ام، چون برای من بد می‌شود و آقای فردی هم از اين صحبت او بسيار ناراحت و برافروخته شده بود.
وی در ادامه اظهار كرد: آقای فردی انسان دوست‌داشتنی بود، اما به معنی واقعی كلمه بعد از فتنه 88 بود كه او را شناختم، چرا كه در اين موضوع شجاعانه وارد شد و مطالبی را در كيهان درباره افرادی نوشت كه از كشور رفته و «حمالة الحطب» شده بودند.
سرشار با بيان خاطره‌ای درباره وی بيان كرد: چند روز قبل از فوت فردی، او را در نمازخانه حوزه هنری ديديم. بعد از نماز ديدم كه ايشان مهرش را بر سر جای خود نگذاشت به او گفتم: شما مهر سرخود هستيد؟ پاسخ داد، نه من مهر شخصی خودم را دارم.
اين منتقد ادبی ادامه داد: فردی اگر چه طول زندگيش زياد نبود اما عرض زندگيش خوب بود و آن طور كه دوست داشت زندگی كرد. همه چيز زندگيش سرجای خودش بود. هيچ گاه كارهای متعدد قبول نمی‌كرد و برای برنامه ادارات و سازمان‌ها، برنامه زندگی خودش به هم نمی‌زد و از زندگيش بهره می‌برد و راضی هم بود.
اصغر آبخضر، از دوستان و هم‌محله‌های فردی با اشاره به آشنائی ديرين خود با اين نويسنده گفت: حدود 50 سال پيش با زنده‌ياد فردی در زمين فوتبال آشنا شدم. هر چند بچه بودم و او چندسالی بزرگ‌تر از من بود، اما من عاشق نگاه به وی بودم. فردی فوتبال را باكلاس و خوش‌تكنيك انجام می‌داد. روزی در بازی محلی مجروح شدم، اما دوستان نزديكم مرا رها كردند ولی اميرخان بالای سرم آمد و به من آرامش داد.
وی فردی را سردار ادبيات انقلاب اسلامی خواند و افزود: سوال اين است كه چرا او امير دل‌ها شد و اين همه دستاورد معنوی را به يادگار گذاشت، كه در پاسخ بايد گفت كه اميرحسين فردی بيش از همه چيز جوان مسلمان بود كه سبك و رويه زندگی‌اش قرآنی بود. او جوانی مسئوليت‌پذير و با دغدغه بود كه اين دغدغه باعث شد راه و روش زندگی قرآنی را انتخاب كند.
حجت‌الاسلام والمسلمين دعايی، مديرمسئول روزنامه اطلاعات در ادامه گفت: من كرمانی و يزدی هستم، اهل كويرم، آذری نيستم اما آذری‌ها را دوست دارم. ته لهجه قرآنی دارم كه وقتی قرآن می‌خوانم آن‌ها خوششان می‌آيد، ما از هر جهت مديون خطه آذربايجان هستيم.
وی ادامه داد: زمانی كه در شهر نجف آواره و فراری زندگی می‌كردم با نوشته‌های صمد بهرنگی آشنا شدم و داستان‌هايش را هم می‌خواندم و در همان ايام شرح منوچهر هزارخانی در مورد جامعه‌شناسی داستان‌های بهرنگی نيز به دست رسيد و آن را خواندم. آن زمان به بهرنگی علاقه‌مند شده بودم اما جهان‌بينی ماترياليستی او را نمی‌پسنديدم. آرزويم اين بود توانمندی بهرنگی در نوشتن در خدمت تعاليم اسلامی هم قرار بگيرد تا اينكه با مرحوم فردی آشنا شدم و او را چنين نويسنده‌ای يافتم.
حجت‌الاسلام دعايی خاطره ای از مرحوم فردی ذكر كرد و گفت: در سه مرحله با مرحوم فردی برخورد نزديك پيدا كردم، قبل از ديدار چهره به چهره با ايشان داستان‌هايشان را می‌خواندم. يك روز يكی از دوستان به من گفت آقای فردی مسئول كيهان بچه‌ها از مؤسسه كيهان می‌خواهد شما را ببيند و بلافاصله آقای فردی به مؤسسه اطلاعات آمد و به من پيشنهاد عضويت در مجموعه ادبی داد اما من نپذيرفتم چرا كه وقتی آقای كرباسچی موسسه شهر كتاب را تأسيس كرد مرا عضو هيئت امنا معرفی كرد و مدتی بعد داستان‌های درگيری با كرباسچی و محاكمات پيش آمد و ما همه زير سؤال رفتيم كه بودجه‌ای كه هيئت امنا گرفته بود چه شده است.
وی ادامه داد: البته در آن زمان دوستان دفاع كردند اما بر همين اساس بود كه پيشنهاد آقای فردی را نپذيرفتم ولی بعد به ذهنم رسيد كه او نمی‌خواست مرا عضو هيئت امنای مجموعه خود كند بلكه می‌خواست به مانند حضرت امام حسين(ع) و امام حسن(ع) و ماجرای آن پيرمرد موردی را به من گوشزد كند كه در راستای آگاهی عمل كنم. چرا كه من مسئول روزنامه اطلاعات بودم و بنا بود روزنامه شكوفا باشد. او دلش نمی‌خواست مستقيم به من بگويد كه چرا مشغول نيستی، با يك وقاری آمد و گفت خوب است مجموعه‌ای از اين كارها انجام دهی و عضو باشی. من پيشنهاد را حمل بر اين موضوع كرده و اين اولين برخورد با او بود. او می‌گفت ما هر دو از يك تباريم فرقی ميان كيهان و اطلاعات نيست.
مدير مسئول روزنامه اطلاعات افزود: برخورد دوم من در مراسم تجليل از پيش‌نگاران بود كه در دوران تصدی سيدمحمد حسينی، وزير ارشاد بنا نهاده شد تا از خدمتگزاران پيش‌نگار تجليل شود. اما من به دليلی بنا شد در آن مراسم سخنرانی كنم. احساس می‌كردم به آقای فردی اين مراسم تحميل شده و به وجد نمی‌آيد. صرفا جهت ادای احترام و اجابت دعوت حاضر شده است اعتنايی به جوايز ندارد. پس از اين من شيفته اين بی‌تفاوتی به تشويق شدم.شيفته وقار او شده و گفتم اميدوارم در زندگی اگر روزی كسی خواست از ما تقدير كند آنقدر خود را نبازيم و به خود نباليم.
وی با اشاره به آخرين ديدار خود با فردی تصريح كرد: آخرين ديدارم با اميرخان مربوط به مراسمی در حوزه هنری بود كه اين مراسم به نماز ختم شد. برای وضو رفتم، وقتی برگشتم ديدم اميرحسين فردی در حال نماز خواندن است. تحت تأثير وقار و طمأنينه او قرار گرفته و به او اقتدا كردم. يك آخوند به يك فرد اقتدا كرد. آن نماز يكی از نمازهايی شد كه خودم از آن لذت بردم.
گفتنی است كه در پايان اين مراسم كتاب گرگ‌سالی رونمايی و لوح يادبودی از سوی رئيس حوزه هنری به خانواده مرحوم فردی اعطا شد.
captcha