به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، پايگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله العظمی خامنهای همزمان با سالروز جنايت امريكا و منهدم كردن هواپيمای مسافربری ايران در سال 1367 اقدام به انتشار گزيدهبيانات رهبر معظم انقلاب در مورد افول جبهه آمريكا كرده است كه متن آن به شرح ذيل است:
آمريكايیها با سياست خارجى ضعيف و عليلشان- كه در اين چندساله نشان دادند كه سياست خارجىِ دولت آمريكا بخصوص اين دولت كنونى آمريكا چقدر ضعيف و عليل و ناتوان است- به اين نتيجه رسيدهاند كه بلكه بتوانند- به خيال خودشان- مثلاً ضربشستى نشان دهند. البته چيزى اظهار نمىكنند. قراين اين طور به نظر بعضى مىرساند. مثلاً مىگويند: در فلان انفجار، ايرانیها دست داشتند؛ يا در فلان قضيه، ايرانیها دخالت داشتند- از اينگونه حرفها و بهانهگيرىهاى بىارزش و بيهوده- براى اينكه شايد بتوانند لااقل يك زمينهسازىِ ذهنى درست كنند! (۱۳۷۵/۰۹/۲۴)
ما يك روز در حال جنگ بوديم. قبل از آن، اوقاتى بود كه حكومت ما از لحاظ امكانات، حكومتى بسيار ضعيف بود. آن روز نتوانستند با ما كارى انجام دهند. آن روز نتوانستند ضرر اساسى وارد كنند. امروز بحمدالله دولت ايران، دولتى عزيز و مقتدر است و در سطح جهانى به عنوان يك كشور مقتدر و عزيز شناخته شده است؛ رئيس كنفرانس اسلامى است. در بسيارى از كنفرانسهاى جهانى، به عنوان يك عضو محترم شناخته شده است؛ دولتها برايش احترام قائلند، ملتها برايش احترام قائلند. امروز ما از چه بترسيم؟ چرا بترسيم؟ چرا خيال كنيم كه اگر با همين وضعى كه در اين نوزده سال داشتيم، ادامه دهيم، چنين و چنان خواهد شد؟امريكا احتياج دارد. امريكا امروز آن قوّت و قدرت ده سال، پانزده سال قبل را هم ندارد. روزى بود كه حرف دولت امريكا در اروپا و جاهاى ديگر، با احترام تلقّى مىشد و با آن با احترام رفتار مىشد؛ امروز آنطور هم نيست. امروز آمريكايیها از لحاظ ديپلماسى و سياست خارجى، در موضع ضعفند؛ در موضع قدرت نيستند. مىخواهند در حال ضعفشان، همان هيبت ابرقدرتى را عليه ما و در مقابل ملت ايران به كار ببرند! (۱۳۷۶/۱۰/۲۶)
خود آمريكايیها مكرّر گفتهاند كه قراردادهاى صلح بين سازمان به اصطلاح آزادىبخش فلسطين و اسرائيل، نقش كاغذ است و هيچ واقعيت خارجى ندارد. به خاطر ضعف ديپلماسى و ناتوانى امريكا در دنبالگيرى اين كار، آبروى امريكا در دنيا رفت. مسائل داخلى و خارجىِ متعدّد ديگرى هم هست. نشستند با يك كار فشرده در ظرف چند هفته كوتاه، توافقى را به امضاى كسى كه خود را نماينده مردم فلسطين مىداند، رساندند؛ انسانى حقير، انسانى خائن، انسانى به شدّت فرورفته در لجنزار خودپرستى و دنياپرستى كه اصلًا لايق نيست انسان او را عضوى از مقاومت فلسطين بداند؛ چه رسد به اينكه بخواهد رهبر آن مقاومت باشد! او در حقيقت مسئوليت تعقيب و دنبالگيرى كار مبارزات فلسطينى را بر عهده گرفت؛ يعنى مسئله گرفتارى بزرگ دولت صهيونيست را از قِبَل انقلابيون مسلمان فلسطينى، از دوش او برداشت و به دوش خودش گرفت! اين بار را كه او بايد حمل مىكرد، اين حمل كرد و كارِ دشمن آسان شد! براى انقلابيون فلسطين، مشكلات و دردسر آفريد و دخالت زشت و حضور مداخلهجويانه تحكّمآميز امريكا را بيشتر كرد! (۱۳۷۷/۰۸/۰۸)
امروز حتّى قدرتى مثل قدرت امريكا كه البته از لحاظ اقتصادى، از لحاظ ثروت ملى، از لحاظ پيشرفت علمى و نظامى در سطح بالاست به شدّت آسيبپذير است و از درون تهديد مىشود. در تظاهرات امريكایى اين را نمىشود ديد؛ ما كه از بيرون نگاه مىكنيم، نمىتوانيم اين را درست ببينيم؛ اما انديشمندان و فيلسوفان سياسى خودِ امريكا اين هشدار را مىدهند و در كتابهاى متعدّد نوشتهاند.امروز را در امريكا تشبيه مىكنند به دهه ۶۰ امريكا از ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰؛ دهه جنگ ويتنام و معتقدند دهه ۱۹۶۰، دهه تزلزل امريكا بود؛ دورانى كه جنگ ويتنام بود و دانشگاههاى امريكا، خيابانهاى امريكا و محيطهاى مردمى آمريكا در يك چالش دائمى با دولت بود. جنگ تمام شد، آن آتش هم تا حدودى فرونشست؛ چون مظهرى نداشت.
امروز و در دهه اوّلِ هزاره سوّم، مىگويند شرايط براى آنها، شرايط دهه ۶۰ است؛ منتها ويرانى از درون است ويرانى اخلاقى است، ويرانى ايمانى است نقطه تمركز ايمان براى مردم و جوانها نيست. علم پيشرفت مىكند، آزمايشگاهها كار مىكنند، ساختوساز علمى و صنعتى و اتمى و غيره پيش مىرود؛ اما روز به روز هویّت ملى ضعيفتر مىشود. اين را آنها مىگويند؛ اين آسيبپذيرىِ مهمى است. انتظار نيست كه ما اين را در ژستهاى رئيسجمهور امريكا مشاهده كنيم، يا در حرفهاى آنها اقرار به آن را بشنويم؛ اما واقعيتى است. اگر بخواهيم مظهر اين ضعف را در دنياى بيرونى مشاهده كنيم، ضعف نفوذ امريكا در دنيا يكى از مظاهر آن است. تحريمهاى امريكا در دنيا با عكسالعمل شديد مواجه مىشود. تصميمهاى امريكا در زمينه مسائل جمعى، با امتناع دولتهاى ديگر در اروپا و غير اروپا مواجه مىشود. انتخابهاى اقتصادى امريكا در مسائل جهانى، با چالش عظيم قدرتهاى مردمى و سياسى در دنيا مواجه مىشود.
نفوذ امريكا رو به افول است. بعد از دوران جنگ سرد، بعد از افول و انحلال شوروى، آنها ادّعا كردند كه ما بايد رئيس امپراتورى بزرگ دنيا باشيم؛ اما دنيا حتّى به عنوان يك ابرقدرت نافذ الكلمه هم ديگر از آنها حرفشنوى ندارد. شركت نفتىِ قرارداد بسته با مناطق توليد گاز ايران را ممنوع كردند از اينكه به كارش ادامه بدهد؛ بلافاصله يك شركت فرانسوى جاى آن را گرفت. قانون گذراندند، فرياد كردند و نوشتند؛ فايدهاى نكرد. مسئله اينگونه است. نفوذ سياسى امريكا افول كرده است؛ اين يكى از مظاهر عقبرفت قدرت امريكاست.
اينها آسيب پذيرند. نمونه اخيرِ همين چند روزه آن، مسئله «كمپديويد ۲» است. ياسر عرفات و رئيس رژيم صهيونيستى را پانزده روز تمام بردند در «كمپديويد» نگه داشتند تا شايد بتوانند چيزى از آن در بياورند كه براى امريكا يك تحرّك سياسى، يك تجديد حيات سياسى و يك مظهر نفوذ سياسى باشد. نتوانستند؛ اعتراف كردند كه شكست خوردند. آمريكايیها در قضيه «كمپديويد» شكست فضاحتبارى خوردند؛ هيچ طرف تسليم آنها نشد. (۱۳۷۹/۰۵/۰۵)
امروز پرچم مبارزه با تروريسم در دست امريكاست؛ اين پرچم را گرفته است و مرتب به اينطرف و آنطرف مىتازد و خودش را به ميمنه و ميسره مىزند، كه ما مىخواهيم با تروريسم مبارزه كنيم؛ آنوقت ترور واضحِ با اعلام قبلىِ شخصيتهاى فلسطينى را كه سلّاخها و جنايتكارهاى صهيونيست انجام مىدهند، تأييد مىكنند؛ خجالت هم نمىكشند و شرم هم نمىكنند! خود همين دليل بر اين است كه اينها رو به زوالند و نمىفهمند. براى يك نظام و يك رژيم سياسى، ضعف حقيقى و افول قدرت وقتى شروع مىشود كه اين رژيم و اين نظام، استدلال سياسى و قانعكنندهى براى كار خود، و حقانيت سياسى خود را از دست بدهد. وقتى رژيمى حقانيت سياسىاش از دست رفت و استدلال او براى موجوديت و كارهاى خودش از دست او خارج شد، آن وقت قدرت معنوى خود را از دست داده است و سقوط او شروع شده است؛ و لو در ظاهر چيزى فهميده نشود و خود او نفهمد. اينها اينقدر مست قدرت و شهوتند كه نمىفهمند ضعف استدلال و فقدان حقانيت سياسى آنها در دنيا، با آنها چه دارد مىكند. (۱۳۸۳/۰۲/۱۲)
طبيعت باطل اين است كه جولان مىكند. «للباطل جولة»؛ الآن امريكا در دنيا جولان مىكند. گاهى هم به رخ ما مىكشند كه ما هم در دروازهى غربى شما هستيم، هم در دروازهى شرقى شما- در عراق و افغانستان- راست هم مىگويند؛ اما آيا اين براى امريكا قدرت است يا ضعف؟ ما اعتقادمان اين است كه اين نشانهى ضعف آنهاست و باعث فشار بر آنهاست. امروز امريكا در عراق دچار مشكلاتى است كه براى خارج شدن از اين مشكلات فكر مىكند. امريكا به اختيار خود وارد عراق شد؛ اما امروز به اختيار خود برنامهريزى نمىكند و تصميم نمىگيرد. امروز برنامهريزىهاى امريكا در عراق عموماً جنبهى انفعالى دارد؛ كارهایى است كه ناچارند انجام بدهند. بنده همان زمانى كه امريكایىها يا حمله را شروع كرده بودند يا مىخواستند شروع كنند، در نماز جمعه گفتم شما به ميل خودتان وارد مىشويد، اما بدانيد كه به ميل خودتان نمىتوانيد خارج شويد. تا امروز، هزينههاى كمرشكنى بر امريكا تحميل شده است و بعد از اين هزينههاى كمرشكنترى بر آنها تحميل خواهد شد؛ بمانند در عراق، برايشان هزينه دارد؛ خارج هم شوند، برايشان هزينه دارد؛ اين، نقطهى ضعف براى امريكاست كه در عراق حضور دارد، نه نقطهى قوّت. امريكا علاوه بر هزينههاى مادى- كه حدود دويست ميليارد، آنطور كه گفته مىشود، تا حالا داشته- در عراق، متحمل ضرر هم شده است؛ مخارج لشكركشى و تجهيزات و علاوهى بر آن، تلفات انسانى. آنطور كه خود آنها آمار مىدهند يا ما حدس مىزنيم، نسبت تلفات امريكایىها در مقابل عراقىها از نسبت تلفات آنها در مقابل ويتنامىها، در جنگ ويتنام، بيشتر است، يا درصدى بيشتر است. در جنگ ويتنام هر بيست ويتنامى كه كشته مىشد، در مقابلش يك امريكایى قرار داشت؛ اما در اينجا امريكایىها خودشان مىگويند هزار نفر تا حالا كشته داشتهاند و عراقيها هفده هزار؛ يعنى يك بر هفده. البته طبق محاسباتى كه انسان مىكند يا خبرهایى كه مىشنود، تلفات امريكایىها بيش از هزار نفر است. اگر اين باشد، آنوقت نسبت خيلى بالاتر از اين مىرود. اينها نتوانستهاند عراق را فروبدهند؛ در دهنشان گذاشتند؛ در گلويشان گير كرده است. هر كارى بكنند، به ضرر آنهاست. امروز امريكا در عراق دچار تناقض است؛ از يك طرف احتياج دارند كه در عراق امنيت برقرار شود؛ چون اگر بخواهند در عراق مقاصد خودشان را اجرا كنند، بدون امنيت كه نمىشود. اينكه هر روز يك لولهى نفت را منفجر كنند و هر روز در جایى نيروهاى امريكایى را هدف قرار بدهند، آنها نمىتوانند كار كنند. از طرف ديگر، خودِ حضور نيروهاى نظامى امريكا عنصر ضد امنيتى است؛ خودش شورشآفرين است؛ اوضاع را مغشوش و خراب مىكند و مردم را عليه آنها مىشوراند. اگر بخواهند براى اين دولتى كه سركار آمده است، امنيت را برقرار كنند، بايد يك ارتش قوى به وجود بياورند و از اين جهت، امريكا احتياج دارد كه دولت عراق ارتش قوى داشته باشد؛ اما از آن طرف، از وجود يك ارتش قوى در عراق هم امريكایىها مىترسند؛ چون مىدانند يك ارتش قوى در يك دولت اسلامى و عربى بالقوه تهديد براى اسرائيل است؛ اين تناقض است. تناقض ديگر اين است كه ادعا مىكنند ما آمديم دمكراسى برقرار بكنيم؛ اما قادر نيستند دمكراسى را برقرار كنند؛ براى خاطر اينكه با منافعشان در تضاد است؛ چون اگر امروز انتخاباتى در عراق برگزار شود، بيشترين كسانى كه رأى خواهند آورد، مخالفترينِ انسانها با آمريكايند. دمكراسى يعنى اين؟! اين هم تناقض ديگرى است كه آنها در آن گير كردهاند و راهى براى خلاص ندارند. (۱۳۸۳/۰۴/۱۶)
قدرتنمائى قدرتمندان ديرى نمىپايد. امريكا شكست خورد. در اين حركتى كه از چند سال پيش در اين منطقه راه انداختند، كه هدفش خاورميانه بود و به نظر ما هدف نهائى و غائىاش جمهورى اسلامى بود، نه خاورميانه را توانستند به دست بياورند، نه جمهورى اسلامى را توانستند تضعيف كنند؛ عراق هم كه وضعشان اينطورى است.آمريكائىها دچار مشكلند. حالا فرافكنى و طلبكار شدن رسانهاى كه اهميتى ندارد. حالا ايران يا كشور ديگرى را متهم بكنند، كه مايهاى ندارد. اما در خود اين گزارشهايشان، ضعف و فروماندگى و پاى در گلى كاملًا آشكار است. همين نمايندگان سياسى و نظامى امريكا در عراق كه رفتند به كنگرهى امريكا گزارش جنگ عراق را بدهند، چيزى كه توانستند به عنوان دستاورد ذكر بكنند، اين بود كه گفتند عراق به بازار تسليحاتى امريكا ملحق شد. خاك بر سرتان! يك كشور را گرفتند، اينطور مردم را لگدمال كردند، اينطور منافع ملت را از بين بردند، آنطور به ملت خودشان دروغ گفتند كه ما به اين نيت داريم مىرويم، اين كارها را مىخواهيم بكنيم، حالا نتيجه اين است كه تسليحات امريكا در عراق قابل فروش رفتن است! اين، نشاندهندهى نهايت ضعف و عقبماندگى است؛ نشاندهندهى اين است كه حقيقتاً ناكامند. (۱۳۸۶/۰۶/۲۳)
سياستهاى استكبار، سياستهاى آمريكا، سياستهاى شبكهى صهيونيستى عالم كه آماج اولش براى دشمنى، به دلائل روشن، جمهورى اسلامى است، نمىتوانند جمهورى اسلامى را از پا در بياورند. نه فقط نمىتوانند از پا در بياورند، نمىتوانند كند كنند. ما مىتوانيم با سرعت حركت خودمان را پيش ببريم. البته منتظر توطئهى دشمن هستيم. اين توطئهها ادامه پيدا خواهد كرد، تا يك مقطعى؛ آن مقطع عبارت است از اقتدار همهجانبهى كشور كه اين، كارِ شما دانشجوها، كارِ شما نسل جوان است. آن وقتىكه توانستيد كشور را به اقتدار علمى و به اقتدار اقتصادى برسانيد و آن وقتىكه توانستيد عزت علمى را براى كشور فراهم كنيد، آن روز البته توطئهها كم خواهد شد؛ مأيوس خواهند شد. تا وقتى به آن نقطه نرسيدهايم، منتظر توطئهها بايد بود و آمادهى مقابلهى با اين توطئهها بايد بود. و إن شاء اللَّه هرروزى كه بگذرد، شما قوىتر خواهيد بود، دشمن شما ضعيفتر خواهد شد و آن روزى كه پيروزى نهائى نصيب ملت بشود، إن شاء اللَّه روز دورى نخواهد بود. (۱۳۸۷/۰۹/۲۴)
ملائكة اللَّه به ما هم در دفاع هشتسالهمان كمك كردند؛ ما اين كمك را به چشم خودمان ديديم. حالا يك آدم غرق در ماديات باور نمىكند، خب نكند؛ ما اين كمك را ديديم. امروز هم ملائكة اللَّه دارند به ما كمك مىكنند؛ امروز هم به كمك الهى است كه ما ايستاديم. ما نيروى نظاميمان با آمريكا قابل مقايسه نيست؛ نيروى اقتصاديمان، امكانات مالىمان، امكانات تبليغاتيمان، گسترهى فعاليت سياسىمان با آمريكا قابل مقايسه نيست؛ اما در عين حال ما قوىتر از آمريكائيم. بااينكه او پولدارتر است، او مسلحتر است، او امكانات تبليغاتىاش بيشتر است، او امكانات مالى و سياسىاش بيشتر است؛ اما در عين حال او ضعيفتر است و ما قوىتريم. دليل قوىتر بودن ما اين است كه در همهى اين ميدانهائى كه ما و امريكا باهم مواجهيم، او قدمبهقدم عقبنشينى مىكند؛ ما عقبنشينى نمىكنيم؛ ما جلو مىرويم. اين، نشانه؛ اين به بركت اسلام است؛ اين به بركت كمك الهى و كمك ملائكة اللَّه است. ما به اينها اعتقاد داريم، اينها را باور داريم، اينها را به چشم خودمان داريم مىبينيم. و إن شاء اللَّه آن روزى را كه قدس شريف، علىرغم اين دغدغههائى كه در مورد قدس بيان كردند- كه يك دغدغههاى واقعى است- به دست مسلمانها بيفتد، شايد خيلى از شماها آن را ببينيد؛ ما باشيم يا نباشيم؛ به هر حال اين را يك روزى مردم فلسطين و مردم دنيا مشاهده خواهند كرد. (۱۳۸۸/۱۲/۰۸)
اساس مشكل در دنياى اسلام، آمريكاست. حضور مستكبرين و مستعمرين در دنياى اسلام، هميشه بيشترين و بزرگترين ضربه را به هويت اسلامى و مردمى ملتها زده. از شرق دنياى اسلام بگيريد، از اندونزى و مالزى و هند، تا برسيد به آفريقا؛ همه جا حضور مستعمران بوده است كه ملتها را ضعيف كرده، خون آنها را گرفته، ارادههايشان را تضعيف كرده. امروز آن مستكبر و مستعمر، آمريكاست؛ بقيه در حاشيهاند. حضور آمريكا بزرگترين مشكل است. گفت: «وجودك ذنب لايقاس بها ذنب». از همهى بدبختىهاى دنياى اسلام بزرگتر، امروز حضور آمريكاست؛ اين را بايد علاج كرد. بايد آمريكا را از عرصه دور كرد، او را تضعيف كرد. خوشبختانه ضعيف هم شدهاند. آمريكاى امروز، آمريكاى بيست سال قبل و سى سال قبل نيست. آمريكا امروز بشدت ضعيف شده است. اين را بايد نگه داشت. نبايد نااميد بود. (۱۳۸۹/۱۲/۰۱)
غرب و آمريكا و صهيونيزم، امروز از هميشه ضعيفترند. گرفتاريهاى اقتصادى، ناكامىهاى پىدرپى در افغانستان و عراق، اعتراضهاى عميق مردمى در آمريكا و ديگر كشورهاى غربى - كه دامنهى آن روزبهروز گستردهتر شده است - مبارزات و جانفشانىهاى مردم فلسطين و لبنان، قيامهاى دليرانهى مردم در يمن و بحرين و برخى ديگر از كشورهاى زير نفوذ آمريكا، همه و همه حامل بشارتهاى بزرگى براى امت اسلامى و بويژه كشورهاى انقلابى جديد است. مردان و زنان مؤمن در سراسر جهان اسلام و بويژه در مصر و تونس و ليبى، از اين فرصت براى تشكيل قدرت بينالملل اسلامى، بيشترين بهره را ببرند. خواص و پيشروان نهضتها به خداى بزرگ توكل و به وعدهى نصرت او اعتماد كنند و صفحهى تازهگشودهى تاريخ امت اسلامى را با افتخارات ماندگار خود، كه مايهى رضاى الهى و زمينهساز نصرت اوست، مزين سازند. (۱۳۹۰/۰۸/۱۴)
نمونهى ديگر از پيشرفت ملت ايران اين است كه ما ملت ايران، امروز از لحاظ قدرت سياسى، از لحاظ قدرت تأثيرگذارى بر تحولات دنيا و حضور در فعل و انفعالات منطقهى خودمان، بلكه ديگر مناطق جهان، از اول انقلاب بمراتب قوىتريم. اين مسئله، نمونههائى دارد، شواهدى دارد؛ اين را دشمنان ما ميگويند. يكى از رؤساى رژيم جعلى صهيونيستى، كه دشمن شمارهى يك ملت ايران و انقلاب ايران است، اعتراف ميكند و ميگويد - اينها عين عبارت اوست - امروز يك نيروى قدرتمندى وجود دارد كه در خلاف جهت هدفهاى ما پيش ميرود و ايران رهبرى اين قدرت را به دست گرفته است. اين سياستمدارِ درمانده و حيرتزده اعتراف ميكند و ميگويد امروز پشت مرزهاى ما خمينى خيمه زده است! يك سياستمدارِ كهنهكارِ شناختهشدهى آمريكائى هم كه ما با وضع او كاملاً آشنا هستيم، در يك جلسهاى مقايسه ميكند آمريكاى ۲۰۰۱ ميلادى را با آمريكاى ۲۰۱۱، ميگويد - كه اين حرفها همه مال همين دو سه ماه اخير است - كدام ديوانهاى وضعيت آمريكاى ابرقدرتِ اول هزاره را به شرائط رقتبار آمريكا در سال ۲۰۱۱ - سال گذشتهى ميلادى - تبديل كرده است؟ بعد ميگويد: اين تحولاتى كه اتفاق افتاده و به اين وضع منتهى شده است، دامنزنندهى به اين تغيير، ايران است. معناى اين جملات اين است كه امروز ملت ايران توانسته است با حضور خود، با استقامت خود، با عزت خود، با صلابت خود، بر روى حوادث مهم جهان و حوادث مهم منطقه، اين تأثيرات ژرف را باقى بگذارد. اين هم يك شاخص از شاخصهاى پيشرفت، كه عرض كردم عينى و جلوى چشم ماست. (۱۳۹۱/۰۳/۱۴)