کد خبر: 2565438
تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۹۲ - ۲۲:۵۲

نجنگيدم تا به واسطه شجاعتم، حواله زمين هديه بگيرم

گروه جهاد و حماسه: سحرگاه سی‌ام تير بود كه آماده پرواز می‌شد؛ از خويشتن تا معبود، نمازش را كه خواند، آماده رفتن شد. بندهای پوتينش را محكم گره زد و آيت‌الكرسی خواند. در چهره‌اش شوقی نقش بسته بود، انگار برای آخرين بار است كه پرواز می‌كند؛ پروازی از روی شوق.

30 تيرماه، سالروز عروج آسمانی مردی است كه جانش را برای راحتی امروز من و تو بر سر دست گرفت و با كوبيدن هواپيمايش به سالن اجلاس غيرمتعهدها در بغداد، خواب‌های خوش صدام را آشفته كرد.
عباس دوران در سال 1329 در شيراز چشم به جهان گشود و تا دوران جوانی و اخذ مدرك ديپلم در آنجا ماند. پس از آن وارد دوران جديدی شد، به خدمت سربازی رفت و در سال 1351 وارد دانشكده خلبانی نيروی هوايی ارتش شد.
وی پس از طی دوره‌های مقدماتی در ايران برای ادامه تحصيل و فراگيری دوره تكميلی وارد آمريكا شد. با استعداد و توانايی بالايی كه داشت ظرف مدت كوتاهی موفق به دريافت گواهينامه خلبانی شد و به ايران بازگشت تا در پايگاه هوايی همدان با درجه ستوان دومی مشغول به خدمت شود.
عباس در زمان جنگ تحميلی در پست افسر خلبان شكاری و معاونت عمليات فرماندهی پايگاه سوم شكاری شهيد نوژه انجام وظيفه می‌كرد؛ ظرف مدت 22 ماه حضور در جبهه، 120 پرواز عملياتی انجام داد كه اين رويكرد در تاريخ سابقه ندارد.
عباس دوران از جمله خلبانان شجاع، دلير و نترس بود و سخت‌ترين مأموريت‌ها را برعهده می‌گرفت و تنها چيزی كه ذهنش را مشغول می‌كرد، رسيدن به هدف بود.
در بخشی از درددل عباس دوران كه در هشتم تير 1360 نوشته شده است آمده: دلم نمی‌خواهد از سختی‌ها با همسرم حرفی بزنم. دلم می‌خواهد وقتی خانه می‌روم، جز شادی و خنده چيزی با خودم نبرم؛ نه كسل باشم، نه بی‌حوصله و خواب‌آلود، تا دل همسرم هم شاد شود. اما چه كنم؟ نسبت به همه چيز حساسيت پيدا كرده‌ام. معده‌ام درد می‌كند. دكتر می‌گويد فقط ضعف اعصاب است. چطور می‌توانم عصبانی نشوم؟ آن روز وقتی بلوار نزديك پايگاه هوايی شيراز را به نام من كردند، غرور و شادی را در چشم‌های همسرم ديدم. خانواده خودم هم خوشحال بودند. حواله زمين را كه دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم كه اين همه محبت دارند و خوب هستند، پشت تريبون رفتم. ولی همين كه پايم به خانه رسيد، ديگر طاقت نياوردم. حواله زمين را پاره كردم و ريختم زمين. يعنی فكر می‌كنند ما پرواز می‌كنيم و می‌جنگيم تا شجاعت‌های ما را ببينند و به ما حواله خانه و زمين بدهند؟
تابستان ۱۳۶۱، صدام حسين برای برگزاری كنفرانس سران غيرمتعهدها در بغداد پافشاری و تأكيد داشت و چند ماه زودتر، بنزهای تشريفات برای اجلاس خريداری شد و آنها را در اتوبان‌های بغداد به نمايش گذاشت، اما صبحگاه تير ۱۳۶۱، آخرين پرواز عباس دوران، جولان بر فراز بغداد با جنگنده دوست داشتنی‌اش E3_F4 ۶۵۷۰ و بمباران پالايشگاه الدوره بود. او ضمن نمايشی از عزت و شجاعت، جنگنده شعله‌ورش را با خشم و كين بر سالن اجلاس سران غيرمتعهدها فرود آورد تا خواب صدام را پريشان كند و ميزبانی اجلاس سران غيرمتعدها را از او بگيرد. بال‌های آهنين جنگنده ايرانی بر فراز بغداد گشوده شد تا برای هميشه آسمان بغداد ناامن باشد.
پيكر عباس بعد از گذشت 22 سال دوری از وطن به ايران بازگشت و در روز دوم مرداد سال 1381 در دارالرحمه شيراز به خاك سپرده شد.
يادداشت از ابوذر غفاری
captcha