کد خبر: 2567410
تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۱

روايتی از بزرگترين ضربه هوايی ايران به عراق در عملياتی غيرممكن

گروه جهاد و حماسه: نوشتن از عمليات مرصاد مروری بر پيروزی بزرگی است كه توسط رزمندگان اسلام رقم خورد كه امروز پنجم مرداد به مناسبت همين اتفاق مهم، از بزرگترين ضربه هوايی ايران به عراق در عملياتی غيرممكن ياد می‌شود.

صبح 5 مرداد محاصره منافقين كامل شد و خلبانان نيروی هوايی و هوانيروز نيروهای منافقين را بمباران كردند. در خاطرات آيت‌الله هاشمی‌رفسنجانی آمده است: «اسرای منافقين گفته‌اند كه بنا داشته‌اند از محور سنندج هم بيايند و از دو محور به طرف تهران حركت كنند؛ خيلی تصميم احمقانه‌ای است. لابد متكی به تحليل‌های جاهلانه و اطلاعات ناقص چنين اشتباهی كرده‌اند و فرصت خوبی به وجود آمده كه در اين جا آنها را منهدم كنيم و شرشان را كم كنيم. به نيروی هوايی و هوانيروز گفته شد كه امروز در انهدام آنها توان كامل را به كار گيرند.»
امير سرتيپ خلبان سيداسماعيل موسوی در مورد اين عمليات می‌گويد: «خلبان‌ها هم از حمله منافقين خونشان به جوش آمده بود. خلبان سپيدموی آذری هواپيمايش در يكی از پروازها آسيب ديد و نتوانست محل منافقين را كه شناسايی كرده بود، بمباران كند و برگشت. وقت نشستن هواپيما تكان‌های شديد داشت و فشار زيادی به او آمد كه جانی در بدنش نمانده بود. خواستند به بيمارستان بفرستند، با اصرار اجازه نداد. می‌گفت من جای منافقين را پيدا كرده‌ام، من را كنار يكی از خلبان‌ها بنشانيد تا جايشان را نشان بدهم. بعد از بمباران می‌روم بيمارستان. چهار نفر بدن بی‌رمق او را به كابين خلبان منتقل كردند و او خلبان را راهنمايی كرد تا تجمع منافقين را بمباران كنند.»
بالگردها و هواپيمای هوانيروز با دقت تجمع‌های منافقين را بمباران می‌كردند. اميرخلبان سيدعلی صفری می‌گويد: «به بچه‌های نيروی هوايی گفتند از 15 كيلومتر مانده به گيلان غرب هر نيرويی می‌بينيد بزنيد. جيپ‌ها پرچم ايران داشتند و ما به شك افتاديم. نزديكتر رفتيم تا متوجه شديم نيروهای خودمان نيستند. بمب‌ها را سرشان خالی كرديم و مقداری هم با مسلسل زديم‌شان.»
خلبان‌ها چشم بر می‌گرداندند ستون‌های دشمن را پيدا می‌كردند و بعد می‌رفتند سراغ‌شان. بسم‌الله و بعد شليك و بخشی از ستون متلاشی می‌شد. منافقين در مخمصه‌ای خودساخته گرفتار شده بودند، اما متعصبانه می‌جنگيدند تا محاصره را بشكنند.
تا آخرين لحظه می‌جنگيدند و اگر دستگير می‌شدند، غالباً با قرص سيانور يا نارنجك خودكشی می‌كردند. مهدی مرندی در اين باره می‌گويد: «در يكی از درگيری‌ها منافقين را شكست داديم. دختری فرار می‌كرد. وقتی ديد بچه‌ها به او می‌رسند و اسيرش می‌كنند نارنجك بيرون كشيد و خودش را كشت. بعد فهميدم افسانه، فرمانده تيپ زرهی‌شان بود كه در اسلام‌آباد عمل می‌كرد.»
«جنگ با منافقين و پاك‌سازی منطقه ادامه داشت. اسلام‌آباد آن قدر امن شد كه فرمانده سپاه ساعت 17:30 وارد اسلام‌آباد شد. مردم شهر هم كه همه مسلح بودند، كنترل شهر را در دست گرفتند.»(ناصر شبانی)
بعد از ظهر 5 مرداد نيروها و تجهيزات منافقين در آتش عمليات مرصاد می‌سوخت؛ از همه جای كشور هنوز به كرمانشاه نيرو می‌آمد. از هر شهری كسی بود. عده‌ای هم با اتوبوس خط واحد از تهران آمده بودند.
ارتش منافقين شكست خورده بود و بعضی از منافق‌ها قاطی مردم شده بودند و تشخيص منافق و غيرمنافق سخت شده بود. «رسيدم ديدم سربازها ريخته‌اند سر يك نفر دارند می‌زنندش و می‌گويند منافق است. شناختمش. نوری، فرمانده تيپ 57 حضرت ابوالفضل(ع) بود. نجاتش دادم. در درگيری با منافقين تير خورده بود. دو روز توی كوه‌ها آواره بود تا رسيده بود مقر.» (مهدی مرندی)
ارتش منافقين به سختی شكست خورده بود. محسن رضايی معتقد است: «شما شك نكنيد اگر اين انهدام به منافقين وارد نمی‌شد، بلافاصله پس از پايان جنگ، يكی از بزرگترين مشكلات امنيت ايران منافقين بودند كه خدای متعال می‌خواست منافقين آخر جنگ بيايند به محاصره بيفتند و بيشتر آنها نابود شدند.»
هشت سال جنگ با عمليات مرصاد پايان يافت. ايرانی‌ها كه سال 67 بهاری تلخ را پشت سر گذاشته بودند، با شكست دادن حمله نهايی ارتش عراق پس از پذيرش قطع‌نامه و در هم شكستن ارتش منافقين با روحيه بهتری جنگ را به پايان رساندند. هاشمی‌رفسنجانی روز هفتم مرداد سال 67 در خاطراتش می‌نويسد: «احمد آقا تلفنی گفت، امام از مجموع حوادث قطع‌نامه و بعد از آن خيلی خوشحال هستند و می‌گويند هدايتی الهی در كار است كه كارها اين گونه خوب پيش می‌رود.»
برگرفته از كتاب «عمليات غيرممكن»، اثر جعفر شيرعلی‌نيا و محمدجواد اكبرپور
captcha