آيتالله محمدرضانكونام از اساتيد سطح عالی حوزه در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) در پاسخ به ادعای عبدالكريم سروش در خصوص خوابنامه بودن قرآن كريم، گفت: آقای سروش، تاكنون گفتهايد به نام «محمد صلیاللهعليهوآله؛ راوى رؤياهاى رسولانه» را در دو جلسه نشر دادهايد؛ اين گفته ممكن است ادامه داشته باشد و گفتار حاضر با توجه به ادعاهايی است كه تاكنون منتشر شده است.
وی افزود: ايشان ادعا دارد قرآن كريم خوابنامهای است كه خوابهای بشری را گزارش میكند و راوی آن هرچند با حق تعالی وحدت داشته، رؤياهای وی ويژگیهای رؤيای بشری را داراست، جز آن كه اضغاث احلام نيست؛ اين ادعا با نگاهی پديدارشناسانه به ساحت قرآن كريم به دست آمده و در اين نظرگاه زبان قرآن كريم را چون روايت خوابی دريافته كه انسانی تاريخی رؤيايی به بلندای گذشته و آينده داشته و آن را به زبان رؤيا و خيالانگيز بشری حكايت كرده است؛ وی حقيقت اين كتاب آسمانی را «خوابنامه» و رؤيا را مناسبترين واژه برای بيان آن دانسته است.
استاد سطح عالی حوزه يادآور شد: سروش مدعی است رؤيايی كه رسول اكرم صلیاللهعليهوآله گزارش كرده، نه مجازبردار است و نه نمادپرداز، بلكه نيازمند خوابگزاری است كه زبان به كشف رمز آن با تعبير باز كند؛ بر اين پايه قرآن كريم نيازمند دانش تفسير نيست؛ زيرا تفسيرپرداز نمیتواند خوابگزار باشد؛ فهم قرآن كريم از معبّران و خوابگزاران بر میآيد، نه از مفسران كه هزارهای به اشتباه و به بیراهه رفتهاند؛ زيرا زبان تعبير نمیدانستهاند و آشفتگی كتابهای تفسيری از اين روزنه در غفلت مانده است.
وی بيان كرد: ايشان میگويد: سخن نه در قبول نبوت است و نه در حقيقت وحی، بلكه سخن در پديدار وحی و زبان رؤيايی و فضای رمز آلود و مه آلود آن است؛ رؤيايی الهی كه جان رسول اكرم صلیاللهعليهوآله در آن با معشوق ازلی چنان قرب و نسبتی داشت كه هرچه خدا میانديشيد، او میدانست، بلكه میديد و وحی و رؤيا مگر جز اين است؟
آيتالله نكونام گفت: او میگويد رؤياهای نبی خوابهای متعالی است كه از خوابهای آشفته و پريشان خالی است، ولی تعبير اين رؤياهای الهی وقتی دشوار میشود كه «رؤيا زمان را پيش و پس مىسازد و شخصيتها به جاى هم مىنشينند، پارادوكس و تناقض ممكن مىشود، نظمها پريشان مىشود و اندازهها و معيارها بر هم مىخورد»؛ چنانچه «پراكندگى و گسستگى آيات تابع ساختار خواب آلود رؤياهاست كه بهطور غالب نظم منطقى ندارند و از سویى به سویى و از گوشهاى به گوشهاى مىروند و فاقد انسجام و انتظام هستند».
استاد سطح خارج حوزه ادامه داد: مهمترين دليلوارهای كه برای اين ادعا آمده چنين است: به حكم آنكه فضای وحی، فضايی رؤيايی است، ترديد نبايد كرد كه زبان قرآن هم يكسره زبان رؤياست و علاوه بر سرچشمه خيالين اين زبان (كه خود دليل اصلی و استوار اين مدّعاست)، چندان نشانهای روشن در ساختار روايی قرآن هست كه گمانهای ديگر را از ذهن میزدايد و رؤيايی بودن زبان آن را بر كرسی قبول مینشاند.
وی در نقد انديشههای سروش میگويد: مسئله اول تفاوت مرتبهای وحی، رؤيا، رؤيت و حال «وحى»، «رؤيا» و «رؤيت» است كه سه مرتبه متفاوت و سه اصطلاح خاص است؛ تفاوت معنايی اين واژهها چنان است كه نمیشود حكم يكی را به ديگری داد و يا بهطور كلی يكی را جای ديگری استعمال كرد. «وحى» حقيقتی نزولی است كه از حق به توسط مبادی آن كه فرشته باشد، در معانی و لفظ تعين میيابد و به نبی وا نهاده میشود بی آن كه پيامبر نسبت به حقايق و الفاظ آن نقش فاعلی داشته و در آن دخيل باشد و رسول تنها زمينهی قابلی و پذيرای وحی است، پس وحی حقيقتی حقی، نزولی و قدسی است كه به توسط نبی در ناسوت تعين میپذيرد.
اين استاد سطح عالی حوزه عنوان كرد: «رؤيا» واقعيتی صعودی است كه با سبكسازی شخص از نفس، ظاهر میشود و تعين میيابد و اين امر ويژهی خواب است؛ رؤيا در خواب اتفاق میافتد؛ بر اين اساس، وحی با رؤيا تفاوت ماهوی دارد؛ بهطوری كه عالیترين رؤياهای پيامبران و شخص نبی نيز وحی نيست؛ وحی از سنخ حقايق است و جز حقيقت نيست؛ در حالی كه رؤيا يك واقعيت است و میشود صادق يا بیاساس باشد؛ ساختار وحی نزولی و رؤيا برخلاف آن صعودی است؛ وحی از معنا تا لفظ، تمامی حقی و الهی است و رؤيا خلقی است؛ بايد توجه داشت چنين نيست كه پايان رؤيا به وحی منجر شود؛ اگرچه نازله وحی الهی در رؤياهای مبشر قرب ظهوری به وحی دارد؛ ولی وحی نيست.
وی گفت: ويژگیهای متفاوت وحی و رؤيا هم از قرآن كريم و هم از روايات قابل استفاده است و برداشتهای گفته شده با متن قرآن كريم كه وی از زبان آن و سرچشمه خيالين آن میگويد سازگاری ندارد؛ بزرگترين تفاوت ميان وحی و رؤيا آن است كه وحی هيچ گونه دخالت بشری در آن نيست و وحی قرآن كريم تنها توسط رسول اكرم صلیاللهعليهوآله دريافت شده؛ در حالی كه به فنای تام و كامل عام رسيده و اين حق تعالی است كه سخن خويش را به توسط مبادی وحی در قالب واژگانی كه از حق تعالی است به رسول خود رسانده است؛ در اين مقام، جنبههای بشری بر آن حاكم نيست و در آن نه سرچشمهای خيالين راه دارد و نه زمان كه چيزی را پس و پيش كند و نه موقعيتهای محدود بشری، بلكه رسول خدا صلیاللهعليهوآله در موقعيتی فرازمانی، وحی الهی كه از سنخ معنا و حقايق است را با همان واژگان حقی و با جان خويش و نه خيال خود دريافت میدارد و تصوير ذهنی و سرچشمه خيال در آن هيچ دخالتی ندارد.
وی افزود: آنچه دل رسول دريافت میدارد معانی و حقايق با الفاظ خاص است كه توسط فرشته وحی به جان نبی سپرده میگردد و در آن تعين میيابد و همين جان پاك و عصمتی و حقی است كه معانی و الفاظ دريافت شده را بدون دخالت عقل، ذهن، خيال و نفس، به حفظ الهی در خود نهادينه میكند و نبی هيچ گونه دخالتی در نزول، ساختار، واژگان، معنا و حقيقت وحی ندارد و تنها نقش پذيرندگی عام، درست و بدون رد دارد؛ در حالی كه رؤيا مسئلهای عام و همگانی است و شرط آن تنها انسلاخ از مرتبهی ظاهری نفس بشری است و در خواب، با سبك شدن نفس، رؤيا در نفس ظاهر میشود و تمثل و تعين میيابد؛ با توجه به اين امر بايد گفت فاصله رؤيا با وحی چنان متفاوت است كه ذهن از خلط ميان اين دو دور است و كمترين ابهام و اجمال در تفاوت اين دو را روا نمیدارد و تحميل واژهی رؤيا بر وحی غفلتی سنگين و ناديده گرفتن طريق روشمند علم را میطلبد و نابسامانی علمی فلسفی فراوانی به بار میآورد؛ هرچند اندك نبودهاند كسانی كه چون ايشان در فهم اين حقيقت به خطا رفتهاند و فراوانی هم توفيق طواف بر گرد اين حقيقت را نداشتهاند.
آيتالله نكونام تصريح كرد: «رؤيت» وصول به مرتبه كمالی در بيداری است؛ همچون «حال» كه زمينهی كمالی در بيداری است كه نصيب اهل كمال میشود بی آن كه فرد سالك پيامبر يا امام باشد، پس وحی با رؤيا و رؤيا با رؤيت و حال متفاوت است و خلط ميان آن سبب پريشانی در آگاهی میگردد؛ زيرا كه وحی نزولی حقی و تسبيبی است كه نفس و خيال در آن نقشی ندارد؛ در حالی كه رؤيا صعودی خلقی است كه میشود كمالی يا اصغاث احلام باشد و رؤيت و حال صفت عام تمام اهل كمال است.
وی افزود: دوم: تفاوت جنبه حقی و خلقی پيامبر اكرم صلیاللهعليهوآله؛ اين مقاله قايل است پيامبر اكرم صلیاللهعليهوآله در صراط تكامل است و پا به پای زمان پيش میرود و روز به روز پيامبرتر میشود؛ در اين بيان، مغالطهی خلط ميان انسان و عنوان حقيقی پيامبر و رسول و مغالطه خلط ميان تكامل ناسوت و تجرد ملكوت شده است؛ چنين گمانی كه تكامل تمامی پديدهها يا تمامی جنبههای پديدههای ناسوتی را در بر میگيرد خطا و غير علمی است؛ زيرا پيامبر عنوانی برای سِمت پذيرش و ارايه وحی است كه زمينه الهی دارد و در امر حقی فربه شدن راه ندارد و اين امر غير از تكامل روز به روز انسان است؛ مگر آن كه فربهی را برای حق و به تبع آن برای وحی هم قايل شوند كه خامی بسيار پيش میآورد.
وی بيان كرد: حقيقت وحی از سنخ نزول است و خداوند تمامی معانی و حقايق و واژگان قرآن كريم را بر دل پيامبر اكرم صلیاللهعليهوآله نهاده و چيزی را از آن حضرت فروگذار نكرده است و كسی كه انكار كند معانی وارد بر دل پيامبر اكرم صلیاللهعليهوآله از خداوند نيست و جهت بشری در آن نقش دارد در حقيقت ناآگاهی نسبت به امر وحی دارد كه به انكار حقايق میانجامد.
نكونام يادآور شد: همچنين قرآن كريم دارای چهره تنزيلی و نزولی است و تدريج نزول در چهره تنزيل و چهره انزالی آن حقيقتی كامل و تمام است كه افزونی و فربهی بر نمیدارد و با رؤيا كه كمال ناسوتی و صعود خلقی است حتی در پيامبر اكرم صلیاللهعليهوآله متفاوت است و اگر پيامبر اكرم صلیاللهعليهوآله از جهت بشری خويش كه به كمال كامل رسيده است جلا يابند، قرآن كريم چون تمامی از حق است و جهتی خلقی در آن دخالتی ندارد، كمال نمیيابد و كاملتر نمیشود؛ همچنين مقام ختمی صلیاللهعليهوآله بشری عادی و خطاپذير نيستند، بلكه بشری هستند كه تمامی جهت بشری در ايشان به كمال رسيده است.
وی تكاملپذيری پيامبر اكرم صلیاللهعليهوآله را از دعای آن حضرت صلیاللهعليهوآله استنباط كرده است كه میفرمايد: «ربِّ زدنى علما» كه اين هم خلط ديگری است كه در پيش بيان شد؛ زيرا افزونپذيری علم در مرتبهی نفس انسان است و ارتباطی به وحی نازل الهی ندارد.
وی افزود: مسئله مورد بحث سوم، زبان قرآن كريم است؛ مقاله حاضر در رويكرد پديدارشناسانه خود دچار خلطی اساسی شده است و آن خلط ميان زبان وحی با زبان رؤياست؛ نويسنده مقاله، متن قرآن كريم را خوابنامه دانسته است؛ اين كه آيا چيزی از سنخ زبان رؤياست يا نه نيازمند دانستن مسايل علمی، روانشناختی و فلسفی مختلفی است كه ما تنها به جايگاه وحی، رؤيت، حال و رؤيا اشاره كرديم تا تفاوت هر يك از ديگری مورد توجه قرار گيرد و البته با توجه به تفاوت معنا و محتوای رؤيا با وحی، زبان اين دو نيز كه يكی حقی و ديگری خلقی است نمیتواند آميختگی داشته باشد.
استاد حوزه علميه گفت: زبانی كه حقيقت وحی را بيان میدارد زبان آشكار و مبينی است كه زبان حق است و زبانی كه حقيقت رؤيا را روايت میكند زبانی بشری، تمثيلی و نمادين است كه نيازمند تعبير است؛ قرآن كريم همانگونه كه خود میفرمايد عربی مبين است و به سبب روشنی و گويايی كه دارد نه نيازمند تفسير اين و آن است و نه به تعبير اين مقاله نيازمند تعبير است؛ حقيقت آيات الهی حتی نياز به حديث و روايت نيز ندارد؛ قرآن كريم كتابی صامت، گنگ و مهمل نيست، بلكه زبان خداست و زبانی است كه اعجاز دارد و روشن بودن آن نيز وجهی از اعجاز آن است؛ كلام خداوند نه مهمل است نه مجمل، نه مهآلود.
نكونام عنوان كرد: البته اين درست است كه اگر كسی در ادراك ضعيف باشد و به صورت كامل بر زبان آن احاطه نداشته باشد، برای فراگيری بخشهايی از زبان قرآن كريم كه آن را به كوشش عقل محدود و كوتاه خود درنمیيابد به معلم كه همان مقام عصمت است نيازمند میشود، ولی چنين آموزشی در ناحيه آموزش زبان است و كاستی آن به ناآگاهی و محدود بودن فرد باز میگردد و نه به ابهام و اجمال زبان و خود آن زبان برای صاحبان زبان عصمتی گوياست.
وی تاكيد كرد: قرآن كريم كتابی است كه خود مبين و آشكار است و میشود تمام آيات آن را با پيش فرضهای علمی لازم دريافت. پيشفرضهايی كه از خود اين زبان به روش انس با آن قابل استخراج است؛ در حالی كه زبان خواب و رؤيا جز در رؤياهای روشن و شفاف كه وصول به ملكوت پديدهای است، تمامی نيازمند تعبير است.
نويسنده كتاب آيات الاحكام و فقه القرآن، اظهار كرد: قرآن كريم كتابی الهی است كه زبان آن هيچ تشابهی ندارد و تمامی آيات آن محكم است و اگر از آيات متشابه سخن گفته میشود برای كسی است كه زبان نمیداند؛ همانگونه كه تمامی آيات آن برای مقام عصمت كه زبان میداند محكم و مبين است؛ البته نياز به دانش تفسير و تأويل از آن روست كه زبان ظاهری و باطنی قرآن كريم را آموزش میدهد و فهم قرآن كريم را آسان میسازد.
ادامه دارد...