کد خبر: 2574896
تاریخ انتشار : ۲۳ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۸:۲۹

معمای تكليف و نتيجه در عقلانيت معنوی

گروه سياسی: نتيجه‌گرايی آن‌گونه كه بارها در بيانات امام خمينی (ره) و رهبر معظم انقلاب به آن اشاره شده است نكته‌ای فرعی محسوب می‌شود؛ يعنی گزاره «نتيجه‌گرايی در نظريه تكليف مهم نيست» رخ می‌نمايد.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن (ايكنا)، پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله العظمی خامنه‌ای اقدام به انتشار يادداشتی از ابراهيم برزگر، استاد گروه علوم سياسی دانشگاه علامه طباطبايی درباره موضوع تكليف و نتيجه در رفتار سياسی كرده كه متن آن به شرح ذيل است:
رفتار سياسی مؤمنانه تابع عقلانيت معنوی مستتر در دين اسلام است. از ديرباز موازنه واقعيت‌نگری و آرمان‌نگری يكی از پرسش‌های اساسی در رفتار سياسی بوده است. اسلام آمده است تا واقعيات را تغيير دهد. زحمات و آزارهايی كه پيامبران عظام الهی متحمل شدند همه به همين منظور بوده است. از اينجاست كه «رفتار سياسی معطوف به تكليف» يا «نظريه تكليف» حلقه‌ی واسط اين تعاملات را برعهده داشته است. اين ديدگاه در انديشه و رفتار سياسی امام خمينی (ره) به خوبی تئوريزه شده است. با اين همه مسئله‌واره‌ای به نام «معمای تكليف‌گرايی يا نتيجه‌گرايی» طرح شده است. اگرچه امام خمينی رحمه‌الله بارها با صراحت از ترجيح تكليف بر نتيجه سخن فرموده‌اند، با اين همه برای بسياری از دانشجويان مذهب‌محور به ويژه در نسل دوم و سوم انقلاب اسلامی اين پرسش مطرح بوده است كه جايگاه «نتيجه» در نظريه تكليف چيست؟ آيا اصالت به تكليف شرعی موجب بی‌اعتنايی به واقعيات عينی و بی‌توجهی به نتيجه‌گرايی نمی‌شود؟ اين گره ذهنی در بيانات رهبری معظم در ديدار اخير ايشان با دانشجويان پاسخ داده شد.
چگونگی تحقق تكليف
تكليف شرعی چگونه تحقق عينی پيدا می‌كند؟ اركان يك تكليف چيست؟ كالبدشكافی اجمالی «رفتار سياسی معطوف به تكليف» می‌تواند اين ابهام را برطرف سازد. كنش معطوف به تكليف شرعی سه ركن دارد:
يكم: تكليف‌شناسی (ركن بينشی)
برای انجام تكليف توسط مكلف، گام اول شناسايی تكليف شرعی است كه در متون دينی، قرآن، احاديث و سيره معصومين عليهم‌السلام و يا در راهنمايی‌های راهبردی رهبر معظم انقلاب به چشم می‌خورد. البته تكليف‌شناسی خود دارای دو بعد موضوع‌شناسی و حكم‌شناسی است. بنابراين تكليف‌شناسی يعنی معرفت فرد به حكم خداوند در موقعيت‌های سياسی گوناگون. اين‌كه موحد بداند خدا از او چه خواسته و چه حكم و دستوری در موضوع خاص سياسی مورد بحث داده است تا بتواند امتثال امر كند.
شناخت موضوع مرحله‌ای مهم در تكليف‌شناسی است. ابهام در آن به ابهام در انطباق حكم شرعی مناسب در حكم‌شناسی می‌انجامد. اما در صورت كاستی ركن شناختی، فرد به رفتارهايی ‌كشيده می‌شود كه خود خلاف تكليف است. نظير حركات برخی مؤمنان در برهم زدن يك اجتماع يا سخنرانی.
دوم: انگيزه اخلاص الهی (ركن اخلاقی)
ركن ديگر تحقق تكليف شرعی، حضور انگيزه ناب و خلوص نيت در عمل به تكليف شرعی است. صرف شناخت تكليف يا عمل به آن كفايت نمی‌كند، بلكه بايد روح عمل يا همان قصد قربت و نيت الهی و قيام برای خدا حضور داشته باشد تا تكليف در عالم خارج تحقق عينی پيدا كند. اين مرحله می‌تواند به صورت شناور قبل يا بعد از عمل قرار گيرد. به طور كلی در عمل به تكليف گرايش مؤمنانه لازم است.
سوم: عمل به تكليف (ركن رفتاری)
ركن سوم تحقق تكليف، عمل به تكليف شناسايی شده است. به عمل كار برآيد به سخن‌دانی نيست. بيشتر آسيب‌ها از ناحيه عدم عمل به تكاليف است. در اين مرحله:
اولاً بايد تكليف را «برونی‌سازی» كرد و در عالم خارج آن را محقق ساخت. بايد رنگ ارزش‌های دينی را بر واقعيات خارجی زد.
ثانياً نبايد عمل خلاف تكليف انجام داد. يعنی برای رسيدن به «نتيجه» از ابزارهای غيرمشروع نبايد استفاده كرد.
ثالثاً بايستی برای رسيدن به نتيجه حداكثر تلاش و كوشش را انجام داد. اهمال و مسامحه و قصور و تقصير در انجام تكاليف جايز نيست و به معنای عدم انجام تكليف است.
رابعاً نبايد به جای انجام تكليف فقط توكل نمود و از انجام تكليف سر باز زد. اگر هر كس به انتظار ديگری بنشيند تا او آن كار را انجام دهد، در عمل هيچ‌كس آن كار را انجام نمی‌دهد.
فرد مكلف بايد بكوشد تا نه تنها به تكليف خود عمل كند بلكه «حداكثر تلاش» خود را به كار ببندد و در واقع به گونه‌ای عمل كند كه تا آن‌جا كه تكليف به او در نقش «كارگزار» مربوط می‌شود، نهايت همت و تلاشش را برای تحقق آن انجام دهد.
پيامدهای تحقق تكليف
وقتی فرد مؤمن در رفتار سياسی، اولاً تكليف‌شناسی كرد، ثانياً به تكليف شناسايی شده به نحو احسن عمل كرد و ثالثاً اين كار را به طور خالصانه و برای خدا انجام داد، تا اين لحظه سه فعاليتی كه در اختيار او به عنوان كارگزار خودمختار بوده انجام داده است. اما واقعيت‌های جهان سياست چهره‌ی ديگری جز كارگزاری دارد و آن ساختارگرايی است.
بنابراين همه نتيجه‌های سياست در حيطه‌ی انتخاب و مديريت كارگزار سياسی نيست. حتی گاه نتيجه‌ی عملی در سياست به نتايجی خلاف انتظار و خلاف برنامه‌ريزی‌های انجام شده می‌انجامد. اينجاست كه كارگزار مؤمن به محض تحقق اركان سه‌گانه‌ی تكليف به نتيجه‌ی اساسی رسيده و در واقع «پيروزی» را به دست آورده است و به موقعيت «إحدی‌الحسنيين» و دوراهی خير اول يا خير دوم يا دوراهی برد - برد دست يافته است. يعنی يا به نتيجه‌ی مورد انتظار در سياست داخلی و سياست خارجی دست می‌يابد و يا اين‌كه به اين نتيجه دست نمی‌يابد. اما چون تكليف شرعی خود را به نحو احسن انجام داده است، باز هم پيروز واقعی است، هر چند در عالم سياست شكست خورده باشد.
از اين رو نتيجه و تكليف از تناقض‌نمايی خارج می‌شود. يعنی تعارض «نتيجه، در نظريه‌ی تكليف‌گرايی مهم است» و «نتيجه، در نظريه‌ی تكليف‌گرايی مهم نيست» و اين‌كه اين گزاره‌های دوگانه چگونه با هم در زمان واحد قابل جمع و سازگار می‌شوند؟
نتيجه مهم است
«نتيجه‌گرايی خود بخشی از نظريه‌ی تكليف است» بنابراين نتيجه‌گرايی مهم است. اين مسأله در مرحله‌ی نخست يعنی مرحله‌ی تحقق تكليف و اركان سه‌گانه‌ی آن به ويژه در ركن رفتاری است. در ركن رفتاری، مكلف بايد حداكثر تلاش خود را انجام دهد تا به نتيجه‌ی واقعی در سياست دست يابد. مانند تلاش انقلابيون برای سرنگون كردن شاه يا تلاش رزمندگان برای سقوط صدام. اگر مكلف در اين راه كوتاهی كند تكليف شرعی خود را انجام نداده است. رهبری معظم در پاسخ به سؤال دانشجويی درباره‌ی جايگاه «نتيجه‌گرايی» در نظريه‌ی تكليف به اين نكته تأكيد كردند كه همان امام خمينی رحمه‌الله كه همواره اشاره می‌فرمودند «تكليف برای ما اصل است و نتيجه فرع آن» در همان لحظه به دنبال نتيجه بودند و «با آن شدت، با آن حدّت، در سنين كهولت، اين همه سختى‌ها را دنبال كرد، براى اين‌كه نظام اسلامى را بر سر كار بياورد و موفق هم شد.»
اين نكته يكی از نكات بسيار جالب در شرح نظريه‌ی تكليف امام خمينی رحمه‌الله از سوی رهبری معظم و اصلاح يكی از كج‌فهمی‌های رايج در نظريه‌ی تكليف است كه عدم دقت در آن به بروز خسارت‌هايی در رفتار سياسی مردم و حتی بزرگان می‌انجامد. بنابراين نتيجه‌گرايی در مرحله‌ی تحقق تكليف و ركن رفتاری آن مهم است و خود جزء مقوم تحقق تكليف در رفتار سياسی و جهان خارج است.
نتيجه مهم نيست!
از سوی ديگر نتيجه‌گرايی آن‌گونه كه بارها در بيانات امام خمينی رحمه‌الله و رهبری معظم به آن اشاره شده است نكته‌ای فرعی محسوب می‌شود؛ يعنی گزاره‌ی «نتيجه‌گرايی در نظريه‌ی تكليف مهم نيست» رخ می‌نمايد. اين مرحله، مرحله‌ی پيامد تحقق تكليف يعنی مرحله‌ی دوم است. مرحله‌ای كه انجام عمليات اختياری و كارگزاری پايان يافته و مرحله‌ی تسليم تقدير الهی شدن و توجه به ساختارهای سياست داخلی، منطقه‌ای و بين‌المللی است. اين ساختارها بعضاً جبريتی را بر رفتار سياسی ديكته می‌كنند كه خارج از اراده‌ی فرد است.
نكته مهم در اين مرحله، آرامش روانی حاصل از انجام تكليف حتی در وضعيت ناكامی‌های كوتاه‌مدت است. مؤمن در اين حالات از آرامش خاطر برخوردار است. انجام عمل به تكليف برای مؤمن، بهداشت روانی توليد می‌كند. آن‌گونه كه در رفتار سياستمداران الهی مشاهده می‌شود، «انسانی كه برای رسيدن به نتيجه بر اساس تكليف عمل می‌كند، اگر به نتيجه‌ی مطلوب هم نرسيد احساس پشيمانی و خسارت نمی‌كند.»
انسان موحد چون به تكليف خود عمل كرد (در حيطه‌ی اختيار انسان و كارگزار فعال) و رابطه‌ی خود با خداوند را اصلاح كرد، خداوند رابطه‌ی او با مردم و جامعه را اصلاح می‌كند و در واقع ساختارهای جبری و خارج از اراده و توان مديريتی او را نيز به نفع مؤمن همسو می‌كند و به اين ترتيب معمای ساختار و كارگزار حل می‌شود. چون شريعت و تكليف «حق» است و همسو با جهت حركت كل هستی، انسان و جهان است، ساختارها هم در نهايت به نفع مؤمن خواهد بود. به طور مثال امام خمينی رحمه‌الله در جنگ تحميلی مرتب بر تكليف‌گرايی تأكيد می‌كردند و نتيجه را در مرحله‌ی بعد از تحقق تكليف فرع می‌دانستند. ايشان در پيام مشهور قطعنامه‌ی ۵۹۸ هم برای تبيين عقب‌نشينی ظاهری از موضع خود از منطق اصالت تكليف و فرعی بودن نتيجه (پيروزی در جنگ) استفاده كردند. چند سال بعد با حمله‌ی صدام به كويت و پذيرش قرارداد ۱۹۷۵ و آزادی اسرا و ... نتيجه‌ی جنگ با پيروزی ايران آشكار شد.
كج‌فهمی‌ها و پيچيدگی‌ها
نسل دوم و سوم انقلاب و دانشجويان اين دو نسل در موقعيتی قرار دارند كه جهت عملياتی‌سازی و برونی‌سازی تكاليف شرعی در جهان سياست و رفتار سياسی با پيچيدگی‌های بيشتری مواجه‌اند و پرسش‌های جديدی را پيش روی دارند. عدم عنايت به اين معضلات نظری پيامدهای ناگواری ايجاد می‌كند.
تكليف‌گرايی در محور حكم‌شناسی معطوف به آرمان‌ها و آرمان‌گرايی است؛ يعنی می‌كوشد درونی‌سازی آن در جهان تن و روان فردی و بيرونی‌سازی آن در جامعه، دولت و نظام بين‌‌الملل را محقق كند؛ اما در اين حال بايد به موضوع‌شناسی يعنی ركن واقعيات و واقع‌گرايی هم توجه داشته باشد.
تكليف‌گرايی موجب می‌شود تا برای رسيدن به نتيجه به صورت «هدف، وسيله را توجيه می‌كند.» اقدام نشود. برای انجام تكليف نمی‌توان خلاف تكليف انجام داد. بی­توجهی به اين اصل موجبات افت شديد اخلاق در سياست عملی شده و می‌شود. همچنين توجه به اين اصل، فرد را به آرامش روانی از اقدامات گذشته (عدم حزن) و عدم نگرانی از آينده (عدم خوف) می‌رساند.
تكليف‌گرايی به معنای بی‌اعتنايی به عدم تدارك تمهيدات جهت نيل به نتيجه نيست. نتيجه‌گرايی امام رحمه‌الله در تكليف‌گرايی موجب شده است كه به «وحدت» به مثابه يك ارزش ترديدناپذير توجه كند. با «وحدت» قدرت توليد می‌شود و با تجميع قطره‌ها در قالب وحدت، «سيل بنيان‌كن» برای نفی ظالمان و رسيدن به پيشرفت اجتماعی ايجاد می‌شود. وقتی نتيجه‌گرايی در تكليف كم‌رنگ شد، آن‌گاه وحدت ديگر ارزش مطلق نيست و قابل ترديد می‌شود.
تكليف‌گرايی و اصالت به تكليف يكی از معجزات نظری امام خمينی رحمه‌الله برای شكست واقعيات متصلب در سياست داخلی و خارجی است. امام رحمه‌الله با توسل به آن موفق شد عقلانيت معنوی اسلام را روزآمد و عقلانيت ابزاری دنيای مدرن حاكم بر مغرب زمين با عنوان «انتخاب عقلايی» را فلج كرده و از كار بيندازد.
در عقلانيت ابزاری دنيای مدرن اولاً گفته می‌شود شما با توجه به وضع موجود نمی‌توانيد به نتيجه‌های مورد نظر خود در سياست دست يابيد. اين عقلانيت ابزاری می‌كوشد آنان را از دست‌يابی به نتايج مورد نظر نااميد و منصرف كند. ثانياً اين عقلانيت ابزاری بر آن است تا در توازن هزينه و نفع، هزينه را افزايش داده و نفع حاصله‌ی احتمالی را غيرعقلانی جلوه داده و در نهايت بر رفتار سياسی عاملان اثرگذاری كند.
امام خمينی رحمه‌الله در سرنگونی شاه با منطق نظريه‌ی تكليف و اين‌كه ما به دنبال انجام تكليف هستيم و نتيجه‌ی سرنگونی شاه فرعی است، «انتخاب عقلانی» شاه و حاميان او و حتی برخی خيرانديشان را فلج می‌كند و امكان نفوذ به واقعيت متصلب و تغيير در آن را پيدا می‌يابد.
امروزه همين منطق تكليف‌مدارانه در بحرين در حال فلج كردن منطق «انتخاب عقلانی» مغرب زمين و حاكمان بحرين و حاميان منطقه‌ای آنان است. آنان می‌كوشند تا با افزايش هزينه برای انقلابيون بحرين و نااميد كردنشان، آنان را از پيگيری مطالبات منصرف كنند؛ اما منطق رفتار سياسی تكليف‌مدار اصالت را به تكليف می‌دهد نه به نتيجه‌ی مورد عنايت رقيب.
رفتار سياسی در تحولات جاری جهان اسلام ميدان كارزار دو نظريه‌ی رقيب «انتخاب عقلايی» مغرب زمين از يك سو و «انتخاب عقل معنوی تكليف‌مدار» از سوی ديگر است.
گزاره «تكليف، اصل است و نتيجه (تحقق مطلوب سياسی) فرع بر آن است» به معنای بی‌اعتنايی به «نتيجه» نيست؛ زيرا تلاش مؤمنانه در سياست، معطوف به تغيير واقعيات نامطلوب و درونی‌سازی اهداف دين در جهان فردی خود و سپس برونی‌سازی آن در جهان جامعه و سياست است. بنابراين گزاره‌ی دوم يعنی «نتيجه، در رفتار سياسی معطوف به تكليف مهم است.» هم موضوعيت پيدا می‌كند. اين گزاره خود جزء مقوم و به تعبيری شكل‌دهنده‌ی خود تكليف است.
«رفتار سياسی معطوف به تكليف» در عقل معنوی سه آسيب‌شناسی دارد. آسيب نخست در ركن شناختی و ضعف بصيرت است؛ نظير دست زدن به عمليات تروريستی، آدم‌كشی، مسلمان‌كشی و شيعه‌كشی با انگيزه‌ی دينی و برای ورود به بهشت!
آسيب دوم ضعف انگيزه‌ی الهی و ناخالصی و نيت فاسد در عمل كه فرد را در رفتار سياسی از درون پوك می‌كند و صفای درون را از او می‌گيرد. اين آسيب هم خود او و هم ديگران را ضايع و ظلمانی می‌كند.
آسيب سوم عدم توازن در نسبت‌سنجی «تكليف و نتيجه» در عمل است. از يكسو مسامحه و كوتاهی در عمل موجب عدم تحقق تكليف است. از سوی ديگر «نتيجه» فرع و انجام خود تكليف اصل است. نبايد برای رسيدن به مطلوب سياسی كه بعضاً خارج از قدرت كارگزارانه و اختيارمدارانه‌ی ماست دست به عمل غيرشرعی زد و سياست را با گناه آلوده ساخت. در اين صورت است كه فرع بودن نتيجه موجب آرامش درونی و آسيب نديدن فرد در طوفان دنيای پر استرس سياست می‌شود.
captcha