به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، مراسم بزرگداشت «ادبيات داستانی انقلاب» به بهانه سالروز درگذشت سيدمحمود گلابدرهای، نويسنده كتاب «لحظههای انقلاب» در نخلستان سازمان هنری رسانهای اوج برگزار شد.
در ابتدای مراسم، مستند «اكنون و آن عشق» پخش شد و در بخش ديگری از اين مراسم، محمود جوانبخت با بيان اينكه ما بيشتر دوست داريم زيسته شدههايمان را بنويسيم، اظهار كرد: با همين قاعده بايد ببينيم كه چرا با موضوع جنگ بيشتر از انقلاب رمان وجود دارد و پاسخ آن را میتوان در حضور نويسندگان تجربی دانست كه جنگ را زيسته بودند.
وی با بيان اينكه در ايران هرگز نديدم كه كسی برای نگارش يك رمان 3 ـ 4 سال تحقيق كند، ادامه داد: متأسفانه قاطبه نويسندگان زيسته با انقلاب با آن زاويه پيدا كردند. البته شايد با دهههای بعدی با نگاه علمی به اين موضوع پرداخته شود و طبق يك قاعده كلی تا وقتی كه نافعان يك اتفاق زنده هستند آن اتفاق نيز زنده است و خوشبختانه ادبيات انقلاب زنده است.
جوانبخت در بخش ديگری از سخنان خود به دغدغه مرحوم گلابدرهای برای فردای انقلاب و نقد شديد بر برخی حوادث آن دوران از سوی وی اشاره و اظهار كرد: محمود گلابدرهای آدم خاصی بود. او از جريان غالب زمان خود عبور كرد و فضاهای روشنفكری را میشناخت و اين جزء چيزهايی است كه میشود از او ياد گرفت.
اين نويسنده ادامه داد: مرحوم دولتآبادی اگر در پی تعلّق و جا و مكان بود به خيلی از منصبها میرسيد، اما او نمیخواست تا در بند تعلّقات باشد. اما ما امروز اسير توقعات و ملاحظات هستيم و دائم در حال محاسبه حواشی هستيم.
صادق كرميار نيز با بيان اينكه صحبت كردن درباره به گلابدرهای كار سختی است، اظهار كرد: مدتی مسئول باشگاه نويسندگان و هنرمندان بودم كه در ساختمانی در منطقه اقدسيه مستقر و تبديل به پاتوقی برای نويسندگان و شاعران شده بود.
وی ادامه داد: يك روز متوجه سر و صدا شدم. مرحوم گلابدرهای به آنجا آمده بود. وقتی من را ديد گفت: «شما در قصر زندگی میكنيد. مگر در ايران همچنين جايی وجود دارد؟» از آن روز به بعد هر روز آنجا بود و به گپ و گفت و بيان خاطره میپرداخت. انگار خيلی انرژی در او جمع شده بود و من برخلاف خيلی از افراد به صحبتهای او گوش میكردم.
كرميار اضافه كرد: روزی گلابدرهای به من گفت: «در آمريكا به كنگرهای كه برای نويسندگان برپا شده بود رفتم و يك هفته در آنجا خوردم و خوابيدم و كسی حتی نپرسيد آيا واقعاً نويسنده هستی يا نه. بعد از مدتی در تجمعی مقابل كاخ سفيد عليه سياستهای آمريكا، كارتر و بوش سخنرانی كردم كه مورد استقبال واقع شد. در آن تجمع محمود فريدزاده حضور داشت. بعد از مراسم پيش من آمد و گفت: به ايران برو؛ چرا كه آنجا بيشتر به تو نياز دارند. من هم آمدم، اما كسی منتظرم نبود و در غار زندگی كردم.»
اين نويسنده با بيان اينكه وقوع يك انقلاب مثل انفجار يك بمب است، عنوان كرد: هر بمب يك پوسته و يك هسته دارد. ابتدا درون هسته اتفاقاتی میافتد و بر اثر همان اتفاقات پوسته باز و از فرم خود خارج میشود. در انقلاب هم تغييرات و اتفاقاتی در درون افراد اتفاق میافتد و به واسطه آن، پوسته جامعه و فرم اجتماع تغيير میكند و در آن لحظه اتفاقات درون جامعه از اتفاقات بيرونی پيشی میگيرد.
وی با بيان اينكه دقيقاً در همين جا است كه شعار شكل میگيرد، ادامه داد: به همين دليل است كه اگر در دروه انقلاب، رمان يا داستانی نوشته شود شعار بر ساختار غلبه دارد. كتاب «لحظههای انقلاب» اثر مرحوم گلابدرهای نيز از همين جنس است. يعنی محتوا در آن بر ساختار پيشی میگيرد. در انقلابها بعد از گذشت 10 ـ 20 سال، شعار جای خود را به شعور میدهد و كم كم آثار ادبی میشوند و نكته تأسفبار آنكه در كشور ما هنوز آثار محتوايی توليد میشوند؛ در حالی كه اول بايد فرم ادبی باشد و بعد محتوا در آن شكل بگيرد.
كرميار در بخش ديگری از سخنان خود با بيان اينكه اگر شعارهای انقلاب در متن جامعه نهادينه شوند، خود به خود در ادبيات بازتاب پيدا میكنند و كسانی كه میخواهند برای انقلاب بنويسند قبلاً بايد اثبات كنند كه نويسنده هستند، اظهار كرد: گلابدرهای هم از طرف ضدانقلاب و هم از طرف برخی نيروهای انقلابی فحش میخورد. وقتی نويسنده كرامتش خدشهدار میشود چگونه میتواند از كرامت انسانی بنويسد.
اين نويسنده با بيان اينكه فكر نمیكنم بيش از 1000 نفر نويسنده در ايران داشته باشيم، اظهار كرد: برای هر كدام از اين افراد پنج كارمند استخدام شده است كه سه نفر از آنها بايد مراقب نويسنده باشد تا خطايی نكند و دو نفر هم بايد سرويس بدهد و خدماترسانی كند، اما بودجه ندارد.
وی با بيان اينكه 99 درصد نويسندههای ما با مشكلات عديدهای زندگی میكنند، اظهار كرد: وقتی نويسنده يك جامعه بايد با مسافركشی امرار معاش كند، چگونه میتواند با فراغ بال به خلق اثر بپردازد. جامعهای كه نويسنده آن تحقير شود، نه در فرهنگ، سياست، اقتصاد و هيچ چيز ديگر رشد نمیكند و در تاريخ هم نام خوبی از مديران فرهنگی آن به جا نمیماند.