کد خبر: 4357825
تاریخ انتشار : ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۶
مهدی فقیه:

سینمای کودک باید به بازتولید هویت ملی بپردازد

یک بازیگر سینما و تلویزیون توصیه کرد با استفاده از اسطوره‌های کهن و حکایت‌های اصیل ایرانی، در برابر تهاجم فرهنگی از ضمیر کودکان محافظت کنیم.

مهدی فقیه، بازیگر سینما و تلویزیون در گفت‌وگو با ایکنا با بیان اینکه هنر نمایش در بسترسازی فرهنگی برای نسل آینده نقشی بنیادین دارد، اظهار کرد: توجه به مقوله کودک در کارهای نمایشی، فقط یک انتخاب هنری نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی برای ساختار اجتماعی یک ملت است. وقتی از مخاطب کودک سخن می‌گوییم، با لایه‌ای از جامعه مواجه هستیم که ذهن و ضمیرش همچون زمینی بکر، آماده پذیرش بذر است. سینما و تلویزیون امروز، وظیفه دارند که این زمین را با مفاهیم اصیل اخلاقی و انسانی آبیاری کنند. اگر ما در تولیدات نمایشی، از منظر درک نیازهای واقعی کودک به این حوزه ورود نکنیم، ناگزیر خواهیم بود در آینده با پیامدهای ناشی از فقدان آموزش‌های صحیح مواجه شویم.

بازیگر فیلم «ملک سلیمان» با تأکید بر اینکه هنر نمایش باید پلی میان واقعیت‌های زندگی و دنیای تخیل کودک باشد، گفت: برای اینکه بتوانیم اخلاقیات را در کودک نهادینه کنیم، باید از روش هم‌ذات‌پنداری فعال استفاده کنیم. این به معنای آن است که کودک نباید صرفاً یک تماشاگر منفعل باشد که نصیحت‌ها را می‌شنود، بلکه باید قهرمان داستان را به عنوان الگویی برای تجربه کردن زندگی بشناسد. وقتی در یک نمایش، یک موقعیت اخلاقی را طراحی می‌کنیم که در آن قهرمان داستان در دوراهی انتخاب میان خودخواهی و ایثار قرار می‌گیرد، کودک در حال تمرین تصمیم‌گیری است. این همان نقطه‌ای است که اخلاق از یک تئوری خشک خارج شده و به یک رفتار آزموده شده در ذهن کودک تبدیل می‌شود.

وی افزود: مشکل اصلی در آثار نمایشی کودک، غلبه نگاه آموزشی مستقیم بر نگاه هنری است. وقتی سعی می‌کنیم به زور به کودک بیاموزیم که دروغ نگو یا مهربان باش، مقاومت درونی او را برمی‌انگیزیم. کودک امروز بسیار باهوش است و بلافاصله تفاوت میان قصه و شعار را درک می‌کند. باید از تکنیک‌های دراماتیک برای انتقال مفاهیم استفاده کرد. برای مثال، به جای اینکه از طریق یک شخصیت معلم‌گونه بگوییم که همکاری بهتر از رقابت ناسالم است، باید در دل یک ماجراجویی، نشان دهیم که چگونه شخصیت‌های داستان وقتی به تنهایی عمل می‌کنند شکست می‌خورند، اما وقتی دست به دست هم می‌دهند، به هدف مشترک می‌رسند. این نتیجه‌گیری درونی است که ماندگار می‌شود و باعث می‌شود مفاهیم اخلاقی در ضمیر ناخودآگاه کودک رسوخ کند.

این بازیگر درباره اهمیت کار عروسکی برای کودک گفت: در بحث پیرامون اهمیت کار عروسکی در جذب مخاطب کودک، می‌توان گفت که عروسک به عنوان یک واسطه، نقشی منحصر به فرد در کاهش گارد دفاعی ذهنی کودک ایفا می‌کند. کودک وقتی با یک انسان واقعی مواجه است، ممکن است ناخودآگاه در موقعیت آموزش‌گیرنده قرار بگیرد و این امر باعث شود که نسبت به پیام‌های اخلاقی مستقیم، موضع بگیرد. اما وقتی یک عروسک، با همان صراحت و سادگی، داستانی را روایت می‌کند، کودک او را به عنوان یک هم‌سطح و دوست می‌پذیرد. در دنیای عروسکی، مرزهای واقعیت و خیال کمرنگ می‌شود و همین ویژگی به نویسندگان و کارگردانان اجازه می‌دهد تا پیچیده‌ترین مفاهیم را بدون ایجاد دافعه، به مخاطب خردسال منتقل کنند. کار عروسکی، فارغ از جنبه‌های سرگرمی، یک ابزار روان‌شناختی قدرتمند برای شکل‌دهی به مهارت‌های اجتماعی است. وقتی عروسک‌ها در یک موقعیت نمایشی دچار چالش می‌شوند، کودک بدون اینکه مستقیماً مورد خطاب قرار گیرد، در حال یادگیری روش‌های حل مسئله است. او مشاهده می‌کند که چگونه عروسک با صبر، تفکر یا کمک گرفتن از دیگران، بر مشکلات غلبه می‌کند. این مشاهده، در واقع نوعی مدل‌سازی رفتاری است که برای رشد شخصیتی کودک اهمیت حیاتی دارد. نمایش عروسکی اگر با سناریوهای عمیق و هوشمندانه همراه باشد، می‌تواند جایگزین بسیاری از شیوه‌های آموزشی سنتی و خسته‌کننده شود و اشتیاق به یادگیری اخلاق را در کودک زنده نگه دارد.

مشکل اصلی ما در آثار نمایشی کودک، غلبه نگاه آموزشی مستقیم بر نگاه هنری است. وقتی ما سعی می‌کنیم به زور به کودک بیاموزیم که دروغ نگو یا مهربان باش، مقاومت درونی او را برمی‌انگیزیم

بازیگر فیلم «ملک سلیمان» در بخش دیگری از این گفت‌وگو به چالش بازنمایی مفاهیم دینی اشاره کرد و گفت: یکی از بزرگترین آسیب‌هایی که ما در کارهای نمایشی با آن روبرو هستیم، تقلیل آموزه‌های دینی به نمادهای سطحی و تکراری است. دین، مجموعه‌ای از شعائر ظاهری نیست، بلکه در ذات خود، یک جهان‌بینی مبتنی بر زیبایی، حقیقت و مهربانی است. اگر ما می‌خواهیم دین را در سینمای کودک جاری کنیم، باید آن را در قالب رفتارهای انسانی نشان دهیم. به عنوان مثال، نمایش امانت‌داری یا احترام به موجودات زنده یا کمک به ناتوانان بدون اینکه حتی نامی از دین به میان بیاید، در واقع تجلی روح دین در هنر است. دین باید در نمایش، طعم شیرین آرامش داشته باشد. کودک نباید از مفاهیم دینی بترسد یا آن‌ها را به عنوان زنجیرهایی بر دست و پایش ببیند. اگر قهرمان داستان ما در هنگام سختی، به جای ناامیدی، به یک نیروی برتر مهربان تکیه می‌کند و با آرامش به تلاش خود ادامه می‌دهد، ما در حال آموزش غیرمستقیم توکل هستیم. یا اگر شخصیت منفی قصه به دلیل دوری از فضائل اخلاقی، در نهایت به تنهایی می‌رسد، ما داریم نتیجه دوری از مسیر درست را نشان می‌دهیم. این گونه آموزه‌های غیرکلیشه‌ای، نه تنها کودک را پس نمی‌زند، بلکه او را به سمت یک کنجکاوی مثبت برای شناخت مبانی فکری شخصیت‌های محبوبش سوق می‌دهد.

وی ادامه داد: هنر، زبان فطرت است و مفاهیم دینی نیز با فطرت پاک کودک همخوانی دارند. اگر ما بتوانیم در آثارمان، جهان را به عنوان یک خلقت زیبا و هدفمند به تصویر بکشیم، خودبه‌خود بذرهای دین‌مداری را در وجود کودک کاشته‌ایم. نباید دین را به عنوان ابزاری برای پند و اندرز استفاده کنیم، بلکه باید آن را به عنوان یک نور در دل قصه‌ها جاری کنیم که مسیر درست را به قهرمانان داستان نشان می‌دهد. باید اجازه داد کودک، خودش با دیدن نتایج خوب کارهای نیک، به سمت مفهوم خیر و شر اخلاقی حرکت کند و این مسیری است که پیامبران و اولیای دین نیز همواره بر آن تأکید داشته‌اند؛ یعنی هدایت از طریق عمل و اخلاق عملی، نه صرفاً کلام.

بازیگر فیلم «ملک سلیمان» در ادامه به بحث الگوسازی برای رابطه با والدین پرداخت و عنوان کرد: متأسفانه در بسیاری از آثار تلویزیونی و سینمایی، رابطه میان کودک و والدین یا به طور کامل نادیده گرفته می‌شود و یا به شکلی کاریکاتوری و اغراق‌شده به تصویر در می‌آید. این شکاف ارتباطی در نمایش، آسیب‌های جبران‌ناپذیری به درک کودک از خانواده می‌زند. نمایش باید نقشه راه ارتباطی باشد. کودک از طریق تماشای رفتار شخصیت‌های نمایش، یاد می‌گیرد که چگونه با پدر و مادرش گفتگو کند، چگونه درخواست‌هایش را مطرح کند و چگونه در مواقعی که میان او و والدینش اختلاف‌نظری پیش می‌آید، راه گفتگو و تفاهم را پیدا کند.

وی افزود: نباید تصویر مطلقی از والدین ارائه داد که هیچ‌گاه اشتباه نمی‌کنند و یا برعکس، والدینی که دائماً در حال تقابل با کودک هستند. الگوهای نمایشی باید نشان دهند که خانواده یک تیم است. در لحظات بحرانی داستان، قهرمان کودک نباید بدون مشورت با والدین عمل کند، بلکه باید یاد بگیرد که تجربیات والدین، چراغ راه او است. این الگوها به کودک می‌آموزند که احترام به والدین، یک وظیفه اجباری نیست، بلکه یک ضرورت عاطفی است که به امنیت روانی خود او کمک می‌کند.نکته مهم در این میان، نشان دادن اصالت گفتگو است. در نمایش باید دیده شود که چگونه فرزند، حرف دلش را با پدر و مادرش می‌زند و چگونه والدین با صبر و حوصله به او گوش می‌دهند. این تصویرسازی از شنیده شدن صدای کودک، برای او بسیار حیاتی است. وقتی کودک در نمایش می‌بیند که شخصیت محبوبش در خانواده‌ای زندگی می‌کند که در آن، احترام متقابل و گفت‌وگو حرف اول را می‌زند، این مدل رفتاری را به عنوان یک استاندارد ایده‌آل در ذهن خود ثبت می‌کند. نمایش باید به کودک بیاموزد که خانواده امن‌ترین پناهگاه اوست و صلح در خانه، کلید موفقیت‌های بزرگتر در جامعه است.

بازیگر فیلم «هور در آتش» در بخش دیگری از صحبت‌های خود به الزامات تولیدی و سیاستی در حوزه کودک اشاره کرد و گفت: نیازمند یک تحول ساختاری در نگاه مدیران فرهنگی به سینمای کودک هستیم. تولید برای کودک، ارزان‌قیمت نیست و نباید با نگاه پر کردن آنتن به آن نگریست. کار برای کودک، نیازمند پژوهش است. باید بدانیم که کودک امروز در چه شرایط روانی زندگی می‌کند، چه دغدغه‌هایی دارد و با چه رسانه‌هایی در رقابت هستیم. اگر صرفاً به دنبال تولیدات بی‌کیفیت برویم، کودک به سرعت جذب تولیدات خارجی می‌شود که شاید با فرهنگ ما همخوانی نداشته باشند. سینمای کودک باید به عنوان یک سرمایه‌گذاری ملی دیده شود. نباید انتظار داشت که پروژه‌های کودک در گیشه، همان سودی را داشته باشند که فیلم‌های بزرگسال دارند؛ چراکه مخاطب کودک، قدرت خرید مستقل ندارد و تصمیم‌گیرنده، والدین هستند. بنابراین دولت و نهادهای حاکمیتی باید از تولید آثار باکیفیت و اخلاق‌محور برای کودکان حمایت ویژه کنند. این حمایت نباید به معنای دیکته کردن محتوا باشد، بلکه باید به معنای فراهم کردن زیرساخت‌هایی باشد که هنرمندان بتوانند با آزادی عمل و با تکیه بر تکنیک‌های مدرن، داستان‌هایی تأثیرگذار روایت کنند.

بازیگر فیلم «هور در آتش» با بیان اینکه باید هنرمندان توانمند را به سمت تولید برای کودک تشویق کرد، بیان کرد: متأسفانه در سال‌های اخیر، بسیاری از استعدادهای درخشان سینما از حوزه کودک فاصله گرفته‌اند. این دوری، به دلیل کمبود بودجه، نبود حمایت‌های معنوی و همچنین سخت‌گیری‌های گاه غیرمنطقی است. باید فضا را برای خلاقیت هنرمندان باز کرد. کودک نیازمند قصه‌هایی است که با تخیل او بازی کند، نه قصه‌هایی که صرفاً دستورالعمل‌های اخلاقی باشند. باید به نویسندگان خلاق میدان داد تا دنیاهای جدیدی خلق کنند که در آن، اخلاق، دین و خانواده نه به عنوان مفاهیم جداگانه، بلکه به عنوان اجزای اصلی زندگی جاری انسان، بازنمایی شوند. ما نیاز داریم به بازیگرانی که برای نقش‌آفرینی در کارهای کودک، وقت و انرژی بگذارند. کودک، بازی واقعی را از بازی تصنعی تشخیص می‌دهد. اگر بازیگر با تمام وجود در نقش خود فرو نرود و کودک با او هم‌ذات‌پنداری نکند، تمام تلاش‌های فنی فیلم‌ساز هدر می‌رود. در تجربه خودم، همیشه سعی کرده‌ام چه در کارهای جدی و چه در کارهای مربوط به حوزه کودک، نگاه انسانی شخصیت را حفظ کنم. بازیگر باید بداند که در برابر نگاه کنجکاو کودک، مسئول است. هر حرکت او، هر کلام او و هر احساسی که در چهره‌اش نمایان می‌شود، می‌تواند در ذهن یک کودک در حال رشد، یک اثر عمیق بر جای بگذارد.

متأسفانه در سال‌های اخیر، بسیاری از استعدادهای درخشان سینما از حوزه کودک فاصله گرفته‌اند. این دوری، به دلیل کمبود بودجه، نبود حمایت‌های معنوی و همچنین سخت‌گیری‌های گاه غیرمنطقی است.

بازیگر فیلم «ملک سلیمان» پیرامون اهمیت استمرار در تولید آثار باکیفیت گفت: یک یا دو فیلم خوب در سال، کافی نیست؛ نیاز به یک جریان مستمر تولید داریم. کودک امروز، روزانه با حجم انبوهی از اطلاعات و تصاویر مواجه است. اگر ما برای او محتوای سالم و جذاب تولید نکنیم، او به سمت انتخاب‌های دیگر می‌رود. استمرار در تولید، باعث ایجاد عادت تماشای اثر بومی در کودک می‌شود. او باید عادت کند که قصه‌های خوب، قصه‌هایی هستند که از دل فرهنگ خودش بیرون آمده‌اند و به ارزش‌های انسانی او احترام می‌گذارند. درضمن باید از ظرفیت‌های نوظهور تکنولوژی نیز در سینمای کودک استفاده کنیم. انیمیشن، جلوه‌های ویژه و ابزارهای دیجیتال، همگی در خدمت داستان‌گویی هستند. نباید از تکنولوژی ترسید یا آن را رقیب سینمای سنتی دانست، بلکه باید آن را به عنوان ابزاری برای جذاب‌تر کردن قصه‌ها به کار گرفت. اما نکته کلیدی اینجاست که تکنولوژی، هرگز نباید بر محتوا غلبه کند. هسته اصلی هر کار نمایشی، قصه است. اگر قصه ضعیف باشد، حتی با بهترین تکنولوژی‌ها هم نمی‌توان مخاطب کودک را جذب کرد و تأثیر اخلاقی لازم را بر او گذاشت. در اینجا لازم است به نقش اسطوره‌ها و فرهنگ بومی در تربیت کودک اشاره کنم که متأسفانه تا حد زیادی مغفول مانده است. ما دارای گنجینه‌ای از حکایت‌های اخلاقی و حماسی در ادبیات کهن خود هستیم که قابلیت تبدیل شدن به انیمیشن‌ها و فیلم‌های زنده سینمایی را دارند. استفاده از این منابع بومی، نه تنها ریشه کودک را در خاک سرزمینش محکم می‌کند، بلکه او را در برابر هجمه فرهنگ‌های بیگانه مصون نگه می‌دارد. وقتی یک کودک ایرانی قهرمانان داستان‌های ملی خودش را در سینما می‌بیند، احساس هویت می‌کند و این حس هویت، زیربنای اخلاقیات سالم است.

فقیه با اشاره به اینکه نباید از پیچیدگی شخصیت‌پردازی در کارهای کودک غافل شد، گفت: شخصیت‌های داستان‌های ما نباید صرفاً سیاه یا سفید باشند. دنیای کودک دنیایی خاکستری است، یعنی او هم اشتباه می‌کند و هم کار خوب انجام می‌دهد. وقتی ما در سینما، قهرمانی را نشان دهیم که علی‌رغم همه شجاعتش، گاهی می‌ترسد یا گاهی اشتباه می‌کند و دوباره سعی می‌کند جبران کند، کودک هم‌ذات‌پنداری عمیق‌تری با او برقرار می‌کند. این انسانی‌سازی شخصیت‌ها، بزرگترین درس اخلاقی را به کودک می‌دهد: اینکه هیچ‌کس کامل نیست و همواره راهی برای اصلاح و بازگشت به مسیر درست وجود دارد. همچنین باید به اهمیت سواد بصری و زیبایی‌شناسی در آثار کودک توجه ویژه داشت. سینمای کودک نباید از نظر بصری سرد و بی‌روح باشد. استفاده از رنگ‌های گرم، طراحی صحنه خلاقانه و قاب‌بندی‌های چشم‌نواز، ناخودآگاه کودک را به سمت هنر و زیبایی سوق می‌دهد. وقتی ما به کودک احترام می‌گذاریم و برای او تصاویر باکیفیت و زیبا تولید می‌کنیم، در واقع به او می‌آموزیم که برای کیفیت زندگی و محیط پیرامونش ارزش قائل باشد. این توجه به زیبایی، نوعی تربیت اخلاقی است که باعث می‌شود کودک در بزرگسالی، زیست‌محیط و فضای زندگی‌اش را نیز با همین نگاه مهربانانه و زیباپسند مدیریت کند.

این پیشکسوت بازیگری تأکید کرد: بسیاری از بزرگسالان تصور می‌کنند که کودکان متوجه ظرایف و پیچیدگی‌های نمایش نمی‌شوند و به همین دلیل کارهای سطحی و ساده‌انگارانه تولید می‌کنند. این بزرگترین اشتباه است. کودک خیلی زودتر از ما، نیت یک شخصیت را می‌فهمد و باهوش‌تر از ما پیام یک داستان را رمزگشایی می‌کند. اگر به شعور مخاطب کودک احترام بگذاریم و برای او قصه بنویسیم نه نصیحت، او بهترین همراه برای آثار ما خواهد بود. احترام به هوش کودک، کلید موفقیت در تمام ژانرهای کودک است.

بازیگر فیلم «هور در آتش» در پایان این گفت‌وگو اظهار کرد: رسالت هنرمند در قبال کودکان، سنگین‌تر از هر قشر دیگری است. ما در حال ساختن آینده هستیم. هر فیلمی که برای کودک می‌سازیم، یک خشت است که بر روی دیوار هویت فردای جامعه قرار می‌دهیم. اگر این خشت‌ها کج گذاشته شوند، بنای اخلاقی جامعه در آینده فرو می‌ریزد. باید با وسواس، با عشق و با درک عمیق دنیای لطیف کودکان، به این حوزه ورود کرد. امیدوارم که با هم‌افزایی هنرمندان، مسئولان و دلسوزان فرهنگ، شاهد شکوفایی مجدد آثار نمایشی برای کودکان باشیم؛ آثاری که هم در فرم جذاب باشند و هم در محتوا، انسانیت و اخلاق را در وجود نسل آینده نهادینه کنند. این تنها راه برای داشتن جامعه‌ای پویا، اخلاقی و بالنده در فردای این سرزمین است. باید بدانیم که هر تصویر، هر سکانس و هر کلمه‌ای که برای کودک می‌سازیم، در حافظه تاریخی او ثبت می‌شود و می‌تواند مسیر زندگی او را تغییر دهد؛ پس این وظیفه اخلاقی ماست که بهترین خود را ارائه دهیم.

انتهای پیام
خبرنگار:
داوود کنشلو
captcha