مهمترين كتابهايی كه درباره فاجعه 17 شهريور 1357 منتشر شده شامل «الامام الخمینی و 17 شهریور» با ترجمه محمدجواد مهری، «گام به گام با انقلاب (جلد اول)» اثر اكبر خليلی به كوشش دفتر ادبيات انقلاب اسلامی حوزه هنری، «سير تكوينی انقلاب اسلامی» به قلم جواد منصوری به كوشش دفتر مطالعات سياسی و بينالمللی، «تصميم شوم - جمعه خونين» توسط مركز اسناد انقلاب اسلامی، «روز شمار انقلاب اسلامی به كوشش دفتر ادبيات انقلاب اسلامی حوزه هنری، ریشههای انقلاب اسلامی ایران و شرحی از 17 شهریور به قلم «آيتالله علامه نوری» به كوشش انتشارات نوید نور است.
كتاب «كالبدشكافی واقعه 17 شهريور» حاصل يكی از نشستهای تخصصی مؤسسات مطالعات و پژوهشهای سياسی است. در مقدمه اين كتاب 130 صفحهای راجع به علت انتشار آن چنين میخوانيم: هفده شهريور 57 واقعهای رخ داد كه پس از گذشت نزديك به سیسال، هنوز نكات جديدی درباره آن مطرح میشود. اين واقعه در مهجوريت مضاعف به سر میبرد. از يك سو سازمانهای فرهنگی، شاهدان واقعه و ديگر نهادهای تاريخی مرتبط نتوانستهاند ابعاد آن را به تصوير بكشند. از سوی ديگر عدهای با اغراض سياسی و در پی تطهير حكومت پهلوی برآنند تا ثابت كنند، اساساً كشتاری در اين روز اتقاق نيفتاده است.
كار به آنجا رسيده كه ادعا شده تصوير كف دست خونينی كه بر روی تابلوی «ميدان ژاله» نقش بسته و نماد واقعه 17 شهريور به حساب میآيد، رنگ است و نه خون! بر اين اساس مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سياسی كه در پی ارايه مستند تاريخ معاصر ايران، به ويژه تاريخ انقلاب اسلامی است، بر آن شد تا در يك نشست تخصصی نگاهی دوباره به اين واقعه داشته باشد.
در اين نشست كه با مشاركت فرهنگسرای انقلاب در موزه امام علی(ع) تهران برگزار شد، بر اساس اسناد و مدارك و سخنان شاهدان عينی و مجروحان حادثه مشخص شد كه اين واقعه چگونه برنامهريزی شده؛ حوادث روز هفدهشهريور در ميدان شهدا (ژاله) چه بود؛ چه كسانی دستور تيراندازی به مردم بیدفاع را صادر كردند و سرانجام كار چه شد.
اين نشست تخصصی «17 شهريور 1357؛ كالبد شكافی يك واقعه» نام گرفت. سخنرانان اين برنامه چهار نفر بودند كه نام آنان و عنوانهای مطالبشان به ترتيب ارايه سخنرانی عبارتند از: حجتالاسلام عبدالمجيد معادیخواه/ تحليلی از واقعه 17 شهريور، رخشنده اولادی/ خاطراتی از واقعه، هدايتالله بهبودی/ هفده شهريور در اسناد، مهدی توكلی/ خاطراتی از واقعه.
كتاب در دو بخش تنظيم شده است. بخش اول متن سخنرانیها و پرسشها و پاسخها است. هر چند تنها به ويرايش جزئی متن پياده شده نوارها اكتفا گرديده، اما برای دقت بيشتر، پس از ويرايش، متن مربوطه به رؤيت صاحب سخن رسيده است.
بخش دوم كتاب شامل سه مقاله است؛ «17 شهريور 1357 و پيامدهای آن در اسناد»، به همراه مقدمهای كوتاه، اسناد به جای مانده از ساواك را در خود جای داده است. در اين مقاله به علل، انگيزهها، عوامل، آمار و اصل حادثه پرداخته شده است. همچنين در اين بخش موضعگيری امامخمينی (ره) درباره اين واقعه و پيامهای ايشان آمده است.
مقاله دوم «ايران در آستانه انفجار»؛ از مجله نيوزويك كه در روزهای پس از واقعه درج شده، ترجمه شده است. هر چند نويسنده با نگاه غربگرايانه به ماجرای ايران دوره انقلاب اسلامی مینگرد، اما مطالب قابل توجهی در آن يافت میشود.
مقاله سوم كه «سرزمين پارهپاره» نام گرفته، از مجله تايم انتخاب شده است. بخشی از اين مقاله كه مربوط به واقعه 17 شهريور و ترسيم اوضاع و تحول آن دوره ايران است، ترجمه شده است. اين مقاله خلاصه شده و موضوعات غير مرتبط با واقعه 17 شهريور حذف شده است.
خانم رخشنده اولادی؛ از شاهدان عينی واقعه (خاطراتی ازواقعه) در بخشهايی از كتاب در مقالهاش آمده است: من يكی از شاهدهای عينی هستم كه در روز هفده شهريور و در روزهای قبل از هفده شهريور در تظاهرات مردمی شركت میكردم. من با وجود داشتن پنج بچه سعی میكردم در اين تظاهرات حضور داشته باشم، به خاطر اينكه از رژيم ستمشاهی ستم زيادی ديده بودم. برادرم زندگی مخفی داشت. او دانشجو بود ولی دانشگاه را رها كرد. اينها همه را زندان میكردند، شكنجه میكردند. هر چه دلشان میخواست با جوانها میكردند. در سياهچالها آنها را شهيد میكردند. هيچكس هم خبردار نمیشد، مگر اينكه كسی به خانوادهاش خبر میداد.
به هر حال، بعد از روز شانزده شهريور، عصر كه ما از قيطريه میآمديم، شعار اين بود، فردا هفده شهريور هشت صبح ميدان ژاله. ما هم در هفده شهريور به اتفاق خانواده، يعنی همسرم، خواهرم و برادرم، به سمت ميدان ژاله رفتيم. اطراف ميدان، گارد شاه بود. سربازهايشان بودند. همهشان مسلح. همهشان به حالت آمادهباش. كاملا آمادهباش. نه تنها مسلح بودند، آمادهباش هم بودند. تظاهركنندهها چهار طرف خيابان را گرفته بودند. هر چه از ساعت هشت میگذشت، جمعيت زيادتر هم میشد. آنوقت هيچكس فكر نمیكرد كه نيروهای مسلحی كه به صورت آمادهباش نشستهاند، ممكن است گلوله شليك كنند. هيچكس فكر نمیكرد. يك عده از برادرها مقداری روزنامه پخش كرده بودند. گفتند اين روزنامهها را بگيريد، اگر گاز اشكآور پخش شد، اينها را آتش بزنيد كه خفه نشويد. ساعت هشت و نيم هليكوپترهايی در بالا گشت میزدند. سه چهار گلوله از آن بالا شليك شد، انگار يعنی اينكه شروع كنيد.
انگار از روز قبل برنامهريزی شده بود. چند گلوله از بالا خالی كردند و از پايين شروع كردند به رگبار بستن بر روی مردم، از چهار سوی ميدان به سمت مردم شليك كردند. تعداد زيادی از مردم همان لحظههای اول هراسان شدند. تعدادی هم جریتر شدند. يكعده مجروح شده بودند. بقيه كه سالم بودند، روی زمين خوابيدند و از ترسشان بلند نمیشدند. منتظر بودند تا موقعيتی پيش بيايد و از صحنه بيرون بروند.
من يك بچه دو ساله همراهم بود او را نمیتوانستم روی زمين بگذارم. دنبال اين بودم كه كنار يك در يا كنار جوی آبی پناه بگيرم. نگاه كردم ديدم سمت راست من تعداد زيادی مجروح شدهاند. عدهای از مردم آمدند تا مجروحها را از صحنه خارج كنند، من هم به دنبال آنها رفتم. دوباره شروع كردند به رگبار بستن. از جلوی سربازها كه رد میشدم، گفتم اينها برادرهای شما هستند، چرا شما اينها را به رگبار میبنديد.
فرماندهشان آمد جلو و با مشت و لگد به جان من افتاد. شروع كرد به بد و بيراه گفتن. دايما میگفت كجايند حاميان شما كه به داد شما برسند. كجايند آنهايی كه شما برای آنها شعار میدهيد. چرا الان نمیآيند به داد شما برسند؟ همينطور میگفت و سربازها هم دوباره شروع كردند به رگبار بستن. ديگر من از آن صحنه بيرون آمدم. هر سمتی نگاه میكردم، مجروح ريخته بود. يك عده مجروحين را میكشيدند و میبردند. يك عده مانده بودند.
بعد از آنجا خارج كنند و ببرند به بيمارستان. موقعيت طوری نبود كه بتوانند مجروحها را به بيمارستان ببرند. گاردیها نمیگذاشتند، مجروحان را میگرفتند و با خود میبردند. به نظر من هفده شهريور نقطه عطفی در انقلاب اسلامی بود. شاه فكر میكرد كه پانزده خرداد همه چيز تمام شد، ولی نمیدانست. او مردم را نمی شناخت. اينها فكر میكردند كه با چهار تا گلوله و يا هزار شهيد میتوانند مردم را از صحنه خارج كنند. من پنج بچه داشتم. بچهها را بيشتر با خودم میبردم. خيلیها هم همينطور بودند. هفده شهريور شروع كار بود. ولی شاه فكر میكرد پايان كار است. اين يك اشتباه محض بود.