من پپامبر برگزيده وعموزاده اش علی فاطمه ودو نوه اش را دوست دارم آنان اهل بيتی هستند كه پليدی از ايشان دور وراه هدايت از جلوه تابناكشان روشن است جد شما (پيامبر) در برابر ابلاغ دين مزدی نمی طلبد به جز مودت بر قربی كه چه نيكو پاداشی است دوستی آنان فريضه ومايه هدايت است اطاعت آنان دوستی ودوستی آنان پرهيزگاريست 6-النبهانی نيز می گويد: آل طاها ای خاندان برگزيده نبی جدشما برترين برگزيدگان وشما هم برگزيدگايند خداوند پليدی وگناه را از خاندانتان دور نموده وشما پاك وطاهريد جد شما در راه ابلاغ دين مزدی نطلبيد به غير مودت بر نزديكان كه چه نيكو پاداشی است (بنگريد الكلمه الغراء فی تفضيل الزهراء 229) اين نمونه اشعاری است كه پيرامون مفاد اين آيه به نظم در آمده بود ، وبطور واضح وروشن از بدو نزول هدفی جز جا انداختن مفهوم محبت نزديكان ندارد . وبی شك اشعار محتوای خود را از زبان وفهم راويان حديث وعلمای نخستين برگرفته اند. ابيات گذشته يا اين كه ساخته وپرداخته خود علماست ، يا آنچنان مورد تأييد آنها قرار گرفته است كتابهای خود را در تفسير اين آيه پربار ساخته اند واگر اين مطلب موضع دلالتی داشته باشد دليل آن چيزی جز آنچه كه كتب حديث وتفسير وتاريخ بدان رسيده اند، ندارد . پس اين همان زبان است كه می بينيم، وآنها اديبان اند وادبيات آنها را چنانچه خوانديم همه دراين مورد اتفاق نظر دارند كه خداوند سبحان اجر وپاداشی برای رسالت پيامبرش (ص) جز محبت به نزديكانش (محبت به ذوالقربی ) نمی خواهد. و اما اين كه چه می شود كه مودت بر نزديكان می تواند اجر وپاداش پيامبر(ص) باشد؟ پس در دومين مقام بحث بدان باز می گرديم، پس منتظر باشيد . ص42 سئوالات وپاسخها: در اينجا سئوالاتی پيرامون مفاد آيه كه توسط عده ای كه آشنايی كاملی با تفسير كلام خداوند و توضيح سنت پيامبر(ص) نداشته ، طرح شده در اينجا ضمن طرح آنها پاسخ به آنها را می آوريم: سوال نخست: اگر خداوند از آيه مؤدت بر قربی می خواست، می فرمود: فقط مودت نزديكانش (الامودة أقربائه ) يا مودت برای نزديكان است.(الموده للقربی). پاسخ: سائل متوهم گرديده كه (القربی ) (نزديكان) جمع (القريب) (نزديك) يا (الاقرب) ( نزديكتر) می باشد اگر مودت خويشاوندانش را می خواست كه می گفت چنان وچنان ، ولی از اين نكته غافل مانده كه القربی همچون (زلفی ) و (بشری) مصدر است آنچنان كه زمخشری در كشاف خود گفته است وبرای همين در قرآن جز به همراه مضاف اليه استفاده نگرديده همچون فرموده (ذی القربی ) و(ذوی القربی) و ( اولی القربی) و به اين اشاره می نمايد كه صاحب نزديكی رحمی می باشد ودر مورد آيه با واژﮤ (فی القربی) با حذف مضاف اليه از خويشاوندان وغيره آمده است. الزمخشری در الكشاف خود می گويد: اگر من بودم می توانستم بگويم إلا موده القربی ( جز مودت نزديكان ) يا الا المودة القربی ( جز مودتی كه برای نزديكان باشد) ومعنی فرموده اش (الا المودة فی القربی ) چيست می گويم: مكانی برای مودّت وجايگاهی برای آن قرارداده اند مانند آن می گويی: (نسبت به آل فلانی مودت دارم عشق ودوستی شديدی دارم) می خواهی كه دوستشان داشته باشم و آن ها در جای عشقم باشند اما اين وابسته به محذوفی (ارسالی ) می باشد كه ظرف آن را در گفته ات قرار می دهی مال در كيسه است ، وتقدير آن غير از مودت ثابت شد در نزديكان (قربی ) است و در آنرا تمكن(وجود) يافته ومتمكن است در آن (والقربی) مصدر به معنای نزديكی است همچون زلفی والبشری به معنای قرابت ومنظور در (فی اهل القربی ) همان است ( الكشاف 3/81 چاپ مصر سال 1367) ص43 البنهانی در الشرف المؤبد می گويد: القربی مصدر است به معنی قرابت (نزديكان ) و آن به تقدير مضاف است يعنی ذوی القربی ( خويشاوندان ) است يعنی خويشاوندان و می گويد: و در آن تعبير به (فی ) گشته وبا ( لام) تقدير نيافته چرا كه ظرفيت آن رساتر وبا تأكيد بر مودت است .(الشرف المؤبد، علامت شرف الدين از او نقل نموده در الكلمة الغراء فی تفضيل الزهرا: 32) سوال دوم: تفسير آيه به مودت اهلبيت وعترت نبی غفلت از يك نكته مهم است وآن اينكه : آيه در سورﮤ شوری وارد شده و آن سوره ای مكی است ودر آن زمان حسين (امام حسن وحسين(ع) ) نبودند وشايد كه فاطمه هم نبوده است پس چگونه آيه به عترت نبی تفسير می گردد وعترت را به جماعت خاصی نسبت می دهد، منظورم: علی وفاطمه وحسن وحسين می باشد با اينكه اكثر آنها در زمان نزول آيه وجود نداشته اند واين سئوال به ابن تيميه باز می گردد(در منهاج وی صفحه 250) كه گفته است : همانا سورﮤ شوری بدون شكی مكّی است وقبل از اين كه علی با فاطمه ازدواج نمايد وقبل از تولد حسن وحسين نازل گشته است. پاسخ:دو راه برای تشخيص آيات مكی از مدنی وجود دارد: راه اول: ملاحظه خود محتوای آيات جايگاه نزول آن آيه يا سوره را مشخص می سازد، آياتی كه پيرامون توحيد ومعارف عقلی (انديشه) وانتقاد از بت پرستی و رد خدايان دروغين، ودعوت به ايمان خدا وآخرت ، وشرح آنچه كه درقرنهای گذشته بر امت های پيشين آمده، وبه مشابه اين موضوع ها می پردازد اغلب از اساس مكی می باشد چرا كه تنها قضايا كه آن زمان در محيط مكه مطرح می گشته پيرامون اين مسائل ومشابه آن می گشته ، محيط مكه در طليعه دعوت اسلامی بيش از طرح چنين قضايايی متحمل نمی شده است. ص 44 اين آياتی كه پيرامون (حول وحوش) امور نظام اسلامی وجهاد ومحاجه يهود ومسيحيان واحكام شرعی ونظام های اجتماعی ، دور می زند، اغلب مدنی است وعلما اخيرا با كمك گرفتن از اين معيار دقيق، به نتايج درخشانی در زمينه فهم متون قرآنی دست يابند. پس اگر اين ملاكی (معياری) برای تشخيص آيات مكی از مدنی باشدف اين ما را –به سادگی- هدايت می نمايد به اين كه –آیـﮥ مورد بحث را در اينجا مدنی ونه مكی قلمداد نمائيم –چرا كه با شرايط مدينه مناسبت دارد ونه شرايط مكه ، چرا كه معقولانه نيست كه پيامبر در مورد چنين خواسته ای در مكه بحث نمايد، چرا كه تعداد كسانی كه به او ايمان آورده تعداد بسيار كمی می باشد كه شمار آنها از شمار انگشتان دست فراتر نمی رود ويا اندكی بيشتر می باشد، چرا كه با اكثريت مخالف كه در دشمنی با او مبالغه می نمودند ودر خصومت با او خودسری را به (حد اعلی ) رسانده بودند مواجه بود، واما تعداد انگشت شمار منظورم جماعت (گروه) ناچيز مومنان ، درخواست چيزی حتی مودت نيز مناسبتی نداشت ، آنانی كه در آن سطح از ناتوانی وسختی وآوارگی وابتلا به سر می بردند . اجازه دهيد كه سخن مرد فصيح ديگری غير از پيامبر گرامی(ص) را كه می داند چه موقع چه بگويد را بياوريم، آيا درست است كه خطاب به گروهی كه هنوز به وی ايمان نياورده ويا به جماعت كمی كه ايمان آورده اند وبه رنگهای مختلف شكنجه می شدند، شكنجه می شدند بگويد: (من از شما در برابر آن مزدی نمی طلبم به جز مودت بر نزديكان ) چه اين كه مورد تفسير اين آيه عترت رسول ويا اهلبيت او باشد ويا ساير معناهايی كه بعضی ها در تفسير آيه ، بدعت آن را نهاده اند (ابتكار نموده اند) باشد. آری مشابه اين درخواست ،درصورتی درست می باشد كه خطاب به كسانی باشد كه او را تصديق نموده وبه او ايمان آورده ودعوتش را پذيرفته وبه بعضی از اهداف وموفقيتها دست يافته وامورتشان استقرار يافته وجو وحالشان در واقع صفا يافته باشد.وخلاصه اين كه : درخواست مزد از سوی پيامبر ودر آغاز دعوت كه هنوز امر برای او مهيا نگرديد ودر آنجا نه خود سكون وآرامش يافته ونه آنكس كه به او ايمان آورده واز او پيروی نموده باشد مناسب نمی باشد، بلكه با ظرف ديگری ويا در اواخر عهد رسالت مناسبت دارد. ص 45 راه دوم : برای تشخيص مكی بودن آيات نسبت به مدنی بودن آن بايد به متون وارده در اين مورد توسط دانشمندان وبزرگان تفسير مراجعه نمود، پس اگر اين ترازويی( ميزان يا ملاك) برای شناختن آيات مكی ومدنی باشد می بينيم كه مفسران- به خصوص آنهايی كه كتابهايی پيرامون موضوع نزول آيات وسوره ها تأليف نموده اند- می گويند: همانا سورﮤ شوری مكی می باشد جز 4 آيه آن كه نخستين آن فرموده پروردگار متعال است كه می فرمايد: ( قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فی القربی= من از شما اجری بر آن (رسالتم) نمی طلبم جز مودت بر نزديكان) واين ابراهيم بن عمر البقاعی است كه كتابی در اين زمينه تاليف نموده وآن را (نظم الدرر وتناسق الآيات والسور) نام نهاده در اين كتابش می گويد: سوره شوری مكی می باشد جز آيات 23 و24و25و27 (1مراجعه كنيد به تاريخ القرآن انجانی:58 وبقاعی در اينجا، برهان الدين ابواسحاق ابراهيم بن عمر شافعی است درسال 809 هـ متولد شد ودرسال 885هـ در دمشق وفات نمود) وبه واقع تنها بقاعی نيست كه می گويد اين آيات مدنی می باشد بلكه عده ای از مفسيرين نيز اين را گفته اند و از جمله آنان: نظام الدين نيشابوری، صاحب التفسير الكبير است كه درابتدای تفسير سوره شوری می گويد: سوره شوری مكی است جز 4 آيه آن واز جمله آنها آيه المودة فی القربی است كه درمدينه نازل گشته است( تفسير النيشابوری 2/312) الخازن نيز در تفسير خود می گويد: سورﮤ شوری مكی است واز ابن عباس نقل نموده است كه 4 آیـﮥ آن در مدينه نازل شده است ونخستين آنها (قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فی القربی) می باشد (سپس ادامه می دهد) واين 4 آيه به تنهايی مدنی نيستند بلكه آيات ديگری نيز می باشد كه درمدينه نازل گشته است، گروهی نيز معتقدند كه آيات از 39 تا 44 نيز مدنی است(تفسير الخازن 4/94) ص46 همچنين خواننده محترم می تواند به قرآن هايی كه زير نظر كميته های الازهر وپژوهشگران چاپ گرديده مراجعه نمايد ودر آن اين عبارت را در بالا سوره شوری بيابد: سوره شوری مكی است جز آيات 23 و24 و 25 و 27 كه مدنی است. وخواننده بداند كه در جمع نمودن كتاب عزيز( قرآن ) به ترتيب عمل نشده و در اين زمينه همـﮥعلما اجماع واتفاق نظر دارند وانگهی خيلی از آيات مكی از آيات مدنی خالی نبوده، به حكم پيشوايان سلف وخلف (پيشين وبعدی) وتوصيف يك سوره به اين كه مكی است يا مدنی تابع اغلب آيات آن است نه همـﮥ آن (1 الكلمه الغراء 227) وبرای اين كه اين سخن ما مقرون به دليل وبه پشتيابانی از برهان باشد نمونه هايی از آن را اينجا می آوريم : 1-سوره عنكبوت مكی است جز ده آیـﮥ اول آن كه مدنی است ( 2 مراجعه كنيد تفسير طبری 20/86، تفسير قرطبی 13/323،السراج المنير 3/16 ) 2-سوره كهف مكی است جز 7 آيه نخست آن كه مدنی است وفرموده اش كه (واصبر نفسك) وادامه آيه (3تفسير القرطبی 10/346 والاتقان 1/16) 3-سوره هود مكی است به جز فرموده اش (واقم الصلاه طرفی النهار) وفرموده اش ( فلعلك تارك بعض ما يوحی اليك) (2تفسير القرطبی 9/1 والسراج المنير 2/40) 4-سورﮤ مريم مكی است به جز آیـﮥ سجده وفرموده اش ( و إن منكم إلا واردها) (5 اتقان سيوطی 1/16) 5-سوره رعد مكی است به جز فرموده اش (ولايزال الذين كفروا) ( پاورقی1) ص47 6-سوره ابراهيم مكی است جز فرموده اش ( الم تر الی اليدن بدلو نعمت ا....) (پاورقی2) 7-سوره اسراء مكی است ( وان كادو ليستفزونك من الارض) فرموده اش ( واجعل لی من لدنك سلطانا نصيرا)(پاورقی 3) 8-سوره حج مكی است جز فرموده اش (سخنش) : ( من الناس من بعيد ا... علی الحرف)(پاورقی4) 9-سوره نمل مكی است جز سخنش ( فان عافيتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به) (پاورقی 5) 10-سوره قصص مكی است جز فرموده اش ( الذين من قبله آتيناهم الكتاب من قبله)(پاورقی 6) 11-سوره قمر مكی است به جز سخنش( سيهزم الجميع ويولون الدبر)(پاورقی 7) 12-سوره يونس مكی است به جز سخنش كه (وان كنت فی شك ) هردو آيه (پاورقی 8) وغير آن كه مفسران در مورد آن نگاشته اند وآنچه كه ذكر نموديم نمونه ای بود كه آنها برشمرده بودند. پس اگر چه سوره مكی باشد لازمـﮥ آن اين نيست كه همـﮥ آياتش نيز مكی باشد و همچنين اگر سوره ای مدنی باشد مستلزم آن نيست كه همه سوره مدنی باشد، و كسی كه می خواهد موضوع را پيگيری نمايد را طی تفسيرهای گوناگون آن را می يابد. ص48 كما اينكه بعضی از آيات دوبار نازل شده، وعلما بدان اشاره نموده اند وعلت آن را وعظ ويادآوری دانسته اند يا علت متعدد بودن آن اقتضائاتی داشته باشت ( الاتقيان : 1/60، تاريخ الخميس 1/11 واز جمله سوره فاتحه است وبه علت تكرار نزول آن المثانی ( دوباره ها ) نام گرفته است واين متنها را در مورد آن آيات از الغدير1/233،234، سپاس خداوند بر تلاشهايش باد(تلاش نويسنده الغدير) برگرفته ايم ، واگر شرح اين مورد را بخواهد به اوايل سوره ها در تفسيرها مراجعه كنيد ومی بينيد كه مفسران هنگامی كه حكم می نمايند سوره ها مكی ويا مدنی است در اغلب سوره ها آيات خاصی را مستثنی می نمايند، تفاسير سوره های زير را بنگريد: المائده، الاعراف ، الرعد، الاسراء ، الكهف، مريم ، الحج، الشعرا، القصص، الروم ، لقمان ، سباء ، الزمر، الزخرف ، الدخان، الرحمن. پس با يك نظر تأمل برانگير در اين سوره ها وتفسيرها توجه انسان را به اين نكته جلب می نمايد كه اگر چه سوره ای مكی يا مدنی باشد به علت آن است كه اغلب آيات آن وهمـﮥ آن اين گونه است .و اگر فرض را بر اين بگذاريم :كه آيات مكی است اين مستلزم آن نيست كه مودت را تنها منحصر به نزديكانش كه در آن زمان وجود داشته اند بدانيد بلكه اين حكم اسلامی بوده كه مشمول كسانی كه بعد از نزول آيه نيز متولد گشته اند می شود نظير فرموده اش (يوصيكم الله من اولادكم= خداوند شما را به اولادتان توصيه می كند) پس آن شامل اولاد خطاب گرفته پس از نزول اين آيه می شود.سپس اين كه هنگامی پيامبراين آيه را به علی وفاطمه و دوپسرشان تفسير نموده ممكن است نسبت به زمان نزول آيه تأخير داشته تا پرده از چهره آيه بردارد واز جمله اخبار پيامبر به امور غيبی باشد. وسپس اين كه واجب گشتن مودت آنان بر امت قبل از ولاوتشان بدين منظور بوده كه به كرامت آنها ص49 پی برده وتقربی بر منزلت آنان باشد، آنچنان كه خداوند بشارت پيامبر خاتم را به آدم ونوح وابراهيم وموسی وعيسی داده وبه اين ترتيب می خواسته قدر جليل وعظمت شأن وجايگاه او را بشناساند. وبه هرحال چه آن كه تفسير آين آيه به علی وفاطمه وفرزندانشان همزمان با نزول آيه ويا بعد از آن باشد روايان حديث از ابن عباس نقل كرده اند كه زمانی كه اين آيه نازل شد پرسيدند: ای رسول ا... كداميك از نزديكان تو می باشند كه مودت آنها بر ماواجب گشته است؟ فرمود علی وفاطمه وفرزندانشان (الذخائر25 والكشاف الی آخر پاورقی مذكور) وخلاصـﮥ سخن اين كه : آنچه كه مكی بودن آيات ويا مدنی بودن آن را تعيين می نمايد احاديث اسلامی است احاديثی كه می گويد سورﮤ شوری مكی است همان كه می گويد( قل لا اسالكم) (بگو از شما نمی پرسم) بلكه بعضی آيات وارده در آن ، در مدينه نازل گشته است ومخالفت با اين احاديث جز اجتهاد در مقابل نص وبلكه نصوص نيست. و اگر آن را تسليم اين امر نمائيم كه كلا مكی است صدمه ای نيست كه بعضی از افراد آن در حين نزول در مكه باشد چرا كه جايز است كه قانونگذار قانونی را وضع نمايد كه به موجب آن قانون طايفه ای از مردم كه بعضی از افراد آن در حين تشريع موجودند مورد احترام قرار گيرند، و اين روشی است كه قرآن در بسياری از تشريعات خود از آن تبعيت نموده ومی فرمايد: (بدانيد هرگاه غنيمتی بدست آوريد خمس آن برای خدا وبرای پيامبر وبرای ذی القربی است ) انفال 41 لفظ غنيمت شامل آن چه می شود كه مسلمانان در همه نسل ها آن را به دست آورده اند ولفظ (ذی القربی ) شامل نزديكان پيامبر می شود چه آنكه در فرمان نزول آيه وجود داشته اند يا خير ص50 وعجيب است در كلام تسميه آنچه را كه در كلام بعضی ها آمده (يعنی درج آيات مدنی در سوره های مكی وبالعكس) تحريف باطلی است واين تصور باطل است از لحاظ تحريف كه به معنای زيادت ويا نقصان در قرآن می باشد و الا در غير اينصورت می بايست همه مفسران وروايان حديث را از كسانی برشماريم كه قائل به تحريف بوده اند چرا كه آنها اغلب آيه مدنی را ضمن سوره ای مكی برشمرده وبالعكس. ولی آنچه كه محقق است آن كه قرآن همگی در زمانه (عصر) رسول ا... به شكل حاضر جمع گرديده وبه دستور او سوره ها وآياتش تنظيم گرديده است وهر آيه در جايگاه خود قرار گرفته است پس اگر چنين چيزی به فرمان پيامبر باشد آيا درست است كه آنرا تحريف بدانيم؟ مفسران از ابن عباس والسدی روايت نموده اند : كه فرموده خداوند متعال كه ( و از روزی بپرهيزيد كه در آن روز شما را به سوی خدا باز می گردانند پس به هركس آنچه انجام داده به طور كامل باز پس داده می شود وبه آنها ستم نخواهد شد) البقره 281 آخر آيه از سوره فرقان بر رسول خدا نازل شد وجبرئيل به او فرمود: آن را در ابتدای آيه 280 سورﮤ بقره قرار بده، واين سخن چنان كه مورد اجماع قرار گرفته ولی اختلاف در اين قول در مدت حيات پيامبر اسلام پس از نزول آن می باشد (2الكشاف 1 /303، مجمع البيان 1/ 394،الاتقان 1/77) سوال سوم محبت يك حالت قلبی غير اختياری است ونمی تواند زير مجموعه درخواست قرار گيرد، چرا كه اگر موجبات (ود) = خواستن وجود داشته باشد محبت بصورت قهری وهرچند كه بدان توصيه نشده باشد ايجاد گردد واگر نباشد ايجاد نمی گردد واگر چه بدان توصيه شده باشد . پاسخ اين امر بر مستشكل (اشكال وارد كننده) مجرد مانده كه اگر مؤدت امری غير اختياری وموجبی برای عدم صحت امر بدان باشد، صحبت نهی از آن نيز ملزوم می گردد چرا كه موضوع غيراختياری در دايره طلب هرگز قرار نمی گيرد. ص51 نه دايره (زير مجموعه) امر ودر داريرﮤ نهی ، در حالی كه می بينيم قرآن از مودت كفار ودشمنان خدا نهی نموده ودر توصيف مؤمنان می فرمايد( هيچ قومی را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمی يابی كه با دشمنان خدا ورسولش دوستی كنند ) مجادله 22 همچنين می فرمايد ( ای كسانی كه ايمان آورده ايد دشمن من ودشمن خودتان را دوست نگيريد، شما نسبت به آنان اظهار محبت می كنيد) ممتحنه 1 وآيه اول اگر چه در ظاهر خبر از احوال مومنان می دهد اما هدف آن درخواست اجتناب از دوستی ومحبت به آنان است. اگر چنانچه مودت- بعلتی كه امری خارج از اختيار است- امری بدان تعلق نمی گيرد چرا كه پيامبر عظيم(ص) مسلمانان را به دوستی ومحبت نسبت به يكديگر با اشاره به مثالی زيبا وشگفت انگيز اشاره می كند كه می فرمايد: (مثل مومنان در دوستی ومحبتشان در ترحم وهمدرديشان با يكديگر مثل يك جسم واحد است كه اگر عضوی از آن عضوها به درد آمد ساير عضوهای جسم( همه تَن های جسم، برايش احساس درد وبی خوابی می كنند) (2مسند احمد 4/7 وتاج 5/17 به نقل از صحيح بخاری وصحيح مسلم )اين حديث ونظاير آن در احاديث اسلامی زياد است وهمه به اين قائلند كه مودت قابل درخواست است، چنانكه راويان حديث در موسوعه های حديث خود هريك باب هايی را در باب (حب فی الله =دوستداری برای خدا) وبعضی با ( البعض فی الله = بعض (دشمنی ) برای خدا) قرار داده اند ودر هريك از اين باب ها مجموعه بزرگی از احاديث كه از آنها آشكارا دعوت به دوستی ومحبت ميان امت اسلامی و رد كنار وعدم موالات با آنان، برجسته می گردد. ص52 و از همين جا روشن می شود كه بغض و حب آنچنان كه به خيال پنداشته می شود كه دو امر اختياری است وغير قابل تسليم اراده انسانی می باشد نيست بلكه آنها دو حالت اختياری كه با تدبر واعمال نظر در مقدمات آن محقق(حاصل) می گردد. امام صادق(ع) می فرمايند: ( از محكم ترين دستاويزهای ايمانی دوستی برای خدا ودشمنی به خاطر اوست) (1سفينه البحار1/12) يعنی مؤمن را به خاطر ايمان به خدا دوست داشته باشی وبا كافر به خاطر كفر او به خدا دشمن بداری وامام اميرالمومنين(ع) در عهد نامه خود به مالك اشتر نخعفی می فرمايد: ( دلت را با مهربانی ومحبت ولطف واحسان نسبت به مردم بپوشان ) (2 نهج البلاغه بخش كتاب ها به شماره 53) واگر اين فرصت به شما دست می داد كه به جزئيات متن های وارده در زمينـﮥ حب وبغض را مطالعه نمائيد می ديديد كه چگونه پيامبر وائمه به محبت جماعتی معين توصيه فرموده واز دوستی با ديگران نهی فرموده اند، همانا پيامبر می فرمايد( عنوان صحيفـﮥ مؤمن حب علی ابن ابيطالب است ) وهدف پايانی اين كلام دعوت به موالات وانعقاد محبت او در قلب می باشد. پيامبر(ص) همچنين می فرمايد: (كسی كه دوست دارد حياتش همچون من ومرگش نيز همانند من بوده باشد ودر بهشت عدنی كه خداوند آن را رويانده ساكن شود، بايد با علی پس از من وجانشين او ولايت نمايد و با آنان دوست باشد وبه ائمـﮥ پس از من اقتدا نمايد چرا كه عترت من اند واز سرشت من آفريده شده اند و خداوند علم ودانش را به آنان روزی داده است ( 4حلبه الاولياء1/86) وپيامبر در حق علی همچنين فرمود: ( كسی كه مرا دوست دارد او را دوست بدارد وكسی كه مرا دوست داشت واين دو را دوست داشته باشد وپدرشان ومادرشان هم درجه ( رتبه ) من در روزقيامت است) ( 5 مسند احمد 5/366 وصحيح مسلم كتاب الفتن 119 وصحيح ترمذی كتاب المناقب 20) ص53 وشكی در اين نيست كه هدف پيامبر جز وادار ساختن مردم به محبت ودوستی آنان نيست. اضافه بر آن اين كه دعوت پيامبر به حب ودوستی جماعتی خاص يك علت قوی برای كشت بذر محبت آن جماعت در قلوب مردم می باشد وبه سرعت آن بذرها رشد می نمايد وتبديل به يك دوستی عميق با آن جماعت می شود، زمانی كه پيامبر دست علی را بالا می گيرد ومی فرمايد ( هركس مرا دوست دارد اورا دوست بدارد) آن عبارت عامل تشويق احساسات آن قوم نسبت به جايگاه علی وسبب رشد بذر محبت در دلهايشان شود، چرا كه نه، همين كلمات پيامبر خداست كه جماعتی را ساخته كه به علی وآل او تا نهايت عشق ، عشق می ورزند. بله اگر به محبت كسی كه در او ملاك های محبت وجود نداشته باشد توصيه نمايد، ويا به علت وجود نقاط ضعف در خلقت وعمل او كه توصيه فايده ای نداشت، ولی لابد كسی وجود دارد كه در او ملاك های محبت موجود باشد بدون اين كه اكثر مردم از آن اطلاع داشته باشند، پس دعوت مردم به محبت و ولايت آنان سبب جستجوی آنان در آنچه كه موجب اين دعوت شده می شود ودر پايان راه اين امر سببی برای جلب توجه مردم به سجايا واخلاق آنانا كه باعث آفرينش محبت در قلوب مردم می باشد، می شود . و بدين ترتيب روشن می شود كه وادار ساختن مردم به شناخت عظمت شخص با دو امر زير صورت می گيرد: نخست :پرده برداری از سجايای اخلاقی و ملكات فاضله با بيان فضيلت های او اين علی است كه مردم را بصورت سيستم به سوی رهبر هدايت می نمايد. دوم: امر به دوستی وموالات او سببی برای اقبال مردم به او وشناخت تدريجی توانايی ها صفات وسجايای اخلاقی او می شود وبرهمين اساس امر به مودت آنان سرآغازی برای شناخت و اصلی اساسی برای پيروی از آنان می شود . ص54 سوال چهارم چگونه پيامبر بر مودت بر نزديكانش فرمان می دهد در صورتی كه می بينيم در ميان آنان كسانی بوده اند كه با خدا ورسول دشمنی نموده اند، وخداوند سبحان نهی فرموده از مودت بر كسی كه با او ويا پيامبرش دشمنی می نمايد جواب: بدون شك قرآن كريم موالات با كافران چه آنكه از نزديكان پيامبر باشند وچه آنكه نباشند نهی فرموده خداوند سبحان می فرمايد (برای پيامبر ومؤ منان كه برای مشركان طلب آمرزش كنند هرچند از نزديكانش باشند) توبه 113 وخداوند سبحان فرمود( ای كسانی كه ايمان آورده ايد هرگاه پدران وبرادران شما كفر را بر ايمان ترجيح دهند آنها را ولی خود قرار ندهيد وكسانی ازشما كه آنها را ولی خود قرار دهند ستمگرند) توبه 23 وخداوند سبحان می فرمايد : ( ای كسانی كه ايمان آورده ايد دشمن من ودشمن خودتان را دوست نگيريد شما نسبت به آنان اظهار محبت می كنيد) ممتحنه 1 با ملاحظـﮥ اين آيات وآياتی كه در مكه نازل شده است واز مومنين خواسته شد از پدران ومادران مشرك خود دوری جويند، عقل را بر آن وا می دارد كه درصورتی رسول درخواست موالات كسی را كه پيوند خويشاوندی با او را نموده كه مومن ومتقی باشد، ومعقولانه نيست كسی كه از موالات با كفار ومشركان نهی می نمايد خواستار دوستی با خويشاوندانش بصورت مطلق بنمايد ولو اين كه از مشركين باشد. ص55 و كوته سخن اين كه ما بايد آيه را خطاب به كسانی دانسته كه دلالت بر اجتناب از آنان نموده باشد از كفار ومشركان وحق اگر از نزديكان ( اولی القربی )باشند. ودر اين اشكال به شدت گمراهانه، ظاهرا صاحب اين اشكال از اين نكته غافل مانده كه قرآن بخشی از آن به بخشی ديگر را تصديق می نمايد وبخشی از آن به بخشی ديگر گواهی می دهد قرآن خود در حق پسر نوح می گويد( او از اهل تو نيست (ای نوح) او عمل غير صالحی است ) هود 46 پس در اينجا از اين آيه چيزی جز اين استنتاج نمی گردد كه محبت مومنان ومخلصان از نزديكان پيامبر بدون كافران ومشركان . آيه همانطور كه اشاره كرديم در مدينه نازل شده است ودر آن روز پيرامون نبی جز خويشاوندان (ذوالقربی) مومنش نبوده اند وهركس از بنی هاشم باقی مانده بودند از كسانی كه به او ايمان نياورده بودند دعوت او را اجابت نمودند، اگر اين آيه در عام الفتح وپس از آن نازل گشته در سرزمين مكه ومدينه از خويشان پيامبر(ص) كافر ومنافقی باقی نمانده بود. وبدين ترتيب آنچه كه روز بهان ذكر نموده روشن می شود (احقاق الحق3/20) ظاهر اين آيه از اين كه شامل همه نزديكان پيامبر(ص) باشد بسيار ضعيف است وبر فرض صحت حديث صحيح عده ای خاص را شامل آن گردانيده چنان چه صورت (وجه) حديث را به ترتيبی كه آمد ذكر نموديم . وبه گمانم كه اين اشكال احتياجی به اين شرح تفصيلی به علت پديدار گشتن بطلان (رد) آن نداشت. ص56 مقام دوم تأليف بين اين آيه وآيات ديگر آيات قرآنی بر اين امر گواهی می دهد كه شعار پيامبران در راه دعوتشان وخطاب به امت هايشان نطلبيدن پاداش بوده واين كه آنرا از امت هايشان نمی طلبيدند وهمه آنها می فرمودند: (پاداش ما جز بر خدای متعال نيست ) (بنگريد شعراء آيه 109، 127،145،164، 180) قرآن در سوره شعرا از نوح و هود وصالح ولوط وشعيب برای ما گفته كه شعار يگانه آنها درطول مدت رسالتشان اين قول بوده ( من برای اين دعوت هيچ مزدی از شما نمی طلبم اجر من تنها بر پروردگار عالميان است ) شعرا 109 همچنين در دو سوره هود ويونس (يونس 27 هود 29 و51 ) اين مضمون را از هود ونوح نيز نقل نموده واز علايم نبوت اين است كه انبياء اجر بر رسالت خود نمی طلبند وبه همين منظور زمانی كه فرستاده سوم اعراض اهالی انطاكيه از رسالت مسيح را ديد ملتفت اهالی آن گشت و گفت ( از كسانی پيروی كنيد كه از شما مزدی نمی خواهند و خود هدايت يافته اند)يس 21 ص57 پس چگونه است كه اين مطلب درست باشد كه گفته می شود كه پيامبر اين شعار را كه همه پيامبران در طول تاريخ بدان پايبند بوده را تغيير داده ومودت اقرباء (نزديكانش) را اجر وپاداش رسالتش دانسته است، اضافه بر آن اين كه رسول ا... خود به دستور خدا تصريح می نمايد كه اجر وپاداشی نمی طلبد ومی فرمايد: ( در برابر اين پاداشی از شما نمی طلبم اين چيزی جز يك يادآوری برای جهانيان است ) الانعام 90 پاسخ: اجر در لغت به معنای عوض ( بدل )است كه انسان در برابر كاری كه انجام می دهد دريافت می نمايد وآن به مفهوم شامل همه مزدهای دنيوی واخروی می باشد به اين منظور كه از اجر منفی در اين آيات با قرينـﮥ توجيه خطاب به بشر می باشد، و آن اجر دنيوی است كه امكان بشر آن را تقديم پيامبران بنمايد وبی شك پيامبر از كسی چنين مزدهايی دنيوی نمی طلبيد همچنين كه ساير برادرانش از پيامبران چنين مزدی نطلبيده اند . و لفظ اَجر در آيه اگر كه شامل همه مزدهای دنيوی حتی اگر تجليل وتكريم او قومش وخويشاوندانش باشد را شامل می شود در اين حال مودت از مواردی است كه در آن قطعا استثنا وارد شده است . غير از اين كه مطلوب در آيه نه نفس مودت و وليات به نزديكانش آنچنان كه هست وخواهد بود می باشد كه اجری دنيوی مطلوب به شمار آيد وطلب آن از امت در تصادم با آيات حكايت كننده نطلبيدن توسط انبياء بصورت كلی باشد بلكه مودت بر قربی وسيله ای برای اتصال امت به عترت نبی می باشد، وخود آن اتصال بهانه ای برای تكامل امت در مراحل فكری وعملی باشد، پس در اينحال پيش از آنكه عترت از آن منتفع گردد امت اسلامی از آن منتفع می گردد. پس در اينحال مودت در نزديكان (مودة فی القربی ) اجر حقيقی نبوده اگر چه بصورت اجر استخراج گردد . اين پاسخ بصورت اجمالی وشرح مستلزم اين دو مسئله است: نخست: همانا اجر اگرچه كه بر اجر دنيوی واخروی اطلاق می شود وليكن مقصود از اجر منفی در اين آيات اجر دنيوی با قرينه توجيه ص58 به مردم است . اضافه نمائيد بر آن اين كه معقول نيست كه پيامبر از مردم اجری اخری بطلبد، چرا كه در وضع مردم نيست كه چنين اجری را تقديم پيامبر بنمايند واين در حالی می باشد كه قرآن به ما گفته كه پيامبر به مردم اعلام می نمود كه از هيچكس اجری نمی خواهد ، وخداوند سبحان به او فرمان داده كه بگويد( بگو در برابر اين پاداشی از شما نمی طلبم اين رسالت چيزی جز يك يادآوری برای جهانيان نيست) انعام 90 وفرموده خداوند سبحان كه می گويد: (ای پيامبر بگو : كه برای دعوت نبوت هيچ پاداشی از شما نمی طلبم ومن از متكلفين نيستم ) سوره ص 86 . پس با اين بيانات روشن كه در آغاز رسالت بدان اتمام حجت نموده، پيامبر نمی تواند كه از مردم چيزی بطلبد كه مردم گمان كنند آن مزد رسالتش می باشد، چگونه؟ وپيامبر اعظم همچون پيامبران پيشين از نخبگان جامعه وبرگزيدگان بشريت است واخلاص در عمل ودعوت يگانه دافع آنها بوده ، وشعار آنها اين بوده كه همه چيز برای خداست.شيخ ما مفيد می گويد: همانا اجر پيامبر ثواب دائمی است واو با توجه به عدالت وجود وكرم وپروردگار در نزد خداوند است و مورد استحقاق اين امر بر اعمال نيست كه آن مربوط به بندگان است چرا كه عمل بايد خالصانه برای خدای متعال باشد ، وآنچه كه برای خداست اجر بدان نيز برخداست ونه غير او ( شرح عقائد الصدوق 68) دوم: آيا استثناء در آيه استثنای منقطع است يا اسثتنای متصل؟ روز بهان از بعضی از آنها نقل نموده استثناء منقطع است ومعنی آن : از شما برای تبليغ رسالتم مزدی نمی طلبم(ولی مودت برقربی (نزديكان) بين من وشما حاصل می شود) برای همين سعی وتلاش ص59 خود را به كار می گيرم تا شما را هدايت نموده ورسالت را به شما تبليغ نمايم (پاورقی 1-احقاق الحق 3/20 وبه نقد اين انديشه مورد ادعای روز بهان كه در تفسير آيه آمد باز خواهيم گشت واز جمله كسانی كه آنرا استثناء منقطع برشمرده اند رازی در تفسيرش می باشد 7/390 و گفت كه كلام در اينجا تمام گشته (عليه اجرا) سپس می گويد( الا المودة فی القربی) : يا بايد به شما خويشاوندی ام را يادآوری نمايم. پس مراجعه كنيد) بعضی هم گفته اند كه از موارد استثنای متصل است ومعنی اين است: من دربرابر تبليغ رسالتم از شما مزدی ويا مزدهايی نمی طلبم الا مودت شما بر نزديكانم ، و آن سخن را تأييد نموده كه استثنا منقطع مجاز برخلاف اصل واقع گشته، و او حمل بر منقطع نيز نمی نمايد مگر به خاطر اين كه شرايط متصل را ندارد، وبه همين خاطر علما استثنا را حمل بر منقطع نمی دانند الا به خاطر تعذر متصل ، آنچنان كه در سخنش روشن آمده كه : او در نزد من (يكصد درهم دارد جز جامه ای، و او در نزد من شتری دارد جز گوسفندی، و گفته اند: معنای آن اين است كه يا قيمت جامه ويا قيمت گوسفند و پس ضميرها را برخلاف ظاهر تركيب می نمايند كه استثناء متصل گردد . واز جمله كسانی كه قائل به استثناء منقطع شده اند شيخ مفيد است كه می گويد : اگر گوينده ای بگويد كه معنای فرموده خداوند متعال كه می گويد( قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فی القربی) چيست؟ آيا اين معنا را نمی رساند كه پيامبرمودة القربی را پاداشی بر ادای رسالتش طلبيده ؟ به او گفته می شود كه مسئله آن گونه شما گمان برده ايد نيست چرا كه با توجه به حجت های عقلی وقرآن تقيدم نموديم استثناء در اين جايگاه استثناء از جمله نيست بلكه آن استثنای منقطع است ومعنای آن اين است : من از شما مزدی نمی طلبم ولی شما را بر مودت بر نزديكان ملزم می نمايم ، واز شما آن را می خواهم و پس فرموده اش كه از شما در برابر رسالتم مزدی نمی طلبم سخنی است تامه كه معنای آن را رسانده وفرموده الا المودة فی القربی (جز مودت بر نزديكان ) كلامی است كه فايده آن متبداست (ابتدائا آمده ) ، ولی مودت بر نزديكان را از شما خواسته ام واين همچون فرموده خداوند سبحان است كه می فرمايد: ( همه فرشتگان بی استثنا سجده كردند * جز ابليس) حجر30-31 ومعنی كه در آن است جز ابليس واستثنا از جمله نيز نيست همچون سخنش كه (همه آنها دشمن من هستند جز پروردگار جهانيان) شعرا 77 ومعنای آن اين است كه ولی پروردگار جهانيان دشمن من نيست شاعر می گويد: ص60 وگويی معنای گفته اش اين است از (بلده ليس بها انيس) بر تمام كلام است كه معنايش را با آن استيفاء بخشيده وگفته او كه (الا اليعافير) كلام مبتداست ومعنای آن اين است يعافير وعيسی در آن هستند واين بينه است وسخنی نيست كه بر كسی پوشيده باشد وحق اين جايگاه آن است كه گفته شود: تقسيم اسثتثنا ء به متصل ومنقطع آنچنان كه مشهورگشته نيست، و آن اينكه مستثنی منقطع در آنچه كه از آن مستثنی گرديده وارد نشده است چه از لحاظ موضوعی وچه از لحاظ حُكمی ، نه حقيقت است ونه ادعا چرا كه اگر مستثنی به نحوی از انحاء وارد مستثنی شده بدان نگرديده بود، استثنای آن از آن لغو ونامناسب می باشد كه در كلام انديشمندان آمده باشد چرا كه حتی مستثنی منقطع وارد مستثنی از آن گشته البته دخولی (ورودی) مدعيانه ونه حقيقی ( از روی واقعيت ) چرا كه استثناء چيزی جز اين نيست كه چيزی خارج می شود كه اگر آن نبود داخلش نمی شد وآنچه كه روشن است كه خروج فرع دخول است به ضرورت وغايت امر اين كه مستثنی از آن به مفهوم لغوی شامل مستثنی نيز می شود آنچنان كه می گوييم قوم بسوی من آمدند جز زيد، برخلاف استثنای منقطع، اگر مستثی از آن واگرچه شامل مستثنی به مفهوم لغوی آن نباشد ولی مخاطب شايد متوهم بدين شود كه حكم مذكور مشمول مستثنی از آن نيز بشود، همچنان كه مستثنی نيز می باشد ، وامر بار ديگر بر متكلم متشبه می شود كه آن وهم شامل مستثی نمی شود مثلا اگر بگوئيم : زيد آمد جر(الّا) خادمش، يا بگوييم قوم آمدند الّا مركب هايشان، استثناء به منظور دفع تو هم آنها می باشد، و آن اين كه آمدن زيد وقوم او با خادم ومركب هايشان بوده واگر غير از اين توهم باشد استثناء درست است وبرای همين منظور گفتيم كه ، مستثنی در استثناء منقطع وارد مستثنی از آن می باشد واين ادعاست ونه حقيقت ، واگر توهم دخول نبود صحيح نبود كه استثناء قائل شويم چرا كه درست نيست كه گفته شود قوم بسويم آمدند الاّ (به جز) كلاغ يا به جز درخت ، چرا كه آمدن كلاغ ودرخت باعث توهم می شود. وبدين ترتيب روشن می شود آنچه كه استثناء را تصحيح می نمايد دخول مستثنی ص61 بر مستثنی از آن به نحوی از انحاء می شود ودر اين صورت فرقی در اين كه استثناءرا امری متصل يا منقطع بدانيم نمی باشد. وظاهر اين كه تصحيح كننده استثناء در آيه دخول موت تحت عنوان پاداش (اجر) حقيقت است چرا كه آنچه از آيه به قرينه خارج می شود اين است كه خطاب به مردم می نمايد كه اجر اخروی خارج از اين است كه يا درخواستی برای مودت برای شخص او ويا نزديكانش باشد. وبا اين اعتراف (همين دخول مودت تحت عنوان مستثنی از آن وبه شرطی استثناء حقيقی باشد) درخواست مودت بر نزديكان پاداشای حقيقی باشد كه سود آن بر نبی (ص) باز گردد چرا كه اگر از امت همان مودت وتكريم وتجليل از اقربين (خويشاوندان) درخواست می شد لذا موردی برای طلب اجر حقيقی به شمار می رفت وبا آيات نفی كننده درخواست اجر از انبياء برخورد داشت . و اما اگر مودت آنها روشی برای تربيت امّت وسعادتمند نمودن آنها وتكاملشان باشد كه در مقام سوم آن را شرح می دهيم در آن صورت طلب مودت همچون ساير تكاليف خواسته شده از مردم به شمار می رفت، چرا كه آن قبل از اين كه برای صاحب رسالت مفيد باشد برای خود امت مناسب وبرای همين در پاسخ به شكل كلی گفتيم كه : طلب مودت اجر ومزدی حقيقی نيست هرچند كه به شكل مزد استخراج گشته است ونتيجـﮥ آنچه ذكر كرديم دو مورد است: اول اين كه : مودت وارده تحت عنوان اجر خالی از اشكال واز نوع استثنای به شدت متصل می باشد دوم: همانا مودت يك اجر حقيقی نيست، چرا كه ذاتا آنچه مطلوب است نيست بلكه آن راه وروشی برای نجات اّمّت از هلاكت وضلالت است وآن وسيله ای برای هدفی تربيتی است وآن هدف پيروی از نزديكان در سخنان واعمالشان می باشد . واگر بخواهم كه بگويم: همانا مودت حقيقی بر نزديكانش منفك از پيروی آنان نيست در آنچه كه انجام می دهند وآنچه كه انجام نمی دهند، اما مودت منفك از پيروی آنها همانا مودتی كاذب يا حيله ای كه انسان خود را با آن فريب می دهد وا نفس واميال خود را دوست دارد نه سيد ومولايش را و اگر بدان مودت اطلاق شده پس به عنايت ومجاز است بلكه طبيعت مودت شخصی به شخص ديگر اين است كه به رنگ هم در آيند و هركس كسی را دوست دارد هم رنگ وهم قماش ص62 او می شود خود را با او سازگار می نمايد وتخلف در يك مورد ويا در مواردی در اين زمينه ضرری نمی رساند وآنهم به علت اختلاف مراتب دوستی می باشد.وبه عبارت سوم مودت اهلبيت كه آنها خود يكی از ثقلين وكشتی نجات(پاورقی 2 رسول ا... فرمود: مثل اهل بيت چون سفينه نوح می باشد هركس سوار بر آن شد نجات يافت وهركس كه از آن سرباز زد غرق شد. جمعی از راويان حديث از عامه وخاصه آن را ذكر نموده اند) می باشند (پاورقی 1 رسول ا...(ص) فرمود: من در ميان شما ثقلين (دو چيز گرانبها وسنگين) را به امانت می گذارم، كتاب خدا وعترت اهل بيتم، تا هنگامی كه به ريسمان آنان چنگ بزنيد ، پس از من گمراه نمی شويد) هر دو گروه آن را روايت نموده اند) آنان وارثان علم پيامبر وحاملان احكام دين اند ، و موجب بی نيازی امت از ناحيه دينی در وجوع به غير آنها می شوند وسيله ای برای برطرف نمودن همـﮥ احتياجاتشان پس در آن هنگام طلب مودت همچون سخن طبيب است خطاب به مريضش- پس از آنكه به دقت اورا چكاب می نمايد برای او نسخه می نويسد-: ( من از تو مزدی نمی خواهم جز اين كه به اين نسخه عمل نمايی) پس اين امر در ظاهر مزد مطلوب است كه شايد موجب نشاط وسرور قلبی طبيب می شود اگر ببينيد كه مريضش صحت وتندرستی خود را بازيافته ولی قبل از آن كه سود آن به طبيب برسد نفعش به خود مريض می رسد. وبا ملاحظه اين امور روشن می شود كه هدف نهائی از طلب مودت برای نزديكانش (درخواست دوستی نزديكانش) وادارساختن مردم به اقتدای به آنان وپيروی از آنها در امور دنيا وآخرت می باشد واين امر موجب بيداری امت وتكامل آنها در دو مرحلـﮥ فكری وعملی است . اگر اين امور را شناختيد بدين امر واقف می گرديد كه : تناقضی بين اين آيه كه نص آن بر اين است كه طلب مودت پاداشی بر رسالت است وبين آيات زيادی كه نص (تصريح) بر آن وارد كه انبياء هيچ مزدی را از امت های خود نمی طلبند ، نمی باشد(تناقص نمی باشد) و وجه عدم منافات نيز كاملا روشن است، چرا كه مودت – همانگونه كه گفتيم – و اگر بصورت اجر وپاداش مطلوب باشد همانا نتيجه اش به ذات خود امت بازگشته وباعث طی نموده پله های كمال وسعادت ص63 وتكامل آنان در مراحل فكری وعملی شده وموجب آشنايی آنان اصول دين و فروع آن وبی نيازی آنان از هر راه وروشی كه ضمانتی بر صحت آن نمی باشد خواهد شد، درخواست آن مزد وپاداش نيز در ضديت با خطابه های زياد منتشره از سوی پيامبران در طول ادای رسالتشان قرار نمی گيرد. ص64 مقام سوم چگونه نفع مودت به خود مردم باز می گردد؟ قرآن كريم مودت نزديكان را در آيه ای پاداش رسالت ودر آيه ای ديگر اجر وپاداشی مطلوب كه سود آن در همين حين به امّت باز می گردد برشمرده خداوند سبحان می فرمايد: ( بگو هر اجر وپاداشی از شما خواسته ام برای خود شماست ) سوره سبا 47 پس چگونه نفع آن به امت باز می گردد؟ پاسخ: نياز نيست كه در اين مقام به تفصيل در اين مورد سخن بگوييم چرا كه در بحث سابق دائر بر جمع اين آيه با آيات نفی كننده پاسخ آن مطرح شد ولی با اين حال در اينجا بصورت كلی به پاسخ اشاره می نمائيم : خداوند سبحان هنگامی كه پيامبرش را فرمايش به درخواست مودت مردم برای نزديكانش نمرد، خواسته كه مردم را به فايده ای ديگر برساند وآن اين كه مودت نزديكان او دارای دو فايده مهم برای ماست: اولی: عترت به حكم اين كه آنها قرين قرآن اند، (پاورقی 2 در فرموده پيامبر( من در ميان شما ثقلين ( دو چيز سنگين وگرانبها) را به امانت گذاشتم كتاب الله وعترتی) وقرين قرآن وعديل او همچون او معصوم اند والا درست نبود كه او را عديل وقرين قرار دهند. پس ملاحظه كنيد)، از خطا واشتباه معصومند، و آنگاه قادرند كه نيازهای علمی مردم را در اصول دين وفروع آن برآورده سازند واز آنجا كه همچون كشتی نوح می باشند انحراف در قول وعملشان قابل تصور نيست پس مودت وارتباط با آنها موجب شناخت امت از حقايق دينشان به شكلی صحيح ص65 ويقينا می شود، برخلاف اين كه اگر به غير او رجوع نمايند جز شك وظن وتخمين( حدس وگمان ) حاصلشان نمی شود. دوم : از آنجا كه عترت نبوی به حكم تربيت متعالی كه داشته اند قله اخلاق وسجايای نبيل اند وارتباط با آنها راهی برای حصول تكامل روحی وسبب وقوف بر رضايت الهی می شود. چون اگر ارتباط كارگر با اربابش يا شاگرد به استادش موجب تكامل كارگر وشاگرد می شود، پس ارتباط با عترت پيامبر درصورت اوليا موجب حصول تكاملی پيشرفته است چگونه وآنها به حكم دو حديث گذشته از هر رذيلت اخلاقی وصفات زشت مبرّا می باشند وچنين اشاره ای به اين چنين تأثيری حب و ود (عشق ودوستی ) در نفس محب از محبوبش بر جای می گذارد در كلام امام صادق(ع) آمده است آنجا كه فرمود : ( خداوند كسی را كه نافرمانی كند ، دوست ندارد )سپس امام اين شعر را سرود: مصرع اول : معصيت پروردگار می كنی با اين حال اظهار محبت به او می نمايی مصرع دوم: به جانم سوكند كه اين كار عجيبی است مصرع سوم: اگر محبت تو صادقانه بود اطاعت فرمان او می كردی مصرع چهارم: زيرا كسی كه ديگری را دوست می دارد از فرمان او پيروی می كند ( سفينة البحار1/119 مادﮤ حب) و بدين ترتيب روشن می شود كه كسی كه گام راسخی در اين بحث ها برنداشته حرفی بزند وبگويد كه : طلب مودت از سوی پيامبر برای نزديكانش امر متينی نيست واز هدفگيری صحيح ومتانت به دور است . چرا كه گوينده تصور نموده كه منظور محبت قلبی يا آنچه كه تعارفی (ظاهری) بر زبان جاری می شود، وليكن شما بدين امر واقف گشتيد كه مقصود از مودت ارتباط ونتيجتا شناخت معارف واصول است ، ودر مرحلـﮥ آخری تبعيت واقتدای عملی است، پس در اين حالت درخواست مودّت نوعی از درخواست تبعیّت از پيامبر وكتاب خداوند سبحان می شود خداوند سبحان فرمود: ص66 (بگو اگر خدا را دوست می داريد از من پيروی كنيد تا خدا نيز شمارا دوست بدارد وگناهانتان را ببخشد) آل عمران 31 سپس اين كه مفسران در تفسير فرموده خداوند كه می گويد( بگو هر اجر وپاداشی از شما خواسته ام برای خود شماست) سبا47 دو وجه فرموده اند: اول: كنايه از نفی مزد از اساس می باشد چنانچه مردی به دوستش بگويد: اگر چيزی به من داده ای باز پس گير، و او می داند كه چيزی به او نداده ، ولی اين كه او می خواهد به دوستش بفماند كه : چيزی را كه وجودی ندارد بگيرد.(الكشفا جلد 2 صفحه 566) وطبرسی می گويد: من از ابلاغ رسالتم چيزی از عرض دنيا نمی خواهم شما مرا متهم می كنيد، پس آنچه از بابت ادای رسالت وبيان شريعت مزدی طلبيدم برای خودتان واين همانند آن است كه مردی خطاب به كسی كه نصيحتش را نمی پذيرد بگويد: هر مزدی كه به من داده ای باز پس گير ومن اين را نمی خواهم آن را به تو بخشيدم ، می خواهد بستاند ، چيزی كه در آن سهمی ندارم(مجمع البيان 4/396) دوم از مزد آن چيزی را می خواهد كه در فرموده خداوند متعال آمده است ( بگو من در برابر آن هيچ گونه پاداشی از شما نمی طلبم مگر كسی كه بخواهد راهی بسوی پروردگارش برگزيند) فرقان 57 ودر فرموده اش: (بگو من هيچ پاداشی از شما بر رسالتم نمی طلبم جز دوست داشتن نزديكانم ) شوری 23 چرا كه در پيش گرفتن راه به سوی خدا نصيبی برای آنهاست ودر آن سود آنهاست، وهمچنين است مودت در نزديكان پيامبر(دوست داشتن نزديكان پيامبر) الكشاف 2/566 مقام چهارم مودت بر نزديكان (مودة فی القربی ) همان برگزيدن راهی بسوی خداست (سبيل ا..) ص67 با اين بحث بسيار جامع كه با معرفی درخشانترين مظهرهای آن همراه بود حقيقت روشن شد ولی لازم است كه در مورد نكته ديگری بحث كنيم و آن اين كه : خداوند سبحان انتخاب راهی بسوی خداوند را اجری برای رسالت پيامبرش در آيه ای كه می آيد قرار داده ، خداوند سبحان می فرمايد: (بگو من در برابر آن (ابلاغ آيين خدا) هيچگونه پاداشی از شما نمی طلبم مگر كسی كه بخواهد راهی بسوی پروردگارش برگزيند ) فرقان 57 وپيش از پاسخ به اين سئوال، مورد استثنا در اين آيه همان مورد استثنا در سوره شوری می باشد، وبه توضيح آيه می پردازيم . ضمير در (عليه) به قرآن باز می گردد و ( من اتخذ الی ربه سبيلا) را موضع فعل فاعل قرار داده است ، وآن نفس اتخاذ سبيل (برگزيدن راه است) می باشد، اجر مستثنی عمل مسلمانان می باشد، كه آن اتخاذ السبيل (برگزيدن راه) نه شخص برگزينده راه ( نفس متخذ ) می باشد آنچنان كه از ظاهر آيه بر می آيد منظورم سخن پروردگار است (من اتخذّ) ومنظور رجز فعل ( من اتخذ) نيست، ونكته ای كه وجود دارد و در عدول از آن است، مبالغه در اتخاذ سبيل است، گويا وجود خارجی شخص در همان اتخاذ سبيل است – كه معنای عرضی می باشد كه انسان عامل آن است –و اين مورد دارای نظائری در قران می باشد، خداوند سبحان می فرمايد( نيكی (تنها ) اين نيست كه نماز روی خود را به سوی مشرق ويا مغرب كنيد بلكه نيكی كسی است كه به خدا و روز رستاخيز ايمان بياورد) بقره 177 از ظاهر آيه بر می آيد، نيكی همان نفس كسی است كه ايمان آورده ، با اين كه نمی تواند او ص68 خود ، نفس نيكی باشد وبرای اظهار مبالغه در كار نيك گويی از نيكی خبر می دهد با ( من آمن بالله واليوم الاخر ) وچنانچه مؤمن به خاطر ايمانش به دو امر خود نفس نيكی گشته است . وسپس اين كه منظور از اتخاذ سبيل (برگزيدن راه ) تلاوت قرآن وعمل به آنچه در آن از واجبات ومحرمات است می باشد به قرينه فرموده خداوند سبحان( اين هشدار وتذكری است پس هركس كه بخواهد راهی به سوی پروردگارش برمی گزيند) المزمل آيه 19 واين آيه با همين نص ( متن ) در سوره انسان آیـﮥ 29 آمده است وبدين ترتيب محتوای آيه اين می شود: من از شما اجری نمی طلبم جز اجابت دعوت وپيروی از حق واين نهايت بی نيازی او از اجرهای پوچ دنيوی است واين كه خداوند سبحان انتخاب راه را بر مشيت ( اراده ) آنها قرار داده دلالت بر آزادی كامل بدون اكراه وبدون اجبار در اين انتخاب از جانب كسی می باشد و وظيفه پيامبر جز بشارت دادن وهشدار نيست ( هركس خواست ايمان بياورد و هركس كه خواست كفر بورزد) كهف 29 الزمخشری در الكشاف می گويد: و اين نظير گفته كسی است كه برای تحصيل مال سعی نموده و گفته : من از تو پاداشی بابت سعی ات نمی طلبم جز اين كه اين مال را حفظ نموده و آنرا ضايع نگردانی ، پس اين كه اين مال را برای خود حفظ نمايی از جنس پاداش است، ولی او به صورت پاداش آن را به تصوير كشيده وبدان اسم نامگذاری نموده است، پس بدين ترتيب دو فايده را می رساند: نخست اين كه : شبهه طمع را در پاداش نسبت به اصلش ، قلع نموده است ودوم اين كه : مبالغه در شفقت را اظهار نموده است تا اين كه گفت : معنای برگزيدن راهی بسوی خدا، ودرخواستش در نزد او يك تقرب به ايمان وطاعت است. و گفته شد تقرّب با صدقه ونفقه در راه خداست( الكشاف 2/412) ص69 و آنچه كه از هدف اتخاذ سبيل ذكر نموده كه ايمان وطاعت است به آن باز می گردد كه او درخواست اجابت دعوتش وپيروی از حق وتلاوت قرآن وعمل به آنچه در آن آمده می نمايد. و همگی به يك امر باز می گردد كه چيزی جز عمل به شريعت وپيروی از دين حنيف درخواست نمی كند واينجا روشن می شود كه تفسير ( اتخاذ سبيل) (برگزيدن راه ) با انفاق در راه خدا واعطای صدقه تفسير به مصداق است واتخاذ سبيل منحصر در آن نيست . طبرسی می گويد: من از شما نمی خواهم بر قرآن وتبليغ رسالتم مزدی كه به من بدهيد جز كسی كه بخواهد راهی بسوی پروردگارش برگزيند با انفاق مالش در طاعت خدا ودر راه كسب رضايت پروردگار ومعنی آن اين است كه ، من از شما مزدی نمی طلبم ولی كسی را نيز از اين منع نمی كنم كه مالش را در راه رضای خداوند سبحان انفاق نمايد بلكه رغبتم بدان است وبه آن می خوانم ، و در اين تأكيدی بر صدق است چرا كه اگر او برای تبليغ رسالت مزدی می طلبيد می گفتند كه او درخواست مال دارد. ( مجمع البيان 4/175) وجه بين دو اجر ظاهری اين همان معنای وجوب اتخاذ سبيل(برگزيدن راه ) دارد واين تفاوتی با مودت بر نزديكان با هدف رسيدن به شريعت و آشنايی با احكام آن وعمل به واجبات اجتناب از منهيات می باشد چرا كه مودت حقيقی آنچنان كه به شما شناسانديم تفاوتی با تبعيت از سخنان آنان واقتدای به اعمالشان ندارد واين همان تبعيت از شريعت وعمل از احكامی كه در آن وجود دارد ونفس استجابت دعوت پيامبر(ص) می باشد، پس آيات به شكل موافق المضمون ومتحد المعنی بازگشت ( ايات مضمون موافق واز لحاظ معنی متحد در آمده است) پيامبر در هر دو آيه جز عمل به شريعت واجابت دعوتش را نطلبيده وآن حاصل می شود از طريق مودت بر نزديكان ، آنچنان كه از ايمان به پيامبر ومودت او حاصل می شود ومعنايی برای مودت حقيقی جز عمل به قول محبوب نيست واقتدا به او به آنچه كه دستور می دهد واز آن نهی می كند . ص70 ومودت فارغ از پيروی چيزی جز حيله ای كه انسان خود را با آن می فريبد نيست با اين گفته كه منظور از (اتخاذ سبيل) اجابت دعوت پيامبر وعمل به آنچه كه آورده وتمسك به شريعت اوست . ولی ممكن است كه گفته شود، منظور از مودت بر قربی همان اتخاذ سبيل است چرا كه آن يكی از راههای شناخت شريعت وتمسك بدان می باشد، آنچنان كه قرآن نيز يكی از اين راهها می باشد و اين مسئله را توضيح داديم كه مودت چيزی جز يك امر طريقی (سلوك ) برای اين غايت مهم نيست وخود بالنفسه وبرای ذات خود مطلوب نيست . وصحيح های موجود نيز كه حكم بر تمسك به ثقلين داده اند آن را تأييد می كنند، منظور كتاب وعترت است در فرموده پيامبر(ص) : ( من در ميان شما دو شیء گرانبها و وزين (ثقلين) به امانت گذاشته ام كتاب خدا واهل بيتم، كتاب خدا ريسمانی آويزان از آسمان تا زمين است ، و همچنين عترتم اهل بيتم ولطيف خبير به من خبر داده كه اين از هم جدا نمی شوند تا اين كه در حوض به سوی من برگردند) (1 –به منابع حديث ثقلين مراجعه فرماييد از منشورات دارالتقريب بين مذاهب اسلامی به نام (حديث الثقلين) قاهره سال 1374 ومراجعات 20-23) وفرموده رسول (ص) كه فرمايند: ( ستارگان برای زمينيان امان از غرق شدن است واهل بيت من راه نجات امت من از اختلافند، پس اگر قبيله ای از اعراب با آن مخالفت ورزيدند، اختلاف بين آنها پديد می آيد و از حزب شيطان می گردند) (منبع سابق 3/ 151) وبر اين اساس استثناهای وارده در هردو آيه بر يك معنی منطبق می باشند وبه يك معنای واحد دلالت دارند، و آن مودت فی القربی (مودت بر نزديكان ) است، ولی كه اجر مطلوب در سورﮤ شورای به صراحت آمده ودر سورﮤ فرقان به كنايه (به اشاره) آمده است. ص71 و آنچه اين سخن را مورد تاييد قرار می دهد روايت طبری در ذخائر العقبی به نقل از رسول ا..(ص) كه می فرمايند: (من واهل بيتم درختی در بهشتيم و شاخه های آن در دنيا است پس هركس كه به ما تمسّك جويد راهی به سوی خداوند برگزيده است)(1ذخاير العقبی 16 ) وشيخ الاسلام حموينی در (فرائد السمطين) از امام صادق(ع) نقل نموده كه : ( ما برگزيدگان خداييم وما راه روشن وصراط مستقيم به سوی خدا هستيم ) ( 2 الغدير 2/280 چاپ نجف) ودر تفسير الثعلبی از عبدالله بن عباس در تفسير فرموده خداوند كه ( ما را به راه راست هدايت فرماييد) ( 3 الفاتحه 6) نقل شده است كه : (بگو ای معاشر بندگان ما را به حب محمد واهل بيت او ( ع) راهنمايی نماييد) (الغدير 2/280 چاپ نجف) ودر بعضی از دعاهای مأثور از بعضی از پيشوايان اهل بيت به اين جمع وتفسير اشاره شد آنجا كه در دعای ندبه فرموده ( ع) می آيد: سپس مزد محمد كه درود تو بر او وخاندانش باد را از دوستی آنان مقرر كردی و در كتاب خود فرمودی : (بگو من از شما مزدی نمی خواهم الاّ مودت خويشاوندانم) باز فرمودی (بگو همان اجر رسالتی را كه خواستم باز به نفع شما خواستم ) وباز فرمودی ( بگو من از شما امت اجر رسالتی نمی خواهم جز آنكه شما راه خدا را پيش گيريد. پس (می توان فهميد ) اهل بيت رسول طريق ورهبر به سوی تواند در راه بهشت رضوان ) (به بحار102/104 مراجعه كنيد به نقل از مصباح الزائر 23 و المزار الكبر) ص72 مقام پنجم بحث وگفتگو پيرامون احتمالات وارده در آيه مودت در مقام اول فهميديد كه مفهوم از (مودت بر نزديكان ) المودة فی القربی دوستی نزديكان (خويشاوندان) نبی (ص) می باشد وصحابه پيامبر وعموم مفسران چيزی جز اين معنا را از آن نفهميده اند واسامی كسانی را كه اين معنی را از نبی اكرم (ص) روايت در بحث پيرامون حديث وارده پيرامون آيه رويات نموده اند تقديم حضورتان نموديم . اما بعضی از مفسران به معنی برگزيده احتمالات ديگری وارد ساخته اند، كه نه ذوق سليم آنرا می پذيرد ونه برای اهل معرفت به روشهای كلام بليغ (رسا) قابل قبول است وبه همين منظور آن احتمالات تنها احتمالات پوچی است كه شرح آن در پی می آيد : نخست هيچ رحمی (شكمی ) از ارحام قريش نبوده جز اين كه بين آنها وپيامبر رابطه خويشاوندی باشد، پس زمانی كه اورا تكذيب نموده واز بيعت با او سرباز زدند، آيه نازل شد ، ومعنی آنكه تودونی (دوستدارم باشيد به خاطر خويشاوندی ) فی القربی يعنی در حق نزديكانم دوستی داشته باشيد وبه خاطر آنها آنچنان كه می گويی: حب در خدا وبعض در خدا به معنای در حد حق او به خاطر او، آنچنان كه در معنای در حق اوست وبه خاطر او، يعنی شما قوم من می باشيد ونسبت به ديگران در اجابتم وطاعتم محق تر می باشيد پس اگر در آن (رسالت) سرپيچی می كنيد پس حق خويشاوندی را رعايت نموده و مرا اذيت وتحريك نكنيد (الكشاف 3/82 چاپ مصر سال 1368 هـ ، مفاتيح الرازی 7/389 وبراساس اين تفسير(القربی) به معنای رحم است) وبر اين اساس(فی ) دال بر سببيت است ، ومحتوای آيه جز مودت بر من به علت خويشاوندی نيست. ص73 وبرعارف روشندل پوشيده نيست كه طلب مزد وپاداش از كسانی كه اورا تكذيب می نمايند وبه او ودعوتش ايمان نياورده و اورا خشمگين می نمايند واورا خطری بر كيان خود می دانند، از انسان عاقل به استثنای پيامبر اكرم(ص) سر نمی زند، استثناء چه آن كه متصل بوده ويا منفضل باشد يا اجر حقيقی پيامبر يا شبيه آن باشد ودرخواست اجر به هردومعنی صحيح نيست جز در موردی كه طلب كنندﮤ آن در برابر آن مزد خدمتی مادی ويا معنوی را انجام داده باشد، در اين هنگام صحيح است كه در منطق عقل وانديشمندان درست نيست پس درخواست پاداش در برابر بغض ودشمنی درست نيست وبه فرض آن كه به او ايمان بياورند حاجتی به طلب مودت حاصله نيست. دوم: انصار با مالی كه جمع كرده بودند نزد پيامبر خدا(ص) آمدند وگفتند: ای پيامبرخدا، خدا ما را بواسطـﮥ شما هدايت نمود وتو خواهر زاده مائی وسختی، ومشكلات هم بر تو عارض گشته وتوانايی مالی نداری پس از اين مال برای رفع مشكلاتت بهره بگير. پس آيه نازل گشت واو آن مال را پس داد. (الكشاف 3/89 مفاتيح الغيب 7/389 و معنی آيه براساس اين تفسير است كه ( دوستی ومحبت شما به من جز برای نزديكی خويشاوندی ام به شما نيست) واين احتمال است كه سابقه ای از ضعف باشد. چرا كه مودت انصار پيامبر امری صورت گرفته بود چرا كه پيامبر احتياجی به طلب آن از آنها نداشت چگونه است كه آنها وبدون پيامبر(ص) جان وجانهای ديگر را بخشيدند، وبه او پناه داده وياری اش نمودند وبا جوانانشان را در طريق دعوت پيامبر قربانی نمودند پس اگر حالت اينچنينی باشد،وجهی برای درخواست مودت از آنان متصور نيست. چرا كه پيوند خويشاوندی كه آنها با پيامبر داشتند آنچنان قوی نبود وبلكه بسيار ضعيف بود چرا كه اعراب به خويشاوندی از طريق زنان اعتنائی نداشتند ومنطق آنها اين بود كه : فرزندان ما تنها پسر زاده های ما هستند ص74 اما دختر زاده ها ی ما فرزندان مردم بيگانه محسوب می شوند وبعضی از آنها می گويند: مادران مردم حكم ظروفی برای پرورش آنها را دارند وبرای نسب تنها پدران شناخته می شوند وهمانا اسلام قرابت (خويشاوندی) را از جانب زنان نيز آورد وبين دختران وپسران برابری برقرار نمود، وبه هر پيوندی كه بين آنان صورت گرفت چه آنكه از جانب مردان وچه آنكه از جانب زنان باشد اهميت بخشيد وپيامبر(ص) با انصار از جانب زنان خويشاوند می باشد، همانا هاشم با دختر (عمرو الخزرجی) ازدواج نمود واز او عبدالمطلب كه جد پيامبر اكرم است را به دنيا آورد وعرب جاهليت وزنی برای خويشاوندی ناشی از جانب دختر قائل نبودند.سوم : خطاب برای قريش ومقصود مودت نبی برای آنها بدين معنی كه من از شما نه اجر ونه كيفری طلبيده وحب من نسبت به شما به علت رابطه خويشاوندی می باشد موجب آن گرديده كه به شما توجه نموده وخواستار هدايتان باشم. واين معنی را روزبهان برگزيده است هنگامی كه می گويد: وليكن مودت بر نزديكان بين من وشما بوجود آمده ، برای همين سعی وتلاش می نمايم كه شما را هدايت نموده رسالت را به شما ابلاغ نمايم ( إحقاق الحق :3/20) وبی شك لفظ اين آيه حمل بر آن معنی نمی شود ودلالت بر آن نيازمند امور زيادی می باشد وحمل آن بر تفسير آيه بر آنچه ذكر شده به جز مخالفت با علامت های كه اين آيه را به معصوميت كسانی كه محبت آنها واجب گرديده است، استدلال گردانيده نيست. واگر گوينده اميال وغرض ها را در اين امر دخالت نمی داد ( بی طرف بود نسبت به اميال وغرض ها ) آيه را حمل بر اين معنا نمی نمود، آنچه كه پيامبر را وادار نموده به امور قريش اهتمام ورزد، فرمانبرداری از دستور خداوند بوده فرمود( وخويشاوندان نزديكت را انذار كن) شعراء 214 (آنچه را مأموريت داری آشكارا بيان كن* واز مشركان روی گردان * ما شر استهزاء كنندگان را از تو دور خواهيم كرد) سوره حجر آيه 94-95 اضافه بر آن اين كه اصرار پيامبر در نجات جامعه بشری از گمراهی منحصر به قريش نبوده بلكه قريش وغير آنها در اين اهتمام برابر بوده اند و ص75 خداوند سبحان اندر حكايت اهتمام پيامبر به هدايت مومنان می فرمايد : ( وبيشتر مردم هرچند اصرار داشته باشی ايمان نمی آورند ) يوسف 103 برای دريافت اين منظور نيازمند آن می باشيم كه با قراردادن (الاّ) به معنی ( لكن ) (=ولی) در آيه تصرف نمائيم (دست ببريم ) وبگوييم كه خبر محذوف است (خبر حذف شده ) وتقدير =سرنوشت آيه بر همين است (ولی مودت بر نزديكان ) ولكن المودة فی القربی مرا وادار به دعوت وهدايت شما ساخته است واين تكلفّی روشن در تفسير آيه است چهارم : مقصود از مودت هريك از مسلمين بر نزديكانش عبارتی ديگر از صلـﮥ رحم است كه اسلام بدان توصيه نموده ، می باشد( پاورق مفاتيح الغيب 7/390 آن را ذكر نموده در توجيه درخواست اجر برای رسالت آورده آنجا كه می گويد: حصول مودت ميان مسلمانان واجب است وخداوند متعال فرمود( والمومنون والمومنات بعضهم اولياء بعض) مومنين ومومنات بعضی اولياء ديگری می باشند وپنهان نماند كه برای اين احتمال نه لفظ ونه ذوق قرآن هيچ يك مساعدت نمی نمايند، چرا كه برشمردن مودت مردم برای نزديكانشان به عنوان پاداش پيامبر را نيز ذوق سليم نمی پذيرد، چرا كه مودت يا اجری می باشد حقيقی يا غير حقيقی(حكمی ) كه بصورت اجر استخراج گرديده است. وبه هرتقدير استثناء صدق خواهد نمود اگر مستثنی به پيامبر باز گردد و چه حقيقی وچه مجازی ، ومودت هر مسلمان به نزديكانش اگر چه كه درشرع مقدس اسلام امری مطلوب به شمار می رود درست نيست كه به عنوان مزد قلمداد شود چرا كه استثنا آنچنان كه ما آنرا با حقيقتش آشنايتان ساختيم، همان اخراج آنچه كه اگر نمی بود غير از آن وارد آن نمی شد، واخراج حقيقی ويا حكمی نيز فرع دخول به شمار می آيد وگفتيم كه استثنای منقطع ، آنچه به ظاهر منقطع است می باشد نه آنچه كه حكما منقطع باشد ومستثنی شده از آن نيز شامل مستثنی منقطع بصورت مشمول حكمی می باشد وچنانچه مخاطب خيال كرده اگر بگويد: جاء القوم الاّ هرالكبهم ومواشيهم ، أو خدا مهم (= قوم آمدند به جز كشتی ها ودامهايشان يا خادمانشان، پس قبيله ای (عشاير) اگر خواسته اند از مكانی به مكان ديگر كوچ كننده با دامهايشان وآنچه كه بدان ها تعلق دارد كوچ می كنند، پس حكم بر مجی ء قوم (آمدن قوم ) حكم بر ص76 تبعات ولازمه های آمدن نيز می شود وبه همين منظور درست نيست كه گفته شود قوم به سوی من آمدند به جز درخت .وبراساس آن تصحيح كنند استثناء در مودت بر نزديكان دخول آن در مستثنی از آن چه بصورت حقيقی وچه بصورت حُكمی (حقوقی) باشد ودر اينجا اگر بگوييم : اجر پيامبر(ص) مودت نزديكان اوست كما اين كه همان است، و خود به ذات نيز مطلوب است، برای اين است كه دخول آن در مورد استثناء يك دخول حقيقی (واقعی) باشد ودرست نيز كه بدان به نحو حقيقی اجر اطلاق گردد . و اگر بگوييم كه اجر پيامبر مودت نزديكان می باشد به نحوی كه آن بهانه وموجب تكامل (كمال) امت در دو مرحلـﮥ فكری وعملی می باشد، استثناء درست واقع شده است چرا كه بصوت حكم وارد اجر گرديده است ، وبه هر دو تقدير درست است كه به آن اجر اطلاق گردد، وبه تبع آن استثناء واستدراك نيز درست می باشد. واما اگر گفتيم كه منظور از مودت هر خويشاوند رحمی با كسی كه با او پيوند رحمی دارد همچون مودت مسلمان آفريقايی برای برادرش وآسيايی برای خواهرش، پس آن اگر چه امريست مطلوب ولی لفظ اجر چه بدون حقيقت وچه بدون عنايت شامل آن نمی شود تا امر استثناء واستدراك در آن درست واقع گردد. وبالجمله اجر وارده در آيه همانا شامل آن چه كه به انسان طالب اجر باز می گردد از لحاظ رجوع واقعی ويا ظاهری می شود و آن محقق نمی شود وجز اين كه تفسير به مودت شود با مودت خويشاوندان آن مردی كه طالب است.و اما اگر مودت هر آن كس كه از ارتباط خويشاوندی او به دور است خواسته باشد پس آن اجری ظاهری به شمار نمی رود، كه استثناء در مورد آن درست باشد. و اگر بخواهم بگويم : كه اجر همان پاداش وثواب عمل است وبه چيزی جز آنچه كه نتيجه اش به عامل به نحوی از انحاء باز می گردد نمی شود و براساس آن مستثنی می بايست از جنس مستثنی شده از آن باشد. ويا به نحوی بدان مرتبط باشد نه اينكه از آن بيگانه باشد. سپس در چنين هنگامی اگر مودت نفس خود ونزديكانش را بخواهد درست است كه از اجر منفی به شمار آيد بعلت دخول آن بر مستثنی از آن ، واما اگر خواسته شود مودت هر مردی به ارحام خود پس لفظ اجر چه عنايتا وچه مجازا شامل آن نمی شود، واستثنا ء صحيح می گردد ودرهنگام شنيدن شنونده ذهن او از شنيدن كلمـﮥ اجر به سويی كه منظور ص77 آن چنين امری باشد نمی رود تا اين كه استدراك درست واقع افتد برخلاف مودت اهلبيت وعترت او،چرا كه اين مودت در برگيرنده تمام معنی لفظی آن می باشد. چرا كه قرآن نخواسته كه از افراد بر موالات ومودت بر نزديكانش( خويشاندان) از آنجا كه از نزديكانش می باشد اقدام نمايد بلكه دستور به دوستی با مومنان وموالات از آنان داده آری قرآن اهتمام شديدی به صلـﮥ رحم دارد ورفع نيازها وتنگی های خويشاوندان دارد واين غير از دوستی (موالات )قلبی آنان می باشد.اضافه بر آن خداوند سبحان زمانی كه به صله رحم امر نموده غايت از آن را تنها لوجه ا...(به خاطر خدا) قرارداده نه بعنوان اجری برای رسالت آنجا كه می فرمايد: ( ومال خود را (با علاقه ای كه به خدا دارد) به خويشاوندان ويتيمان ومسكينان انفاق می كند ) بقره 177 وخداوند سبحان فرمود( وغذای خود را به خاطر حب وعلاقه ای كه به او دارند به مسكن ويتيم واسير می دهند ) انسان 8 (3 استدلال قرار گرفته در هر دو آيه رجوع ضمير در (حبه) (علاقه اش) به خدا باز می گردد نه به مال وغذا) سپس قرار دادن آيه به كنايه از صلـﮥ رحم وخدمت به نزديكان (خويشاوندان) بر لفظ حمل نگرديده وبر ظاهر نيز قرار نمی گيرد . پنجم: مقصود من از اين كه اجری از شما مطالبه نمی نمايم وهدفم اين است كه در ميان افراد بشر الفت ومحبت وحسن معاشرت قرار دهم وهرچه كه از شما در اين امور می خواهم اين كه با اين قرآن همه دشمنی ها وكدورتهای در ميانتان را با آن از بين ببرم ، وبه جای آن مودت بين قبايلتان بنشانم. وپنهان نماند كه اگر منظور از اتحاد امت وجمع پيوند آنان بود با قاطع ترين رساترين عبارتها آنرا بيان می نمود، وبه جای آن می گفت : در برابر رسالتم از شما اجری نمی طلبم جز اينكه به ريسمان وحدت وحفظ روابط برادرانه اسلامی چنگ بزنيد، يا آنچه كه اين معنی را می رساند. ص78 ومستلزم آن است كه لفظ (واژه ) القربی ( نزديكان ) –براين معنا- گسترده باشد، بلكه لازم بود كه می گفت الا المودة بينكم(به جز مودت در بين شما) ششم: منظور از اين كه در تبليغ رسالت وآموزش شريعت اجری نمی طلبم جز اين خدا ورسولش را با تقرب به او وطاعت وعمل صالح دوست داشته باشيد. و آنچه حاصل می شود در اينصورت آن كه: دوستی شما با خدا و رسول با تقرب به آن با طاعت وعمل صالح تجسم می يابد، پس (فی) در اينجا سببيت می باشد چنانچه او مردم را به حب خدا ورسول دعوت می نمايد با اين كه اين دوستی در قالب طاعت وعبادت تجسم يابد و اين امر يكی از دورترين وجوه منظور اين آيه می باشد، چرا كه مبنای اين معنا تفسير القربی به مقرّب است ( نزديك شده ) يعنی آنچه كه بنده را به خداوند سبحان نزديك می سازد از طاعت وعمل صالح با اين كه زبانشناسان واستفاده كننده گان از آن متفق اند كه معنای آن منحصر به پيوند رحمی ورابطه نَسبی می باشد ودر مقام نخست متن هايی در اين زمينه ذكر كرديم . هفتم: در تبليع رسالت وتعليم شريعت اجری جز مودت ومحبت به آنچه از عمل صالح كه موجب تقرب به خداوند می شود نمی خواهم اين معنا از الحسن والجبائی وابن مسلم روايت شده است واين احتمال مبهم است ومنظور گوينده از ان جز با طرح همـﮥ احتمالات آن ميسّر نيست كه اكنون شرح آن می آيد: 1-مقصود از اين كه من از شما اجری نطلبيده الا اينكه مودت ودوستی داشته باشيد نسبت به آنچه كه شما را به خداوند سبحان نزديك می نمايد همچون اعمال صالح ودر آن اضافه بر آنچه كه از عدم صحت تفسير القربی بالمقرّب( به نزديك كننده ) شناختی ، كه بيشترين غرض در اين حين اطاعت خداوند سبحان وآوردن آنچه بنده را به او نزديك می نمايد باشد، ص79 ودر اين هنگام لفظ (واژه ) مودت زائد ومخل بر فصاحت باشد واولی ( شايسته تر) آن بود كه گفته شود : اطاعت خداوند سبحان وعمل بدانچه كه دستور داده است و آوردن آنچه باعث نزديكيتان می شود. و گويا گوينده اين تفسير ارزشی برای خود مودت ونه نفس عمل قائل شده باشد چرا كه هر تاريك واجبات خواسته كه عمل صالح را انجام دهد هرچند بدان اقدام نورزيده است 2-منظور از مودة فی القری (مودت بر نزديكان ) اظهار حب ومودت به خداوند متعال با طاعت است ومعنايش اين است كه جز اين كه با مودت به خداوند وسيله ای برای تقرب به او بجوييد وبياوريد آنچه كه موجب نزديكتان به او می شود(1) (1 رازی در وجه ديگر آيه آن را ذكر نموده به مفاتيح الغيب: 7/389 مراجعه نمائيد) ودر آن است كه : اضافه بر آنچه در تفسير القربی به مقّرب (نزديك كننده ) می باشد اين كه در كلام خداوند متعال به دوستی بندگان خداوند سبحان مودت اطلاق نگرديده است ، وبلكه برعكس آن در فرموده خداوند سبحان آمده است : ( كه پروردگارم مهربان ودوستدار(بندگان توبه كار) است ) هود 90 ( و او آمرزنده ودوستدار مومنان است) البروج 14 و وجه آن روشن است، راغب مودت را به اين قول تفسير نموده كه : مودت خداوند به بندگانش مراعات (حال)آنان می باشد ودر آن احساس به مراعات حال مودود وتعاهد وتفقد از او (سركش ) می باشد، واين امر بر بنده نسبت به خداوند سبحان مناسب (جايز) نمی باشد. اضافه نماييد بر آن اين كه به وجه ششم كه از الكشاف آن را نقل كرديم باز می گردد. 3-من از شما اجری نمی طلبم جز اينكه به هم اظهار مودت بنماييد به آنچه كه شما را به خداوند نزديكتر نمايد، آنچنان كه بعضی از شما به ديگری احسان نمايد تا دوستی ومحبت ميانتان بوجود آيد كه به خدا نزديكتان گرداند وشايد اين وجه با عبارت بعضی ها موافقتر باشد آنجا كه می گويد: من در تبليغ رسالت اجری جز اظهار مودت و حب كه شما را به خدا نزديك نمايد از انجام عمل صالح نمی خواهم . ص80 و در آن آمده كه تفسير مودت به اظهارعشق ودوستی ومحبت به غير(ديگری ) صحيح نمی باشد چرا كه مودت بر محبت اطلاق می شود اگر چه يكطرفه باشد، و آنچه كه در قرآن آمده لفظ المودة نه التواد ونه التوادد اضافه بر آن اين كه حمل القربی بر المقرب ( توضيح مترجم: برای فارسی سازی بعضی از كلمات برای رساندن بهتر موضوع (الـ) حذف شود) الی الله در زبان عربی نأمانوس می باشد واين برخلاف آن چيزی است كه لغت شناسان اتفاق نموده اند . 4-منظور اين است من از شما اجری نمی طلبم جز تقرب به خدا وتودد (اظهار عشق) به خدا به اطاعت او. طبرسی در تفسير خود ذكر نموده و اين امر بعيدترين وجه از منظور آيه می باشد چرا كه او پاداش را دو امر يكی : تقرب وديگری : تودد (اظهار عشق) قرار داده است با اين كه ظاهر آيه از أجر مستثنی يك چيز واحد می باشد وخلاصه اين صورتها ( وجه های ) ذكر شده در بخش ششم وهفتم را برای تسهيل بر خواننده گرامی می آوريم : 1-اجر حب( دوستی ) خداوند ورسول او به اطاعت وعمل صالح است . 2-اجر حب( دوستی ) نزديك كننده ها به خداوند می باشد. 3-اجر اظهار حب خداوند به اطاعت است (1پاورقی= و تفاوت ميان اين ومورد نخستين كه اجر در وجه نخست نفس حب است اما در اينجا اظهار آن است) 4-اجر حب بعضی از شما بعضی ديگر را با عمل صالح می باشد همچون احسان. 5-اجر دو أمر است: يكی تقرب به خدا وتودد(اظهار عشق) به او به اطاعت وبرخواننده گرامی پوشيده نيست كه اين وجوه همه مشابه تفسير به رأی (نظر) می باشد وتوجيهی برای آن در لغت ومنطق تفسير نيست، وهمه آن چيزی نست كه مسلمانان نخستين از ظاهر آيه آن را می فهميدند كميت اسدی شاعر اهلبيت می گويد: ما برای شما خاندان پيامبر در سوره ها حاميم آيه ای يافتيم كه گروه تقيه كنندگان آن را تأويل كرده وگروه آشكار كننده آنرا آشكار بيان كرده اند. ص81 مقام ششم در شرح احاديث وارده پيرامون آيه حقيقت با آشكار ترين ظاهر آن روشن شد وصبح عيان گشت وشكی برای مشككك (شك كننده ) باقی نمی ماند كه طلب مودت برای خويشاوندان (معصوم) پيامبر(ص) می باشد واولين ها به معنای ديگری برای اين آيه راضی نگشتند، وآنها عرب اقحاح(اصيل) می باشند كه معنای آيه را با ذوق عربی خود می فهمند. وكسی به كتابهای تفسير وحديث مراجعه نموده می داند كه آراء عامه (افكار عمومی) علمای اسلام واستوانه های تفسير(مفسران بزرگ) چيزی جز اين معنا نبوده است ولذا در تفسير آيه را با مأثور ها (روايات نقل شده از پيامبر ومعصومين ) اختصار نموده اند. ولی نمی توانيم آنرا كه در همه اين صحيفه ها وجود دارند نقل نمائيم ، چطور؟ محدث خبير سيد هاشم بحرانی 17 حديث را از طريق سنت و27 حديث را از طرق شيعه نقل نموده همگی دلالت بر نظر برگزيده دارد . ( 1 غاية المرام 307-310) وعلامه امينی طريقه های حديث ومتنها وسخنان دانشمندان را در كتاب ارزشمند( الغدير) جزء دوم وسوم را گرد آوری نموده است. وبعضی از نظرات وارده ار در احقاق الحق ص82 با بررسی بيش از 50 منبع از راويان مشهور حديث كه از طرق اهل سنت به دست آمده را بررسی نموده، سپاس خداوند نثار زحمتهای همه باشد، ومجالی برای نقل آنچه كه كاملا بدان واقف گشتيم نيست اما برشی به آنچه می آيد می زنيم: احاديث وارده در تفسير آيه بر دو گونه اند: بخشی كه تصريح می كنند كه آيه در حق علی وفاطمه ودوپسرشان آمده است وبخشی می گويند كه در حق خويشاوندان پيامبر(ص) بدون نامبردن از آنان نازل شده است . اما قسمت كه شرح آن می آيد: امام احمد بن حنبل در فضيلت های صحابه به نقل از جبير ابن عامر روايت نموده است كه گفت : زمانی كه آيه (قل الا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فی القربی) نازل گشت : پرسيدند يا رسول ا... نزديكان شما كه مودت آنها بر ما واجب گرديده چه كسانی هستند؟ فرمود: (علی وفاطمه ودو پسرشان ) وسه بار آن را تكرار نمود .(1مسند امام احمد بن حنبل در فضائل الصحابة 218) زمخشری در تفسير خود پيرامون آيه روايت نمود: روايت نموده كه زمانی كه نازل شد پرسيده شد : يا رسول ا... نزديكان تو چه كسانی هستند؟ وآنها چه كسانی هستند كه مودت آنان بر ما واجب گشته است ؟ فرمود( علی وفاطمه وپسرانشان ) وامام رازی در تفسير خود 6ج 27 صفحه 166 آنرا نقل نموده است. ابن بطريق در العمده از تفسير الثعلبی نزول آيه را درحق آنان با عبارتی كه تقديم شده آورده است. ودر اين نقل شيخ كمال الدين در مطالب السئوول صفحه هشت راه آنان را در پيش گرفته وبه نزول آيه در حق آنان با عبارت گذشته تصريح نموده همچنين همين راه را در پيش گرفته اند (مشابه آنرا آورده اند) محب الدين طبری در ذخائر العقبی صفحه 25 علامه نسفی در تفسير خود صفحه 95 در حاشيه ای بر تفسير الخازن ، الحموينی در كفاية الخصام صفحه 96 ، نظام الدين نيشابوری در تفسير خود كه در حاشيه تفسير طبری جلد 25 صفحه 31 چاپ شده است، ابوحيان در البحر المحيط جلد 7 صفحه 516 وابن كثير دمشقی در تفسير خود ص83 جلد 4 صفحه 112 والهيثمی در مجمع الزوائد جلد 5 صفحه 168 وساير عالمان بزرگ وحافظان حديث. وهمگی اين آيات بر نزول آيه در حق آنها وشخص ايشان دلالت دارد . واما قسمت دوم كه بر نزول آيه بر نزديكان پيامبر(ص) دلالت وبعضی از آنها در پی می آيد: محب الدين طبری در الذخائر صفحه 25 وابن حجر در الصواعق صفحه 120 و 136 روايت نموده اند كه رسول خدا(ص) فرمود: (خداوند مزد من بر شما را مودت اهل بيتم قرار داده ومن فردای (قيامت ) از شما آن را مسئلت می دارم ) ( شما را در مورد آنها مورد سئوال قرار می دهم) والهيثمی در مجمع الزوائد ج9 صفحه 14 وابن صباغ مالكی درفصول مهمه صفحه 166 وحافظ گنجی در الكفابه صفحه 32 وابن حجر در الصواعق صفحه 101 و136 روايت نموده اند كه : حسن بن علی پس از شهادت پدر فرمود: ای مردم مردی از شما از ميانتان رفت كه نه اولون ونه آخرين از او پيشی گرفته واورا درك نمودند – تا اين كه فرمود- و من از اهل بيتم كه خداوند عزوجّل مودت و ولايت اورا واجب گردانيده ، ودر مورد آنچه كه بر محمد(ص) نازل شده گفت: (قل الا اسالكم عليه اجرا الا المودة فی القربی) وطبری در تفسير خود ج 25 صفحه 16 با سند از ابی ديلم آورده كه گفت : زمانی كه علی بن حسين –رضی ا... عنهما- را به اسارت آوردند بر سكوهای دمشق اقامت نمودند مردی از اهل شام برخاست وگفت: خداراشكر كه شما را كشت وريشه تان را بريد ودو شاخ فتنه را بريد، علی حسين –رضی ا...عنه = خدا از او راضی گردد- به او گفت : ( آيا قرآن را خوانده ای ؟ ) گفت: بله آيا آل هم را خوانده اند گفت: قرآن را خوانده ام اما آل حاميم را نخوانده ام . فرمود: (نخوانده ای (قل لا اسئلكم عليه اجر الا المودة فی القربی ) گفت : وشما نكند كه آنها باشيد؟ گفت( آری) . سيوطی در در المنثور ج 6صفحه 7 وابن حجر در الصواعق صفحه 101 و صفحه 136 و الزرقانی در شرح المواهب آن را نقل نموده اند ص84 طبری نيز در تفسير خود ج12 صفحه 16 و 17 آن را به نقل سعيد بن جبير وعمرو ابن شعيب روايت نموده كه آنها گفتند آنان نزديكان (خويشاوندان )رسول ا..(ص) می باشند. وبخاری در صحيح خود جلد 6 صفحه 129 از سعيد بن جبير روايت نموده كه آنها نزديكان (خويشاوندان ) آل محمد می باشند. الرازی می گويد: (بدون شك نبی (ص) فاطمه را دوست می داشت وفرمود : ( فاطمه پاره تن من است هركه او را اذيت كند مرا اذيت نموده است) ودر نقل های متواتر ثابت گرديد از محمد(ص) كه او علی وحسن وحسين را دوست می داشت واگر حسين چيزی ثابت شود بر همـﮥ امت واجب می گردد كه مانند او بشوند ( كه آنها را دوست داشته باشند) چرا كه خداوند تعالی فرمود(واتبعوه لعلكم تهتدون ) ( از دو تبيعيت بنمائيد بلكه هدايت شويد) وفرموده خداوند كه (فليحذر الذين يخالفون عن امر) (برحذر باشند كسانی كه با امر او مخالفت می كنند ) و فرموده اش ( ان كنتم تحسبون الله فاتبعونی يجبكم ا..) ( اگر خداوند را دوست داريد از من پيروی كنيد تا خدا شما را دوست بدارد) وفرموده خداوند سبحان كه می فرمايد: (لقد كان لكم فی رسول ا... اسوه حسنه ) (مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نيكويی بود) سپس می گويد: دعا برای صاحب منصب عظيم است وبرای همين اين دعا را خاتمه تشهد در نماز قرار داده وآن اين كه : خداوندا بر محمد وآل محمد درود فرست وبر محمد وآل محمد رحمت بورز، و اين تعظيم (عظمت ) در حق غير آل او نيست همه اين دلالت دارد بر اين كه حب محمد وآل محمد واجب است وامام شافعی –رضی ا...- تعالی عنه – فرمود: ای سواره در شنزار منی بايست وهمه حاجيان را چه آنكه در (مسجد ) خيف منی نشسته يا به نماز ايستاده اند، ندا بده به سحرگاه هنگامی كه سيل مواج حاجيان از مشعر سرازير منی می شوند وبسان فرات مواج وپرتلاطمی به سر هم می ريزند. (به آواز بلند بگو) اگر دوستی آل محمد(ص) سبب رافضی بودن است چه باك جن وانس شاهد باشند كه بجد رافضی هستم واگر خواننده گرامی به اين مجموعه زياد از احاديث كه قطره هايی از آن را آورديم آنچه كه راويان حديث شيعه نقل نموده اند حديث را ص85 را در بالاترين درجه از وسعت وتواتر می يافت پس برای گونيده شكی باقی نمی ماند كه منظور از (القربی=نزديكان) ، خويشاوندان (نزديكان ) پيامبر است و(شكی باقی نمی ماند ) ومودت جز اظهار حب(دوستی) آنان نيست، بلی برای كسی كه تجربه ای در حديث وتفسير ندارد قبول اين قضيه در حق آله طاها وآل ياسين سخت می باشد. ونبهانی در خطبه كتابش به آن بعضی ها اشاره نموده است و می گويد: و از قبيل آن آنچه در عصر در قسطنطينه درسال 1297 هجری رخ داده برای قومی جاهل كه در گرداب احوال مبغ