کد خبر: 2602687
تاریخ انتشار : ۲۰ مهر ۱۳۹۲ - ۱۳:۴۵

مفاهيم القران

مفاهيم القران




//////////
شفاعت وعلمای اسلام شفاعت از اصول مسلم اسلام است (اصلی از اصول) علما بر اين كه پيامبر(ص) يكی از شفيعان روز قيامت است اتفاق نظر دارند، وبرهمين اساس به فرموده خداوند سبحان استناد می نمايند كه می گويد: (وبه زودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد كرد كه راضی وخشنود شوی)ضحی 5 وخداوند سبحان می گويد: (اميد است خداوند تو را به مقامی در خور ستايش برانگيزد) اسراء 79 وهردو آيه به شفاعت تفسير شده است، چرا كه جايگاه (مقام) محمود(ستوده ) همان جايگاه شفاعت است واوست كه به پيامبر حق شفاعت داده كه مورد رضايت اوست.(اضافه مترجم: مراد از مقام محمود همان مقام شفاعتست كه خداوند آن را به پيامبرش وعده داده است.) واز آنجا كه آشنايی با محتوای دو آيه مستلزم بحث پيرامون: معنی شفاعت ودلالتهای آن ، وحدّ ومرزهای آن ، و آشنايی با شفيعان است، مناسب است كه پيرامون شفاعت به تفصيل به بحث وموشكافی بپردازيم . و اگر كه هدف ظاهری آشنايی با يكی از صفات پيامبر(ص) كه شفيع روز قيامت است می باشد –پس بايد بگوييم كه : جملۀ امت اسلامی در اين كه شفاعت يكی از اصول مسلّم اسلام است كه در قرآن آمده وسنت پيامبر واحاديث وعترت پاك ومطهر بدان ودر اين امر هيچ يك از مسلمانان مخالفتی نورزيده اند، هرچند كه در معنای آن وبعضی از خصوصياتش اختلاف نظر داشته اند. ص178 پيروان مذهب اماميه واشاعره بدين سور رفته اند كه پيامبرخدا(ص) روز قيامت گروهی از مرتكبان گناه كبيره از امت خود را مورد شفاعت قرار می دهد وپيروان مذهب معتزله به سوی خلاف اين قول رفته اند ومی گويند: كه شفاعت پيامبر خدا از آن اطاعت كنندگان است، بدون گنه كاران ، و او كسی را كه مستحق كيفر است از ميان جملة خلايق شفاعت نمی كند (1) و اين همان اختلاف نظر آنها در معنای شفاعت است ، كه آيا اين به معنای زياده خواهی مؤمنان مستحق ثواب است آنچنان كه وعيديه می پندارند؟ ويا ناديده گرفتن كيفر فسق از امّت است كه ديگران تفسير نموده اند؟ (2) همانا سرنوشت هردو درگيری يك مسئله است ، در جايی مسأله را از لحاظ شفاعت شده طرح نموده، كه می گويد: آيا (شفاعت ) برای مطيعان يا خاطيان است ؟ وديگری از لحاظ خود معنای شفاعت است ، كه آيا آن (شفاعت ) زياده خواهی منافع است ويا ناديده پنداشتن كيفر؟ علی ايحال (به هر تقدير)،‌شفاعت به صورت كلی موضع توافق بين امت اسلام است، واشكالی نمی بينم كه تعدادی از متون علمای اسلام را در اين بحث ذكر نموده ، تا اين كه خواننده بدان واقف شود ، پس می گوييم: 1)ابومنصور محمد بن محمد الماتريدی سمرقندی متوفای سال 333هـ در تفسيرخود، به شفاعت مقبول با استناد به آیۀ زير اشاره نموده اند (آنها جز برای كسی كه خدا راضی (به شفاعت برای او) است ، شفاعت نمی كنند.) (3 انبيا)آيه 28 وپيش از آيه، به نقل از خداوند سبحان آورده اند : (ونه از او شفاعت پذيرفته می شود) بقره 48 ونتيجه می گيرد كه : (اگر چه نخستين آيه شفاعت را نفی می كند، وليكن در اين جا شفاعت در اسلام مورد قبول است واين همان شفاعتی است كه اين آيه بدان اشاره می كند(5تفسير الماتريدی معروف به تأويلات اهل السّنة : 148) ص179 2)تاج الاسلام ابوبكر الكلابادی (متوفای سال 380 هـ) می گويد:در همه آنچه كه خداوند سبحان فرموده وآن چه از رواياتی كه پيرامون شفاعت از زبان پيامبر آمده است، جمعا اقرار می نمايند (علما براين مطلب اجماع دارند) وبه فرموده خداوند: ( وبه آنچه كه پروردگارت به تو عطا خواهد راضی وخشنود شوی) ضحی 5 ونيز می فرمايد: (اميد است پروردگارت تو را به مقامی در خور ستايش برانگيزد) اسراء79 ومی فرمايد: (آنها جز برای كسی كه خداوند از او راضی است شفاعت نمی كنند) انبيا28 وپيامبر(ص) می فرمايد: شفاعت من در روز قيامت از آن كسانی از امت من است كه مرتكب گناهان كبيره شده اند ) (آشنايی با مذهب صوفيه 55-54 تحقيق دكتر عبدالحليم محمود) 3)مفيد (از علمای شيعه) می گويد: اماميه اتفاق نظر دارند كه پيامبرخدا روز قيامت در روز رستاخيز (قيامت )مرتكبان گناهان كبيره را شفاعت می كنند، وامير مؤ منان گنه گاران شيعه خود را شفاعت می نمايند، وائمه اطهار (آل محمد) نيز شفاعت می نمايند، وخداوند براثر شفاعت آنان تعداد زيادی از خطاكاران را نجات می دهد، و پيروان فرقه مرجئه نيز در شفاعت پيامبر(با اماميه ) اتفاق نظر دارند به جز ابن شبيب وجماعتی (گروهی ) از اصحاب حديث واما معتزله برخلاف اين امر به اجماع رسيده ومدعی اند كه شفاعت پيامبر خدا از آن اطاعت كنندگان(مطيعان )بدون گنهكاران است، و او(پيامبر) كسی را كه مستحق كيفر ومجازات است از جمله خلايق را شفاعت نمی كند (5 اوائل المقالات 15) ودر جای ديگری می گويد(مفيد): پيامبرخدا(ص) در روزقيامت از ميان گنه كاران امت خود شيعيان خاصی را مورد شفاعت قرار می دهد وخداوند درخواست شفاعت پيامبرش رامی پذيرد، امير المؤمنين نيز گنه كاران شيعه خود را مورد شفاعت قرار داده وخداوند نيز شفاعت امير مؤمنان را می پذيرد وائمه اطهار نيز شفاعت نمونه هايی كه ذكر كرديم از شيعه يا نشان را طلب می نمايند وخداوند نيز آنها را مورد شفاعت قرار می دهد، مؤمن نيكوكار برای دوست مؤمن گنه كارش طلب شفاعت می كند وطلب او نيز مورد استجابت خداوند قرار می گيرد واين سخن اجماع امامينه نيز می باشد-مگر آنانی كه منحرف شدند- ودر قرآن آمده است ودر خبرهايی كه آمده متجلی(هويدا) گشته، وآنجا كه خداوند متعال از حال (وروز) كنار خبر می دهد هنگامی كه از حسرت هايشان وآنچه كه از آنها فوت شده وآنچه كه برای اهل ايمان 180 اتفاق افتده است : ((افسوس كه ) شفاعت كننده ای برای ما وجود ندارد * ونه دوست (صميمی) گرم وپرمحبتی) 1(شعرا100-101) وپيامبرخدا (ص) فرمودند : (من در روز رستاخيز شفاعت می كنم وشفاعتم پذيرفته می شود وعلی (ع) هم شفاعت می كند وشفاعت او اهم پذيرفته می شود، واقل مؤمنان در مرتبه طلب شفاعت می تواند شفاعت 40 برادر مؤمن خود را بنمايد) (2اوائل المقالات52-53) 4)شيخ طوسی نيز می گويد: حقيقت شفاعت نزد ما آن است كه در از بين برنده ضررها(زيانها) بدون اضافه كردن منافع (سودها) باشد، وبرای مؤمنان در نزد ما پيامبر(ص) شفاعت می نمايند. بدين ترتيب خداوند نيز شفاعتشان را می پذيرد وخداوند كيفر ومجازات مستحقان شفاعت (شايستگان) آنان كه اهل نمازاند را می بخشد. همانگونه كه پيامبر فرمودند: ( من شفاعتم را برای گناهكارانی از امت من كه مرتكب گناه كبيره شده اند ذخيره كرده ام ) واما همانگونه كه گفتيم در زياده طلبی منفعت های (شخصی ) نخواهد بود، چرا كه اگر در اين امر (جايگاه) استفاده شود،‌يكی از ما شفاعت پيامبر می كرد واز خداوند برای او مزيد كرامت را می طلبيد، واين برخلاف اجماع است، پس بدان كه شفاعت مختص آن چه كه گفتيم می باشد، وشفاعت پيامبر وبسياری از اصحاب او و همه ائمه معصومين وبسياری از مؤمنان صلاح برای ما به اثبات رسيده است.(3التبيان 1/213-214) 5)قاضی عياض می گويد: مذهب اهل سنت براين است كه شفاعت عقلاً جايز وشرعا واجب است،‌ وبه صراحت در آيات آمده است، ودر اخبار(روايات ) راستين (صادقانه) آمده است، ودر همه روايات به حد تواتر مبنی بر صحت شفاعت در آخرت برای گناهكارانی از مؤمنين آمده است(مجموع اين روايات به حد تواتر می رسد) وسلف صالح (تسنن) وساير پيروان بعدی آنان از اهل سنت بر اين امر اجماع دارند، وخوارج وبعضی از معتزله ها از آن (شفاعت ) منع گرديده اند، و به عقيده مذاهب خود مبنی بر جاودانگی گنه كاران در آتش (دوزخ) وفادارماند. (چسبيده اند)، وبا فرموده خداوند متعال: (شفاعت، شفاعت كنندگان آنان را سودی نبخشد) كه در مورد كفار به كار رفته وموارد مشابه آن مخالفت نموده ، واما تفسير آنان از احاديث شفاعت مبنی بر اضافه نمودن امتيازهاست،‌ پس باطل است والفاظ الاحاديث در الكتاب وغيره صراحت بر بطلان مذهب آنان واخراج آن كس كه آتش بر او واجب گرديده ، اشاره دارد (4بحارالانوار8/68 شرح صحيح مسلم 2/58) ص181 6)امام ابوحفص النسفی می گويد: شفاعت پيامبران وبرگزيدگان براساس اخبار وروايات برای اهالی گناهان كبيره ، برخلاف ديدگاه معتزله تأييد شده (به اثبات رسيده) است. 7)التفتازانی در (كتاب) شرح العقائد النسفيه اين نظر را بی هيچ شك وترديدی تأييد وتصديق نموده است. 8)طبرسی در تفسير خود می گويد: امّت براين كه شفاعت پيامبرمورد قبول واقع می گردد (اتفاق) اجماع نظر دارند هرچند كه در كيفيت آن اختلاف نظر دارند؛ در نزد ما شفاعت به دفع ضرر وزيان ورفع مجازات گنهگاران مؤمن اختصاص دارد، ومعتزله گفته اند : (شفاعت) در افزايش منافع اطاعت كنندگان (مطيعان) وتوابين بدون گنه كاران است واين (شفاعت) نبی واصحاب المنتخبين(برگزيده )( اصحاب متسثنی از لعن) او وائمه اهل بيت طاهرين وبرای مؤمنين نزد ما به اثبات رسيده است،‌ وخداوند به توسط شفاعت آنان بسياری از خطاكاران را نجات می دهد وآنچه اين امر را تأييد می كند دريافت حديثی است كه مورد قبول امت واقع گرديده ودر آن می گويد:‌( شفاعتم را برای گنه كارانی از امتم كه مرتكب گناه كبيره شده اند ذخيره نموده ام) وهمچنين در ساير رواياتی كه از سوی اصحاب (رضی الله عنهم=خداوند از آنان راضی شود) به نقل(مرفوعاً) از پيامبر آمده است كه او فرموده است : ( من در روز رستاخيز شفاعت می كنم وشفاعتم پذيرفته می شود وعلی(ع) هم شفاعت می كند وشفاعت او هم پذيرفته می شود، واقل مؤمنان در مرتبه طلب شفاعت مؤمنی است كه شفاعت چهل تن از برادران خود كه آتش دوزخ بر او واجب گرديده را می كند) وفرموده خداوند متعال خبر از احوال كافران از حسرت اعمالی كه بر آنان گذشته وآنچه كه برای مؤمنان از شفاعت روی داده می دهد:(وشفاعت كنندگانی برای ما وجود ندارد* ونه (حتی) دوستی (صميمی) گرم وپرمحبتی) مجمع البيان 1/103-104 وهمچنين می گويد (طبرسی): اصل شفاعت از «شفع» متضاد «وتر» است {شفع= زوج ، وتر= فرد}، يعنی كه اگر مردی دوستش را مورد شفاعت قرار داد آن دو تك نفر زوج می شوند، وهمچنين شفيع در ملك وسرزمين بدين معنی كه ملك غير ويا قلمرو ديگری را به ملك خود ملحق (ضميمه ) می نمايد، وامت در كيفيت شفاعت پيامبر در روز رستاخيز (اختلاف نظر دارند، معتزله وپيروان آنان می گويند : بهشتيان را شفاعت می كنند تا خداوند درجه (امتياز) آنان را افزايش دهد(بالاتر ببرد). وساير فرق (مذاهب) امت می گويند: ص182 بلكه برای گناهكاران امت كه خداوند از دين (مذهب) آنها راضی بوده شفاعت می نمايند كه تا اين كه كيفر وعقوبت آنها را به لطف شفاعتش ببخشايد(1 مجمع البيان 2/83) 9)زمخشری در تفسير فرموده خداوند متعال كه فرمايد: ( ونه از او شفاعت پذيرفته می شود ونه غرامت از او قبول می شود) بقره 48 می گويد: يهوديان ادعا می كنند كه اجداد پيامبرشان برای آنها شفاعت می كنند پس (خداوند ) آنها را مأيوس(نا اميد ) گردانيد. واگر بگويی: آيا در اين دليلی است كه شفاعت گنه كاران مورد قبول واقع نمی شود؟ توضيح پاورقی: (3الكشفاف: 1/214-215 وآنچه كه صاحب كتاب الكشاف ذكر كرده در تفسير شفاعت به فرقه (مذهب او) كه فرقه معتزله است در معنای شفاعت رجوع كنيد وهدف از نقل سخن او اشاره به اين امر است كه اصل شفاعت از اصول مورد اتفاق مسلمانان است ودر رابطه با خصوصيات آن در فصلهای آينده بحث می كنيم.) گفتم: بلی، چرا كه او نفی می كند كسی واقعا به جای ديگری كه فعلی را مرتكب شده يا نشده مجازات شود، همچنين منتفی نموده شفاعت شفيع در مورد وی مورد قبول واقع افتد، پس بداند كه شفاعت گنه كاران پذيرفته نمی شود.) 10)امام ناصرالدين احمد محمد بن منير الاسكندری المالكی در كتاب خود « الانتصاف فيما تضّمنه الكشاف من الاعتزال» می گويد: اما كسی كه از شفاعت محروم گشته پس او شايسته آن است كه به شفاعت نرسد، واما كسی كه به (شفاعت ) ايمان آورده و آن را تصديق می نمايد از اهل سنت وجماعت پس آنان رحمت خدا را طلب می نمايند، واعتقاد آنها اين است كه شفاعت نصيب مؤمنان گنه كار می شود وبرای آنان ذخيره (اندوخته ) شده است، ودر اين آيه دليلی برای منكران آن نيست، چرا كه فرموده خداوند روزی (آن روز) در فرموده شان ( و از آن روز بترسيد كه كسی مجازات ديگری را نمی پذيرد واز او شفاعت پذيرفته می شود) و چه انكار را از آن خارج ساخته، وشكی نيست كه در قيامت مواضعی (ايستگاههايی) است ، هرروز آن 50 هزارسال شمارش شده ، در بعضی از اوقات آن زمانی برای شفاعت نيست، وبعضی از اوقات آن زمان وعده داده شده است ومقام ستوده (محمود)سرور بشريت ، كه بر اوبرترين سلام ودرود باد ، قراردارد. وآية ونشانه های زيادی كه به تعداد روزها واختلاف اوقاتش اشاره دارد آمده است،‌از جمله قول پروردگار كه : (هيچ يك از پيوندهای خويشاوندی در آن روز نخواهد بود واز يكديگر تقاضای كمك نمی كنند) (مؤمنون آيه 101) وقول ديگر او (ودر اين حال روبه يكديگر كرده واز هم می پرسند) سوره صافات 27 پس بايد هردو آيه را بيانگر دو روز متفاوت و وقت مغاير تفسيرنمود، كه يكی از آنها محل سئوال وجواب است وديگری خير(جای محل سوال نيست) ، وهمچنين ص183 است شفاعت ، وادله اثبات آن بی شمار است،‌وخداوند شفاعت را روزی ما قرارداده (1الانتصاف در حاشيه الكشاف 1/214 چاپ 1367) الزمخشری همچنين می گويد در تفسير فرموده خداوند كه می گويد : ( ای كسانی كه ايمان آورده ايد از آنچه روزی شما كرديم انفاق كنيد پيش از آنكه بيايد روزی كه نه كسی برای آسايش خود چيزی تواند خريدو نه دوستی وشفاعتی بكار آيد وكافران آنروز دريابند كه به روزگار خود بسی ستم كرده اند) بقره 254 (فروشی در آن روز نيست) كه بخريد آنچه انفاق كرده ايد و (دوستی هم نيست) كه بتوان به اخلاق او شما را ببخشايد ، واگر بخواهيد كه آنچه از واجباتی كه به گردن داريد را بر عهده بگيرد، شفيعی نمی يابيد كه واجباتتان را بپوشاند چرا كه در شفاعت چيزی جز زيادی فضل وجود ندارد.(3 الكشاف 1/291) صاحب كتاب الانتصاف نيز می گويد: اما پيروان (فرقه ) قدريه حرمان شفاعت را در نفس خويش بارور ساخته (باور نموده ) وآنها شايسته آن هستند كه از شفاعت محروم گردند، ودلايل اهل سنّت كه شفاعت نصيب مؤمنان گنه كار می گردد بيش از آن است كه شمارش شود،‌و قدريه شفاعت را انكار نكردند مگر به اين دليل كه تأييد نموده اند پاداش خداوند برای مطيعان واهل طاعت وبرای گنه كار نسبت به معصيت ، به عنوان يك امر قابل قبول عقل-پيرو ادعايشان- واين حالت در انكار شفاعت نتيجه آن گمراهيست(4 الانتصاف در حاشيه الكشاف1/291) به هرحال، آنچه كه از مناظره بين دو گروه(فرقه ) روی داد، بيانگر اتفاق نظر امت اسلام بر شفاعت ولو اين كه در تفسير آن اختلاف دارند . 11)البيضاوی در تفسير آيه (روبرو) می گويد:« حذر كنيد از روزی كه در آن كسی به جای ديگری مجازات نبيند وهيچ شفاعتی از كسی پذيرفته نمی شود» بقره 48 معتزله به اين برای نفی شفاعت گنه كاران كبيره، پافشاری نموده(استدلال نموده ) وپاسخ داده اند كه اين مخصوص كافران است، برای آيات واحاديث وارده پيرامون شفاعت. ص184 وتأييدشان می نمايد(البيضاوی) كه مخاطب اينجا كفارند وآيه در پاسخ به ادعای يهود مبنی بر اينكه آبا واجدادشان برای آنها شفاعت می كند نازل گرديده است (1-انوارالتنزيل واسرار التأويل : 1/152) 12)فتال نيشابوری می گويد: (او يكی از علمای ما در قرن 6هجری است): در بين مسلمين بر اين كه شفاعت امری به اثبات رسيده است شكی نيست، اما پيروان وعيديه كه معتزله اند گفته اند: مقتضای آن زيادی ثواب ودرجات است وما مقتضای آن را گفتيم : نابودی مضرات وكيفر(2روضه الواعظين) (اسقاط ضررها وعقوبات) 13-الرصاص-كه يكی از علمای قرن ششم هجری است در كتاب خود «مصباح العلوم فی معرفة حی القيوم» می گويد: شفاعت پيامبر(ص) در روز قيامت ثابت شده (به اثبات رسيده )وقطعی است . (3-مصباح العلوم فی مصرفة حی القيوم معروف به ثلاثين مسئله(30 مسئله)). 14-الرازی در تفسير آيه «بهراسيد از روزی كه در آن كسی به جای ديگری مجازات نبيند وهيچ گونه عوضی از او قبول نمی شود وشفاعت او را نمی دهد واز هيچ سوئی ياری نمی شود» بقره123 امّت (اسلام) كه محمد(ص) در روز صاحب (مقام) شفاعت است اجماع نظر دارند، ومعتزله به اين (گمان) راه رفته اند : تأثير شفاعت به دست آوردن اضافه بر آنچه منفعت به قدر شايستگی (استحقاق) است وليكن حقيقت آن است كه امت در آن به توافق رسيده اند كه تأثير (كاربرد)شفاعت از بين بردن عذاب مستحقان كيفر(عقاب ) است، چه اين كه آنها را در عرصه رستاخيز مورد شفاعت قرارداده كه وارد آتش دوزخ نشوند، يا اگر وارد دوزخ شدند آنها را مورد شفاعت قرار داده تا اين كه از آن خارج شده و وارد بهشت شوند، ودر اين امر به اتفاق نظر رسيده اند كه (شفاعت) برای كافران نيست. (5 مفاتيح الغيب 3/55-56) ص185 15)محقق طوسی می گيود: اجماع بر شفاعت است (يعنی اين كه اجماع بر اثبات شفاعت برقرار است) وگفته شده برای ازدياد (افزايش ) منفعتی ، و شفاعت ما در حق پيامبر(ص) آن را باطل می سازد می خواهد با گفته اش كه «باطل می كند» اين را برساند كه : شفاعت اگر برای افزايش منفعت باشد كه ما شفاعت پيامبر را می كرديم چرا كه ما طلب افزايش منافع نموده و او هم (پيامبر) مستحق ثواب است، وتالی(آتی) باطل است، چرا كه شفيع (شفاعت كننده ) از كسی كه شفاعت شده مرتبه بالاتری دارد(درجه شفيع از مشفوع والاتر است) سپس محقق طوسی بر شفاعت به حديث روايت شده زير استناد نموده است: « شفاعتم برای گنه كاران امتم كه گناه كبيره مرتكب شده اند ، ذخيره نموده ام» (2شرح تجريد الاعتقاد 262-263 چاپ صيدا) 16)علامه حلی درشرح عبارت محقق طوسی می گويد: علما بر ثبوت شفيع بودن پيامبر متفق اند ودليل اين امر فرموده خداوند است كه می گويد:«چه بسا كه پروردگارت تو را به مقام محمود برساند» وگفته شده كه آن برای شفاعت است، واختلاف نظر نيز در اين امرحاصل شده ، وعيديه گفته اند: كه اين عبارت است از درخواست افزايش منفعت های مومنان مستحق ثواب وتفضيله به اين نظر رفته اند كه شفاعت برای فاسقان اين امت در اسقاط كيفر آنهاست واين حق (حقيقت) است (3شرح تجريد الاعتقاد262-263چاپ صيدا) وهمچنين علامه حلی در كتابش« نهج المسترشدين » می گويد: جايزاست عفو فاسق، چراكه پيامبرصلی ا...عليه وسلم برای او شفاعت را به اثبات رسانده، ونه برای افزايش منفعت ، كه اگر اينگونه بود ما شفاعت او را می كرديم، پس در دفع ضرر وزيان واسقاط عقوبت اثبات شده است(4نهج المسترشدين 205 ) 17-ابن يتمية الحرانی الدمشقی :پيامبر در رستاخيز سه گونه شفاعت دارد- تا اين كه گفته (ابن يتيمه)- واما شفاعت سوم شفاعت كسی است كه مستحق آتش دوزخ است و اين شفاعت برای ايشان (پيامبر) وساير پيامبران وصديقين (راستگويان ) است.و غير آنها كه مستحق آتشند وارد دوزخ نشوند وكسانی كه داخل آن شده اند مورد شفاعت قرار گيرند. ص186 سپس گفت: وشرح آن در كتب آسمانی و باقی آثار استخراجی از علوم انبياء وعلم موروث از محمد(ص) آمده است. واو دارای يك رساله ديگر است كه آن را استغاثه ، نام نهاده ومعتزله وخوارج كه شفاعت را به معنای مشهور آن انكار نموده اند، و آن اسقاط كيفر وعقوبت است، اهل گمراهی وبدعت شمرده وگفت: اما كسی كه آنچه كه به تواتر واجماع اثبات شده پس از قيامت حجت كافر است. 18)ابن كثير الدمشقی- در تفسير فرموده خداوند سبحان كه می فرمايد: «كيست كه در نزد او جز به فرمان او شفاعت كند» آيه 255 بقره : واين از عظمت وجلال اوست ، واين از كبريای اوست كه احدی مگر به اذن او جسارت نيابد، كه شفاعت كسی را در نزد او بنمايد، مگر به اذن او برای شفاعت همچنان كه در حديث شفاعت پيامبر(ص) آمده است:«به زير عرش الهی می آيم وبه سجده می افتم ، خدا آن چنان كه می خواهد مرا خطاب قرار می دهد (ندا از طرف خداوند می آيد): ای (محمد) سرت را بلند كن وبگو كه شنيده می شود(سئوال كن هرچه بخواهی به تو داده می شود) وشفاعت كن كه شفاعتت پذيرفته می شود: فرمود كه : تا اين كه حدّی را برايم تعيين می كند وآنها را وارد بهشت می كنم»4 19)نظام الدين قوشجی در شرحی بر شرح التجريد می گويد: مسلمانان به قول پروردگار در اثبات شفاعت اتفاق نظر نموده اند (اميدار باش كه خداوند تو را به مقام محمود برساند) و آنرا تعبير(تفسير) به شفاعت نموده اند .سپس (القوشجی)به اختلاف نظر معتزله واشاعره در معنای شفاعت اشاره نموده ومذهب معروف آن را برگزيده است. ص187 20)فاضل مقداد در شرح منهج المسترشدين می گويد: اما اثبات شفاعت بر چند وجه است: اول اجماع ودوم فرموده خداوند متعال« به خاطر گناهت وبرای مؤمنين ومؤمنات-مردها وزنها-طلب استغفاركن» وفاسق به آنچه كه می آيد ايمان دارد پس او هم در زمره كسانی می آيد كه مشمول طلب استغفار پيامبر می شود(1ارشاد الطالبين206) 21)محقق دوانی می گويد : شفاعت برای دفع عذاب وافزايش درجات حقی است برای آن دسته از پيامبرانی كه خداوند به آنها اجازه داده وهمچنين شفاعت مومنان برای يكديگروآنهم به دليل فرموده خداوند: « در آنروز، شفاعت هيچكس سودی نمی بخشد، جز كسی كه خداوند رحمان به او اجازه داده وبه گفتار او راضی است».(2-طه 109 و3شرح العقائد العضديه 2/270) 22)الشعرانی در مبحث السبعين می گويد: محمد اولين شفاعت كننده در روز قيامت است ونخستين كسی است كه طلب شفاعتش مورد قبول واقع می شود، ودر اولويت هيچكس تقدم ندارد. سپس از جلال الدين السيوطی نقل كرده است:دارای هشت مورد شفاعت است، ودر روز قيامت از هشت شفاعت برخوردار است، وسومين مورد آن (شفاعت )كسی است كه شايسته ورود به دوزخ است، كه (به واسطه شفاعت پيامبر) وارد آن نشود. (4 اليواقيت والجواهر:2/170) 23)علامه مجلسی می فرمايد: «در مورد شفاعت، بين مسلمانان اختلافی نيست كه از ضروريات دين اسلام است، به اين معنا كه رسول خدا در روز قيامت برای امت خود، بلكه امت های پيشين شفاعت می كند، بلكه اختلاف در معنای شفاعت وآثار آن است كه آيا (شفاعت ) به معنای افزايش ثواب يا اسقاط كيفر از گنه كاران؟ ومعتزله وخوارج آن را به معنای نخست منحصر ساخته وگفته اند: كه خداوند سبحان بايد به وعده های خود مبنی بر كيفر عمل كند، وشفاعت نمی تواند اين قاعده مسلّم را نقض كند، چه رسد به اين كه گناهانش از گناهان كبيره باشد، ومعتقدند كه شفاعت منحصر به پيامبر وائمه پس از او نيست بلكه افراد صالح نيز پس از آن كه به آنها اجازه داده شود می توانند شفاعت كنند.(5 به بحارالانوار8/29-63 وحق اليقين :473 مراجعه كنيد) ص188 24)محمد بن عبدالوهاب مؤسس فرقه وهابی می گويد: طبق روايات شفاعت در روز رستاخيز برای پيامبرمان محمد وساير پيامبران وملائكه واولياء و كودكان اثبات شده است، بلكه بايد آنرا از مالك آن وكسی كه اجازه آن را داده بخواهيم و بايد بگوييم « خداوندا شفاعت پيامبر را برای ما در روز رستاخيز بپذير.»يا اين كه به اين نحو كه خداوندا شفاعت بندگان صالح يا ملائكه ات را برای ما قبول نما وبدين نحو به صورتی كه از خداوند خواسته شود نه از آنها. تا اين كه گفته : شفاعت در آخرت حق است، وهر مؤمنی بايد به شفاعتش وشفاعت ساير شفعيان ايمان داشته باشد، وبلكه بايد درخواست شفاعتش از خدا باشد و بر هر مسلمانی واجب است كه خواسته اش را فقط از پروردگارش بخواهد واگر فوت كرد خداوند به واسطه پيامبرش او را مورد شفاعت قرار می دهد. واز اغلب گفته هايش اين گونه بر می آيد كه او به اصل شفاعت اعتقاد دارد وليكن اختلاف نظر او با ديگران درخواسته اش است ، وبدين جهت(سو) رفته كه شفاعت تنها از خداوند طلب شود نه از شفيعان (به الهديه السية رساله دوم 42 مراجعه كنيد.) 25)سيد شبّر می فرمايد: بدان كه اختلافی بين مسلمانان در اثبات شفاعت سالار پيامبران برای امت خود وساير امتهای پيشين نيست، بلكه شفاعت از ضروريات دين است خداوند متعال می فرمايد: (اميدوار باش پروردگارت تورا به مقام محمود برساند) وليكن اختلاف آنها در معنای آن است كسانی كه پيرو فرقه محقه واكثريت عامه معتقدند : كه شفاعت برای افزايش ثواب است وهمچنين برای اسقاط كيفر از مسلمانان فاسق كه مستحق عذاب اند ، خوارج ومعتزله معتقدند: كه شفاعت جز برای افزايش منافع مومنان مستحق ثواب نيست. وليكن ادّله نقلی وعقلی عقيده شان را در واقع باطل می سازد. (2حق اليقين 20/186) 26)وشيخ محمد عبده می گويد: آنچه كه دراثبات شفاعت آمده است از قبيل متشابهات می باشد، مذهب سلف معتقد به وكالت وپذيرش اند وآن نعمت ومزيتی است كه خداوند در روز رستاخيز به هركس كه خود بخواهد می دهد-وخداوند با اين عبارت «شفاعت» ياد كرده است وما احاطه به حقيقت آن با منزه دانستن خداوند در معنای شايع شفاعت آنچنان كه در زبان محاوره عرفی آمده نداريم ، ص189 واما در مورد مذهب خلف (روش گذشتگان)بايد شفاعت را دعا كه خداوند آن را اجابت می نمايد فرض كنيم واحاديث وارده پيرامون شفاعت اين امر را تأييد می كند . سپس از هر دو صحيح (الصحيحين) حديثی را نقل نموده، وسپس در حاشيه اش اين گونه شرح داده كه يعنی دعائی كه خداوند اجابت می كند آنرا «شيخ الاسلام ابن تيميه وديگران هم بدون اين كه تفسيری بر آن بنگارند نقل كرده اند» (1تفسير المنار1/307) وعجيب است كه استاد محمد عبده با اطلاعات گسترده ای كه از معارف اسلامی وبه خصوص آنچه به تفسير قرآن مربوط می شود هرجا كه به امور مرتبط به اولياء خداوند همچون شفاعت وطلب شفاعت آنان وتوسل وزيارت آمده دچار اضطراب بيان می شود، وبرای كشف حقيقت امر با آزادی تمام اقدامی نمی كند –برخلاف آنچه درساير مسائل عادت دارد ومی بينيم كه استاد در اين مسائل (مقوله) تحت تاثير انديشه های وهابيت قرار می گيرد و گمان غالب اين كه استاد از اغلب آنچه كه در اين تفسير اين مباحث به او نسبت می دهند مبراست ومن او را از وهابيگری دور می دانم، وشايد كه شاگردش سيد محمد رشيد رضا كلمات استاد را در قالب خاصی كه با وهابيگری او تناسب دارد بيان می كند، وبا اين حال علم مختص خداوند سبحان است(2 بله آنچه كه استاد در تفسير سوره فاتحه 46-47 گفته تأييد می كند كه استاد به مذهب وهابيت كه در آن زمان در آن ديار در اوج گسترش خود به سر می برده ، تمايل داشته ) ، خداوندا ما وبرادرانمان كه در ايمان به تو از ما پيشی گرفتند مورد مغفرت قرارده. برای همين می بينيم شاگردی كه دروس استاد را می نويسد سه اشكال پيرامون شفاعت بر آن وارد می سازد كه اين امر، كسرشأن استاد است وآن سه اين است : 1-در قرآن متن قطعی در وقوع شفاعت وجود ندارد وليكن در اثبات آن احاديثی(سخنانی) آمده پس معنای آن چيست 2-شفاعت جز به ترك اراده وفسخ آن برای شفيع ميسر نيست ، اما در مورد حاكم عادل او شفاعت را نمی پذيرد مگر اين كه علم او نسبت به آنچه كه خواسته تغيير يابد، يا بدان حكم كند، مثل اين ص190 كه اشتباهی كند سپس صحيح آن را بداند ويا اين كه ببيند كه مصلحت در عدالت ويا برخلاف آنچه كه خواسته ويا حكم داده باشد. 3-آنچه كه در اثبات شفاعت آمده از متشابهات می باشد(1 تفسيرالمنار1/307)وپاسخ اين اشكالات در فصل مربوطه بطوركلی شما را مطلع می سازد، و اما شرح آن در رساله ای كه دررابطه با شفاعت وبحث های پيرامون آن نگاشته ايم می آيد، واين رساله توسط برادر فاضل شيخ جعفر الهادی (دامت افاضاته) به زبان عربی نقل شده است. 27)وسيد سابق می گويد: منظور از شفاعت درخواست خير از سوی خداوند برای مردم در آخرت است، واين (شفاعت) از انواع دعای شفاعت است، واز جمله آن شفاعت كبراست ، كه نيست جز برای سرورمان محمد پيغمبر خدا پس او از خدا می خواهد كه در ميان مردم حكم وداوری نمايد كه از هراس موقعيت آسايس يابند (تا از وحشت محشر كاسته شود) وخداوند درخواست او را اجابت می نمايد واولين وآخرين (خلايق)غبطه اش می خورند، وبدين ترتيب فضل او را برجهانيان ظاهر می سازد (برتری او برجهانيان ثابت می گردد) واين همان مقام محمود است كه خداوند در اين فرمايشش به او وعده داده است: (و پاسی از شب را قرآن بخوان ، اين يك وظيفه اضافی برای توست؛ اميد است خداوند تو را به مقامی مورد ستايش برانگيزد» (سوره اسراء 79) سپس آيات و روايات مربوط به شفاعت واثبات كننده آن را نقل نموده وبعضی از شرايط قبول آن را ذكر كرده است .(2عقايد اسلامی 73. وسيد سابق يك مؤلف اسلامی (اضافه مترجم استاد دانشگاه الازهر) مصری تبار تواناست.) 28)شيخ بزرگوار محمد جود البلاغی می گويد: شفاعتی كه خداوند از يك سو آن را نفی می كند شفاعت برای مشركان است، يا شفاعتی كه مشركان ادعا می كنند آنان كه برای خداوند شريك قائلند ومدعی اند كه آنها به خاطر جايگاه خدائی شان، شفاعتشان را بالطبع وقطعا به اجرا در آورند، يا شفاعت شافعی كه مورد اطاعت وپرستش قرار می گيرد آنچنان كه درسوره ياسين آيه 22 ، مومن آيه 18 وزمر آيه 44 و مدثر آيه 48 واز طرفی ديگر آن را به استثناء بلكه با درك اين كه اشاره مجهول(ايهام )شبهه به نفی مطلق آن كند برهركس اثبات می كند كه خداوند متعال می گويد (مگر به اذن او)،‌ ص191 (مگر پس از اذن او) ، (تنها كسانی كه در نزد خداوند عهد وپيمانی دارند) مريم 28، (جز آن كسی كه خدا به او اذن دهد وبه گفتار او راضی باشد)، (شفاعت نمی كنند مگر اينكه خدا از آن كس راضی باشد) انبيا28، (به جز آنكس كه خدا به او اذن داده) ، (به جز كسی كه به حق گواهی داده)، (مگر پس از آنكه برای هركس بخواهد وراضی باشد اجازه شفاعت دهد) نجم 26 آنچنان كه در سوره بقره آيه 256،‌يونس آيه 6،‌مريم آيه 90 وطه آيه 108 وانبياء آيه 29 و سباء آيه 22 وزخرف آيه 86 و نجم آيه 27 . و شفاعت متسثنی و مورد درك در آيات بقره يونس وسبا مطلق است واختصاص به روز قيامت ويا قبل از مرگ شفيع در دنيا ندارد (1 الاء الرحمان1/62) 29)دكتر سليمان دنيا می گويد: شفاعت برای دفع عذاب وافزايش درجات حق است برای آن دسته از پيامبران (كه درود وسلام بر آنها باد) كه خداوند به آنها اجازه دارد وهمچنين شفاعت مومنان برای يكديگر(در آنروز شفاعت را سودی نبخشد جز آنكس كه خداوند رحمان به او اجازه داده باشد وسخن او را پسنديده باشد) (2محمد عبده بين الفلاسفه والكلاميين 20/628) 30)حكيم المتألهين علامه طباطبائی می گويد: آيات وارده پيرامون شفاعت بين آنچه كه حكم به اختصاص شفاعت به خداوند (عزاسمه كه نامش افزون است ، دارد وبين آنچه كه حكم به اختصاص شفاعت به خداوند (عز اسمش= كه نامش افزون است ،‌) دارد وبين آنچه كه آن را به غير از او با اجازه ورضای او وبه همين نحو می دهد، وچگونه باشد پس همه شفاعت را بلاشك اثبات می كند جز اينكه بعضی ها اصالت آن را مختص خداوند وبدون هرشريكی می داند وبعضيها او را برای غير او البته با اجازه ورضايت او می داند. سپس وجه اشتراك اين آيات را توضيح داده وتوضيح اين مطلب جهت اطلاع در بحث پيرامون آن آيات خواهد آمد(3 الميزان /156) 31-استاد شيخ محمد الفقی می گويد: خداوند شفاعت را به پيامبرش وساير ص192 انبياء وفرستادگانش وبندگان صالحش وتعداد زيادی از بندگان مومنش عطا نموده است واگر همه شفاعت برای خدا باشد آنچنان كه فرموده است: (تمام شفاعت از آن خداست) ولی جايز است كه خداوند متعال آنرا ببخشد به برگزيدگان افرينش از خلايق وبندگانی كه آنها را انتخاب نموده، كما اينكه او می تواند از مُلك خود به هركس كه دوست دارد ببخشد، وحرجی در آن نيست. سپس به شفاعت با استفاده از آيات وروايات واشعار روايت شده (از پيامبر) از سوی صحابه استناد نموده است.(2التوسل والزيارة فی الشريعة الاسلامية 206 چاپ مصر) 32)محقق بزرگ سيد ابوالقاسم خوئی : آنچه كه از قرآن مجيد بر می آيد اين كه خداوند متعال به عده ای از بندگانش اجازه شفاعت را داده اما اين كه به جز پيامبر به احدی ديگر اشاره ننموده اش وبه فرموده خداوند متعال .(آنان هرگز مالك شفاعت نيستند؛ مگر كسی كه نزد خداوند عهد وپيمانی دارد ) مريم 87- تا اين كه می گويد: وروايتهای نقل شده از نبی اكرم وجانشينان كرامش (اهل بيت) دراين مبحث متواتر است.(3البيان 1/342) آنچه كه آورديم اندكی از مباحث بی شمار وقطره ای از دريای بيكران است، تا خواننده را نسبت به موضع دانشمندان اسلامی آشنا سازيم –از هردوگروه(شيعه وسنی)- تا با اين مسئله مهم آشنا شوند- واين متنها وگفته ها شكی را به دل كسی نمی اندازد وشكی برای او باقی نمی گذارد- به جز بعضی از نويسنده های مصری كه تحت تأثير موج وهابيت قرار گرفته اند ( 4-با اين كه مؤسس فرقه وهابيت اصل شفاعت را انكار نمی كند بلكه او در جايز بودن طلب آن از شفيع را منكر می شود و می گويد: جايز است كه بگوييم خداوندا شفاعت خداوند متعال را در حق من بپذير وجايز نيست كه بگوييم يا رسول ا... در حق من شفاعت نما وبحث با آنها مجال ديگری می طلبد. كه اوايل قرن چهاردهم (اين انديشه ها ) به آنها رسيده وسياستهای حاكم در آن زمان از آن پشتيبانی نموده ، موضع ديگری دارند كه با موضع عمومی مسلمانان متعارض است وما در اينجا متن كلامش را می آوريم . 33)محمد فريد وجدی در دائرة المعارفش می گويد: شفاعت درخواست ص193 گذشت گناهان است ودر اصطلاح دينی درخواست بعضی از صالحين (نيكوكاران) از خداوند برای چشم پوشی از كيفر وعقوبت گنه كاران است، واين عقيده به اكثريت اديان زيان وضرر وارد ساخته واين نيست جز تعريف هدايت شده از سوی كاهنان كه در نزد مردم بتوانند جايگاهی داشته باشند، و با آمدن اسلام عقايد امت ها در اين زمينه اصلاح وتقويت شد، وشفاعت را ذكر نمود وفرمود: (كيست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند )255 بقره، (چه بسيارند كه در آسمان وزمين مالك شدند وشفاعت آنها را سودی نبخشد به جز كسی كه خداوند بعد به او اجازه دهد. از كسانی كه بخواهد وراضی باشد) هروقت مسلمان فهميد كه شفيع وشفاعت كننده همان خداست وهيچكس نمی تواند او را ذره ای سود بخشد، از طلب شفاعت ز غير او به خدا روی آورد وبدين ترتيب از بت پرستی فاصله گرفته وبه ديانت الهی تقّرب جويد .(دائرة المعارف القرن الرابع عشر(چهاردهم)5/402 ماده شفع) انتظار نمی رود از دانشمند برجسته ای كه عمرش را در اسلام ذوب نموده با آنهمه تأليفات گرانقدرش كه اينگونه كه «فريد وجدی» با مسئله شفاعت بر مقابله نموده ، برخورد نمايد. اين سخن او نشان دهنده عدم تأمل وتدبر در معنای شفاعت كه قرآن در مورد آن سخن گفته و احاديث آن را اثبات نموده وعلمان آنرا برگزيده اند، می باشد. وشما می بينيد كه او در ابتدای سخنش شفاعت را منكر می شود وآن را برحسب اعتقاد مورد آسيب قرار گرفته وساخته كاهنان كه درميان امت رواج داده اند درك می كند، بطوری كه می گويد: واين عقيده به اكثر اديان آسيب رسانده واين نيست به جز تحريفی كه كاهنان مد نظر داشته تا جايگاهی در ميان مردم داشته باشند . ولی او درپايان سخنش به عقايد وهابيت باز می گردد در درخواست شفاعت كه اثبات آن در همان حين به منصـﮥ ظهور رسيده است، جز آنكه آن را از خداوند سبحان مسئلت نماييم ، آنجا كه می گويد: هرگاه كه مسلمان بداند كه شفيع وشافع همان خداست پس هيچكس نمی تواند او را ذره ای سود بخشد، واز غير او وآنكس كه مثل اوست روی برگردانيده وطلب شفاعت از خداوند می نمايد. البته آثار ترتيبی شفاعت صحيح كه قرآن آن را به وضوح روشن ساخته وعقل وبرهان آن را تأييد نموده ، شما را آگاه می سازد وديدگاه فريد وجدی عقيده مضر ومنحرفی است چرا كه شفاعت (مورد نظر او) او كه بت پرستان ويهود آن را اختراع نموده اند از عقيدﮤ اسلامی به دور است . ص194 واز منطق عقل به دور است كه از اصلی از اصول اسلام با عقيدﮤ منتشر در ميان عده ای از اقوام(فرقه ها) تفسير شود. 34)وبدانيد كه اين نويسنده در اين خلط (خلط وكج فهمی) واشتباه تنها نيست بلكه مرد معاصر اوشيخ طنطاوی هم از او تبعيت كرده بطوری كه در تفسير خود اعتراف می كند كه شفاعت يكی از اصول مسلّم اسلام است اختلافی هم بين معتزله وفلاسفه و ساير فرق ومذاهب اسلامی دراصل اثبات آن نيست وچنانچه اختلافی باشد در مفاد وجهت وسوی آن است واز آنجا كه نتوانسته آنرا به معنای صحيح كه از لحاظ عقلانی مورد قبول باشد تأييد نمايد آنرا با تفسيری كه از واقعيت شفاعت به دور است تفسير نموده ومتن سخن او اين است : پيامبرهمچون خورشيد تابانی است كه برخشكی ها ودرياها وتپه ها وگياهان ودرختان وزمين سبخ (لم يزرع) وزمين پاك وهر هر موضعی كه از نور آن بهره می گيرد به مقدار توانايی اش، می تابد پس چنين امتی كه از پيامبری در راه وسرشت واوضاع دينی خود هريك برحسب مزاج واخلاق ودستاوردهای ومحيط زيسشان توشه بر می گيرند لاجرم در قبول او(پيامبر) براساس اختلاف اوضاع واحوالشان حكم می كنند وحال آنها نيز در آخرت به مقتضای اين اختلاف می باشد تا اين كه گفت: شفاعت دارای بذر وگياه وميوه است، بذرهای آن دانش وگياه آن عمل وميوﮤ آن نجات در آخرت است، پيامبران(ع) در دنيا به مردم آموختند ودر آن بذرها كاشتند ومردم اگر بدان عمل كردند و حرف شنوی داشتند از آن ميوه كه نجات وارتقاء می باشد بهره می برند، پس ابتدای شفاعت علم وميانه آن عمل وپايان آن پيروزی وارتقاء در آخرت است (جايگاه بلند يافتن) ، پس شفاعت از اقتدا تبعيت می كند، پس كسی كه به آنچه خداوند نازل فرموده عمل ننمايد واز حق چشم پوشی نمايد آنچه كه از بذر شفاعت بدو بخشيده را معطل ساخته است (بذر رشد نمی كند)(الجواهر فی تفسير القرآن الكريم: 1/64-65،‌به خلاصه ما)واين سخنان به محی الدين بن العربی وامام غزالی منسوب گرديده كه بقیـﮥ سخن در بحث پيرامون اشكالات می آيد. درصورتی كه آنچه كه به معنای شفاعت آورده با معنی ديگری كه در كتاب ص195 آمده وهمچنين رواياتی كه نقل شده به ترتيبی كه می آيد منافاتی نداشته وصحيح باشد. وپنهان نماند كه تفسير شفاعت آنچنان كه از سخنانش استنباط می شود،‌ودر نفس خود چنانچه صحيح باشد، شايسته است كه در مورد نخستين شفاعت رهبری ودر مورد دوم شفاعت عملی نامگذاری شود، البته اين دومعنا به آنچه كه امت در مورد شفاعت در مورد آن توافق نموده اند هيچ ارتباطی ندارد، چرا كه آنها شفاعت را با حديث متواتر مبنی بر ذخيره نمودن شفاعتش برای اصحاب گناه كبيره وگنهكاران امتش تفسير نموده ، واين كجا به شفاعت رهبری كه تعلق به گروهی غير از گروهی ديگر دارد مربوط است، بلكه اين كه يك فيض الهی عام است كه همه مردم راشامل می شود وخداوند پيامبرش را بشارت دهند وهشدار دهنده برای همه جهانيان برانگيخته است؟ وكما اين كه شفاعت رهبری ارتباطی با شفاعت به اصطلاح رواج يافته ندارد، پس اين گونه شفاعتی به معنای عمل به احكام الهی و وظايف دينی است، هرچند كه شفاعت انسان را در روز حسابرسی وعذاب نجات می دهد، وليكن به آنچه در آن باب مصطلح گشته ربطی ندارد. ودر كل هنگامی كه نويسنده نتوانسته بعضی از معضلات اين باب را حل نمايد شفاعت را به دو معنای آخر تعبير نموده وهيچ ربطی به آيات وروايات وارده در اين باب ندارد. ومعنای حقيقی شفاعت پس از شرح آيات وتفسير هركدام به ديگری برای شما روشن می شود وبدين منظور بايد پيرامون محتوای آيات بحث نموده، وهريك را به كمك آیـﮥ ديگر تفسير نمود كه برای خواننده كه در وهلـﮥ اول اختلاف پيش می آيد، آن اختلاف مرتفع گشته وسپس به بحث در رابطه با معنی شفاعت بپردازيم و بدين منظور فصل آتی را جداگانه نگاشته ايم . ص196 شفاعت در قرآن كريم شفاعت- به اشكال گوناگون آن- سی مرتبه در سوره های گوناگون آمده است ودر اين آيات مواردی در نفی شفاعت و مواردی در اثبات آن آمده است، وكثرت ورود وبحث پيرامون آن دليل بر توجه وعنايت قرآن به اين اصل می باشد ، چه از لحاظ نفی وچه در زمينه اثبات. وليكن استنتاج صحيح (نتيجه گيری) از آيات نيازمند گردآوری آيات در يك زمينه است،‌تا بتوان آياتی را به كمك آيات ديگر تفسير نمود، بعضی از اين آيات نيز نسبت به ديگری قرينه است، چرا كه اشتباه روشن ومسلم است كه بخواهيم شفاعت وهمگنان آنرا با يك آيه تفسيرومعنا نمائيم . و از آیـﮥ مشابه ديگر كه شايد قرينه ونزديك به مراد باشد چشم بپوشيم واين روش يعنی بحث وجستجو پيرامون يك آيه وچشم پوشی از آيات همگن ديگر ايجاد دردسر برای پژوهشگران قرآنی وكشاندن آنها به وادی واويلا است ، وهمين امر (تك بُعدی نگری) است كه به ظهور وبروز انديشه ها عقايد وفرق مختلف ومذاهب گوناگون انجاميده است، به طوری كه می بينيم صاحب هر عقيده ای به ديدگاه خود در آیـﮥ قرآنی تمسك جستند يا به حديث پيامبر، اين درحالی است كه او در اعتماد به يك آيه كه توضيح آن در آيات ديگری آمده است راه اشتباه در پيش گرفته واين پيامبراكرم (ص) است «محتويات قرآن خود را به كمك خودش تصديق می كند»« به درستی كه قرآن نازل نشده برای اينكه برخی از آن برخی ديگر را تكذيب كند ولی نازل شده كه برخی از آن برخی ديگر را تصديق نمايد» وهمچنين فرموده است:«پيشينيان شما به واسطه اين عمل كه پاره ای از آيات كتاب خدا را با پاره ديگر به هم آميختند، هلاك شدند در حالی كه كتاب خدا نازل شد. تا پاره های مختلف آن ، يكديگر را تصديق كند، پس در پی تكذيب پاره های آن به واسطه يكديگر نباشيد. آنچه از آن می دانيد بيان كنيد وآنچه را كه نسبت بدان آگاهی نداريد به آگاهش واگذاريد» (1الدرالمنثور2/6) و ص197 اميرالمومنين (ع) می فرمايد:« قرآن بعضی از قسمتهايش با بعض ديگر سخن می گويد و برهمديگر شهادت می دهند» (1نهج البلاغه شرح عبده 2/32 خطبه 149) وبدين منظور چاره ای نيست كه همه آيات ديگر مرتبط با شفاعت در قرآن را ذكر نموده وبه يكباره نسبت به استنتاج يك جمله واحد اقدام نماييم : به همين منظور می گوييم كه آيات مربوط به شفاعت در همه اصناف دسته های آن هريك هدف خاصی را دنبال می كند پس می گوييم : دسته اول: آيات نفی (كننده) شفاعت: در اين دسته تنها يك آيه می يابيم كه در ابتدای امر وبه قولی مطلق، شفاعت را نفی می كند ، وآن فرموده خداوند است كه می گويد: « ای كسانی كه ايمان آورده ايد، از آنچه به شما روزی داده ايم انفاق كنيد بيش از آنكه روزی برسد كه در آن نه خريد وفروش است ونه دوستی ونه شفاعت، وكافران خود ستمگرند» آيه 254 بقره واين آيه در ظاهر شفاعت را به صورت كلی نفی می كند، وظاهر اين آيه تنها مستمسك كسانی است كه معتقدند شفاعت عقيده ساخته وپرداخته شده توسط كاهنانی است كه می خواستند جايگاهی در نزد مردم داشته باشند(بنگريد فضل گذشته صفحه 193) ومنشأ اشتباه در تفسير اين آيه ، اكتفا نمودن به يك آيه وچشم پوشی از آنچه در آيات ديگر آمده است، می باشد. بدين منظور اگر به ايه ای كه پس از اين ايه می آيد ، بنگريم ، می بينيم كه آيه بعدی وجود شفاعت نزد خداوند سبحان در صورتی كه با اذن او همراه باشد، تصريح می نمايد، خداوند سبحان فرمود: (كيست كه در نزد او ، جز به فرمان او شفاعت كند؟ آيا پس از اين صراحت ، صحيح است كه به صورت كلی وجود شفاعت را منتفی نموده و آن را نيز به ص198 قرآن نسبت دهيم ، واعتقاد به شفاعت را به كاهنان نسبت دهيم؟ هرگز. وسپس اين كه دليل واضح بر هدف اين آيه كه نفی قسمتی از شفاعت است نه همه دسته ها (اضافه مترجم: مقصود نفی شفاعت های باطل است نه مطلق شفاعت) آن فرموده خداوند سبحان مبنی بر كه می فرمايد: (لاحلة= دوستی نيست) می باشد، آنچه كه از ظاهر اين آيه بر می آيد اين است كه پيوندهای دوستی ورفاقت گسسته می شود ودر اين امر فرقی بين مؤمن وكافر نيست، در حالی كه قرآن به صراحت به قطع اين پيوند علی الخصوص در ميان كافران اشاره می نمايد، (تنها پيوند دوستی افراد كافر از هم گسسته می شود) آنجا كه خداوند سبحان می فرمايد: ( دوستان در آن روز دشمن يكديگرند، مگر پرهيزكاران) (1الزحزف آيه 67) هرچند ظاهر استثناء (الا المتقين) اين است كه پرهيزكاران دشمن يكديگر نيستند، ولی پس از دقت فهميده می شود كه نه تنها دشمن يكديگر نيستند (از بين رفتن اسباب عداوت) بلكه پيوند دوستی دنيوی آنان باقی می ماند. ودر الكشاف می گويد: در آن روز همه پيوندهای دوستی بين دوستان جز دوستی در ذات خداوند گسسته می شود، ودشمنی وخشم دگرگون می شود، به جز دوستی هايی كه برای رضای خداوند بوده پس اين نوع دوستی، دوستی جاودان است كه پيوندهای آن مستحكمتر شده اگر ببينيد عشق ودوستی برای رضای خداوند وبغض ودشمنی برای رضای خداوند . (2 الكشاف : 3/102) علامه طباطبائی می گويد: از اسباب دوستی كمك نمودن يكی از طرفين در كارهايش می باشد، اما اگر جز برای(رضای) خداوند باشد، پس ياری رساند برای شقاوت وسختی هميشگی وعذاب جاويدان است آنچنان كه خداوند حكايت ظالمان را در روز قيامت اين چنين بيان می فرمايد: ( ای وای برمن، كاش فلان را دوست خود انتخاب نكرده بودم او مرا از يادآوری گمراه ساخت بعد از آنكه به سراغم آمده بود) فرقان 28-29 واما دوستی پرهيزكاران پس دوستی آنها مورد تأييد قرار گرفته ودر آنروز آنها را سود می بخشد ودر حديث نبوی آمده است : (در روز قيامت پيوندهای رحمی ونسبی قطع شده وبرادران از يكديگر دور می شوند به جز كسانی كه بخاطر رضای خداوند باهم پيوند برادری بسته اند )زحزف67 (دوستان در آن روز دشمن يكديگرند، مگر پرهيزكاران) الميزان18-120/121 ص199 ودر جمله كه دگرگونی دوستی به دشمنی است به خاطر آنچه كه در فرموده خداوند سبحان آمده است (او مرا از يادآوری حق گمراه ساخت) واين علت در حق پرهيزكاران منتفی است، چرا كه پيوندهای رفاقت در روز قيامت در ميان آنان باقی می ماند. وبه همين نحو آنچنان كه قسمتی از دوستی ها ونه مطلقا همه آنها در روز قيامت منفی است، شفاعت نيز اين گونه است، پس آن چه كه منتفی براساس همين روش قسمتی از شفاعت است. اضافه بر آن اين كه ظاهرا نفی شفاعت در حق كافران است به دليل آن چه در پايان آيه آمده است ( وكافران ، خود ستمگرند)بقره 40-20 آيا بعد از اين سه صورت صحيح است كه ما يك آيه را دليل بر نفی (اساسی) شفاعت از اساس آن در روز قيامت بدانيم؟ هرگز. دسته دوم: عقيده يهوديان در مورد شفاعت را رد می كند(آياتی كه شفاعت مورد نظر يهود را رد می كند) اين دسته از آيات كه متن آن در پی می آيد- نظر يهوديان در باب شفاعت را رد می كند چرا كه آنها اعتقاد خاصی داشتند كه آيات قرآن آنرا فاش ساخته ، ومعتقد بودند كه ملّت برگزيده خداوند هستند، (عقيده بنی اسرائيلی) وخود فرزندان خود ودوستان اويند، خداوند سبحان در حكايت آنها می فرمايد: (يهود ونصاری گفتند؛ ما فرزندان خدا ودوستان (خاص ) او هستيم) مائده 18 آنها معتقد بودند كه روابط قومی (نسبتی كه با خاندان رسالت داشتند) برقرار بين آنها وبين پيامبرانشان باعث نجات آنها ورفتن به بهشت می شود ودر همين زمينه ارتباط قومی ونسبتی كه با پيامبرانشان داشتند (برای شفاعت آنان) كفايت می كند، به ترتيبی كه می گفتند: (آنها گفتند: هيچ كس، جز يهود يا نصاری هرگز داخل بهشت نمی شود(نخواهد شد) بقره 111 وپندار غلط آنها در اين زمينه تا بدانجا پيش رفت كه مدعی شدند كه (اگر به جهنم روند)جز روزهای كمی آتش آنهارا می سوزاند وخداوند سبحان به نقل از آنان حكايت می كند كه : (ما جز چند روزی در آتش دوزخ نخواهيم سوخت) بقره 80 وبه همين منظور می بينيم كه خداوند در پايان همين آيه به اين ادعای آنها پاسخ می گويد ص200 به فرموده اش: (تو گويی از خداوند برای اين مطلب پيمانی گرفته اند) بقره 80 چنان كه در آيه ديگری پاسخ آنها را داده است (اين(تلك=عدم ورود به بهشت به جز يهود يا نصاری ) اين آرزوی آنهاست . بگو اگر راست می گوييد دليل خود را برای اين موضوع بياوريد آری كسی كه خود را تسليم خدا كند ونيكوكار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است ؛ نه ترسی بر آنهاست ونه غمگين می شوند 21) بقره 111-112 پس آنها معتقد بودند كه پيامبرانشان وپيامبران پيشين (بنی اسرائيل) برای آنها شفاعت می كند و آنها را چه آنكه به شريعت ورسالت پيامبرشان عمل نموده ويا گنه كار باشند از كيفروعذاب نجات می دهند، وتنها ارتباط وانتساب در اين زمينه آنها را كفايت می كند. وشما می بينيد كه با وحدت سياق (وحدت موضوعی) حكايت از آن دارد كه منظور از نفی پذيرفته شدن شفاعت همان شفاعت باطلی است كه يهوديان در آن زمان بدان اعتقاد داشتند بدون آنكه برای شفيع ومشفوع (شفاعت كننده و شفاعت شونده ) شرط وامرخاصی قائل باشند ونظير آن فرموده خداوند سبحان است كه پس از (ای بنی اسرائيل نعمت مرا به ياد آوريد) می فرمايد: (از روزی بترسيد كه هيچ كس از ديگری دفاع نمی كند ، وهيچ گونه عوضی از او قبول نمی شود وشفاعت او را اسود نمی دهد واز هيچ سويی ياری نمی شود) وبه همين منظور نمی توان به دو آيه مذكور برای رد اصل شفاعت در روز رستاخيز تمسك جست. (استناد نمود) ص201 الزمخشری در كشاف خود می گويد : يهوديان مدعی بودند كه ابا و اجداد پيامبرشان برای آنها طلب شفاعت می كند پس مأيوسشان گردانيد (1الكشاف1/215) وطبرسی می گويد: مفسران حكم اين آيه را –آنچه كه آيه 48 می خواهد- كه مخصوص يهوديان است را بيان نموده اند، چرا كه آنها گفتند ما فرزندان پيامبرانيم ، وپدرانمان شفيعمان می شوند پس خداوند آنها را از اين امر مأيوس ساخت، پس اين سخن برای عامه تعبير شد درصورتی كه هدف برای قشر خاصی بود، ودليل اين امر، اجماع امّت براين است كه پيامبر(ص) از شفاعت مقبول برخوردار است هرچندكه در كيفيت آن اختلاف نظر دارند .(2مجمع البيان 1/103) ودر المنار می گويد: در آن روز، پيوندهای سببی قطع می گردد، ومنافع نسبی (پيوند های نسبی ) باطل می شود، ورروش وسنت اين زندگی در اين كه انسان صاحب اختيار خويش است تغيير می يابد ، خود را به غرامت وبدل نشان داده ودر دفاع از شفاعت پيشروان ياری می شود، ودر آنجا ونزد اُمرا پيروانی می بيند كه او را به حق و يا باطل هريك به تنهايی ياری می نمايد. در واقع يهود مخاطب اين سخن اند همچون ساير امت های جاهليت كه امورات آخرت را با امور دنيا مقايسه نموده واين توهم می يابند كه با پرداخت ديه ای می توان مجرمان از كيفراعمالشان رهانيد، يا همچنين شفاعت نزديكان حاكم كه می تواند به توسط مقام نزديكی اش با همان حاكم نظر وخواسته اش را تغيير دهد. واين سخنان برگرفته از سخن مفسران چهره از جهت وهدف آيه برمی دارد واين هدف چيزی جز اين نيست كه شفاعت مورد نظر يهوديان مبنی بر قدرت برانگيختن شفيع به نزد مشفوع به هرشرط ونحوی كه باشد را نفی كند.( نفی اين كه شفاعت كننده را وادار به شفاعت گنه كار بدون درخواستش نمايد) با اين كه شفاعت ذكر شده در قرآن در هردومرحله برخلاف اين قول، حكم می كند وصراحت دارد: مرحله بعث ومرحلـﮥ شرط، و شفاعت محقق نمی شود جز از راه برانگيخته شدن مشفوع (مورد شفاعت قرار گرفته در نزد خداوند) شفيع(شفاعت كننده ) به شفاعت ونه بعثت مشفوع برای ص202 او آنچنان كه از ظاهر بحثهای پيش رو می آيد ، وحتی اين كه در هرحال خداوند هركسی را مبعوث نمی نمايد بلكه شرايطی ويژه دارد، كه شرايط آن را برای شما توضيح می دهيم. دسته سوم: آياتی كه كافران را مشمول شفاعت نمی داند دسته ای از آيات وجود دارند كه صريحا می گويد روز رستاخيز برای كافران شفاعت كننده وجود ندارد ويا شفاعت، شفاعت كنندگان به حال آنان سود نمی بخشد واين آيات عبارتند از: 1-(آن روز كه تأويل آنها فرا رسد(كار از كارگذشته وپشيمانی سودی ندارد ) و كسانی كه قبلا آن را فراموش كرده بودند می گويند:« فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند؛ آيا امروز شفيعانی برای ما وجود دارند كه برای ما شفاعت كنند؟ يا (به ما اجازه داده شود به دنيا) بازگرديم، واعمالی غير از آنچه انجام می داديم، انجام دهيم ولی آنها سرمايه وجود خود را از دست داده اند ومعبودهايی را كه به دروغ ساخته بودند، همگی از نظرشان گم می شوند ( نه راه بازگشتی دارند، نه شفيعانی) 1 اعراف آيه 53 ونتيجه آيه اين است كه : كسانی كه ايمان نياورده وعمل (كارنيك ) را ترك نمودند روز رستاخيز اقرار می كنند كه آنچه پيامران آوردند حق بوده ولی آرزو می كنند كه شفيعانی برای محو كيفر آنان وجود داشته باشد، يا اين كه به دنيا بازگشته وكارهايی غير از آنچه كه به شرك وگناه آميخته بوده انجام دهند، ولی خود را با عذاب به هلاك رسانده وآنچه از بت ها كه او را الهه (خدای خود) می دانستند ومعتقد بودند كه برای آنها شفاعت می كند، آنان را گرماه ساخته وبدين ترتيب آين آيه در حق كافران نازل گشته وآنها كسانی اند كه شفيعانی نمی يابند كه برای آنان شفاعت كنند. 2-(چون شما را با پروردگار عالميان برابر می شمرديم* اما كسی جز مجرمان ما را گناه كار نكرد* شفاعت كنندگانی برای ما وجود ندارد* ونه دوست گرم وپرمحبتی ) شعرا آيات 98-101 ونتيجه اين آيه آن است كه : دوزخيان در روز رستاخيز- با حسرت – خطاب به سربازان ابليس يا بت هايی كه مسبب گمراهی آنان بوده است می گويند: (اذ نسويكم= برابر می شمرديم (شما را با خدا)) شما را با خدا برابر شمرده و در پرستش، شما را به جای خدا گرفته بوديم، سپس اعتراف واقرار می كنند كه هيچكس جز مجرمان آنان را گمراه نساخت وآشكار می سازند ص203 حسرت خود را با اين گفته كه (ما شفاعت كننده ای نداريم ) كه برای ما شفاعت كنند و خواسته هايمان را پيگيری كنند( ونه دوست گرم وپرمحبتی) وخويشاوندی كه امور ما برای او ارزشی داشته باشد. 3-(وهمواره روز جزا را انكار می كرديم * تا زمانی كه مرگ ما فرا رسيد* از اين رو شفاعت شفاعت كنندگان به حال آنها سودی نمی بخشد) مدثر آيات 46-48 واين آيات ناظر ودليل بر نفی وجود شفيع برای كافران در روز رستاخيز است، آنان كه رابطه شان با خداوند بعلت كفر به او پيامبران وكتب الهی قطع گرديد وهمچنين رابطـﮥ روحی آنان با شفيعان صالح بعلت غوطه ور شدن در فسق واعمال گناه نيز قطع گرديده ، چرا كه اگر بين شفيع ومشفوع ارتباط روحی برقرار نباشد، شفيع نيز نمی تواند ضمن نجاتش به تزكيه وتطهير او بپردازد. اضافه بر آن اين كه شفاعت منوط به اذن خداوند سبحان است آيا درست است كه خداوند به شفيع اجازه شفاعت كسی را بدهد كه هيچ ارتباطی بين او وخداوند وجود ندارد؟ وممكن است كه منظور از شفاعت شافعين در سوره مدثر همان شفاعت بت ها وخدايان دروغين باشد كه (پيروان باطل) به شفاعت آنها در روز رستاخير اعتقاد وايمان داشته اند. كما اين كه احتمال منظور شفاعت ملائكه وپيامبران است ودر هر حال: اين دسته از آيات شفاعت را در يك مورد خاص وآنهم حالت كفر وقطع پيوندهای بين خداوند وبنده اش را نفی می كند. دسته چهارم: آياتی كه صلاحيت بت ها را برای شفاعت نفی می كند. و هدف اين دسته از آيات نفی صلاحيت بت ها برای شفاعت است، و از آنجا كه اعراب جاهلیّت بت ها را بدين منظورمی پرستيدند كه معتقد بودند آنها نزد خداوند می توانند شفاعت كنند واين هم از آياتی كه در اين زمينه نازل شده است: ص204 1-(و شفيعانی را كه شريك در شفاعت خود می پنداشتيد، با شما نمی بينيم . پيوندهای شما بريده شده است؛ وتمام آنچه را كه تكيه گاه خود تصورمی كرديد از شما دور وگم شده اند) 1الانعام 94 2-(آنها غير از خدا، چيزهايی را می پرستند كه نه به آنان زيان می رساند، ونه سودی می بخشد، ومی گويند: اينها شفيعان ما نزد خدا هستند بگو: آيا خدا را به چيزی خبر می دهيد كه در آسمانها وزمين سراغ ندارد؟ منزه است او وبرتر است از آن همتايانی كه قرار می دهند) 2 يونس 18 3-(وبرای آنان شفيعانی از معبودانشان نخواهد بود، ونسبت به معبودهايی كه آنها را همتای خدا قرار داده بودند كافر می شوند) روم آيه 13 4-(آيا آنان غير از خدا شفيعانی گرفته اند؟ به آنان بگو: آيا ( از آنها شفاعت می طلبيد) هرچند مالك چيزی نباشند وعقل وشعوری برای آنها نباشد) الزمر آيه 43 5-(ايا غير از او معبودانی را انتخاب كنم كه اگر خداوند رحمان بخواهد زيانی به من برساند شفاعت آنها كمترين فايده ای برای من ندارد ومرا از ( ازمجازات او) نجات نخواهند داد)يس 23 واين آيات صلاحيت معبودهايی كه شفاعت آنان باطل است را نفی می كند، وبه اين فرموده خداوند سبحان استناد می نمايد كه : (‌موجودانی را جز خدا كه زيانی ونه سودی به حال آنان دارند،می پرستند) يونس 18 وبه فرموده اين كه : ( آنها مالك چيزی نيستند وعقل وشعور ندارند) زمرآيه 43 وبدين ترتيب از آنجا كه بت پرستان وپرستش كنندگان خدايان دروغين به شفاعت آنان ايمان واعتقاد داشتند، وبه همين منظور آنان را می پرستيدند، آياتی آمد كه ادعاهای آنان را نفی ومحكوم می كرد چرا كه آنها (خدايان دروغين ) مسلوب الاراده وقدرت (توانايی) بوده ونه سود ونه زيان داشته وقادر به دفع زيان وجلب سود نبوده وشايسته وصلاحيت شفاعت را ندارند. ص205 در رابطه با اين گروه از آيات علامه طباطبائی فرمايشاتی دارند كه در پی می آيد: اقوام گذشته اعم از بت پرست ها وغير آنها معتقد بودند كه زندگی آخرت نيز يك نوع حيات دنيوی است كه قانون اسباب(علت ومعلولی) وتأثير وتأثرات مادی وطبيعی عينا در آن حكمفرماست، لذا انواع قربانی ها وهدايا را به خدايان خود تقديم می داشتند تا از گناهان آنها صرفنظر كرده ويا در احتياجات آنها را كمك كنند ويا آنها را وسيله شفاعت خود قرار می دادند ويا فراء وبدلی برای جرايم خود تهيه می كردند ويا از اشخاص واسلحه استمداد می جستند تا آنجا كه انواع زينت آلات واسلحه را با مردگان خود دفن می كردند به اين خيال كه در آخرت از آن استفاده كرده ويا بوسيله آن از خود دفاع كنند، گاهی كار به اينجا می رسيد كه بعضی از كنيزان را برای مأنوس شدن میّت ويا بعضی از شجاعان زمينی را برای كمك وی، همراه او دفن می نمودند وامروز هم در موزه ها در ميان آثار مختلف زمينی عتيقه های مختلفی از اين دسته وجود دارد . وخداوند در قرآن تمامی اين آراء سست و واهی و گفته ها وپندارهای دروغين را باطل شمرده و صريحا می فرمايد: (وهمه امور در آن روز از آن خداست ) انفطار19 ومی فرمايد: (عذاب را می بينند واسباب بر آنها قطع خواهد شد(كيفر خدا را مشاهده می كنند ودستشان از همه جا كوتاه می شود) بقره آيه 166 ونيز فرمود: ( وهمه شما تنها به سوی ما بازگشتيد، همانگونه كه روز اول شما را آفريديم، و آنچه را به شما بخشيده بوديم پشت سر گزارديد وشفيعانی را كه شريك در شفاعت خود می پنداشتيد، با شما نمی بينيم . پيوندهای شما بريده شده است وتمام آنچه را كه تكيه گاه خود تصور می كرديد، از شما دور و گم شده اند) انعام 94 وفرمود( در آنجا هركس آنچه را پيش فرستاده آزمايش می كند وبه سوی خداوند، مولای حقيقی خود بازگشت داده می شوند وآنچه افتراء می بستند از آنها گم ونابود می شود ) سوره يونس آيه 30 ومانند اين آيات كه خداوند در طی آنها بيان كرده است ، ص206 كه عالم آخرت از اين اسباب دنيوی خالی و از ارتباطات طبيعی بركنار است، وبراساس اين اصل تمام عقايد واوهام بطور اجمال باطل می شود، و سپس در فصل الخطابی يك به يك آن عقايد را نفی نموده وآنرا باطل می نمايد، آنجا كه فرمود :‌(‌و از آن روز بترسيد كه كسی مجازات ديگری را نمی پذيرد ونه از او شفاعت پذيرفته می شود ونه غرامت از اوقبول خواهد شد ، ونه ياری می شوند) بقره 48 وفرمود: (ای كسانی كه ايمان آورديد، از آنچه به شما روزی داده ايم انفاق كنيد پيش از آنكه روزی فرا رسد كه در آن نه خريد وفروش است و نه دوستی ، ونه شفاعت ) بقره آيه 254 وفرمود: (روزی كه هيچ دوستی كمترين كمكی به دوستش نمی كند واز هيچ سو ياری نمی شوند) دخان 41 (همان روزی كه روی می گردانيد وفرار می كنيد، اما هيچ پناهگاهی در برابر عذاب خداوند برای شما نيست) 4 غافر آيه 35 وفرمود: (شما را چه شده كه از هم ياری نمی طلبيد * ولی آنان در آن روز تسليم قدرت خداوندند) سوره صافات آيه 25 و 26 وفرمود: ( آنها غير از خدا چيزهايی را می پرستيدند كه نه به آنان زيان می رساند ونه سودی می بخشد ومی گويند: اينها شفيعان ما نزد خدا هستند. بگو آيا خدا را به چيزی خبر می دهيد كه در آسمانها وزمين سراغ ندارد؟ منزه است او وبرتر است از آن همتايانی كه قرار می دهند )يونس آيه 18 وفرمود: ( برای ستمكاران دوستی وجود ندارد، ونه شفاعت كننده ای كه شفاعتش پذيرفته شود) و فرمود: ( افسوس كه امروز برای ما شفاعت كنندگانی وجود ندارد* ونه دوست گرم وپرمحبتی) 8 الشعرا 100-101 وامثال اين آيات كريمه كه وقوع شفاعت را با تأثير اسباب و وسائط را در قيامت نفی می كند 9 الميزان 1/156-157 ص207 سپس می گويد: همانا آيات نفس شفاعت آنچنان كه ناظر به احوال روز رستاخيز است و آن را متعلق به غير خدای متعال ندانسته است و خداوند از آنجا كه تنها مالك جهان است وآيات اثبات كننده خداوند، شفاعت را اصالتا حق خدا دانسته است وبرای ديگران تنها به اذن او كه در عين حال مالك آن است ، ثابت دانسته است .(1 همان منبع 159) ونتيجه اين كه : قرآن با اين كه عقايد جاهليت وبت پرستان را در باب شفاعت را محكوم نموده واينگونه اعتقادات كه نظام اخروی همچون نظام دنيوی است را باطل نموده اما اصل وجود شفاعت را انكار نكرده وآن را اصالتا حق خدا دانسته است وبرای اولياء وی تحت شرايطی خاس كه مهم آن اذن الهی است، ثابت دانسته است، وبدين ترتيب آيات نفی كننده شفاعت در رد عقايد مضحك بت پرستان نازل شده كه مدعی بودند هر دوجهان يكی است وتقديم صدقه وقربانی به بت ها وسجده وخشوع وگريه وزاری در نزد آنان، اعمالشان را تصحيح نموده وبه شفاعت می رساند وآنها قادرند با اجازه خداوند سبحان برای آنها شفاعت بطلبند ودر انجام وترك آنان به استقلال رسيده اند (آيات نافی ناظر بر رد عقايد بت پرستان است). ولی آيات مثبت شفاعت ناظر به شفاعت صحيح است وآن نيست جز حقيقت زلالی كه از منبع الهی فيض الهی ومغفرت او بواسطه اوليايش با اجازه ومشيت او تحت شرايطی خاص سرچشمه گرفته وحقيقت های اين مسئله در مباحث آينده می آيد. دسته پنجم: آياتی كه شفاعت را مختص خداوند می داند: در اين بخش به آياتی بر می خوريم كه شفاعت را مختص خداوند سبحان می داند وكسی را در آن (شفاعت ) شريك نمی داند كه عبارتند از آيات زير: 1-(وبوسيله آن (قرآن )،‌كسانی را كه از روز حشر ورستاخيز می ترسند، بيم ده (روزی كه در آن ) ياور وسرپرست وشفاعت كننده ای جز او ندارند ، شايد پرهيزكاری پيشه كنند) الانعام 51 2-(و رها كن كسانی را كه آيين(فطری) خود را به بازی وسرگرمی گرفتند و زندگی دنيا آنها را مغرور ساخته وبا اين ( قرآن ) ،‌به آنها يادآوری نما، تا گرفتار اعمال خود نشوند ودر ص208 قيامت جز خدا نه ياوری دارند ونه شفاعت كننده ای ) انعام آيه 70 3-(خداوند كسی است كه آسمان ها وزمين وآنچه ميان اين دو است در شش روز آفريد، سپس بر عرش قرار گرفت، هيچ سرپرست وشفاعت كننده ای برای شما جز او نيست، آيا متذكر نمی شويد؟) سجده آيه 4 4-(بگو تمام شفاعت از آن خداست، زيرا حاكميت آسمانها وزمين از آن اوست وسپس همه شما را به سوی او باز می گردانند) الزمر آيه 44 ولی از آنجا كه شفاعت تنها مختص خداوند اما اين امر اثبات آن را برای كسی كه خداوند سبحان اجازه داده است را نفی نمی كند. اما غير از اين توجه خواننده را به نكته ای در كلام خداوند سبحان جلب می نمائيم كه (بگو تمام شفاعت از آن خداست) 4 الزمر 44 واگر چه اين آيه شفاعت را مختص خداوند سبحان می داند، اما انحصار در اينجا يك انحصار مضافی است ونه حقيقی، هدف اين آيه نفی اثبات شفاعت الهه (خدای) مورد ادعاست (پنداربت پرستان) آنچنان كه در آیـﮥ پيش از آن اشاره شده است كه خداوند در آن می فرمايد: (آيا آنان غير از خدا شفيعانی گرفته اند؟ به آنان بگو: آيا از آنها شفاعت می طلبيد هرچند مالك چيزی نباشند ودرك وشعوری برای آنها نباشد؟) 5 الزمر 43 پس شما اگر ملاحظه نمائيد ودو آيه را در يك جمله بنگريد پی می بريد كه هدف انحصار شفاعت به خداوند سبحان در مقابل الهه (خدای) مورد اعراب(جاهليت) كه مدعی بودند او مالك حق شفاعت است، می باشد، ودر همين زمينه آيه به آنها پاسخ می دهد، به فرموده خداوند سبحان كه می گويد: (هرچند مالك چيزی نباشند ودرك وشعوری برای آنها نباشد) ص 209 دسته ششم: آياتی كه شفاعت غير از خداوند سبحان را با شرايط خاصی اثبات می كند . اين گروه از آيات به وجود شفيعانی غير از خداوند متعال صراحت دارد ، و اين كه هر چند قبول شفاعت آنان نزد خداوند را در چهارچوبی خاص وشرايطی معين در شفيع ومشفوع مستلزم دانسته است (شفاعت را غير قابل رد می داند هرچند آن را از نظر شفيع وشخصی كه مورد شفاعت قرار می گيرد ومحدود ومشروط معرفی می كند) در اين گروه از آيات نام وخصوصيات شفيعان (شافعان) مكتوم مانده وليكن حد ومرزهای شفاعت آنان را در آيات وارده مشخص ساخته واين هم قسمتی از اين آيات: 1.(كيست كه بدون اذن او شفاعت كند) (بقره 255) 2.(شفيعی نيست مگر بعد از اذن او)(يونس 3) 3.(هيچ يك از معبودهای آنان) مالك شفاعت نمی گردد مگر آنكه با خداوند عهدی داشته باشد) (مريم آيه 87) وضمير متصل در فرموده خداوند(لايملكون) مالكيتی ندارند به الهه(خدای دروغينی) باز می گردد كه می پرستيدند ودر سخن پروردگار بدان اشاره شده است (وآنان غير از خدا معبودانی را برای خود برگزيدند تا مايه عزتشان باشد* هرگز چنين نيست به زودی معبودها منكر عبادت آنان خواهند شد(بلكه) بر ضدشان قيام می كنند)(مريم 81-82) 4.(در روز رستاخيز شفاعت كسی درباره كسی مفيد واقع نمی شود مگر شفاعت كسی كه خدا به او اذن دهد وبه گفتار او راضی گردد)( طه 109) 5.(هيچ شفاعتی نزد او جز برای كسانی كه اذن داده سودی ندارد(در آن روز همه در اضطرابند) تا زمانی كه اضطراب از دلهای آنان زايل گردد و (فرمان از ناحيه او صادر شود در اين هنگام مجرمان به شفيعان) می گويند، پروردگارتان چه دستوری داده ؟ می گويند: حق را، (بيان كردن واجازه شفاعت را درباره مستحقان داد) و اوست بلند مقام وبزرگ مرتبه) (آيه سبا23) 6.(كسانی را كه غير از او می خوانند قادر بر شفاعت نيستند ، مگر آنان كه شهادت به حق داده اند وبه خوبی آگاهند )(زحرف 86) ص 210 وضمير متصل در كلمـﮥ (يدعون ) (می خوانند) به خدای دروغين همچون بت ها وملائكه ومسيح فرزند مريم باز می گردد، چرا كه آنها مالك شفاعت نيستند به جز كسانی كه به حق گواهی می دهند وآنان خود اين را می دانند. يعنی اين كه فرشتگان ومسيح خود بر بندگی خويش و وحدانيت (معبود) گواهی می دهند ، از اين آيه موارد زير استفاده می شود: 1-اين آيات به وجود شفيعانی در روز رستاخيز كه تحت شرايط خاصی شفاعت می نمايند اشاره می نمايند هر چند نامی وخصوصياتی از آنان را ذكر ننموده است. 2-شفاعت مشروط به اذن خداوند است چرا كه خداوند سبحان می فرمايد: ( الا بإذنه ) (جز با اجازه او). 3-بر شفيع شرطی است كه از كسانی باشد كه به حق گواهی دهد، يعنی به خداوند و وحدانيت و ساير صفات (باريتعالی) گواهی دهد. 4-شفيع نبايد سخنی كه خشم خداوند سبحان را برانگيزد را بيان كند بلكه او بايد آنچنان كه مورد رضای اوست سخن گويد ودليل اين امر سخن پروردگار است كه می گويد(ورضی له قولا=وبه گفتار او راضی نمی گردد) (1.طبرسی می گويد: يعنی اين كه در آن روز شفاعت هيچ شفاعت كننده ای در حق كسی پذيرفته نمی شود مگر كسی كه خداوند به او اجازه داده كه شفاعت نمايد وخداوند از سخنان او راضی باشد، از پيامبران اولياء صالحان صديقين وشهدا. مجمع البيان 4/31) 5-پيمان شفاعت با خداوند داشته باشند چنانچه آيه (مگر با خداوند عهدای داشته باشد) مريم 87( اين حقيقت را می رساند) در اين مقام ونظاير آن سئوالی مطرح می شود وآن اين كه : چگونه می توان بين اين دسته از آيات كه شفاعت غير از خداوند سبحان را اثبات می نمايد وبين دسته پنچم كه آن را (شفاعت )را مختص خداوند سبحان می داند. واين سوال در جاهای مختلفی مطرح گرديده ومادر كتاب« معالم التوحيد» بدان پاسخ داده ايم وخلاصـﮥ جواب اين است كه : همانا مقتضای توحيد در افعال واين كه هيچ تأثير بخشی در عالم وجود جز خداوند سبحان نيست واين كه در عالم وجود هيچ مؤثر مستقلی جز او نيست وهمانا تأثير ساير علت ها بر وجه تبعيت از اداره ومشيت خداوند سبحان است واعتراف به معلول های تابعه منافاتی با اعضاء، تأثير مستقلانه در (وجود) خداوند سبحان نيست، ص 211 و كسانی كه آشنايی كاملی با معارف قرآنی ندارد در برابر دو گروه آيات دچار حيرت بزرگی می شود، اين كه چگونه امور وكارهايی نظير شفاعت ، مالكيت ، روزی رسانی وقبض ارواح وعلم غيب وشفاعت را آنچنان كه بسياری از آيات قرآن بيان می نمايند منحصر به خداوند سبحان بدانيم. در صورتی كه اين آيات در جاهايی ديگر اين افعال را به غير خدا وبندگانش نسبت می دهد، پس اين انحصار چگونه با اين نسبت (انتساب)، انسجام می يابد؟ البته اين كه آشنايان با معارف كتاب عزيز(قرآن ) می دانند كه اين امور در صورت استقلال واصالت قائم به (ذات) خداوند سبحان ومختص به اوست ، واگر اين امور از ديگران بر آمد در پناه قدرت الهی وبر وجه تبعيت از اوست . وهردو اين نسبت در فرموده خداوند يكجا (شده و) آمده است: (واين تو نبودی (ای پيامبر كه خاك وسنگ بصورت آنها) كه انداختی ، بلكه خداوند انداخت) انفال 17 و اين آيه كه به صراحت عمل انداختن را به پيامبر اكرم (ص) نسبت داده ، آن را از او سلب وبه خداوند نسبت می دهد، واز آنجا كه انتساب عمل به خداوند –كه موجوديت بنده وقدرت وتواناييش از اوست –بسيارقوی تر از انتساب آن به بنده است بطوری كه بايد (عمل) فعل را فعل خداوند دانست، وليكن شدت انتساب مسئوليت را از بنده سلب نمی نمايد وشعر حكيم سبزواری نيز به همين منظور اشاره می نمايد: واز آنجا كه وجود به ما نسبت داده شده است *فعل (عمل)هم فعل خداست وآن در واقع نتيجه كارهای ماست (2 پاورق بنگريد معالم التوحيد 361-365 شرح منظومه محقق سبزواری :175) بدينترتيب اگر شفاعت عبارت باشد از جريان فيض الهی- منظورم پاكسازی وطهارت بندگان از گناهان وشبهه های گناه است- بر بندگانش ، پس شفاعت عملی مختص خداوند سبحان است وهيچكس جز به اذن و اجازه وتوانايی او اجازﮤ انجامش را ندارد، وبدينترتيب درست است كه آنرا اصالتا به خداوند سبحان نسبت داده به ديگران به نحو تبعيت (پيروی) (شفاعت اصالتا خداييست و تبعا برای غير او)، منافاتی نيز بين دو نسبت وجود ندارد، واين مانند مالكيت خداوند سبحان ومالكيت ملك وملكوت می باشد، ملك آسمانها وزمين كه آنرا ايجاد نموده ودر آن ابتكار نموده است، سپس بندگان نيز با اجازه او (بخشهايی از آن)آنرا مالك می شوند، ص 212 ومنافاتی نيز در آن نيست چرا كه مالكيت ثانويه در ادامه مالكيت اوليه است، ومشابه آن نوشتن اعمال بندگان است، كاتب خداوند سبحان می باشد، آنجا كه فرمايد: (خداوند نقشه های آنان را می نويسد) نسا81 ودر همان آن –همزمان-آن را به پيامبران وملائكه نسبت می دهد در فرموده اش: ( آری رسولان (وفرشتگان) ما نزد آنها هستند ومی نويسند) زحرف 80 پس اگر فرشتگان وپيامبران واولياء اجازه شفاعت را دارند منعی نيست كه شفاعت را آنچنان كه به خداوند نسبت می دهيم به آنان نيز نسبت دهيم، جز آنكه يكی حق شفاعت را اصالتا مالك است و ديگری از راه تبعيت (تشريعی) مالك آن می شود. وبه همين منظور علامه طبرسی در تفسير فرموده خداوند كه می گويد ( شفاعت همه از آن خداست ) گفته : هيچكس نمی تواند جز به اجازه او شفاعت نمايد، وهيچكس مالك شفاعت نيست جز اين كه خداوند او را مالك آن سازد(مجمع البيان 4/501) علامه طباطبايی نيز در تفسير اين آيه گفته است كه : مالك همه شفاعت خداوند است واو مالك همـﮥ اشياء است، جز اين كه او اگر بخواهد به كسی اجازﮤ مالكيت قسمتی از آن را بدهد و در آن صورت آنكس مالك آن چيز می شود واگر بخواهم(مفهوم را برسانم) می گويم: همانا شفيع در حقيقت خداوند سبحان است وشفيعان غير او با اجازه او دارای شفاعتند، وشفاعت به واسطه قرار گرفتن بعضی از صفات باريتعالی بين شفيع ومشفوع منجر می شود(برگشت شفاعت بالاخره به اين می شود كه يكی از صفات خدا بين خدا وشخص شفاعت خواه واسطه گردد)همچون واسطه قرار گرفتن رحمت ومغفرت او ميان اووبنده گنه كارش ورهايی او از وبال كيفر وعذاب می باشد.(الميزان 17/270) در اين ارتباط علامه طباطبائی بيانات مبسوط تری(ساده تری) دارند كه در پی می آيد آيه ها ضمن اين كه بدين مورد كه شفاعت مختص خداوند سبحان می باشد، حكم می نمايند، آين آيات در دسته پنجم ذكر شده – واختصاص او را به غير او نيز البته با اجازه ورضايت او وبدين نحو، تعميم بخشيده ، شفاعت را بی هيچ شك وشبهه اثبات می نمايد، جز اين كه دسته ای از اين آيات شفاعت را به نحو اصالت واختصاص آن فقط برای خداوند بدون شريك (شفاعت تكوينی ) دانسته ودسته ای ديگر آنرا برای غير او با اجازه كسب ورضايت اثبات می نمايد، (شفاعت تشريعی) وآياتی ديگر نيز آن را نفی می نمايد، ورابطه نسبتی است كه بين اين دسته از آيات (نفی شفاعت) است ص 213 با رابطه ای نسبت كه ميان آيات نفی كننده علم غيب وساير علوم واثبات اختصاص آن فقط به خداست، واطلاع از اين علوم فقط با رضايت خداوند امكان پذير است، (رابطه هايی كه ) برقرار می باشد، خداوند می فرمايد(بگو كسانی كه در آسمانها وزمين هستند، غيب نمی دانند) النمل 65 وخداوند متعال فرمود( وكليدهای غيب، تنها نزد اوست، و جز او كسی آنها را نمی دانند) الانعام 59 وخداوند متعال فرمود( دانای غيب اوست وهيچكس را بر اسرار غيبش آگاه نمی سازد* مگر رسولانی كه آنان را برگزيده ) الجن آيه 27 همچنين آياتی كه در بيان مرگ (قبص روح ) و روزی، تأثير وحكم وملك آمده است وغير از اين آيات شايع كه روش معمول قرآن است، كه كمال غير خدای تعالی را نفی نموده وسپس آنرا برای خود (خدايتعالی) اثبات نموده وبرای ديگری نيز به اذن ومشيت او اثبات می نمايد، واين موضوع را می رساند كه موجودات ديگر غير خداوند مالك هيچ يك از كمالات به خودی خود ومستقلانه نيستند بلكه خداوند آن را (مالكيت آنرا) بدانها می بخشد وبه اذن خداوند مالك آن می شوند.(الميزان 1/158-159) حتی قرآن نوعی از مشيت كه در آن حكم می شود وبه وضعی كه در آمده وقضای حتمی گشته را اثبات نمايد، وبه قول خداوند متعال كه می گويد: (اما آنها كه بدبخت شدند، در آتشند، وبرای آنان در آنجا « زمير» (دم) و «شهيق» (بازدم) (= ناله های طولانی دم وبازدم) است*جاودانه در آن خواهند ماند، تا آسمانها وزمين بر پاست ، مگر آنچه پروردگارت بخواهد، پروردگارت هر چه بخواهد را انجام می دهد* اما آنها كه خوشبخت وسعادتمند شدند،‌جاودانه در بهشت خواهند ماند، تا آسمانها وزمين برپاست، مگر آنچه پروردگارت بخواهد بخششی است قطع نشدنی) كه (خلود) جاودانگی را با مشيت مرتبط دانسته به خصوص جاودانگی در بهشت ، با اين كه حكم می فرمايد كه بخشش اوقطع نشدنی است- با هشدار اين امر كه قضای خداوند متعال در امر جاودانگی (خلود) امور را از يد او خارج نساخته وسلطان وملك او را عزير باد (عزاسمه) نامش- باطل نمی سازد چنانچه فرموده اش بر اين امر دلالت می كند (پروردگارت هرچه را بخواهد انجام می دهد) هود108 واينجاست كه مشخص می شود كه آيات نفی كننده شفاعت اگر چنانچه ناظر به روز قيامت باشد پس مالكيت ومستقل بودن غير خدا را ص 214 نفی نموده وآيات ثابت كننده آن را به نحو اصالت و (تعلق آن فقط برای خدا) ثابت می نمايد، وبرای ديگران نيز مالكيت آنرا فقط با اجازه خداوند مجاز دانسته واثبات می كند پس شفاعت برای ديگری نيز با اجازه خداوند ثابت می نمايد.(الميزان 1/158-159) در اينجا دونكته باقی می ماند: 1-آنچه كه از موارد استثنای ذكر شده در آياتی كه تقديم حضورتان شده آمده ، منظور من فرموده خداوند سبحان (مگر آنكه با خداوند عهدی داشته باشد) مريم 87 ونيز آيه ( مگر كسی كه خدا به او اذن دهد وبه گفتار او راضی گردد) طه 109 وآيه ( مگر آنان كه شهادت به حق داده اند وبه خوبی آگاهند) زحرف 86 می باشد اين كه آيات درصدد بيان شرايط شفيعان است وتأييد كننده اين جمله فرموده خداوند سبحان (كيست كه در نزد او جز به فرمان اوشفاعت كند) بقره 255 است ولی غير از اين اينكه احتمالا منظور كسی است كه برای او شفاعت خواسته شده وميل (جهت) آيات بدينسوست كه: شفاعت فايده ای ندارد جز اين كه در حق كسی (شفيعی) كه اين شرايط در او جمع شده باشد. 2-شفيع اجازه داده شده هيچگونه استقلال واصالتی را در امر شفاعت ندارد بلكه او تنها مظهر اجرای فرمان خداوند سبحان واراده ومشيت باريتعالی می باشد و به همين دليل است كه می بينيم قرآن وجود شفيع مطاع (مورد اطاعت قرار گرفته ) را به كلی نفی می كند، آنجا كه فرمايد : (برای ستمكاران دوستی صميمی وجود ندارد و نه شفاعت كننده ای كه شفاعتش پذيرفته شود) غافر آيه 18 چرا كه شفيع صاحب اراده ومشيت نيست، او مطيع امر خداوند وصاحب اجازه (مأذون ) از سوی اوست نه كسی مورد اطاعت (باريتعالی)قرار گيرد. دسته هفتم: كسانی كه شفاعتشان پذيرفته می شود را ذكر می نمايد. اين گروه از آيات متضمن اسامی وخصوصيات كسانی است كه شفاعت آنها در روز رستاخيز پذيرفته می شود و اين آيات عبارتند از: 1-(آنها گفتند : « خداوند رحمان فرزندی برای خود انتخاب كرده است، او منزه است، آنها بندگان شايسته اويند*هرگز در سخن او پيشی نمی گيرند وبه فرمان او عمل می كنند* او اعمال امروز و آينده واعمال گذشته آنها را می داند، و آنها جز كسی كه خدا راضی (به شفاعت برای او) است شفاعت نمی كنند، واز ترس قهر او بيمناكند) (انبياء 26-28) ص 215 واين آيات به صراحت بيان می دارد كه فرشتگانی كه مشركان آنها را فرزندان خدا دانسته اند از هرگناهی معصوم اند واز فرموده خداوند پيشی نمی گيرند وبه فرمان او عمل می نمايند وجز برای كسی كه خداوند از او راضی گرديده شفاعت نمی كنند وآنها از ترس قهر خداوند در هراسند. 2-(وچه بسيارند فرشتگان آسمانها كه شفاعت آنها سودی نمی بخشد مگر پس از آنكه خدا برای هركس بخواهد وراضی باشد اجازه (شفاعت ) بدهد) نجم 26 واين آيه نيز همچون آیـﮥ سابق بيانگر اين امر است كه ملائكه از جمله كسانی اند كه شفاعت آنان با اذن خداوند سبحان در حق كسانی كه او (پروردگار ) می خواهد واز آنان راضی است ، مورد رضايت قرار می گيرد.(فرشتگانی كه حاملان عرشند وآنها كه گرداگرد آن (طواف می كنند)تسبيح وحمد پروردگارشان را می گويند وبه او ايمان دارند وبرای مومنان استغفار می كنند) غافر 7 و اين آيه فرشتگان حامل عرش وكسانی كه گرداگرد آن (عرش) برای اهل ايمان استغفار می نمايند را ذكر می نما
captcha