حجتالاسلام والمسلمين رضا برنجكار، عضو هيئت علمی پرديس فارابی دانشگاه تهران در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا) در رابطه با مفهوم حكمت در قرآن گفت: ابتدا درباره مفهوم واژگانی حكمت بايد گفت كه اين واژه در لغت عرب دو معنای اصلی دارد كه اين دو با هم ديگر ارتباط معنايی نيز دارند؛ يعنی يك معنای اصلی دارد و معنای دوم هم با همان معنای اول مرتبط میشود. يكی از آن دو «منع» و ديگری نيز «محكم» است. اعراب به ابزاری كه دهان حيوان را برای كنترل محكم میگيرد تا به مسير نادرست نرود و در راه مستقيم حركت كند، «حكمة اللّجام» میگفتند.
وی با بيان اينكه اين واژه هم معنای محكم بودن و هم معنای منع را در خود دارد، افزود: حكمت به آن مناسبت و علم و معرفتی گفته میشود كه ابتدا به ساكن محكم باشد و ثانياً انسان را از مسير نادرست يعنی از انحراف باز دارد؛ به عبارت ديگر علم متقنی كه انسان را به راه درست و تعالی و كمال سوق دهد، گويای همان معنای حقيقی حكمتی است كه در قرآن كريم آمده است.
وی افزود: حكيم كسی است كه حكمت دارد يا زياد حكمت دارد؛ يا صفت مشبه است يا بايد آن را صيغه مبالغه قلمداد كنيم و به هر صورت به معنای فاعلی حكمت است. در فرهنگ اسلامی به هركسی كه علم مهمی داشته، حكيم گفته میشده است؛ مثلا به پزشك به واسطه اينكه به مداوای مردم میپرداخته يا به كسانی كه به علوم فلسفه و كلام می پرداختند، حكيم میگفتند، چرا كه تصور كسانی كه اين علم را ايجاد كرده بودند يا به ترجمه متون پرداخته بودند، بر اين بوده كه اين علم نسبت به علوم ديگر از استحكام و اهميت بيشتری برخوردار است.
برنجكار همچنين خاطرنشان كرد: در واقع اعراب حكمت را به علم مهمی كه انسان را به سعادت و كمال میرساند، اطلاق میكردند. در اصل تعريف از حكمت، حاصل توجه آنها به علم محكم و قویای بوده كه انسان را به رهايی برساند و وی را از مردن، خواه مرگ روحی و خواه مرگ جسمی، نجات دهد و حكيم همان ناجی انسان بوده است.
اين مدرس دانشگاه در پاسخ به پرسشی درباره تقسيمبندی قرآن از حكمت، گفت: تقسيمبندی روشن و مرزبندی شدهای از حكمت در قرآن موجود نيست، اما میتوان مصاديق آن را تقسيمبندی كرد. مثلا يكی از حكمتهايی كه در قرآن آمده، دستوراتی است كه لقمان حكيم به فرزندش میداده و ذيل عنوان حكمت جا گرفته است. با دقت در اين دستورات میبينيم كه در ميان اين بيانات از اعتقاد به خدا كه امری توحيدی و نظری است وجود دارد تا مسئلهای مثل احترام به پدر و مادر كه نكتهای عملی است و تمام اين موارد در زمره حكمت جا گرفتهاند. از اين نكات میتوان فهميد كه حكمت اعم از اينكه در محور عملی باشد يا در محور نظری، با اتقانی كه در خود دارد، انسان را به سعادت میرساند.
وی نسبت علم و حكمت در قرآن را عموم و خصوص مطلق دانست و اظهار كرد: هر حكمتی علم هست، اما هر علمی حكمت نيست و حكمت يك نوع علم خاص است كه ما را به راه راست هدايت میكند. در روايات هم تعريفهايی كه از حكمت آمده، غالبا همين تعريفهای فوق الذكر است.
برنجكار در ادامه گفت : البته برخی نيز حكمت را كلام متقن يا وحی میدانند، اما اكثرا حكمت را كلام عقلی و علم ناشی از عقل دانستهاند، چون مستقلات عقلی علوم محكمی هستند كه خللی در خود ندارند؛ مثل اين حكم كه ظلم قبيح است. اينها علوم محكم و متقن هستند. گاهی گفته شده كه حكمت وحی است و لذا اينها همه مصداقهايی هستند كه برای حكمت آورده شده است.
اين مؤلف كتب دينی و فلسفی درباره نسبت بين وحی و حكمت خاطرنشان كرد: وحی حتما حكمت است و در واقع ما وحی غيرحكمتی نداريم و نسبتی كه مابين وحی وحكمت يا عقل و حكمت برقرار است، تساوی است. مطلب عقلی اگر واقعا عقلانی باشد، برهانی و قطعی نيز هست و هر مطلب وحيانی اگر واقعا وحيانی باشد با مطالب عقلی تناسب و تساوی دارد.
وی در نهايت اظهار كرد: هر وحيی حكمت است، اما هر حكمتی حاصل نزول فرشته وحی نيست و ممكن است كسی از طريقی غير از وحی، مثلا از طريق عقل به حكمت برسد. عقل میگويد كه ظلم بد است و اين حكمتی است كه قرآن و روايات و وحی هم آن را تأييد میكنند و خلاف آن را نمیگويند. مثلا آنچنان كه در روايات ما آمده، لقمان پيامبر نبوده، ولی حكيم بوده است. خداوند متعال از طريق بالا بردن عقل او بدون آنكه فرشته وحی به او نازل شده باشد، وی را به درجه حكمت رسانده است. همانطور كه خداوند از طريق عقل به تمام انسانها مجموعه معلوماتی عطا میكند؛ نظير اينكه «ظلم بد است» و اين همان حكمتی است كه با وحی هم مطابقت دارد.