به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا)، سيزدهمين شماره فصلنامه علمی ـ پژوهشی «تاريخ فلسفه» به همت بنياد حكمت اسلامی صدرا با مقالاتی همچون «رويكردهای كلامی، فلسفی و عرفانی به حديث عماء» از مهدی زمانی، «نقش مشائيان مسلمان در تحول و توسعه منطق ارسطويی» از اكبر فايدئی و «ابنمسكويه و تكامل انواع» از فروغالسادات رحيمپور و محمد نصر اصفهانی منتشر شد.
بنا بر اين گزارش، «مسئله دوگانگی روح و بدن در هومر، افلاطون و ارسطو» از مصطفی يونسی و ياشار جيرانی، «زمان و مكان در نظر ميرزاخليلخان ثقفی(اعلم الدوله)؛ يك رسالة فلسفی» از رضا رنجبر، «نگاهی تاريخی بر انتقال از معرفت نفس به معرفت رب در حكمت مشاء و حكمت اشراق» از سيدمحمدكاظم علوی، «چين به روايت مسلمانان؛ از قرن سوم تا قرن هشتم هجری» از مريم سليمانیفرد از ديگر مقالات اين شماره فصلنامه «تاريخ فلسفه» است.
در مقاله «رويكردهای كلامی، فلسفی و عرفانی به حديث عماء»، مهدی زمانی به بررسی حديث مشهوری از پيامبر اكرم(ص) پرداخته كه در آن پروردگار پيش از آفرينش خلق در «عماء» دانسته شده است. سند و محتوای اين حديث مورد اظهار نظرهای گوناگون و متعارضی قرار گرفته است و متكلمان، عارفان، حكيمان و مفسران مسلمان براساس مبانی خويش به آن توجه نموده و در نظام فكری خويش از آن بهره بردهاند. متكلمان براساس ديدگاههای تنزيهی و تشبيهی خود به تأويل حديث پرداخته و آن را مورد پذيرش يا رد قرار دادهاند. برخی از عارفان مسلمان «عماء» را اشاره به مرتبه احديت و ديگران آن را حاكی از مرتبه واحديت دانستهاند. آنان عماء را با «نَفَس رحمانی»، «حق مخلوق به»، «خيال مطلق» و «جوهر عالم» تطبيق كرده و برای آن جايگاهی رفيع در نظر گرفتهاند. ملاصدرا در حكمت متعاليه خويش عماء را با «وجود منبسط»، «أحديهالجمع» و «حقيقةالحقايق» تطبيق كرده و با تأويل حديث به اخذ نتايجی در باب احاطه وجود الهی بر همه مكانها و زمانها میپردازد و تلاش میكند تا ميان تشبيه و تنزيه جمع كند.
مقاله ديگر «نقش مشائيان مسلمان در تحول و توسعه منطق ارسطويی» به قلم اكبر فايدئی است. قبل از ارسطو برخی از مباحث علم منطق در سخنان زنون كبير، سوفسطائيان، سقراط و افلاطون به صورت پراكنده آمده است، اما ارسطو نخستين كسی است كه منطق نظری را جمعآوری و با تعيين ابواب و فصول تدوين كرده است. او براساس مبانی معرفتشناختی خود، منطق حملی را مطرح میكند كه بحث استدلال حملی و قياس حملی از مهمترين آراء وی بشمار میرود.
پس از ارسطو، مكتب منطقی ديگری توسط منطقيانی همچون فيلون، دئودروس مگاری، زنون و خروسيپوس رواقی در يونان تحت عنوان منطق رواقی ـ مگاری به وجود آمد كه برخلاف منطق ارسطويی به منطق شرطی میپرداخت. شناسايی قضايای مركب شرطی توسط مگاريان و شناسايی ساير قضايای مركب مانند عطفی و فصلی و صور قياس اتصالی و انفصالی توسط رواقيان، منطق شرطی را پديد آورد. بنابراين، ميراث منطقی يونان عبارت از دو مكتب ارسطويی و مكتب رواقی ـ مگاری است.
مشائيان مسلمان كه به خوبی از ميراث منطقی يونان آگاه بودند از روش فلاسفه يونان در تدوين علم منطق عدول كردند. آنان علاوه بر كاستن برخی مسائل منطقی از قبيل مقولات و بحث تفصيلی شعر و خطابه و جدل و جابجايی برخی ديگر مثل عكس و حد و رسم، با ابتكارات و نوآوریهای متعدد خود نقش مؤثری در تحول و پيشرفت علم منطق ايفا كردند كه ما در اين نوشتار به تبيين برخی از آنها میپردازيم.
مقاله «ابنمسكويه و تكامل انواع» كه به قلم فروغ السادات رحيمپور و محمد نصراصفهانی در اين شماره فصلنامه تاريخ فلسفه به چاپ رسيده، به انديشههای احمد بن محمد رازی معروف به ابنمسكويه، فيلسوف، مورخ، پزشك و اديب پرآوازه قرن پنجم پرداخته كه اواخر عمر خود را در اصفهان زيست و در همين شهر نيز چشم از جهان فروبست. انديشههای مربوط به حكمت نظری او در كتاب «الفوز الاصغر» و انديشههای مربوط به حكمت عملی او در كتاب «تهذيب الاخلاق» گرد آمده است.
يكی از آراء فلسفی ابنمسكويه، باور به اتصال و پيوند ارگانيك بين موجودات طبيعی جهان است. وی، عالَم جسمانی را همچون عالم روحانی تو در تو و دارای مراتبی، محيط بر يكديگر و متصل به هم میداند و نقشهای جامع برای آن ترسيم میكند. به نظر او حركت هر متحركی، گويی هوشمندانه در حركت به سمت تماميت خويش و به سوی آن چيزی است كه موافق كمال اوست. اين حركت، شوقی است و در آن عاشق، معلول معشوق خود است. به نظر وی برای مشخص كردن مراحل تكامل انبيا ضروری است كه چگونگی اتصال موجودات به يكديگر روشن شود.
ابنمسكويه معتقد است كه خدا به حكمت و تدبير متقن خود، هر نوع را به اصناف و گونههای مختلف تقسيم كرده است و ميان گونهها ترتيب طولی برقرار نموده است؛ به نحوی كه هر يك از آنها نسبت به ديگری كاملتر است؛ تا جايی كه نوبت به آخرين گونه از آخرين نوع میرسد. در اينجاست كه آخر اين نوع متصل به اول نوع بعدی میشود و با طی مراحل و مراتب مختلف در اين مسير، گياه، حيوان و حيوان، انسان میشود. از منظر ابنمسكويه، انسان پس از طی كردن مراتب كمال زيستی تكامل معنوی میيابد و سرانجام به آخرين مرتبه كمال انسانی كه نبوت است، میرسد و نبی نيز در همين دنيا به مجاورت و افق نوع بعد كه عقل يا ملك است، ارتقا میيابد.
با توجه به وضعيت علوم تجربی در زمان ابنمسكويه و مكتب فلسفی غالب در آن زمان، بنظر میرسد كه منظومه فكری وی جوابگوی تبيين فلسفی نظريه تكامل نبوده، چون فلسفه هنوز ظرفيت كافی برای تبيين اينگونه مسائل را نداشته است. نظر به اينكه اين ديدگاه را قبل از او اخوانالصفا و همعصر او انديشمندانی چون ابوريحان بيرونی و ابنسينا با فراز و فرودی متفاوت مطرح كردهاند، اما اين انديشههای ابنمسكويه بود كه به متفكران بعدی چون ملاصدرا منتقل شد تا بتواند آن را تبيين فلسفی نمايد. شايد اگر ابنمسكويه نيز مبانی فلسفی و هندسه فكری ملاصدرا را میداشت، میتوانست به نحو شايستهای نظريه تكامل زيستشناسان را تبيين فلسفی كند.
مقاله «مسئله دوگانگی روح و بدن در هومر، افلاطون و ارسطو» از مصطفی يونسی و ياشار جيرانی به بررسی مسئله روح (پسوخه) و بدن در آراء هومر، افلاطون و ارسطو میپردازد. مدعای اصلی اين نوشتار از اين قرار است كه نظريات متضاد افلاطون و ارسطو در باب هستیشناسی روح و بدن، در نهايت در تعبير دوگانه از هستیشناسی روح در دوران اسطورهای به خصوص هومر، ريشه دارد. به اين معنا كه تضاد دوران فلسفی ميان افلاطون و ارسطو بر سر هستیشناسی روح و بدن، در تعبير دوگانه و متضاد هومر از مفهوم روح ريشه دارد. به علاوه، اين مقاله سعی دارد با اثبات چنين نظری، قدمی بسيار كوچك در راستای فهم نسبت ميراث اسطورهای يونان باستان با دوران فلسفه انسانی آن ـ به خصوص افلاطون و ارسطو ـ بردارد.
در مقاله «زمان و مكان در نظر ميرزا خليلخان ثقفی (اعلم الدوله)؛ يك رساله فلسفی» رضا رنجبر به بررسی رسالهای از ميرزا خليلخان ثقفی پرداخته است. دكتر خليلخان ثقفی (اعلم الدوله)، پزشك، نويسنده و مترجم دوره قاجار و از نخستين دانشآموختگان طب جديد در ايران، پس از فارغ التحصيلی از دارالفنون و پيش از عزيمت به فرنگ، رسالهای در موضوع زمان و مكان تأليف كرده است. در اين رساله كه مطابق يادداشت ميرزا خليلخان تأليف و ترجمه است، او به بحث در باب نحوه پديد آمدن ايده فضا، تمايز ميان ايده فضای محيطی و فضای نامتناهی، نحوه پديد آمدن ايده فضای نامتناهی، جوهر بودن فضا، نامتناهی بودن فضا از دو حيث وسعت و دوام، پديد آمدن ايده زمان، مسند بودن زمان به فضا پرداخته و به اجمال آراء فيلسوفانی چون ويكتور كوزن، جان استوارت ميل و اسپينوزا را طرح و نقد كرده است.
«نگاهی تاريخی بر انتقال از معرفت نفس به معرفت رب در حكمت مشاء و حكمت اشراق» از سيد محمدكاظم علوی مقاله ديگر اين مجموعه است. سير تكاملی و نتايج مترتب بر معرفت نفس در فلسفه اسلامی از جمله مباحث مهم بشمار میرود. يكی از مهمترين اين نتايج به حكم حديث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» نيل به شناخت آفريدگار است. تبيين و تفسير اين حديث در مكاتب آغازين فلسفه اسلامی كمتر مورد توجه بوده و شكوفايی شرح و تفسير آن بيشتر به دورههای تلفيقی و تأليفی در مكتب شيراز و اصفهان تا دورههای تفوق حكمت متعاليه در ميان متأخران و معاصران برمیگردد و اين تحقيق درصدد پرداختن به سابقه اين تبيينها و تحليلها در دو مكتب آغازين فلسفه اسلامی يعنی حكمت مشاء و حكمت اشراق و حتی قبل از آن است.
تفسير احاديث معرفت نفس در فلسفه اسلامی با نفسشناسی و خودشناسی پيوند دارد و بدين لحاظ برای آن ديرينهای به سان خود فلسفه در يونان در نظر گرفته شده در كتابهای فلسفه اسلامی اقوال و عباراتی در اين زمينه به قدما و حكمای يونان نسبت داده شده است و سرآغاز تاريخنگاری در اين زمينه بوده است.
نقل اين احاديث و اقوال مشابه آن از همان دوران اوليه فلسفه اسلامی از اخوانالصفا آغاز شده است و بيشتر با تأكيد بر اهميت نفسشناسی و تجرد نفس همراه بوده است كه در حكمت مشاء با توجه به برجستگی علمالنفس و نفسشناسی برجستگی میيابد. ابنسينا با استفاده از اين احاديث به اثبات مهمترين مسئله نفسشناسی خود يعنی تجرد نفس میپردازد و از آنها به عنوان تأييدی دينی برای اثبات اين امر در برابر ديدگاه متكلمان دال بر جسمانی بودن نفس بهره میگيرد. در حكمت اشراق با توجه به بنيادين بودن بعد معرفتشناختی نفس، رويكرد اساسیتری به ارتباط ميان معرفت نفس و معرفت رب پيدا میشود و به عنوان برهانی برای اثبات وجود خدا و صفات او معرفی میشود؛ برهانی كه بر ديگر براهين اولويت دارد. آنچه در اين گذار تاريخی نمايان است، تقرير حاكی از امكان معرفت نفس و امكان انتقال از آن به معرفت رب است كه در اشراقیترين وجه آن ذومراتب دانسته میشود.
مقاله «چين به روايت مسلمانان؛ از قرن سوم تا قرن هشتم هجری» نوشته مريم سليمانیفرد، نويسنده به سابقه ارتباط مسلمانان با كشور چين پرداخته است؛ رابطهای كه بس ديرينه است و شواهد آن از طريق سفرهای مسلمانان به آن مناطق و با انگيزههای مختلف بازرگانی، اقتصادی، سياسی و دينی قابل بررسی است. شواهد موجود حاكی از آن است كه مسلمانان از همان آغازين نشانههای حيات فرهنگی و سياسی، سفرهايی به اين سرزمين داشتهاند. در اين ميان، اطلاعات ارزشمندی توسط جغرافيدانان مسلمان ضبط و بدست آمده است. اين اطلاعات در زمينههای مختلف اعم از جغرافيای طبيعی، شامل محدوده جغرافيايی كشور چين، شهرها و مسافتهای هر يك و همچنين مسائل معيشتی، فرهنگی و آموزشی شامل دستاوردهای هنری و علمی و اجتماعی و صنايع گردآوری شده است.
اين نوشتار بر آن است تصوير چين در انديشه و توصيف مسلمانان را از قرن اول هجری تا روزگار حافظ ابرو در قرن هشتم هجری بررسی و تشريح نمايد. اين مقاله حاضر میتواند به عنوان مقدمهای بر تشريح نوعی شرقشناسی اسلامی باشد كه طی آن، گزارش انديشمندان و سياحان يك قدرت بزرگ سياسی و فرهنگی از شرق دور، مبنای مسافرتها، روابط، جهانگشايیها و انتقال ميراثهای فكری و فرهنگی از نقطهای به نقطه ديگر میشود. با اين ملاحظه، اين گزارشها و توصيفات از آن رو حائز اهميتند كه در خدمت گسترش فرهنگ و دين اسلام قرارگرفته و از آنها بهرهبرداری شده است.
يادآور میشود، فصلنامه علمی ـ پژوهشی «تاريخ فلسفه» به صاحبامتيازی انجمن بينالمللی تاريخ فلسفه، به مديرمسئولی آيتالله سيدمحمد خامنهای و سردبيری حسين كلباسی منتشر میشود و علاقهمندان جهت تهيه اين فصلنامه از طريق پست، میتوانند با شماره 88153594-021 (واحد فروش و مشتركين بنياد) تماس حاصل كنند.