کد خبر: 2607902
تاریخ انتشار : ۰۲ آبان ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۲

پيام حضرت آيت الله العظمی جوادی آملی به كنگره بين المللی «الغدير»

گروه انديشه: حضرت آيت الله العظمی جوادی آملی در پيامی به كنگره بين المللی «الغدير» ضمن تبريك عيد سعيد غدير به پيشگاه ولی عصر و عموم علاقه مندان آن حضرت و تشكر از برگزار كنندگان اين همايش، علما، دانشمندان حوزوی و دانشگاهی و مسئولين محترم استانی، به بياناتی در باره اين واقعه مهم پرداخت.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، متن پيام حضرت آيت الله جوادی آملی (مدظله) به كنگره بين المللی «الغدير» بدين شرح است.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی جميع الانبياء و المرسلين و الائمه الهداه المهديين سيما خاتم الانبيا و خاتم الاوصيا عليهما آلاف التحيه و الثنا بهم نتولی و من اعدائهم نتبرء الی الله
عيد سعيد غدير كه عيد الله الاكبر است را به پيشگاه ولی عصر (ارواحنا فداه) و عموم علاقه مندان آن حضرت و به شما فرهيختگان و بزرگواران تهنيت عرض می كنيم. حضور علما، دانشمندان حوزوی و دانشگاهی و مسئولين محترم استان را ارج می نهيم. از برگزار كنندگان اين همايش وزين، حق شناسی می كنيم و از همه كسانی كه با ايراد مقاله و يا ارائه مقاله بر وزن علمی اين همايش و جشنواره افزوده اند حق شناسی می كنيم، اميدواريم همه شما بزرگواران مشمول دعای ممتاز وجود مبارك حضرت ختمی نبوت (عليه و علی اهل بيته آلاف التحيه و الثناء) بشويد كه حضرتش فرمود: «اللهم وال من والاه و انصر من نصره».
اگر صاحب عبقات از فيض خاصی برخوردار شد و اگر صاحب الغدير از فوز مخصوصی بهره برد مشمول دعای نورانی رسول گرامی (ص) شده اند كه آن حضرت از خدا خواست: «اللهم وال من والاه و انصر من نصره» شما بزرگواران مخصوصا برگزار كنندگان اين همايش وزين ان شاءالله مشمول دعای ممتاز رسول گرامی هستيد كه فرمود: «اللهم وال من والاه و انصر من نصره»
مطلب اساسی كه درباره غدير مطرح است، بخشی به بحث تاريخی بر می‌گردد و بخشی هم به مسائل تفسيری و كلامی. آن قسمتی كه به تاريخ بر می گردد بيش از هزار سال است كه مورخان و غديرپژوهان و مولفان در اين زمينه سخن گفتند و كتاب نوشته اند و مطلب را به صورت بين الرشد درآوردند و شايد نيازی به بازگو كردن نباشد، البته ممكن است يك كسی مطلب بين الرشدی را هم انكار كند.
آنچه كه در اين نوبت ممكن است عرض بشود همان جريان تفسيری و كلامی غدير است. ذات اقدس‌اله در قرآن كريم دو اصل را به عنوان اصول همگانی و هميشگی به ما ارائه داد: يكی اين‌كه فرمود، سخن من قطع نمی شود، منقطع الاول و يا منقطع الآخر نيست. وقتی بشريت به وجود آمد سخن الهی كه وحی و رهبری است ظهور كرد. نه در گذشته اين سخن مسبوق به عدم بود و نه در آينده مسبوق به عدم. خداوند فرمود: «و لقد وصلنا لهم القول» برای جوامع بشری من قول وحيانی خودم را متصل كردم.
اين سنت الهی است، اختصاصی به عصر و نسلی ندارد كه خدای سبحان كلام هدايتگر خود را مخصوص يك نسلی و يك ملتی قرار بدهد. اين اصل اول. اصل دوم اين است كه سخن الهی سخن‌گو می خواهد و لذا فرمود: «ارسلنا رسلنا تتری» اين «تتری» مثل تقوی، تاء اش تبديل شده از واو است، اصلش وتری بود. وتری يعنی متواتر. اين تك تك وقتی كنار هم جمع شدند اين وصل ها كنار هم جمع شدند می شود متواتر.
خداوند فرمود: من سخنگويان وحيم را به صورت متواتر فرستادم. پس اصل اول آن است كه سخن الهی متصل است، اصل دوم آن است كه سخنگويان الهی مستمرند.
منظور از رسل، تنها كسی نيست كه بالاصاله رسالت خاص داشته باشد. آن‌هايی كه فاصله‌های خاصی را بين انبياء پر می‌كردند برخی از اين‌ها امام معصوم بودند، رسالت اصطلاحی را نداشتند، بين هر پيغمبر و پيغمبر ديگر، بسياری از سخنگويان الهی جزء ائمه آن عصر بودند. بعد از وجود مبارك پيغمبر(ص) چون حضرت ختمی نبوت است، رسولی بعد از او نيست، نبی‌ای بعد از او نيست، كتاب او بايد كتاب «جامع الكلم» باشد كه تا روز قيامت اين كتاب حرفی برای گفتن داشته باشد و كسانی هم باشند تا روز قيامت سخنگوی اين كتاب آسمانی باشند، خود قرآن از آن جهت كه «جامع الكلم» است، حرفش تمام شدنی نيست. بعد از پيغمبر(ص) اهل بيت عصمت و طهارت اين سمت را دارند كه سخنگويان قرآن كريم باشند، شاهد صدق اين مطلب آن است كه در بيان نورانی اميرالمومنين كه در آستانه غدير او هستيم فرمود، قرآن كلام خداست، سخن می گويد «فاستنطقوه» او را به حرف در بياوريد، «لن ينطق» با شما حرف نمی زند «و لكنی انبئكم عنه» من سخنگوی خدايم، از طرف خدا قرآن را به حرف در می آورم و معارف قرآن را استنباط می پ‌كنم و به شما می‌گويم. قرآن قول خداست و من سخنگوی خدا.
در تاييد اين مطلب علوی، سخن نورانی امام سجاد (ع) است كه در صحيفه سجاديه در بخش‌های مربوط به قرآن عرض كرد خدايا قرآن را نازل كردی، اگر اين قرآن را بر كوه نازل می كردی تحمل معارف قرآن برای كوه ميسور نبود، ما می خواهيم كاری بكنيم و كاری انجام بدهيم كه از كوه ساخته نيست. شما فرمودی «لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشيه الله» كوه نمی تواند بار معارف وحيانی قرآن را حمل كند، ما آماده ايم برای حمل اين معارف. كاری می كنيم كه از كوه ساخته نيست. بعد اين مطلب را در 3 فصل خلاصه كرد.
و فرمود فصل اول، حقائق قرآن بود كه به صورت وحی بر قلب مطهر پيغمبر (ص) نازل گرديد. فصل دوم، معانی قرآن و احكام و حكم قرآن بود كه تفسيرش را به وجود مبارك پيغمبر (ص) آموختی و او را مبين قرآن قرار دادی و چنين فرمودی «لتبين للناس ما نزل اليهم» بعد از اينكه مقصود خداوند متعال در قرآن را به پيغمبر فرمودی آن پيغمبر از طريق علم الهی مبين قرآن شد. در فصل سوم و نوبت سوم حقايق قرآن و معارف قرآن و علوم وحيانی قرآن را به بركت آن حضرت از مسير وحی و نبوت آن حضرت به ما الهام كردی و ما شديم ملهم. اين فصل را در بخش الهام فرا گرفتيم و كم كم سخنگوی قرآنيم.
بنابراين جريان غدير سرفصل «لقد وصلنا لهم القول» است از يك سو «و ارسلنا رسلنا تتری» است از سوی ديگر. اين ها سخنگويان وحی اند. جريان غدير اختصاصی به حضرت علی بن ابيطالب (ع) ندارد بلكه روز ولايت است. اينكه مستحب است در اين روز انسان بگويد خدای را شاكريم كه ما را متمسك به حبل ولايت كرده است، اينكه در هنگام عقد اخوت می گوييم كه خدا ما را در سايه اعتقاد به ولايت علی بن ابيطالب و اهل بيت عصمت و طهارت (ع) از فوز خاص برخوردار بكند همه اين ها نشانه آن است كه جريان غدير مربوط به اصل امامت و ولايت است و هيچ اختصاصی به شخص علی بن ابيطالب (ع) ندارد.
مطلب بعدی آن است كه چرا انسان بايد نيازمند كسی باشد كه كلام الهی را مستقيما می گيرد و به او می رساند؟ سرّش آن است كه انسان را غير از خدا نيافريد و غير از خدا هم نمی تواند بپروراند. انسان يك موجودی است كه هرگز نمی ميرد، بلكه مرگ را می ميراند. اين ها جزء معارف نو و تازه وحی قرآنی است. انسان است كه مرگ را می ميراند، نه مرگ انسان را. انسان هرگز با مردن نمی پوسد، از پوست به درمی آيد و وارد برزخ می شود و وارد صحنه قيامت می شود و وارد بهشت می شود و «خالدين فيها ابدا» و هرگز مرگ به سراغ او نمی آيد.
چنين انسان و چنين موجودی را بايد فقط خدای او هدايت و راهنمايی كند. خدا كه قرآن را فرستاد به همه ما بيان فرمود كه من قرآن را آن طوری كه باران را فرستادم، نفرستادم. من قرآن را به زمين نيانداختم، آن طوری كه قطرات باران را به زمين انداختم، بلكه قرآن يك حبل متينی است، آن را به زمين آويختم، نيانداختم. يك طرف اين قرآن به دست خدای سبحان است، طرف ديگر اين طناب به دست انسان است. مستحضريد كه دست ما به مقداری كه دامنه قرآن امتداد دارد و اوج قرآن تا بد «لدی الله» می رسد نخواهد رسيد. يك انسان كاملی لازم است كه از اوج تا حضيض، از فراز تا فرود به تعبير عطار آگاه باشد و تمام اين معارف را تلقی كند و به جامعه بشری الی يوم القيامه اعلام دارد.
بنابراين انسان نيازمند است كه كسی او را هدايت كند كه از طرف خدا باشد و كسی او را هدايت كند كه اين حبل متين را كه آويخته الهی است، نه انداخته خدا، و يك طرفش به دست بی دستی خداست از همه اين ها باخبر باشد و علوم وحيانی را استنباط كند.
موجودات ديگر آن توان را ندارند كه خليفه الهی باشند و راهنمای ديگران. موجودات ديگر يا منقطع الاول هستند و يا منقطع الآخر. تنها موجودی كه می تواند متصل و مستمر باشد از فرش تا عرش و از عرش تا فرش، از ملك تا ملكوت و جبروت و از جبروت و ملكوت تا ملك محيط باشد انسان است. موجودات ديگر يا منقطع الآخرند و يا منقطع الاول. اگر جماد و نبات و حيوانند اين ها منقطع الآخرند. درست است كه «الا الی الله تصير الامور» همه به طرف خدا می روند اما همه به آن مراحل عاليه عروج ندارند مثل اينكه آب های باران در نهرها جمع می شود و همه نهرها به بحر می رسد اما بسياری از اين آب ها در همان لبه بحر ساكن می شوند.
اگر سيل خروشانی بيايد ممكن است خود را به وسط دريا برسانند و اگرنه بسياری از اين آب‌های نهرها در همان لبه دريا آرام می شود. انسان ها هم همين طورند. درست است كه «الا الی الله تصير الامور» اما اين چنين نيست كه جماد يا نبات يا حيوان ، اين ها به آن مقام لدی اللهی باريابند. پس اين ها منقطع الآخرند و هرگز به آن اوج نمی رسند.
فرشتگان الهی و مقربان درگاه ذات اقدس اله اين ها منقطع الاولند. درست است در همان عالم تجرد، حركت تجردی يعنی تمثل حركت داشته و رشدی دارند و ترقی دارند كه مناسب با همان عالم باشد ولی منقطع الاولند. اين ها دوران جماد و نبات و حيوان را طی نكردند و نگذراندند. از مزايای اين نشئه بی خبرند.
بنابراين فرشته ها منقطع الاولند، جماد و نبات و حيوان منقطع الآخرند. تنها موجودی كه از همه مصنوع شروع كرده، از «ملك يوم» شروع كرده، از «تراب» شروع كرده و به مقام لدی اللهی می رسد همان انسان است كه فقط مخصوصا درباره او ذات اقدس اله فرمود: «يا ايها الانسان انك كادح الی ربك كدحا فملاقيه» اين در خصوص انسان است كه با قدح و تلاش و كوشش و شتاب به لقاء الله بار می يابد و اگرنه موجودات ديگر اين حالت را ندارند. اگر در قرآن فقط به انسان گفته شد «يا ايها الانسان انك كادح الی ربك كدحا فملاقيه» به هيچ فرشته ای نگفت، زيرا آن ها بر اساس « و ما منا الا لهم مقام معلوم» به اين منزلت بار نيافتند و موجودات ديگر هم كه روشن است به اين مقام بار نمی يابند برای آن است كه انسان متصل الاول و متصل الآخر است.
چنين انسانی كه خليفه ذات اقدس اله است می تواند كلام الهی را به خوبی ادراك كند و كلام الهی را به خوبی بفهمد و هضم كند و حمل كند كه هيچ تصدم و انفجاری همان طوری كه بر كوه ها رخ می دهد بر او رخ ندهد و رهبری جامعه را هم بر عهده بگيرد. چنين خليفه و انسان كاملی هرگز نمی ميرد. اين زيارت نورانی اميرالمومنين(ع) در روز غدير كه به بركت امام حسن عسكری از پدر بزرگوارش امام علی النقی(ع) به ما رسيده است را حتما مطالعه كنيد. حتما اين زيارت نامه را بخوانيد. وجود مبارك امام هادی در انشاء زيارت های مبسوط يد طولايی دارد همان طوری كه زيارت جامعه را با آن گسترش و عمق انشاء فرمود و از آن حضرت است، زيارت مبسوطی درباره وجود مبارك اميرالمومنين دارد در روز عيد غدير كه آن هم بسيار عميق و مبسوط است و وجود مبارك امام عسكری می گويد: پدرم امام هادی (ع) اين زيارت را ايراد كرده است.
در آن زيارت درباره اميرالمومنين بسياری از آياتی كه مربوط به آن حضرت است در اين زيارت آمده. بسياری از كمالاتی كه در مورد شهداست در اين آيات آمده. عرض كرد خدايا ائمه معصومين كسانی هستند كه «الا عند ربهم يرزقون» اين تعبير را كه در مورد شهداست درباره ائمه (ع) فرمود. تا آن هايی كه مانند علی بن ابيطالب، حسن بن علی، حسين بن علی و وجود مبارك امام كاظم و ساير ائمه كه به شهادت رسيده اند تطبيق بشود و يا آن هايی كه به حسب ظاهر شهادت شان برای يك عده ای احراز نشده است. در مورد همين ها هم فرمود «احياء عند ربهم يرزقون» يعنی خدای سبحان اين ها را حی مرزوق می داند.
آنچه در سوره بقره و در سوره آل عمران آمده است كه شهيد حی مرزوق است دليل بر انحصار نيست. شهيد حی مرزوق است و نه هر كس حی مرزوق است شهيد باشد. گرچه وجود مبارك اميرالمومنين (ع) هم از جهت شهادت حی مرزوق است و هم از جهت عصمت و طهارت و معنويت حی مرزوق است. اين ذوالجناحين و ذوالسببين است همان طوری كه ذو قبلتين بود و به 2 قبله نماز خواند از اين دو جهت هم وجود مبارك حضرت امير (ع) ذو حياتين است و حی مرزوق است.
اگر حی مرزوق است، استبشار هم دارد. حی مرزوق مرتب از خدای سبحان بشارت طلب می كند كه راهيان راه آن ها در چه حد اند؟ «و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم». ايامی كه انسان در مراسم غدير شركت می كند ان شاءالله جزء راهيان راه آن حضرت باشد و از استبشار وجود مبارك اميرالمومنين (ع) طرفی ببندد و نشاط حضرت را طلبا لمرضيه الله تحصيل كند كه ذات اقدس اله به بركت نشاط آن حضرت از همه ما راضی و خشنود و خوشحال باشند.
من مجدداً مقدم همه شما برادران و خواهران را گرامی می‌دارم، رنج بليغ و سعی بالغ برگزار كنندگان اين همايش را ارج می‌نهيم و از خدای سبحان مسئلت می كنيم به بركت قرآن و عترت ، نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، ملت و مملكت ما را در سايه ولی‌اش از هر خطری محافظت بفرمايد، امام راحل و شهدای انقلاب و جنگ را با انبياء و اولياء محشور بفرمايد، بيداری اسلامی خاورميانه را به بركت علی بن ابيطالب (ع) به اوج نهايی خود برساند و اين نظام را تا ظهور صاحب اصلی آن از هر خطری محافظت بفرمايد.
غفرالله لنا و لكم
و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته
captcha