کد خبر: 2608170
تاریخ انتشار : ۰۴ آبان ۱۳۹۲ - ۰۸:۳۹

جايگاه ارزش‌ها و بينش‌های دينی در تحول علوم انسانی

گروه انديشه: تحول در علوم انسانی قرار است به هماهنگی هر چه بيشتر علوم انسانی جديد با ارزش‌ها و بينش‌های اسلامی بينجامد كه بر اين اساس هر چند آشنايی عميق با متون كلاسيك شرط لازم است، اما شرط كافی برای تحول علوم انسانی در مسير هماهنگی با ارزش‌‌ها و بينش‌‌های دينی نيست.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن (ايكنا)، سه‌شنبه هفته پيش، مورخ 30 مهرماه، همايشی با عنوان «ترجمه و علوم انسانی» با حضور غلامعلی حدادعادل و سيدحميد طالب‌زاده، رئيس و دبير شورای تحول و بازنگری در علوم انسانی، در دانشكده ادبيات و علوم انسانی دانشگاه تهران برگزار شد و طالب‌زاده در اين همايش با موضوع «اهميت توجه به ترجمه متون كلاسيك در علوم انسانی» به سخنرانی پرداخت.
سيدمحمدتقی موحد ابطحی، عضو هيئت علمی گروه فلسفه علوم انسانی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه با توجه به سخنان دبير شورای تحول و بازنگری در علوم انسانی در اين همايش، در يادداشتی به طرح ملاحظاتی در باب تحول در علوم انسانی و اهداف شورای تحول و سخنان دبير اين شورا پرداخته است كه متن آن به شرح ذيل است:
به عقيده آقای دكتر سيدحميد طالب‌زاده، برای اين كه بتوانيم انديشه بومی و تأليفاتی داشته باشيم كه واقعاً از خود ما باشد، نه اقتباس از غير، راهی نداريم مگر اين كه آثار برجسته و كلاسيكی را كه در غرب وجود دارد، در وهله اول در حوزه فلسفه و بعد در ساير شاخه‌‌های علوم انسانی ترجمه كنيم. ترجمه اين متون نيز بايد در مقام خلاقيت صورت گيرد و معنا بايستی بازآفرينی شود. اگر چنين اتفاقی بيفتد، اين ترجمه‌ها بذرهايی خواهد شد كه بعدها رشد خواهد كرد و درختان بالنده‌ای از انديشه را به بار خواهد آورد. همچنين ايشان متذكر شده است كه تا وقتی كه آن چيزی كه به لحاظ تاريخی وجود دارد، شناخته نشود، امكان تحول و ارائه حرف جديد نخواهد بود و ما به محض اين‌كه چيزی را فهميديم، امكان عبور از آن برای ما حاصل می‌شود؛ چرا كه فهم هر چيزی آغاز عبور از آن است. وی در اين زمينه به نقش برجسته ترجمه آثار كلاسيك در اين زمينه اشاره كرده و می­‌گويد: آثار كلاسيك هستند كه می‌‌توانند چنين تحولی را ايجاد كنند؛ آثاری كه حامل عميق‌ترين فهم يك سنت از عالم هستی است. اگر به جای ترجمه آثار كلاسيك، آثار سطوح پائين‌تر ترجمه شوند، هيچ وقت امكان ندارد كه آن سنت خود را در قالب زبان ديگری احياء كند و در ارتباط با هم مفاهيم و معانی تازه‌ای را ابداع كنند.
وی بحث خود را به شواهدی تاريخی نيز مستند می­‌كند؛ از آن جمله اين‌كه اگر نهضت ترجمه در صدر اسلام نبود و آثار يونان به درستی به عربی ترجمه نمی‌شد، فارابی، ابن‌سينا، خواجه نصير، ملاصدرا و ... را نداشتيم. همچنين اگر در قرون وسطی آثار فارابی و بوعلی سينا به لاتين ترجمه نمی‌شد، راه تازه‌ای در مقابل غرب مسيحی باز نمی­‌گشت.
تاكيد بر آشنايی دقيق با علوم موجود، به عنوان مقدمه‌ای برای تحول در اين علوم، يا به تعبيری به عنوان شرط امكان تحول علوم، نكته‌ای است كه در بيانات سرحلقه­‌های جريان علم دينی به آن اشاره شده است. تاكيد بر نقش اساسی آشنايی با آثار كلاسيك به منظور زمينه‌سازی برای تحول در علوم انسانی، از ديگر نكات ارزشمند اين سخنرانی است.
شايسته است بيانات آقای دكتر طالب‌­زاده را با عنايت به سمت ايشان (دبير شورای تحول علوم انسانی) بررسی كنيم. ايشان در اين سخنرانی به شرط امكان تحول علوم انسانی اشاره می­‌كنند. اما بايد در نظر داشت كه هدف از شكل‌گيری شورای تحول علوم انسانی، صرف تحول در علوم انسانی نيست كه اشاره به شروط امكان تحول علوم انسانی برای ما كافی باشد؛ بلكه مطابق اساس‌نامه شورای تحول، «ابتنای علوم انسانی بر مبانی نظری جمهوری اسلامی و انسان­‌شناسی اسلامی» از اهداف اين شوراست. روح كلی حاكم بر اين هدف آن است كه اين شورا به دنبال ايجاد تحولی جهت‌دار در علوم انسانی است، نه هر نوع تحولی.
به عبارتی تحول در علوم انسانی قرار است به علوم انسانی جديدی بينجامد كه هر چه بيشتر با ارزش‌ها و بينش‌های اولاً اسلامی و ثانياً انقلابی هماهنگ باشد. بر اين اساس هر چند آشنايی عميق با متون كلاسيك شرط لازم برای تحول علوم انسانی است، اما شرط كافی برای تحول علوم انسانی در مسير هماهنگی با ارزش‌­ها و بينش­‌های دينی نيست. بی‌توجهی به اين نكته می‌تواند مشكلاتی جدی در تحقق اهداف نظام در اين زمينه به همراه بياورد. خوب است اين جا اين پرسش را مطرح كنيم كه چرا نهضت ترجمه آثار كلاسيك يونان، در جهان اسلام به تناسب بيشتر علوم موجود با ارزش‌ها و بينش‌های اسلامی انجاميد؟ اما ترجمه متون كلاسيك جهان اسلام در غرب، سرانجام به توليد علوم سكولار كنونی منتهی شد؟
نكته ديگر اين‌كه آقای دكتر طالب­‌زاده در بحث خود شرط امكان گذار از علوم موجود به علم و انديشه بومی را مطرح می­‌كنند. در اين جا بنده تنها به يك نكته اشاره می‌كنم كه بحث علم بومی يا عقل عربی در ايران و جهان اسلام طرفدارانی دارد، اما اين ديدگاه با مشكلات نظری بسياری روبروست و از جمله آن كه طرفداران اين رويكرد در نهايت برای اين كه به يك مجموعه نظری منسجم دست يابند و تصويری از هستی، انسان، جامعه و تاريخ پيدا كنند، سرانجام به يكی از مكاتب فكری غربی پناه برده‌اند. بر اين اساس جناب آقای دكتر طالب‌زاده به عنوان دبير شورای تحول علوم انسانی، بهتر بود به جای استفاده از مفهوم عام علم و انديشه بومی، بر مولفه‌های اصلی بوم مورد نظر كه در اهداف شورای تحول علوم انسانی به آن اشاره شده است، يعنی ارزش‌­ها و بينش‌­های اسلامی و انقلابی تأكيد می­‌كردند و شروط امكان توليد علم دينی و انقلابی را مطرح می‌كردند. بی‌شك در اين حالت ايشان نه تنها بر آشنايی، ترجمه و بازآفرينی دقيق معانی آثار و انديشه‌های كلاسيك غرب تاكيد می‌كردند كه بر آشنايی، ترجمه و بازآفرينی معانی دقيق آموزه‌های اساسی اسلام (آيات و روايات) و ميراث اسلامی و انقلابی نيز تاكيد می‌كردند و اين نيز نكته‌ای است كه به جد مورد توجه شخصيت‌های برجسته طرفدار علم دينی بوده است.
در ارتباط با بيانات دكتر طالب‌زاده، به عنوان دبير شورای تحول علوم انسانی، پرسش‌های ديگری نيز مطرح است كه می‌تواند مورد توجه ايشان و ساير صاحب‌نظران و متوليان امر تحول در علوم انسانی قرار گيرد.
از آن جمله اين كه، در ميان آشنايی، ترجمه و بازآفرينی معانی انديشه‌های كلاسيك غرب و آشنايی، ترجمه و بازآفرينی معانی آيات و روايات و ميراث اسلامی و انقلابی كدام يك اولويت دارد؟ بی‌شك هر نوع شناخت عميقی دريچه‌ای خاص را به روی انسان باز می‌كند. آيا هيچ تفاوتی بين دريچه‌ای كه از فهم عميق متون غربی ايجاد می‌شود، با دريچه‌ای كه از فهم عميق آيات و روايات به دست می‌آيد، وجود ندارد؟
تاكنون بسياری از متون كلاسيك فلسفه و علوم انسانی غربی ترجمه شده‌اند. چرا اين ترجمه‌ها منشاء تحول در فلسفه يا علوم انسانی ما نشده‌اند؟ پس از ترجمه متون كلاسيك چه گام­‌های ديگری برای تحول علوم انسانی بايد برداشته می‌شد كه نشده است؟ ظاهرا نهضت ترجمه در جهان اسلام با نقد آنها بر اساس مبانی ارزشی و بينشی اسلامی همراه بود، اما ترجمه آثار كلاسيك غربی در يك صد سال گذشته فاقد چنين نگرش نقادانه‌ای بوده است؟ تا چه اندازه با اين ايده موافق هستيد؟
اقدامات و مصوبات شورای تحول علوم انسانی در چهار سال گذشته تا چه اندازه تحت تاثير اين ديدگاه جنابعالی قرار داشته است كه تحول علوم انسانی بايد از دريچه آشنايی، ترجمه و بازآفرينی عميق متون كلاسيك گذر كند؟

/انتشار اين يادداشت به معنای تأييد ديدگاه‌های مولف آن نيست و صرفاً به منظور فراهم كردن زمينه گفت‌وگو و تبادل‌نظر در باب تحول در علوم انسانی صورت می‌گيرد.
captcha