کد خبر: 2608476
تاریخ انتشار : ۰۴ آبان ۱۳۹۲ - ۱۳:۱۶

امامت؛ اساس اسلام و تمام دين/ هتاكان به اميرالمومنين(ع) در ظرف دين رشد نكرده‌اند

گروه حوزه‌های علميه: استاد عالی حوزه در واكنش به يادداشت يكی از روزنامه‌ها مبنی بر سياسی نبودن امام(ع) عنوان كرد: اين هتاكان در ظرف دين رشد نكرده‌اند، آنها اصل مترقی ولايت فقيه را نشانه گرفته‌اند و هدف آنها از طرح چنين شبهاتی حمله به ولايت فقيه است.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، دويست و پنجاه و نهمين جلسه درس اخلاق آيت‌الله قرهی با موضوع «تخلق به اخلاق الهی، پذيرش ولايت معصومين و اتمام دين و بررسی سند خطبه غدير از ديدگاه اهل جماعت» در مهديه القائم المنتظر(عج) برگزار شد.
بنا بر اين گزارش، متن كامل سخنان اين استاد حوزه در ذيل می‌آيد:
«الحمدلله الذی جعلنا من المتمسكين بولاية مولانا اميرالمؤمنين علی بن ابی طالب و أولاده معصومين(صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين)» پروردگار عالم به ولايت، اتمام نعمت كرد و كافرين را مأيوس كرد، به واسطه اين كه يهود متوجه شد كه زمام دين بعد از نبی، به دست ولی است و اسلام، حيات دارد.
نكته‌ای را عرض كنم در باب اين كه هركه طهارت روح داشت و متخلق به اخلاق الهی شد، ولايت را بيشتر از ديگران درك می‌كند؛ به صراحت اهل جماعت كه بيان كردند پيامبر عظيم‌الشأن فرمودند: «يا علی مبغضك زانية»، يا علی! آن كه بغض تو را داشته باشد، ولد حرام است. هر چه اين طهارت بيشتر شد، انسان از حب ظاهری به ولايت‌اللهی سوق پيدا می‌كند.
لذا يكی از خصايص تزكيه و متخلق شدن به اخلاق الهی اين است، آن‌ها كه در اوج تخلق به اخلاق الهی هستند ولايت‌پذيری‌شان نسبت به حضرات معصومين(عليهم صلوات المصلين)، بسيار سهل است و بهتر از ديگران، ولايت معصومين(عليهم صلوات المصلين) را می‌پذيرند. برای همين اخلاق - كه بيان شد ظرف دين است، «الخُلقُ وِعاءُ الدين» - لازمه پذيرش ولايت‌اللهی حضرات معصومين(عليهم صلوات المصلين) هم می‌ شود.
با تأمل در خطبه غدير نسبت به اين ولايت كه پيامبر عظيم‌الشأن بيان فرمودند، آگاهی نسبی پيدا می‌كنيم. در ميان اصحاب پيامبر عظيم‌الشأن(صلی الله عليه و آله و سلم)، صد و ده نفر، و در ميان تابعين، هشتاد و چهار نفر، حديث غدير را با همين كيفيت اعلان كردند. پنجاه و شش نفر از علمای اهل جماعت در قرن دوم هجری، نود و دو نفر در قرن سوم هجری، چهل و سه نفر در قرن چهارم هجری، بيست و چهار نفر در قرن پنجم هجری، بيست نفر در قرن ششم هجری، بيست و يك نفر در قرن هفتم هجری، هجده نفر در قرن هشتم هجری، شانزده نفر در قرن نهم هجری، چهارده نفر در قرن دهم هجری، دوازده نفر در قرن يازدهم هجری، سيزده نفر در قرن دوازدهم هجری، دوازده نفر در قرن سيزدهم هجری و نوزده نفر در قرن چهاردهم هجری كه الآن در آن هستيم، اين خطبه غدير را بيان كردند.
احمدبن‌حنبل، پيشوای حنبلی‌ها، با چهل سند از ابن‌جرير طبری، و ابن‌جرير طبری با هفتاد و سه سند و همچنين جزری مقری با هشتاد سند، ابن‌عقده با صد و پنج سند، ابوسعيد مسعود سجستانی با صد و بيست سند و ابوبكر جعابی با صد و بيست و پنج سند، اين خطبه غدير را بيان كردند. ابن‌حجر در كتاب صواعق بيان كرده: اين حديث را سی نفر از صحابه پيامبر(صلی الله عليه و آله و سلم) روايت كردند كه تمام اسناد آن صحيح است.
ابن‌مغازلی در مناقب می‌نويسد: حديث غدير، حديث صحيحی است كه حدود صد نفر صحابی - كه ده نفر آن‌ها دائم با پيامبر(ص) بودند، از جمله خلفا - از پيامبر(ص) روايت كردند و خيلی جالب است كه بيان كرده: همه گفته¬اند: اين خطبه فقط برای فضيلت اميرالمؤمنين(ع) است و هيچ كس در اين فضيلت با اميرالمؤمنين(ع) شريك نيست - همه اين‌ علمايی كه نام برديم، از اهل جماعت هستند. خوب تأمل كنيد می¬خواهم به فضل الهی نكاتی را عرض كنم كه اگر انسان، متخلق به اخلاق الهی شد، چه چيزی را می‌فهمد و علت اين كه اين‌ها بيان می‌كنند، ولی نپذيرفتند، چيست.
سيد‌بن‌طاووس از علمای خود ماست، منتها در كتاب شريف اقبال‌الاعمال وقتی می‌خواهد روايت كند، از علمای اهل جماعت از جمله همين ابوسعيد مسعودبن‌ناصر سجستانی بيان می‌كند. می‌گويد: ايشان كتابی در هفده جلد به نام «الدراية فی حديث الولاية» دارد و در آن كتاب، اين حديث را از صد و بيست صحابی نقل می‌كند.
همه اين‌ها دلالت بر اين است كه اين روايت و اين خطبه غدير، متعلق به شيعيان و اهل اماميه نيست، بلكه اهل جماعت هم بيان می-كنند. بيشتر اين مطالب را می‌توانيد در كتاب شريف غدير علامه امينی(اعلی الله مقامه الشريف) ببينيد كه حتی در آن‌جا بيان كرده است: بعد از اين كه عبدالفتاح عبد المقصود مصری، از علمای اهل جماعت، كتاب الغدير را خوانده، يك تقريظی بر اين كتاب زده و می‌نويسد: حديث غدير، بدون شك حقيقتی است كه دستخوش باطل نمی‌شود، چنان نورانی و فروزان و درخشان است كه يكی از حقايق الهيه است كه از سينه پيامبر عظيم‌الشأن(ص) بيرون آمده است. ايشان دست‌پرورده و برادر خودش، علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) را در ميان امت خودش برگزيده است و بدون شك اين برای ولايت و امامت اميرالمؤمنين(ع) است - توجه كنيد كه اين را عبدالفتاح عبدالمقصود مصری، از علمای اهل جماعت، در دانشگاه الازهر مصر دارد می‌گويد.
با توجه به اين مطلبی كه از سندها عرض كردم، گاهی يك سؤال در ذهن بعضی پيش می‌آيد كه در اصل، وهابيت ملعون اين سؤال را بيان كرده، اما جوابش هم خيلی راحت و معلوم است. البته بعضی انسان‌های بی‌سواد هم مع‌الأسف مقالاتی می‌نويسند و چنين مطلبی را بيان می‌كنند و آن اين است كه چرا اسم اميرالمؤمنين(ع) در قرآن نيست؟
سؤال: اين خطبه را پيغمبر(ص) خوانده است يا خير؟ جواب: طبق آنچه كه اهل جماعت بيان كردند و اين نكاتی كه گذرا بيان كردم، می‌گويند: پيغمبر(ص) خوانده است. سوال: آيا فرمان پيامبر پيغمبر(ص)، فرمان خدا است يا خير؟ جواب: بله.سوال: آيا به ايما و اشاره هم می‌توان بيان كرد (البته در يك جاهايی هم به صراحت در خطبه بيان فرموده) يا خير؟ جواب: خود اهل جماعت می‌گويند: بله.
سؤال: در قرآن لفظ قرائت صلاه را داريم يا خير؟ جواب: نداريم، عنوانی كه در قرآن است، عنوان «أَقيمُوا الصلاةَ» است؛ يعنی نماز را به پا بداريد، «وأقرؤوا الصلاة» در قرآن نيست. اگر هم بخواهيد بگوييد: «وَ ارْكَعُوا مَعَ الراكِعينَ» را بيان كرده، درست است. اما سؤال اين‌جاست كه ما به وهابيت ملعون بيان می‌كنيم: كجا در قرآن نماز صبح، دو ركعت اعلان شده؟! كجا نماز ظهر، چهار ركعت اعلان شده؟! كجا نماز عصر چهار ركعت اعلان شده؟! كجا نماز مغرب سه ركعت اعلان شده؟! كجا نماز عشاء چهار ركعت اعلان شده؟! يا كجا در قرآن اعلان شده كه نماز ظهر و عصر بايد آرام خوانده شود و نماز مغرب و عشاء و صبح بايد بلند خوانده شود؟!
اگر يك آيه بياورند و اعلان كنند، قبول می‌كنيم و می‌پذيريم. چون همان‌طور كه می‌دانيد وهابيت هم مثلاً نماز مغرب را سه ركعت می‌خوانند و نمی‌توانند غير از اين عمل كنند؛ چون همه مسلمين در اين مشترك هستند. ضمن اين كه اهل جماعت بيان كردند: قرآن بالصراحه بيان كرده كه پروردگار عالم گفته: ولی شما، اميرالمؤمنين است. كجا؟ در سوره مائده، به صراحت قرآن بيان شده: «إِنما وَلِيكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الذينَ آمَنُوا الذينَ یُقيمُونَ الصلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» چه كسی ولی و سرپرست شماست؟ ولی شما، تنها خدا و پيامبر و آن‌ها كه ايمان آوردند، نماز را برپا داشتند و در حال ركوع، زكات دادند.
ذيل اين آيه شريفه، سيوطی كه از علمای اهل جماعت است در كتاب الدر المنثور بيان می‌كند كه هم ابن‌عباس و هم ديگر صحابه نقل می‌كنند: اميرالمؤمنين(ع) در حال ركوع بود، سائلی تقاضای كمك كرد و آن حضرت، انگشترش را به او، صدقه داد. پيامبر(ص) فرمودند: چه كسی اين انگشتر را به تو صدقه داد؟ آن مرد اشاره به اميرالمؤمنين(ع) كرد و در همين حال، اين آيه نازل شد. همچنين ذيل اين آيه شريفه، در تفسير طبری و تفسير القرافی اهل جماعت بيان می‌كند: بلاشك اين آيه شريفه برای اميرالمؤمنين(ع) است.
ابن شهرآشوب، از علمای اهل جماعت می‌گويد: اين آيه راجع به سرپرستی و ولايت است؛ چون در ابتدای آيه می‌گويد: «إِنما وَلِيكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ»، نه راجع به دوستی. بعد از آن، ابن شهرآشوب خودش بيان می‌كند: نه تنها من، بلكه ثعلبی، ماوردی، غشيری، قزوينی، رازی، نيشابوری، فلكی، طوسی و طبری - كه همه اين‌ها، اهل جماع هستند - در تفاسير خود بيان می‌كنند: ولايت اميرالمؤمنين(ع) به صراحت اين آيه، مشخص و معين است.
البته اين فقط يك نمونه است، اما شما می‌توانيد بگرديد، ببينيد آيا در كتب اهل جماعت، يك آيه، راجع به ولايت خلفا وجود دارد كه خود اهل جماعت گفته باشند: قرآن به صراحت گفته: اين آيه راجع به ولايت فلان خليفه است؟ چنين مطلبی نداريم. من از كتب خودمان نمی‌خوانم. همه مطالب اين جلسه را دارم از كتب اهل جماعت می‌خوانم.
پس اين آيه به صراحت دارد می‌گويد: ولايت اميرالمؤمنين(ع) معلوم و تبيين شده است. كما اين كه عرض كردم: به صورت ظاهر اسم نيامده، اما هيچ كس جرأت نكرده، «ويؤتون الزكاة و هم راكعون» را غير از مولی‌الموالی(ع) به كس ديگری نسبت بدهد. اگر بگرديد در يك جا هم پيدا نمی‌كنيد كه اهل جماعت بيان كرده باشند: اين آيه به فلانی ربط دارد، هيچ كدام از آن‌ها، حتی وهابيت ملعون هم جرأت نكردند كه اين آيه را منصوب به يكی از خلفا كند. از بس سند آن، قوی است: ثعلبی، ماوردی، غشيری، قزوينی، رازی، نيشابوری، فلكی، طوسی و طبری كه همه اين‌ها علمای اهل جماعت هستند و همه هم بيان كردند: اين آيه كه خدا می‌فرمايد: آن شخصی كه در حال ركوع، زكات می‌دهد، ولی شماست «وَ الذينَ آمَنُوا الذينَ یُقيمُونَ الصلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»، منظور اميرالمؤمنين(ع) است و اين‌ها جرأت نكردند اين را به كس ديگری متصل كنند.
همچنين ابن البيع در كتاب معرفت الاصول از عبيدالله بن عمر اين‌گونه نقل می‌كند، می‌گويد: آيات الهی، شأن نزول دارد و اين فقط مربوط به مولی‌الموالی(ع) است. واحدی در كتاب اسباب النزول القرآن، از كلبی، از صالح، از ابن عباس و سمعانی در كتاب فضائل الصحابه هم همين را بيان می‌كنند. جالب است در اين كتاب فضائل الصحابه، خود آقای واحدی يك چيزهايی را برای صحابه، براساس بعضی از روايات كه درست كردند، می‌تراشد و بعد خودش اقرار می‌كند و می‌گويد: همه فضائل خلفا، يك طرف و فضيلت‌های خليفه چهارم، اميرالمؤمنين(ع)، يك طرف!
سلمان‌بن‌احمد در «معجم اوسط»، ابوبكر بيهقی در «مقنف»‏، محمد فتال در كتاب «تنوير» و همچنين كتابی به نام «روضة» بيان می‌كند: اين آيه بلاشك، فقط و فقط برای اميرالمؤمنين(ع) است و راجع به ولايت است. واحدی در صفحه صد و چهل و هشت، كتاب اسباب النزولش، مفصل توضيح می‌دهد، می‌گويد: عبدالله‌بن‌سلام با چند نفر از قوم خود خدمت پيغمبر اكرم، خاتم رسل، محمد مصطفی(ص) رفتند و بيان كردند: منزل ما نسبت به مسجد دور است و از اين بابت به پيامبر عظيم‌الشأن(ص) شكايت كردند و بعد هم گفتند: اقوام يهودی كه ما داريم، ما را طرد كردند (ظاهراً مادرشان مسيحی و پدرشان يهودی بوده) و می‌گويند: چرا اسلام آورديد؟ با ما سخن نمی‌گويند و ازدواج نمی‌كنند. بعد بيان كردند: وقتی ما به مسجد رفتيم، ديديم سائلی در آنجا است كه انگشتری در دست اوست. به او گفتيم: اين را چه كسی به تو داده؟ گفت: اين مردی كه در حال ركوع است.
اينها را بيان كردند كه آيه نازل شد و گفتند: پيامبر(ص) ما را به اميرالمؤمنين(ص) راهنمايی كرد و فرمود: او به شما آرامش می‌دهد. اميرالمؤمنين(ص) هم نكاتی را گفت و آنها آرامش گرفتند. چرا اهل جماعت لفظ علی را از عبارت «صدق الله العلی العظيم» حذف كردند؟ لذا اگر كسی بگويد: چرا اسم اميرالمؤمنين(ع) به صراحت در قرآن نيامده، بايد از او سؤال كرد: اولاً كجا به صراحت آمده كه نماز ظهر، عصر و يا عشاء چهار ركعت است و ...؟! ضمن اين كه مطالب به صراحت هم بيان شده است.
گر چه نكته‌ای را می‌خواهم عرض كنم كه به فضل الهی بعداً توضيح آن را می‌گويم، اما فعلاً در ذهن مباركتان باشد و آن، اين است كه هر جا لفظ «علی» در قرآن بيان می‌شود، خود اميرالمؤمنين است و يك دليل كه اهل جماعت هم با اين كه خودشان نفهميدند، ولی اين را به خوردشان دادند كه در عبارت «صدق الله العلی العظيم»، لفظ «علی» را حذف كردند، همين است. پس «صدق الله العلی العظيم» يعنی «درست گفت خدايی كه علی عظيم را برای هدايت قرار داد». با «بسم الله» شروع می‌كنيم، اما قرآنی تمام می‌شود كه با هدايت حضرات معصومين(عليهم صلوات المصلين) است.
اما چرا اين‌ها با اين كه اين اسناد را بيان می‌كنند، اما ولايت را نمی‌پذيرند؟ مثلاً امروز در يكی از همين روزنامه‌های زنجيره‌ای خودشان، در صفحه اول، مقاله‌ای نوشتند راجع به اين كه سياست برای امام نبوده و ما امام سياسی نداشتيم و به تعبير خودشان اثبات كردند كه نصب از ناحيه مردم، صحيح است. مع‌الأسف نويسنده اين مقاله، اسمش را شيعه می‌گذارد و سيد هم است. البته او منتسب به نهضت آزادی است كه معلوم است وضع و حالشان چگونه است - جواب اين مقاله را با اين كه يك انسان بی‌سواد نوشته، بعداً مفصل بيان می‌كنيم، چون بايد جواب داده شود كه جوان‌ها يك موقعی به بيراهه نيفتند.
ببينيد حضرت ثامن‌الحجج، آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) راجع به امام چگونه می‌فرمايند - اصل اين روايت در اصول كافی است - يكجا می‌گويند: «فی صفة الامام مُضْطَلِعٌ بِالْإِمَامَةِ » و بعد می‌فرمايند: «عَالِمٌ بِالسیَاسَةِ» يكی از خصايصی كه امام دارد، اين است كه او همه مطالب را می‌داند و عالم و آگاه است و ديگر اين كه از سياست و كشورداری، هم آگاه است و هم در آن مورد، توانمند و سياست‌مدار است.
آن‌وقت اين آقا آمده می‌گويد: سياست اصلاً با امامت جداست و فايده‌ای ندارد كه بخواهيم اينها را كنار هم قرار بدهيم. البته بندهايی را بيان كرده كه به موقع جواب آن را عرض می‌كنم. راجع به اين كه كسی ولايت اين حضرات - كه همه مسائل دست آنها است - را نپذيرد، خود وجود مقدس حضرت ثامن‌الحجج، آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا(صلوات الله و سلامه عليه) می‌فرمايند: «إِن الْإِمَامَةَ أُس الْإِسْلَامِ النامِی وَ فَرْعُهُ السامِی» اصلاً امامت، اس و اساس اسلام است و اسلام را تا جايی می‌برد كه شاخه‌های آن را برافراشته می‌كند.
باز حضرت ثامن‌الحجج(صلوات الله و سلامه عليه) راجع به اين آيه «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً » بيان فرمودند: «وَ أَنْزَلَ فِی حَجةِ الْوَدَاعِ وَ هِیَ آخِرُ عُمُرِهِ » اين آيه در آخرين حج عمر پيغمبر اكرم(صلی الله عليه و آله و سلم)) نازل شد. بعد هم فرمودند: «وَ أَمْرُ الْإِمَامَةِ مِنْ تَمَامِ الدينِ» و امر امامت، تمام دين است. باز حضرت ثامن‌الحجج(صلوات الله و سلامه عليه) بيان فرمودند: «إِن الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدينِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ صَلَاحُ الدنْیَا وَ عِز الْمُؤْمِنِينَ» امامت، زمام دين را دارد؛ چون تمام دين كه فقط برای بحث آخرت نيست، مگر ما آيات جهاد در دين نداريم؟! مگر پيامبر رحمت، «اشداء علی الكفار، رحماء بينهم» نبود؟! نظام مسلمين، صلاح دنيا و عزت مسلمين، به امامت است.
اينقدر امامت مهم است كه پروردگار عالم فرمود: «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ»، مگر تا حالا تمام نبود؟! يعنی اين كه بدون ولايت، دين، ناتمام است؛ مانند همان عبارتی كه بيان می‌كنيم: به منكر علی بگو نماز خود رها كند، قضا كند هم غلط است؛ چون حالا دوباره هم قضا كند و بخواند، وقتی منكر اميرالمؤمنين باشد، به درد نمی‌خورد و مثل كسی می‌ماند كه نماز بخواند، اما يادش بيايد كه وضو نداشته، بعد مجدداً هم بی‌وضو نماز بخواند! اگر صد بار هم بی وضو نماز بخواند، ولو با حال هم نماز بخواند، نمازش هيچ اشكالی ندارد، جز اين كه قبول نيست! به منكر علی بگو نماز خود رها كند/نماز بی‌ولای او نماز بی‌وضو بود؛ «تُقْبَلُ الطاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ» اصلاً بدون ولايت حضرات معصومين، هيچ چيزی مورد قبول نيست. لذا برای همين فرمود: « الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتی » نعمتم را به ولايت تمام كردم؛ چون اگر شما پشت ولايت باشيد، نماز را درك می‌كنيد.
من در بحث مهدويت اثبات كردم كه بدون امام اصلاً توحيد معنی ندارد. اگر بگوييم منظور از اين‌كه اصل اول از اصول دين، توحيد است؛ يعنی رأس همه چيز خداست كه معلوم است صحيح است، اما اگر بگوييم: منظور، اين است كه اول بايد توحيد را بشناسيم، غلط است. حتی در فروعش هم اول بايد امام را بشناسيم.
در اين روايتی كه بارها آن را شنيديد، حضرت باقرالعلوم، امام محمد باقر(ع) می‌فرمايند: «بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْیَاءَ» اسلام بر پنج چيز بنا شده است:
1. «عَلَى الصلَاةِ». بر نماز، همان كه در مورد آن بيان شده: «فإن قبلت قبل ما سواها و إن ردت رد ما سواها »، آن كه آن‌قدر مهم است كه می‌دانيد در آخرين لحظات زندگی هر كسی، وقتی آن شخص اطرافيانش را صدا بزند و مطلبی را بگويد، معلوم است مطلب مهمی را می‌خواهد بگويد. حضرت صادق القول و الفعل(صلوات الله و سلامه عليه) در آخرين لحظات عمر خود همه خاندان خود را جمع كرده و فرمودند: همه را صدا بزنيد، بعد فرمودند: از ما نيست آن كسی كه نماز را سبك بشمارد. حضرت ثامن‌الحجج(صلوات الله و سلامه عليه) ذيل اين مطلب فرمودند: سبك بشمارد؛ يعنی اذان بگويند و او اول وقت، نماز را نخواند. البته اين مطلب فقط يك استثناء دارد و آن، جماعت است، خوب است كه انسان برای جماعت تأمل كند.
2. «وَ الزكَاةِ». زكات، طهارت جسم و طهارت روح است كه اگر اين‌طور نشود، ديگر انسان هيچ ندارد. با زكات، انسان از لقمه شبهه‌ناك دور می‌شود.
3. «وَ الْحَج». حج، آن كنگره عظيم سياسی است كه وقتی در دومين سال برائت از مشركين به وجود آمد، خاخام يهودی در روزنامه لوموند فرانسه بيان كرد: اگر جلوی اين‌ها را نگيريم، معنای حج برای مسلمين معلوم می‌شود، الآن دور هم بيهوده جمع هستند، اما وقتی ولی باشد، ديگر هدف‌دار می‌شود.
اصلاً برای چه همه بايد حج بيايند؟ چرا حج، واجب است؟ يكی از آفريقا می‌آيد، يكی از آمريكا می‌آيد، يكی از آمريكای لاتين می‌آيد، يكی از چين می‌آيد، يكی از مالزی می‌آيد، يكی از اروپا، انگليس، فرانسه و ... می‌آيد، همه و همه آن جا، در آن كنگره عظيم، همديگر را ببينند. لذا برای همين است كه بايد پشت مقام ابراهيم نماز خواند؛ يعنی پشت امام باش.
4. «وَ الصوْمِ» صوم چيست؟ صوم تازه بالاتر از اين‌هاست، چون از حلال دست می‌كشی. لذا پروردگار عالم فرمود: جزای صوم، خود من هستم، اصلاً صوم برای من است «الصوْمُ لِی » وقتی اذان صبح را می‌گويند، من و شما از حرام و شبهه‌ناك كه دست نمی‌كشيم (آن كه برای هميشه است)، بلكه از حلال دست می‌كشيم. به تعبيری خدا می‌گويد: لقمه‌ای را كه از عرق جبين به دست آوردی، نخور؛ چشم. آب نياشام؛ چشم. به همسرحلال خودت، نگاه شهوت‌انگيز نكن و به سمت او نرو؛ چشم. چون از حلال دست می‌كشيد، پس جزايش مال من است.
5. «وَ الْوَلَایَةِ». آخرين مورد هم، ولايت است.«قَالَ زُرَارَةُ فَقُلْتُ وَ أَی شَیْ‏ءٍ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ» زراره پرسيد: كداميك از اين‌ها افضل است؟ - بهتر از من می‌دانيد كه افضل از باب افعل التفضيل است - فرمودند:«الْوَلَایَةُ أَفْضَلُ» ولايت، برترين است. خود حضرت در ادامه توضيح می‌دهند: «لِأَنهَا مِفْتَاحُهُن وَ الْوَالِی هُوَ الدلِيلُ عَلَیْهِن» برای اين كه كليد و مفتاح همه اين‌ها، ولايت است و خود والی، دليلی بر اين‌هاست.
اصلاً من و شما كيفيت نماز و روزه‌مان را از آن‌ها گرفتيم. لذا در حقيقت كيفيت امور زندگی‌مان در همه جوانبش، سياست، جهاد و ... را هم از آن‌ها گرفتيم. آيا آن‌وقت درست است كه ما بگوييم: اين‌ها از سياست به دورند؟ اين، عين حماقت است؛ لذا حضرت بيان می‌فرمايند: ولايت، افضل است؛ «لِأَنهَا مِفْتَاحُهُن» چون اگر بخواهی به همه آن‌ها برسی، كليد و مفتاح همه آن‌ها، ولايت است، «وَ الْوَالِی هُوَ الدلِيلُ عَلَیْهِن» و خود والی، دليل بر اين‌ها است.
يك نمونه بگويم كه يك مسئله شرعی است: اگر مجتهدی فتوايی داد و يك مدت مقلدينش براساس آن فتوا، عمل می‌كردند. اما بعد از مدتی فتوايش عوض شد. سؤال: آيا مقلدين بايد آن اعمال گذشته را مجدداً انجام دهند؟ جواب: خير. تا آن موقع آن‌طور انجام می‌دادند كه مرجعشان گفته بود، حالا از اين جا به بعد هم براساس فتوای جديد مرجعشان به صورت جديد انجام می‌دهند. مثلاً يك موقعی بعضی از آيات عظام، مثل آيت‌الله سيستانی، آيت‌الله حكيم، حضرت آقا و بعضی ديگر، مسجد سهله و كوفه را به عنوان يك جايگاهی كه نماز در آن تمام باشد، قبول نداشتند، اما امروز قبول دارند و می‌گويند: نماز در آن‌جا تمام است.
اصلاً مطيع بودن يعنی همين. دليل مسائل ما، از اين راه است. ولايت حضرات معصومين(عليهم صلوات المصلين) هم كه معلوم است افضل است؛ چون همه امور از ناحيه خدا به دست آن‌هاست و خود اميرالمؤمنين(ع) در نهج‌البلاغه بيان می‌فرمايد: همه مطالب و مسائل در دست ما است.
لذا وجود مقدس حضرت باب الحوائج، موسی‌بن‌جعفر(صلوات الله و سلامه عليه) ذيل آيه شريفه «إِنما حَرمَ رَبیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ»، بيان فرمودند: «إِن الْقُرْآنَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَجَمِيعُ مَا حَرمَ اللهُ فِی الْقُرْآنِ هُوَ الظاهِرُ» فرمودند: هرچه در قرآن بيان می‌شود، يك ظاهری دارد و يك باطنی. آنچه كه در قرآن، حرام بيان شده، ظاهر قرآن است. اما «وَ الْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمةُ الْجَوْرِ » باطن اين حرام‌هايی كه بيان می‌شود، ائمه باطل و جور هستند. «وَ جَمِيعُ مَا أَحَل اللهُ تَعَالَى فِی الْكِتَابِ هُوَ الظاهِرُ» هر چه را هم می‌بينيد خدا در قرآن، حلالش را بيان كرده، مثلاً « كُلُوا مِنْ طَيباتِ ما رَزَقْناكُمْ » ، ظاهر است، اما باطن اين حلال‌ها چيست؟ «وَ الْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمةُ الْحَق»، ائمه حق هستند. پس ببينيد اصل بر ولايت است.
وجود مقدس حضرت باقرالعلوم و همچنين امام جعفر صادق(صلوات الله و سلامه عليهما) می‌فرمايند: «نَحْنُ أَهْلَ الْبَیْتِ لَا یَقْبَلُ اللهُ عَمَلَ عَبْدٍ وَ هُوَ یَشُك فِينَا» ما اهل‌بيت كسانی هستيم كه خدا هيچ يك از اعمال كسی را كه به ما شك داشته باشد، قبول نمی‌كند.
پيغمبر اكرم، خاتم رسل، محمد مصطفی(صلی الله عليه و آله و سلم) می‌فرمايند: «وَ الذِی بَعَثَنِی بِالْحَق نَبِياً لَوْ أَن رَجُلًا لَقِیَ اللهَ بِعَمَلِ سَبْعِينَ نَبِياً ثُم لَمْ یَلْقَهُ بِوَلَایَةِ أُولِی الْأَمْرِ مِنا أَهْلَ الْبَیْتِ مَا قَبِلَ اللهُ مِنْهُ صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا» - اين روايت را اهل جماعت هم دارند و در سنن ابی‌داوود آمده است - اگر فرض بگيريم كسی در فردای قيامت، پروردگار عالم را با عمل هفتاد پيغمبر ملاقات كند (چه كسی می‌تواند با عمل يك پيغمبر برود كه حالا عمل هفتاد پيغمبر در پرونده او وجود داشته باشد؟!)، ولی در او، هيچ ولايتی از ما اهل‌بيت وجود نداشته باشد، خدا از او هيچ چيزی نه مستحبی و نه واجبی را قبول نمی‌كند، توبه او را نمی‌پذيرد و فايده‌ای برايش ندارد. لذا بدون ولايت، نمی‌شود جلو رفت.
اين كه قرآن يك ظاهر دارد و يك باطن، همين است كه مثلاً من و شما در قرآن می‌خوانيم: «فَآمِنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ النورِ الذی أَنْزَلْنا» بعضی، اين «النورِ الذی» را قرآن تصور می‌كنند، اما وجود مقدس باب الحوائج، موسی‌بن‌جعفر(صلوات الله و سلامه عليه) می‌فرمايند: «النورُ هُوَ الْإِمَامُ». وجود مقدس باقرالعلوم همذيل اين آيه شريفه، قسم می‌خورند و می‌فرمايند: «النورُ وَ اللهِ الْأَئِمةُ مِنْ آلِ مُحَمدٍ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ هُمْ وَ اللهِ نُورُ اللهِ الذِی أَنْزَلَ وَ هُمْ وَ اللهِ نُورُ اللهِ فِی السمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ».
پس همه مطالب از طريق امام است. آن‌وقت يك انسان بی‌سواد بيايد بگويد: امامت، از سياست جداست. سؤال اين است كه اصلاً چطور می‌خواهد تفكيك كند؟! يا اين كه اصلاً چرا بعضی‌ها اين‌طور می‌نويسند؟ اين را بدانيد برای اين است كه هر كسی در تزكيه و طهارت روح بالاتر رفت، ولايت حضرات معصومين را بيشتر می‌پذيرد و هر چه كمتر در اين قضيه وارد شد، معلوم است در يك جايی می‌لنگد. روايت هم داريم كه به موقع عرض می‌كنيم. لذا آن‌هايی كه اين‌طوری مقاله می‌نويسند و اهانت و جسارت به اميرالمؤمنين می‌كنند و حتی به ظاهر شيعه هم هستند، يك جای كارشان می‌لنگد و همه اين‌ها برمی‌گردد به اين كه در ظرف دين رشد نكرده‌اند، «الخلق وعاء الدين» و متخلق به اخلاق الهی نيستند.
البته من می‌دانم دليل بيان چنين مطالبی چيست، قبلاً عرض كرده‌ام، ابايی هم ندارم، باز هم می‌گويم. اين‌ها می‌گويند: اول سراغ ائمه برويم و بعد به ولی فقيه برسيم. لذا در مورد ائمه می‌گويند: انتساب آن‌ها از ناحيه خدا نبوده و از ناحيه مردم بوده، پس امامت را از سياست جدا می‌كنيم - كه بحث اين بنده خدا هم در مقاله‌اش همين بود - بعد در آينده بيايند نتيجه گيری كنند كه همان‌طور كه قبلاً بيان كرديم امامت از سياست جداست، ديگر طبيعی است كه ولی‌فقيه هم نبايد در سياست دخالت كند.
لذا اين‌ها می‌خواهند بگويند: ولايت در سياست دخالت نكند، همان‌طور كه اميرالمؤمنين(صلوات الله و سلامه عليه) اصلاً ولايت و امامتش جدای از سياست بود و مردم، خلفا را انتخاب كردند و ايشان هم آن‌ها را ياری كرد. البته درست است كه ايشان، آن‌ها را ياری كرد، ولی جواب دارد كه چرا ياری كرد. ولی خدا در همه حال، اصل دين را مراقبه می‌كند.
می‌دانيد چرا امام‌المسلمين، دولتها را حمايت می‌كنند؟ چون اين همان كاری است كه جد مكرمشان، اميرالمؤمنين(صلوات الله و سلامه عليه) كردند. جد مكرمشان، اميرالمؤمنين(صلوات الله و سلامه عليه) حتی خلفا را هم ياری كردند، برای اين كه اصل دين ثابت بماند و الآن امام المسلمين، رهبر عظيم‌الشأن هم دولت‌ها را حمايت می‌كنند، برای اين كه اصل انقلاب حفظ شود. ولی اين به اين معنا نيست كه واقعاً همه آن‌ها، مورد تأييد هستند. نمی‌خواهيم بگوييم چه كسی چنين است و چه كسی چنان نيست، اشتباه نشود كه بعضی بعدها تصور اشتباهی كنند. ما از دولت حمايت هم می‌كنيم، اما تا موقعی كه ولايت حمايت می‌كند.
لذا چنين مقالاتی اصلاً جريانی است كه اول بيايند راجع به اميرالمؤمنين(صلوات الله و سلامه عليه) بيان كنند و بگويند: اميرالمؤمنين(صلوات الله و سلامه عليه) خودش متوجه بود كه در سياست، بايد از ناحيه مردم انتخاب شود، برای همين خلفا را حمايت كرد. بعد بگويند: حالا در اين‌جا هم همين‌طور است و ولايت اصلاً نبايد دخالت كند و فقط مردم انتخاب كنند. لذا هر كسی هم كه انتخاب شود، حتی اگر روزی يك فاسق را هم انتخاب كردند، اصلاً اين معنا ندارد كه تنفيذ را بايد ولی‌امر امضا كند.
پس اين را بدانيد، هوشيار باشيد و بيدار باشيد كه اين‌ها می‌خواهند با اصل مترقی ولايت‌فقيه مبارزه كنند و تمام اين حرص و جوش‌هايی كه می‌خورند و مقاله می‌نويسند، نهايتاً می‌خواهند كار را به اين‌جا برسانند. ولی به فضل الهی ما نمی‌گذاريم، عِرض و آبروی، خون و جان ناقابلمان را می‌گذاريم و اجازه نمی‌دهيم كسی به اصل مترقی ولايت فقيه اهانت كند. همان‌گونه كه امام عظيم‌الشأن بيان فرمود، ما ولايت فقيه را همان ولايت رسول الله(صلی الله عليه و آله و سلم) می‌دانيم.
لذا چرا يك انسانی می‌آيد در شب ولايت اميرالمؤمنين چنين مقاله‌ای بنويسد و به ايشان اهانت كند؟ برای اين كه اين‌ها زمينه‌سازی است برای بعدها. حالا خيلی هم جالب است كه هر جا اسم كوچك اميرالمؤمنين(صلوات الله و سلامه عليه) را آورده، يك عليه السلام هم جلويش زده كه يعنی ما احترام هم می‌گذاريم، اما درحقيقت اهانت كرده و می‌گويد: اميرالمؤمنين(صلوات الله و سلامه عليه) اصلاً خودش می‌دانست بايد سياست را كنار بگذارد و همين‌طوری امامت داشت، بعد هم مثل آن وهابی‌ها نتيجه‌گيری می‌كند كه عبارت «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِی مَوْلَاه‏ » و يا آيه ولايت را فقط برای محبت گفته‌اند!!
پيامبر عظيم‌الشأن(ص) در انتهای خطبه غدير می‌فرمايند: «مَعَاشِرَ الناسِ‏ إِنی‏ أَدَعُهَا إِمَامَةً وَ وِرَاثَةً فِی عَقِبِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ» من امامت را در ذريه خودم تا روز قيامت باقی گذاشتم. «وَ قَدْ بَلغْتُ مَا أُمِرْتُ بِتَبْلِيغِهِ» من آنچه گفتنی بود و مأموريت داشتم انجام بدهم (تبليغ رسالت)، انجام دادم. «حُجةً عَلَى كُل حَاضِرٍ وَ غَائِبٍ» اين حجت است بر كسی كه اين‌جا حاضر است و چه غائب، «وَ عَلَى كُل أَحَدٍ مِمنْ شَهِدَ أَوْ لَمْ یَشْهَدْ وُلِدَ أَوْ لَمْ یُولَدْ» چه آن‌هايی كه متولد شدند و چه آن‌ها كه در آينده می‌آيند كه جای عذر برای كسی باقی نماند. «فَلْیُبَلغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الْوَالِدُ الْوَلَدَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ» حاضر بايد اين را به غائب و پدران هم به فرزندانشان، اين را ابلاغ كنند. علامه امينی بيان می‌كند: يك زمانی سادات و بعضی از مؤمنين، اين خطبه غدير را حفظ بودند و بر فرزندانشان هم فرض می‌كردند كه اين را حفظ كنند.
لذا حفظ خطبه غدير خيلی بركات دارد. آيت‌الله العظمی آسيد ابوالحسن اصفهانی بيان فرمودند: هر كس خطبه غدير را حفظ كند و حداقل ماهی يكبار بخواند، يكی از خصايص آن اين است كه نسل او، طاهرِ طاهر می‌ماند؛ يعنی بعضی از شبهاتی كه پيش می‌آيد (مانند لقمه‌ای كه در جايی خورده می‌شود و همان باعث نطفه می‌شود، اما معلوم نيست غذای آن طرف چه بوده است)، محفوظ می‌ماند.
آن وقت با وجود چنين خطبه‌ای، ما بگوييم: حضرت همه را دعوت كرده و فرموده: همه آن‌هايی كه جلو رفتند، برگردند و همه آن‌هايی كه عقب ماندند، زودتر بيايند كه بگويند: هر كه مرا دوست دارد، اميرالمؤمنين(ع) را دوست بدارد؟!! حضرت اين همه خطبه خوانده كه فقط بحث دوستی را بگويد؟!! كدام عقل سليمی، با اين همه توضيحاتی كه خود پيامبر داده و اهل جماعت هم پذيرفتند، اين را می‌پذيرد؟!! در اين تأمل كنيد. هر كه بدون ولايت جلو رفت، باخته است.
«يا قاهر العدو و يا والی الولی يا مظهر العجائب يا مرتضی علی»
captcha