کد خبر: 2610413
تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۴

قيصر در چنين روزی دل به پاييز سپرد

گروه ادب: امروز، سالروز درگذشت قيصر امين‌پور، استاد شعر و ادب فارسی امين‌پور است كه شش سال پيش در چنين روزی دل به پاييز سپرد و برای هميشه كوچ كرد.

قيصر امين‌پور، شاعری است جنوبی و اهل «گتوند» از ديار خوزستان. به همين خاطر هست كه جنگ را مى‌توان در اشعار روزگار جوانى‌اش به وضوح ديد و حس شاعرانه وی را با تمام وجود حس كرد. قيصر كه در سال 1338 متولد شده، تا سال 1357 در همان منطقه به تحصيل پرداخت و در اين سال بود كه براى ادامه تحصيلات وارد دانشگاه تهران شد.
امين‌پور در بدو ورودش به تهران و آغاز تحصيلات دانشگاهى، جذب حوزه هنرى مى‌شود و با شاعران جوانى كه در حوزه هنرى گرد آمده بودند، آشنا می‌شود و اين آشنايی سبب می‌شود تا او تحت تأثير ياران هم‌مسلك خود و به اشتياق شاعرانگى‌هايش رشته تحصيلى‌اش را از علوم اجتماعى به ادبيات تغيير دهد.
او در سال ۱۳۵۸، از جمله شاعرانی بود كه در شكل‌گيری و استمرار فعاليت‌های واحد شعر حوزه هنری تا سال ۶۶ تأثيرگذار بود. وی اولين مجموعه شعر خود را در سال ۶۳ منتشر كرد. اولين مجموعه او «در كوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دوبيتی بود و به دنبال آن «تنفس صبح» تعدادی از غزل‌ها و شعرهای سپيد او را در بر می‌گرفت.
قيصر امين‌پور، تدريس در دانشگاه را در سال ۱۳۶۷ و در دانشگاه الزهرا(س) آغاز كرد و سپس در سال ۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدريس شد. وی همچنين در سال ۶۸ موفق به كسب جايزه نيما يوشيج، موسوم به مرغ آمين بلورين شد و در سال ۸۲ به ‌عنوان عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزيده شد.
در شعرهای قيصر، ويژگی‌هايی نظير سادگی، صراحت، صداقت و تعهد خودنمايی می‌كند، آنچنان كه می‌توان گفت امين‌پور، از اولين كسانی است كه در شعر انقلاب و دفاع مقدس، تحول ايجاد كرده و علاوه بر محتوا، تفاوت محسوسی از نظر زبانی با شعر پيشينيان ديده می‌شود و همه از وی به عنوان شاعری متعهد و انقلابی ياد می‌كنند.
استاد شفيعی‌كدكنی، اديب روزگار ما، زمانی كه پايان‌نامه قيصر را با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» تأييد می‌كند، می‌گويد: «قيصر! تو به شعر رسيده‌ای؛ همان جا بمان و تكان نخور...» اين هشدار، از زبان آن استاد، راه را برای معرفی اعتبار و مقام شاعری قيصر هموار می‌كند.
قيصر همزمان با انسان زمان خويش حركت می‌كند؛ از اين رو زندگی در شعرهايش جريان دارد و می‌توان او را شاعری زنده ناميد؛ چرا كه در هيچ برهه‌ای از مردم جدا نشد و در حاشيه نماند، بلكه با مردم بود و تا زمانی كه آنها شعرهای وی را زمزمه می‌كنند، نام
وی در شعرهايش می‌كوشد از زبان امروزی در نهايت ايجاز و روانی استفاده كند و با رعايت كامل قوانين، به كار گرفتن فرهنگ كنايات و اصلاحات به او كمك می‌كند. او در شعر «بال‌های كودكی» بيش از هر شعری فرهنگ زبانی توده مردم را وارد كرده و اغلب موضوعات برگزيده او، متعلق به نوجوانان و مردم است.
قيصر به عنوان غزل‌سرايی نوگرا هم هنر خود را در آثارش به نمايش گذاشته است كه غزل ذيل از مجموعه «تنفس صبح» انتخاب شده.
«شعاع درد مرا ضرب در عذاب كنيد
مگر مساحت رنج مرا حساب كنيد
محيط تنگ دلم را شكسته رسم كنيد
خطوط منحنی خنده را خراب كنيد»
شعرهای اين شاعر معلم، نشان می‌دهد كه وی درس و عشق را به يكديگر پيوند زده، همچنان كه در اين شعر آمده است:
«هر چند عاشقان قديمی
از روزگار پيشين
تا حال
از درس و مدرسه
از قيل و قال
بيزار بوده‌اند،
اما اعجاز ما همين است:
ما عشق را به مدرسه برده‌ايم»
قيصر در شعر ديگری، خستگی و دلزدگی خود از آرزوهای شعاری و زندگی‌های اداری را بيان می‌كند:
«خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال‌های استعاری
لحظه‌های كاغذی را، روز و شب تكرار كردن
خاطرات بايگانی، زندگی‌های اداری
آفتاب زرد و غمگين، پله‌های رو به پايين
سقف‌های سرد و سنگين، آسمان‌های اجاری»
و يا حسرت هميشگی‌اش برای گذر عمر و حرف‌های ناتمام كه در شعر زير آن را به وضوح بيان كرده است.
«حرف‌های ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه می‌كنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگی
پيش از آنكه با خبر شوی
لحظه عزيمت تو ناگزير می‌شود
آی...
ای دريغ و حسرت هميشگی
ناگهان چقدر زود دير می‌شود»
قيصر امين‌پور در سال 1386 در سانحه تصادف دنيا را وداع گفت و در كنار مزار شهدای گمنام اين شهرستان به خاك سپرده شد و حرف‌هايش برای هميشه ناتمام ماند و اما تا زمانی كه در ميان ما بود، حرف‌هايش را در «طوفان در پرانتز»، «منظومه ظهر روز دهم»، «مثل چشمه، مثل رود»، «بی‌بال پريدن»، مجموعه شعر «آينه‌های ناگهان»، «به قول پرستو»، «گزينه اشعار»، مجموعه شعر «گل‌ها همـه آفتابگردان‌اند» و «دستور زبان عشق» به نگارش درآورد تا برای هميشه به يادگار بماند.
شعری از قيصر شعر و ادبی فارسی را در ادامه زمزمه می‌كنيم:
«چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده‌ايم
اگر داغ دل بود ما ديده‌ايم
اگر خون دل بود ما خورده‌ايم
اگر دل دليل است ما آورده‌ايم
اگر داغ شرط است ما برده‌ايم
اگر دشنه دشمنان گردنيم
اگرخنجر دوستان گرده‌ايم
گواهی بخواهيد اينك گواه
همين زخم‌هايی كه نشمرده‌ايم
دلی سربلند و سری سر به زير
از اين دست عمری به سر برده‌ايم
سراپا اگر زرد و پژمرده‌ايم
ولی دل به پاييز نسپرده‌ايم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده‌ايم
اگر داغ دل بود ما ديده‌ايم
اگر خون دل بود ما خورده‌ايم
اگر دل دليل است ما آورده‌ايم
اگر داغ شرط است ما برده‌ايم
اگر دشنه دشمنان گردنيم
اگر خنجر دوستان گرده‌ايم
گواهی بخواهيد اينك گواه
همين زخم‌هايی كه نشمرده‌ايم
دلی سربلند و سری سر به زير
از اين دست عمری به سر برده‌ايم»
captcha