کد خبر: 2610817
تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۲ - ۱۳:۵۳
گفت‌وگويی صميمانه با مادر شهيد گمنام شناسايی شده؛

فرزندم هميشه به خوابم می‌آمد و من را تسلی می‌داد

گروه جهاد و حماسه: مادر شهيد ابوطالبی در جمع عاشقان شهادت و ره‌پويان راه حقيقت، با شور و شوق و اشك و عشق می‌گريست و از شهيد مجيد ابوطالبی و رؤيای صادقش گفت. وی اظهار كرد: شهيد هيشه به خوابش می‌آمده و او را تسلی می‌داده است و بعد از شهادتش نيز به ديدار مادر آمده بوده است.

مادر شهيد مجيد ابوطالبی، شهيد گمنامی كه حضور خود در كهف‌الشهدای تهران را در خواب به مادرش الهام كرد، در گفت‌وگو با خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، اظهار كرد: من خيلی خواب شهيد را می‌بينم، همان اول هم كه شهيد شد، خوابش را ديدم گفتم مجيد تو اسيری يا شهيدی كجا هستی به من بگو.
وی ادامه داد: شهيد دستش را بالا آورد و گفت: من تير به قلبم خورد، به او گفتم «وقتی تير خوردی سرت در دامان چه كسی بود» او گفت «مامان جون سرم در دامان ائمه بود».
مادر شهيد ابوطالبی گفت: شهيد، اعتقادات قوی داشت. شهيدان هميشه زنده هستند و ناظر و گواه رفتار ما، من هر وقت گرفتار می‌شوم سر قبرش می‌رفتم و مشكلاتم را می‌گفتم و شهدا هيچ وقت مرا دست خالی رد نمی‌كردند.
وی ادامه داد: هر وقت به خوابم می‌آمد هرچی گفته همان شده محال بوده دوتا شود. آن وقت ها كه تازه شهيد شده بود ناراحت بودم كه كجاست. گفت «مادر جان اينجا يك باغ خيلی بزرگی است، كه آن قدر زيبا و بزرگ است نمی‌توانم توصيفش كنم. مامان جونم ناراحت من نباش».
مادر شهيد گفت: شهيد هميشه تسلی من بود، سه‌شنبه آبان‌ماه، همين كه آمدم اينجا سر قبرش و نشستم آرامشی احساس كردم و با قلبم فهميدم اين قبر فرزند من است.
وی خوابی را كه منجر به پيدا شدن فرزندش شده بود را چنين تعريف كرد: روز قبل از عرفه شهيد به خواب من آمد، از خدا خواسته بودم كه كمكم كند و من را از اين نگرانی درآورد؛ شهيد را در خواب ديدم كه می‌گويد« مادر جان من آمده‌ام چرا سراغ من نمی‌آييد، من تنها هستم و در اتاقی زندگی ميكنم» و من بعد وقتی از خواب يدار شدم متحير بودم و به خدا گفتم خدايا تو بچه‌ام را مأمور كردی به خواب من آمد و تو هم من را مأمور پيدا كردن او كن.
مادر شهيد گمنام شناسايی شده در سخنی رو به مادران شهيد گمنام ديگر گفت: سخنم اين است كه فقط صبر كنند و از خدا كمك بخواهند. يك وقتی دلم خيلی می‌گرفت كه چرا جنازه پسرم را نديدم، بعد خودم راجای خانواده‌هايی می‌گذاشتم كه فرزندشان توسط منافقان تكه تكه شده‌اند، و باز خدا را شكر می‌كردم و خودم، خودم را نصيحت می‌كردم و تسلی می‌دادم.
وی در پاسخ به اينكه آرزوی دامادی فرزندش را نداشته گفت: پسرم به مقامی بالاتر از دامادی رسيده است ومن ازاين موضوع بسيار خوشحالم.
مادر شهيد ابوطالبی در پايان گفت: مجيد خيلی به همسايگان سفارش می‌كرد. خيلی هم مواظب ما بود و به خواهرانش سفارش حجاب می‌كرد.
captcha