در آستانه سالروز شهادت امام حسن مجتبی(ع) خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) درصدد برآمده است که به بررسی اشعار شاعران آئینی درباره این امام همام بپردازد که متن زیر را در همین رابطه میخوانید؛
توصیف شاعرانه امامان معصوم(ع) به ویژه امام علی(ع) و سپس امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در ادب فارسی درخور توجه است. در این بین خصوصا سنایی و عطار نیشابوری از جنبههای مختلف شخصیت امام حسن(ع) مضامینی دلنشین و توصیفاتی دلپذیر آوردهاند.
عطار در مصیبتنامه،
محبوبیت امام حسن(ع) را نزد پیامبر(ص) چنین بیان میکند که پیامبر(ص) با ایشان
بازی میکردند و ایشان را هنگام نماز بر کتف خود مینشاندند:
جد وی کز وی دو عالم بود پر
ساختی خود را برای او شتر
در نمازش بر کتف بنشاندی
قرهالعین نمازش خواندی
عطار در جای دیگر در توصیف فضایل امام از معنی نام ایشان استفاده کرده
است:
جمع کرده حسن خلق و حسن ظن
جمله افعال چون نامش حسن
عطار نیشابوری در کتاب مصیبتنامه در منقبت امام حسن(ع) میسراید:
نور چشم مصطفی و مرتضی
شمع جمع انبیا و اولیا
جمع کرده حسن خلق و حسن ظن
جمله افعال چون نامش حسن
روی او در گیسوی چون پر زاغ
همچو خورشیدی همه چشم و چراغ
در مروت چون جهان پرپیچ دید
خواست تا جمله ببخشد، هیچ دید
جد وی کز وی دو عالم بود پر
ساختی خود را برای او شتر
در نمازش بر کتف بنشاندی
قرهالعین نمازش خواندی
این چنین عالی اب و جد کان اوست
جمله آفاق ابجدخوان اوست
زهر را با جد خود شد این پسر
قتل را شد آن دگر یک با پدر
آن لبی کو شیر زهرا خورد باز
مصطفی دادش بدان لب قبله باز
چون توان کردن گذر که زهر را
خون توان کردن جگر این قهر را
نام خصمش گرچه پرسیدند باز
تن زد و تن کشته در دل داد راز
نوش کرد آن زهر و غمازی نکرد
جان بداد و ترک جانبازی نکرد
زهر شد زیر و برافکند از زبر
آن جگرگوشه پیمبر را جگر
لخت لختش از جگر خون اوفتاد
تا که در خون، جانش بیرون اوفتاد
سرخ دید از خون جان صد جای او
هر که شد درخون جانش، وای او
سنایی غزنوی که پیشگام ادبیات عرفانی محسوب میشود نیز در مثنوی حدیقه
الخقیقه به صبر، کرم و گذشت امام حسن(ع) اشاره میکند:
ورمرا روز حشر ایزد بار
بدهد در جوار جنت بار
نروم در بهشت جز آنگاه
که نهد در کفم کف بدخواه
این شاعر بزرگ در مدح امام حسن(ع) چنین میسراید:
کرد خصمان بر او جهان فراخ
تنگ همچون درونگه درواخ
بیسبب خصم قصد جانش کرد
او بدانست و زان امانش کرد
بار دیگر به قصد او برخاست
بیگناهی ورا بکشتن خواست
پس سیم بار عزم کرد درست
شربت زهر همچو بار نخست
راست کرد و بداد آن ناپاک
که جهان باد از چنان زن پاک
صدوهفتاد و اند پاره جگر
به در انداخت زان لب چو شکر
جان بداد اندر آن غم و حسرت
باد بر جام خصم او لعنت
گفت با او ستوده میر حسین
آن مر اشراف را چو زینت و زین:
زهر جان مر تورا که داد؟ بگوی
گفت: غمز از حسن بود نه نکو
جد من مصطفی امان زمان
پدرم مرتضی امین جهان
جده من خدیجه زین زمان
مادرم فاطمه چراغ جنان
جمله بودند از خیانت و غمز
پاک و پاکیزهخاطر و دل و مغز
من هم از بطن و ظهر ایشانم
گرچه جمع از غم پریشانم
نه کنم غمز و نه بوم غماز
خود خدا داند آخر و آغاز
هست دانا به باطن و ظاهر
چون توانا به اول و آخر
آن که فرمود و آن که داد رضا
خود جزا یابد او به روز جزا
ور مرا روز حشر ایزد بار
بدهد در جوار جنت بار
نروم در بهشت جز آنگاه
که نهد در کفم کف بدخواه!
صدهزار آفرین بارخدا
بر حسن باد تا به روز جزا.