
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)،
در ادامه دیدارهای هفتگی جامعه قرآنی استان تهران با خانوادههای شهدای
قرآنی، جمعی از فعالان قرآنی به دیدار خانواده شهیدان حمید و محمد تقوینیا
رفتند. در این دیدار، رحیم قربانی، رئیس سازمان قرآن و عترت بسیج تهران
بزرگ، حجتالاسلام سیدجواد موسوی درچهای، از اساتید و قاریان ممتاز قرآن
کریم، حسن خانچی، از قاریان ممتاز قرآن و نماینده معاونت قرآن و عترت وزارت
فرهنگ و ارشاد اسلامی و جمعی از اصحاب رسانه حضور داشتند.
این دیدار با تلاوت آیاتی از قرآن کریم توسط استاد موسوی درچهای آغاز شد و
در ادامه، رحیم قربانی، رئیس سازمان قرآن و عترت بسیج تهران بزرگ در
سخنانی با بیان اینکه مدتی است جامعه قرآنی در حال شناسایی شهدای قرآنی
کشور هستند، عنوان کرد: آمار نهایی شهدای قرآنی استان تهران در حال تکمیل
است و در سایر استانها نیز در حال جمعآوری است.
قربانی افزود: نهم دیماه امسال سومین یادواره شهدای قرآنی برگزار میشود.
این کنگره در سطح استانی در 9 شهر برگزار شده که سال آینده در تمام
استانها برگزار خواهد شد. همچنین در نظر داریم سال آینده کنگره شهدای
قرآنی را در سطح ملی برگزار کنیم.

در ادامه، مرادعلی تقوینیا، پدر شهیدان حمید و محمد تقوینیا، در سخنانی
به ذکر خاطراتی از پسرانش پرداخت و گفت: وقتی محمد برای رفتن به جبهه
نامنویسی کرد، پرسیدیم درست چه میشود؟ گفت: اگر زنده برگشتم درسم را
میخوانم و اگر هم شهید شدم، خدا را شکر، و به جبهه رفت.
تقوینیا ادامه داد: حمید هم پس از یکسال رفت که برای رفتن به جبهه
نامنویسی کند. ایراد گرفتند که قدت کوتاه است. چوب برید و داخل کفش خود
گذاشت و توانست در سپاه نامنویسی کند و به جبهه رفت.

پدر شهیدان حمید و محمد تقوینیا گفت: یک بار که سر خاک حمید رفته بودم
دیدم دختری سر قبر اوست و یک دسته گل نیز روی قبرش گذاشته، او را نشناختم.
رفتم سر خاک محمد و بعد برگشتم سر قبر حمید. به دختر گفتم من تو را
نمیشناسم و گفت چند دقیقه دیگر مادر و برادرم میآیند و برای شما توضیح
میدهند. چند دقیقه بعد مردی 50 ساله با مادرش آمد و به من سلام کرد و گفت
سه سال است که به دنبال مزار حمید بودم و تعریف کرد که یک شب که خواهرش از
منزل خانهشان به خانه برمیگشته جوانی جلویش را میگیرد و حمید که در
ماشین سپاه مشغول گشتزنی بوده دختر را نجات داده و به در خانه رسانده است.
برادر دختر که سرهنگ بوده به دنبال او میگردد و از در پادگان او را برای
تشکر به خانه میبرد و پذیرایی میکند. این دیدار سه بار تکرار میشود و
مادر دختر به حمید پیشنهاد میدهد که دخترشان را به همسری بپذیرد، ولی او
میگوید باید صبر کنید تا جنگ تمام شود، میترسم شهید شوم و دخترتان بیوه
شود.
وی همچنین به ذکر خاطره دیگری از پسرانش پرداخت و توضیح داد: یک شب که
برای مرخصی آمده بودند نیمه شب بیدار شدم و دیدم از تشک و پتو استفاده
نکردهاند و هر دو روی موکت زیر یک پتو خوابیدهاند. بیدارشان نکردم و
خوابیدم. سه ربع مانده به اذان صبح بیار شدم و دیدم یکی از آنها مشغول قرآن
خواندن است و دیگری دعا میخواند. نمازم را خواندم و خوابیدم. صبح از آنها
پرسیدم که چرا زیر یک پتو خوابیدید؟ گفتند: وقتی همسنگریهای ما پتوی
نازکی دارند ما نمیتوانیم از تشک ملحفهدار گرم استفاده کنیم. مرخصیشان
تمام شد و رفتند و این آخرین دیدار ما بود. محمد چهار سال کردستان بود و
یکبار که برای مرخصی آمده بود گفتم دیگر نرو، بگذار دیگران بروند که گریه
کرد و گفت اسلام غریب است و باید به جبهه برویم.
پدر شهیدان تقوینیا افزود: من هم در یک شرکت به عنوان نقاش ساختمان کار
میکردم. پس از پسرانم خواستم که من هم به جبهه بروم، ولی رئیس شرکت همکاری
نکرد. تا اینکه با راهنمایی پیشنماز مسجد ابنبابویه نامهای از سپاه
بردم و با این شرط که پس از سه ماه سر کار برگردم به جبهه رفتم. در آنجا
وظیفه حمل آب، یخ و مهمات را برعهده داشتم.
روحیه انقلابی و استکبارستیزی محمد تقوینیا
در ادامه، ابوالقاسم تقوینیا، برادر شهیدان محمد و حمید تقوینیا در
سخنانی گفت: شهید محمد تقوینیا فرزند مرادعلی متولد 17 فروردین 46 در
شهرری بود. وی هنگام انقلاب اسلامی(سال 57) 11 ساله بود و در خانوادهای
مذهبی تربیت یافته بود. از همان اوان نوجوانی روحیه انقلابی و استکبارستیزی
داشت. تحصیلات خود را تا دوم دبیرستان ادامه داد و از سن 16 سالگی در بسیج
فعالیت داشت.

وی ادامه داد: محمد در سال 1363 در سن 17 سالگی از طرف کمیته انقلاب
اسلامی به جبهه قصرشیرین اعزام شد و چندین ماه در آنجا بود که من هم در آن
مقطع از طرف کمیته انقلاب اسلامی به عنوان سرباز در جبهه قصرشیرین حضور
داشتم و چندین ماه در آن منطقه کنار هم بودیم. پس از آن دوباره داوطلبانه
در مناطق عملیاتی دیگر حضور داشت و سپس تصمیم گرفت که در سن 18 سالگی خدمت
مقدس سربازی را در ارتش به سر برد که 23 ماه و نیم از خدمتش در موقع شهادت
میگذشت. وی 23 خرداد 66 در مریوان به شهادت رسید و خبر شهادتش را 25 تیر
به ما دادند که در آن برهه زمانی پدرمان در جبهه اهواز بود و سه روز طول
کشید تا پدرمان را باخبر کردیم و به خانه آمد. مراسم تشییع و خاکسپاری محمد
28 خرداد انجام شد.
مداح اهل بیت(ع) بود
برادر شهیدان تقوینیا درباره شهید حمید توضیح داد: شهید حمید تقوینیا
متولد سوم آذر 47 بود. بسیار مقید به اصول اخلاقی و مذهبی بود و در بیشتر
راهپیماییها و مراسم مذهبی شرکت میکرد. درسش را تا دوم دبیرستان ادامه
داد و در بسیج محله بسیار فعال بود. اهل نماز شب نیز بود و چندین بار قبل
از شهادت در سنین کم 14، 15 و 16 سالگی در جبهههای نبرد حق علیه باطل حضور
داشت. وی همچنین مداح اهل بیت(ع) بود.

وی ادامه داد: وقتی محمد در سال 66 شهید شد، حمید 19 سال داشت. نخواست
اسلحه برادرش زمین بماند و تصمیم گرفت وارد سپاه پاسداران شود. در قسمت
فرهنگی سپاه پاسداران پادگان ولیعصر(عج) مشغول خدمت شد و پس از یکسال به
استخدام رسمی درآمد و عازم جبهه شد. 15 تیر 67 برای آخریم بار جبهه رفت و 5
مرداد 67 در شلمچه به شهادت رسید. هفتم مرداد خبر شهادتش را به ما دادند و
هشتم مرداد مراسم تشییع و خاکسپاری را برگزار کردیم. وی شش ماه قبل از
شهادت، اعلامیه ترحیم را برای خودش چاپ کرده بود.
این دیدار با ابتهالخوانی حسن خانچی و اعطای لوح تقدیر جامعه قرآنی به پدر شهیدان محمد و حمید تقوینیا به پایان رسید.