حسین درودی، مدرس حوزه و دانشگاه، در یادداشتی که در اختیار
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، قرار داده است به بررسی حمایت از محرومان از منظر آیات و روایات پرداخته است که متن این یادداشت در ادامه میآید:
مقدمه:جامعه بشری به مقدار حق و تکلیف در اختیارش، جامعه اقتصادی خود را میسازد، به همین جهت حق و تکلیف دائر و مدار عدالت و ظلم اقتصادی قرار گرفته و دو اقتصاد عادلانه و ظالمانه از آنها متولد میشود. زیر بنای اقتصاد فقیرساز و غنی سالار همان منابع معرفی حق و تکلیف میباشد. اجتماع طبقاتی در آغوش دو رکن حق و تکلیف با محوریت حس بشری و ظاهرانگاری او بر پا میشود.
معرفت به تکلیف و هم چنین حق اجتماعساز با تقلید از دیگران حاصل نمیگردد، برای مثال به شیوه بانکداری یا امانتداری از ثروت و سرمایه شهروندان اشاره میشود که تعریف حق و تکلیف در آنها چگونه تبیین میگردد تا صاحبان قدرت و ثروت، خود را ملزم به احترام سرمایه مادی و معنوی محرومین دانسته و مالکیت عاریتی خود را در آن شهود نمایند.
در امروز جهان اقتصاد، مراکز تعریف حق و تعیین تکلیف اقتصادی، با محوریت سود و لذّت بشر تشکیل گردیده و به همین دلیل پشتوانه آن ابتداییترین علم، یعنی علم تجربی است که با تار و پود آزمون و خطا همراه بوده و مسئولیت زیر بنایی تعریف حدود و ثغور دو رکن سرنوشتساز حق و تکلیف را از آن خود نموده است. چگونه شهروندان باید میان حق و تکلیف در زندگی جمعی و فردی خود امتیاز حقیقی قائل بوده تا بتوانند آنرا در برنامه اقتصادی لمس نمایند. حق در کتابهای لغوی به «ثابت» معنا شده است و وقتی گفته میشود فلان چیز حق است یعنی ثابت است.
اگر بخواهیم کلمه حق را، در اقتصاد برای اشخاص ملموس نمایش دهیم، باید درباره حق ذاتی و فعلی خداوند اطلاعاتی را کسب نمائیم، چرا که حق ذاتی حضرت حق تعالی مقابل ندارد تا در چارچوب فهم انسان نور افشانی نموده و ظلمتزدایی کند، در نتیجه حق در مقام سوم یا همان فعل خداوند تبارک و تعالی میباشد که با فعل ثانویی، در تقابل در آمده و ذهن مقایسهای انسان را در مرحله درک و استنباط فرود میآورد.
انسان برای فهم و استنباط صفت فعل خداوند نظیر رزّاق و رازق محتاج حضور کلمه مرزوق میباشد که این درباره خالق او راهی ندارد، چرا که حضرت احدیت مقابل ندارد ولی انسان بدون تقابل، قیاسش تشکیل نگردیده و ذهناش عاجز از استنباط میگردد. حق در زندگی انسان باید پشتوانهای ثابت داشته، تا محتاج را به معطی تبدیل نماید والا محتاج حاجتش مضاعف میگردد. اگر شهروندی مدعی گردد که در اقتصاد حق استفاده از منابع اقتصادی بدون پشتوانه حق ثابت، یعنی دستورات وحی امکانپذیر است، در واقع نیاز خود را تشدید کرده و بینیازی دیگران را به فقر مبدل مینماید.
با توجه به اینکه خداوند رزاق در روزیرسانی مجبور و مکلف نیست ولکن حق در اقتصاد بشر بدون اجبار و تکلیف نمیشود، چرا که همه انسانها در تشکیل جامعه اقتصادی به یکدیگر محتاج بوده و این حاجت در تعریف خلقت آنان حکمت شده است، بدین معنی که حضور افراد در جامعه با تقدم و تأخر زمانی برقرار گردیده و جهان طبیعت که همان فعل خداوند رازق میباشد نیازهای بشر را با مدیریت حضور جسمانی و روحانی آنان تحویل گرفته و تحویل میدهد.
انسان در مدیریت زمان و مکان در جهان اقتصاد یکی از مهرههای ناظم حکیم در خلقت میباشد، البته با نعمت اختیار میتواند نظم در مدیریت اقتصادی جهان طبیعت را تام و تمام وجدان نموده و عبادت تکوینی آنها را شهود نماید، و یا اینکه عرضه و تقاضا و منابع آنرا با یک نامعادله وجدان نماید و درصد مدیریت تأسیسی باشد. اقتصادی جهانی با تعریف حق و تکلیف تأسیسی یا همان حق تقابلی بدون پشتوانه حق توحیدی اقدام به تعیین حقوق اقتصادی شهروندان، با برنامهریزی تجربی نموده و در نهایت مالکیت عاریتی را جانشین مالکیت حقیقی میگرداند.
در آیات قرآن حکیم برای اموال انسان حقی تعریف شده که قاعده حق در مقابل تکلیف را تبیین مینماید.
«والذین فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم» )سوره مبارکه معارج آیات 24 و 25)
ایمان به مالکیت حقیقی خداوند متعال، انسان را با افتخار مکلف به پرداخت حقوق محرومین مینماید.
عقیده راسیتن فقیر و غنی بر مالکیت حقیقی خداوند حکیم، معادله حق و تکلیف اقتصادی جامعه توحیدی را تشکیل میدهد.
حضرت ثامنالحجج علی بن موسی الرضا(ع) درباره مالکیت حقیقی و عاریتی و چالشها و فرصتهای آن سخنانی راهگشایی دارند که به تعدادی از آنها میپردازیم:
1- «اذ کان(الله تعالی) المالک للنفوس و الاموال و سائر الاشیاء الملک الحقیقی و کان ما فی ایدی الناس عواری....»
«خداوند مالک حقیقی مردمان و اموال و دیگر چیزهاست، و آنچه در دست مردم است عاریت است....»
مالکیت سود و ثروت انسان باید پشتوانه مالکیت حقیقی داشته، تا از حمایت تکوینی منابع اقتصادی برخوردار باشد.
2- قال الرّضا(ع):"اَوَّلَ مَن یَدخُلُ النّارَ، ذُو ثَروَةٍ مِن المالِ لَم یُعطِ المالٍ حَقَّهُ». امام رضا(ع) فرمود:"
نخستین کسی که وارد آتش دوزخ میشود، صاحب مال و ثروتی است که حق دارایی خود را(به عنوان خمس و زکات) پرداخت نکند.
با توجه مالکیت مجازی انسان مازاد مالش نباید انباشت گردد.
اولویت در مالکیت عاریتی به نوع کار انسانها بر میگردد.
3- «و انهم(الناس) مالکون مجازاً لا حقیقة له، و کل ما افاده الناس فهو غنیمه...»
مردم مالک مجازی(عاریتی) هستند که مالکیت آنان حقیقتی ندارد و همه آنچه را که از راه سود به دست میآورند، در حقیقت غنیمت است ...
با توجه به رامشدن جهان طبیعت از سوی خالق برای انسان، مالکیت بشر عاریتی و مجازی است.
سود انسان از جهان طبیعت که همان فعل خداوند میباشد، باید با مدیریت وحی به تملک انسان وارد گردد. خداوند در خصوص مالکیت نیابتی انسان میفرماید:
4- «...و انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه...»
« از اموالی که خداوند شما را به نیابت مالک آن قرار داده است، به دیگران بدهید...»
مالکیت انسان ثروتمند باید به دستور وحی در اختیار محرومین قرار گیرد.
5- «اذا فعل الناس هذه الاشیاء(المنهیات)، و ارتکب کل انسان مایشتهی و یهواه، من غیر مراقبة لأحد، کان فی ذلک فساد الخلق اجمعین...»
زمانیکه مردم به کارهای ممنوع دست زدند و هرکس هرچه دلش خواست کرد، بدون اینکه کسی نظارت کند،(در این صورت) مردم همگی به فساد و تباهی دچار میگردند.)
صداقت باطنی و ظاهری در امانتداری انسان در اقرار عملی به مالکیت حقیقی خداوند میباشد.
6- «و لا مال انفع القنوع»
هیچ مالی سودمندتر از قناعت نیست.
در عقیده بر مالکیت عاریتی، قناعت سود میباشد چون منافع هم نوعی امانتداری الهی محسوب میگردنند.
7- «افضل المال ما وقی به العرض»
«برترین مال آن است که حافظ آبروی انسان باشد.»
اعتقاد بر مالکیت عاریتی، انسان را از وساوس شیطان جهت سرقت اموال محرومین در امان میدارد.
8- «خیر مال المرء و ذخائره الصدقه»
« بهترین مال و دارایی و اندخته انسان صدقه دادن است.»
ایمان به مالکیت عاریتی، بستر سازصداقت اقتصادی، برای محرومین جامعه میباشد.
9- «لایجتمع المال إلا بخصال خمس: ببخل شدید و أمل طویل و حرص غالب و قطیعة الرحم و ایثار الدنیا علی الاخرة»
«مال و ثروت جز با پنج خصلت جمع نمیشود: بخل شدید، آرزوی طولانی، حرص غالب، قطع رحم و دنیاطلبی در مقابل آخرت.»
کفر به مالکیت حقیقی خداوند، باطن انسان را با صفات زشت فقرزا همراه میکند.
10- «ان الله عزوجل کره الاسراف و کره الاقتار»
فقال: «والذین إذا أنفقوا لمیسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما»
(سوره فرقان، آیه67)؛ خداوند بزرگ اسراف(زیادهروی) و اقتار(سختگیری) را نمیپسندد و میگوید:
اسراف و اقتار دو فرزند نامشروع انکار مالکیت حقیقی خداوند متعال است.
11- «ضمنت لمن اقتصد أن لایفتقر»
«ضمانت میکنم کسی که میانهروی را در دخل و خرجش پیش گیرد، فقیر نمیشود.»
اعتماد بر مالکیت عاریتی دست و پای فقر را زنجیر می کند.
12- «ان الله یبعض القلیل و القال و اضاعة المال و کثرة السوال
«به درستیکه خداوند داد و فریاد و تلفکردن مال و پرخواهشی را دشمن میدارد»
ادعای مالکیت حقیقی، بهمراه نیاز به مخلوقات، کثرت خواهش از خلق و تلف سرمایه های اقتصادی بشر را به نمایش میگذارد.
13- «من الفساد قطع الدرهم و الدینار و طرح النوی»
«تکهتکه کردن درهم و دینار و دورافکندن هسته خرما از کارهای فاسد و نادرست است.»
انکار مالکیت عاریتی ،اسراف از مصرف گرایی را افتخار معرفی مینماید.
آینده پژوهشی:1- تفکیک دین از سیاست یعنی تجزیه مالکیت عاریتی از مالکیت حقیقی خداوند که اقتصادی خارج از قاعده حق و تکلیف قرآنی معرفی مینماید.
2- اقتصاد مقاومتی یعنی اقرار به مالکیت حقیقی خداوند رزاق
3- با اقرار به مالکیت حقیقی خداوند مسئولین به شیوه غیر منطقی ثروتمند نمیشوند.
4- با عقیده بر مالکیت حقیقی خداوند، و قاعده حق و تکلیف سودهای بانکی به سمت و سوی ثروتمندان سنگینی نمیکند.
5- با ایمان به مالکیت حقیقی خداوند تولیدات لوکس و تفاخری توسعه نمییابد.
6- با عقیده بر مالکیت عاریتی فقر محرومین جرم آنان ترویج نمیگردد.
7- با وجدان حکمت مالکیت مجازی از سبک زندگی اهل البیت(ع)، اقتصاد مسلمانان جهانی میشود.
8- با درک مالکیت حقیقی خداوند فقر پیامبران الهی افتخار آنان و امتیاز شان در برابر سلاطین محسوب میگردد.