دوازده روز دیگر به آغاز سال نوی میلادی باقیمانده و بر طبق یک سنت حسنه که البته گویا در میان همه ملل و اقوام دنیا معمول و مرسوم است، پیروان دین مسیحیت در این روزهای پایانی سال مشغول خرید شب عید هستند تا با رخت و لباسی نو و ظاهری آراسته به استقبال سال 2016 میلادی بروند.
این روزها و شبها با وجود سرمای روزهای پایانی پاییز و در آستانه زمستان، بازار خرید و فروش شب کریسمس در کشور ما نیز گرم است و هموطنان مسیحی ما و مشخصاً اقلیت ارامنه با سر زدن به بازار شب عید، مشغول خرید سال نوی خود هستند؛ بازاری مملو از نمادهای آئینی در پیشواز سال نوی میلادی که بارزترین آنها درخت کاج و عروسکهای جورواجور بابانوئل است.

همچون باور سنتی ایرانی، اسلامی که از دیرباز ایرانیان در پیشواز از سال نو و فرا رسیدن بهار طبیعت در اقلام خریداری خود، به نمادهای آئینی همچون سفره هفتسین که دیگر کمتر کسی است فلسفه آن و اجزای تشکیل دهندهاش را نداند و لذا اغلب به تهیه آن، اصرار دارند، برخی از نمادهای آئینی نیز خاص و ویژه فرهنگ و تفکر مسیحیت است و اگر مثلاً سبزه سفره هفتسین نماد سرسبزی و خرمی زندگی است، درخت کاج نیز از آنجایی که در تمام فصول سال دارای برگهایی سبز است، این نوید را میدهد و این آرزو را دارد که زندگی مردم نیز در تمام فصول زندگی پر از سبزی، خرمی و شادی باشد که با آویختن انواع و اقسام بستههای رنگی هدیه و کادو بر شاخههای آن، همچنین آرزوی سالی پر روزی، خیر و برکت و شادی را دارد.
غرض از نگارش این یادداشت، توضیح و تشریح فلسفه نمادهای آئینی دو تفکر ایرانی، اسلامی و مسیحی در استقبال از سال نو نیست که قطعاً بارها و بارها با چنین مظاهری مواجه شده و در جریان چرایی و چگونگی آن قرار گرفتهاید، بلکه منظور تذکر در مورد اختلاطی است که گاه پیرامون ارتکاب به آنها رخ میدهد که البته به زعم نگارنده نوعی خودباختگی فرهنگی را در پی دارد.
اخیراً در جریان خرید شب کریسمس که ویژه هموطنان مسیحی است و انتظار میرود بازار اشباع شده اقلام شب عید مسیحی محل آینده و روند این عزیزان باشد، دیده میشود که هموطنان مسلمان ایرانی ما نیز دوشادوش آنها به خرید چنین اقلامی مبادرت میورزند که البته بیشتر جلب رضایت فرزندان آنهاست و مشخصاً اینکه کودکان و نوجوانان ایرانی در مواجهه با محصولات فرهنگی و هنری در قالب تولیدات انیمیشن خارجی، کتاب، عروسک و اسباببازیهای موجود در بازار که اغلب مروج شخصیتهایی متناسب با فرهنگ غربی هستند، والدین خود را مجاب میکنند تا در بازار پر زرق و برق کریسمس در پی خرید چنین نمادهایی باشند.
صرفنظر از اینکه چنین رویکردی چه آسیبهای اجتماعی میتواند داشته باشد و اینکه هیچ گاه درصدد نبوده و نیستیم بازار پررونق این شبها را که فروشندگان به ویژه دکانداران اسباببازی مدتهاست که انتظار چنین ایامی را میکشیدند، خراب کنیم، لازم است نکتهای را که به نظر میرسد پیامد ناگوار چنین استقبالی از سوی هموطنان مسلمان ایرانی است را گوشزد کنیم و آن اینکه چنین اقدامی در عین حال که ممکن است موجب شادی و بهجت کودکان و نوجوانان ایرانی از رهگذر خریداری و در اختیار گرفتن چنین اقلامی باشد، در تعارض با سبک زندگی ایرانی و اسلامی است که مدتهاست برای احیای آن در تلاش هستیم و سعی در نهادینه کردن و فرهنگسازی آن داریم.
مراد از این یادداشت، پرداختن به جنبههای نمایشی و آئینی اقلام خریداری شده در این ایام و شبهاست و اینکه آگاهانه و یا شاید هم ناآگاهانه مشغول تبلیغ و ترویج آنها در باور و عقیده ایرانی و اسلامی هستیم؛ در حالی که ایران با پیشینه چند هزار ساله تمدنی، معادلهایی اگر نه بیشتر اما همطراز با چنین مظاهری در اختیار دارد که صدالبته در آئین استقبال از نوروز که عجین با باور ایرانی و اسلامی است، کاربرد دارند، اما متأسفانه آن گونه که باید و شاید به آنها پرداخت نشده و تبلیغی برایشان صورت نمیگیرد.
شخصیت نمایشی حاجیفیروز با دایره زنگی که در دست دارد و در روزهای پایانی اسفندماه میهمان شهروندان در هر کوی و برزنی است و پیامآور بهار است آنچنان که برای بابانوئل در فرهنگ مسیحیت برای آن تبلیغ میشود، برای بسیاری از فرزندان ما شناخته شده نیست، در حالی که حاجیفیروز که گاه در آثار نمایشی به آن از «مبارک» یاد میکنیم همان کارکردهای فرهنگی و هنری بابانوئل را داراست و جالب اینکه در سالهای اخیر به جای تبلیغ مثبت در مورد این شخصیت نمایشی، چنان با ضدتبلیغ در مورد او مواجه بودهایم که کودک و نوجوان ایرانی بیشتر راغب است پیرمردی سرخ و سفید با چهرهای گیرا و ریش و موهایی بلند که برای بچهها در شب کریسمس سوار بر سورتمه، جایزه و هدیه میآورد را جایگزین حاجیفیروز ایرانی کند.

قطعاً میان دو شخصیت حاجیفیروز سیهچرده که با آوازخوانی در خیابان از مردم درخواست پول میکند و بابانوئلی که سفیدروست و اتفاقاً برای بچهها مقارن با این روزهای پایانی سال، کادو و هدیه میآورد، کودکان و نوجوانان براساس مجموعهای از اقدامات فرهنگی و تولید محصولات متنوع که بازار جوامع هدف همچون ایران را اشباع کرده است ترجیح میدهند به سراغ بابانوئل بروند و به جای هفتسین باوقار ایرانی، درخت کاج را برای آویختن هدایای بابانوئل خریداری کنند.
به راستی همسنگ با آنچه غربیها در مورد معرفی همهجانبه مظاهر فرهنگی خود در حال انجام هستند، ما چه اقدام مؤثری صورت دادهایم و مثلاً براساس آنچه کمپانی والت دیزنی در حال انجام است و با ساخت محصولات انیمیشن سعی میکند از شخصیتهای فرهنگی باسابقه طولانی تاریخی، نماد و الگویی مرجع بسازد، ما با سابقه تمدنی چند هزار ساله چه اقدام مثبت و مؤثری در ترویج فرهنگ و باورهای ایرانی که در اکثر قریب به اتفاق شرایط همخوان با باور اعتقادی و اسلامی است انجام دادهایم؟
در خلأ چنین اوضاعی و معرفی نامناسب فرهنگ ایرانی است که به طور مثال وقتی از کودک و نوجوانی پرسیده میشود چرا آن اندازه که به بابانوئل علاقهمند است، حاجیفیروز و یا مبارک را نمیشناسد و این شخصیت را دوست ندارد، با این اظهار نظر عجیب مواجه میشویم که حاجی فیروز سیهچرده است و مانند بابانوئل چهره مهربانی ندارد و به جای جایزه و هدیه دادن از ما شب عیدی پول طلب میکند؛ در حالی که هیچ گاه در قالب تولید و ارائه محصولات مؤثر فرهنگی و هنری این توضیح قانع کننده به مخاطبان کودک و نوجوان داده نشده است که سیاهی حاجیفیروز به خاطر روسیاهی اوست که ماههایی سرمای جانسوز زمستان را بر ما حاکم کرده است، حالا با پوشیدن جامه سرخ و بزک خود قصد دارد همچنان ما را بفریبد تا باقی بماند، اما ما به او پول میدهیم تا او را راضی کنیم که هرچه زودتر رخت بسته و برود تا فضای شهر را طراوت روحبخش بهار در برگیرد.

با همه احترامی که به حضرت عیسی مسیح (ع) به عنوان یکی از پیامبران اولوالعزم و پیروان این دین الهی قائل هستیم و همگی شاد و مسرور از فرا رسیدن سال نو میلادی که پیامآور ولادت این پیامبر عظیمالشأن الهی است هستیم و البته توضیح این نکته که هموطنان مسلمان نیز باید در کنار فرهنگ و آئینهای خود آشنایی با آداب و رسوم پیروان ادیان الهی داشته باشند، اما طرف صحبت ما در این مقال با مسلمان ایرانی است که فتح چنین بابی در زمینه آشنایی با آدب و رسوم ادیان الهی در استقبال از اعیاد خود، نباید چنان باشد که از آنچه پیشینه غنی فرهنگی و عقیدتیشان است غافل شوند و به جای آنکه فرزندان خود را با سنن و آداب و رسوم ایرانی و اسلامی در مواجهه با هر مناسبت و رویدادی آشنا کنند، این مظاهر را به کناری گذاشته و در چنین حال و هوای فرهنگی مستحیل شوند.
و در پایان این نکته قابل توجه را نیز باید به مسئولان فرهنگی و هنری گوشزد کرد که باید اهتمام ویژهای در معرفی مظاهر و مصادیق فرهنگی ایرانی و اسلامی در قالب تولید و عرضه محصولات فرهنگی و هنری همچون تئاتر، فیلم و انیمیشن داشته باشد و ذکر این نکته که شایسته نیست وقتی خود چنین مظاهر غنی فرهنگی در اختیار داریم، به جای تبلیغ شایسته آنها، آنچه خود داریم ز بیگانه تمنا کنیم که این مغایر با سبک زندگی ایرانی و اسلامی است.