«شکاف» عنوان دومین فیلم کیارش اسدیزاده در مقام کارگردان است. این فیلمساز پیشتر با ساختن چند کار مستند و فیلم «گس» نشان داده که زبان سینما را به خوبی میشناسد. وی به موضوعاتی در کارهایش توجه دارد که دغدغه امروز جامعه است. در فیلم جدیدش هم، اسدیزاده به بحث خانواده توجه دارد، حوزهای که به شدت در جامعه ما آسیبپذیر شده است. این گفته نیز تنها یک ادعا نیست که از طرف من مطرح شود، بلکه میزان طلاقی که این روزها اعلام میشود، وخامت اوضاع را به ما گوشزد میکند.
با توجه به توضیح فوق، نهادها و بخشهای مختلف نیز در به وجود آمدن شرایط فوق نقش دارند و این گونه نیست که بخواهیم تنها یک گروه یا سازمانی را تدبیر کار بدانیم. با این توضیح میخواهم بگویم، سینما نیز در جای خود در به وجود آمدن شرایط فوق (آسیبپذیری در خانوادهها) نقش دارد، چون امروز این رسانه در کشورما کمترین توجه را به این حوزه دارد. این کمکاری را مقایسه کنید با کارهایی که در هالیوود تولید میشود و به انحای مختلف، خانواده یکی از هستههای اصلی سناریوهاست، حتی در کارهای اکشنشان نیز چنین اتفاقی رخ میدهد.
برای مثال در فیلم «San Andreas» که در آن راک نقشآفرینی کرده یک داستان سراسر اکشن روایت میشود، اما هسته اصلی خانواده است و پدر خانواده برای نجات فرزندش دست به هر کاری میزند تا دختر و همسرش را نجات دهد. این در حالی است که در اکثر فیلمهای ایرانی دائما والدین با هم در حال دعوا هستند و بچهها حرفهای پدر و مادر خود را درک نمیکند. از این تولیدات نیز عموما به اسم فیلمهای اجتماعی نام برده میشود. این اتفاق در جشنواره سیوچهارم فجر روی داده و ما از ظاهر عکسها به خوبی متوجه میشویم که فیلمها هیچ انسجامی در رنگ و شادابی خود ندارند؟!
اما برسیم به فیلم «شکاف» این فیلم هم به نوعی به مشکلات خانواده ایرانی میپردازد به ویژه خانوادههای جوانی که ادعای مدرن بودن دارند، اما تفاوت این کار این است که کارگردان تنها نمیخواهد مشکلات را در کارش نشان دهد، بلکه در پی دادن هشدار نیز است. برای همین هم، کار به دل تماشاگر نشسته و آن را میپذیرد. در ضمن فیلمنامه این فیلم چارچوب خوبی دارد و تا پایان تماشاگر را با خود همراه میکند، به نحوی که پایان این فیلم یکی از ماندگارترین سکانسهای جشنواره سال قبل بود.
در کنار فیلمنامه خوب چیدمان بازیگران به بهترین نحو ممکن رخ داده بود، به ویژه سحر دولتشاهی و پارسا پیروزفر یکی از بهترین نقشآفرینیهای خود را در این فیلم داشتند، البته بابک حمیدیان و هانیه توسلی هم در اندازههای خود خوب بودند، ولی به هر حال در هر کاری برخی بازیگران بهتر دیده میشوند. نکته حائز توجه هدایت صحیح کارگردان در این کار است، چون در این کار 4 بازیگر قوی حضور دارند و همین کار برای یک فیلمساز جوان کار را مشکل میکند، اما اسدیزاده خوب از عهده کار بر آمده است.
مطلب دیگر مربوط به تهیهکنندگان این کار میشود؛ علی سرتیپی و منیژه حکمت. این دو سینماگر در این حوزه معمولا حامی کارهایی میشوند که در قدم اول فیلمنامه خوبی دارد. همچنین حضور حکمت که خود جزء کارگردانهای خوشفکر سینمای ایران است در کنار کارگردان سبب میشود اعتماد به نفس فیلمساز بالا رفته و در نتیجه فیلمی چون «شکاف» ساخته شود. در این میان باید فاکتور جذابیت را هم در این کار از نظر دور نداشت، چون در تولیدات اجتماعی معمولا کیفیت آثار به این مهمی مورد بیتوجهی هستند، اما در این کار پرداختن به آسیب مانعی برای فراموش کردن جذابیت نیست.
بحث پایانی مربوط به فروش «شکاف» در گیشه میشود. این کار توانسته فروش خوبی داشته باشد و اکثر سالنهای نمایش این فیلم با صندلی پر، فیلم را به نمایش در میآورند. دلیل این موفقیت نیز در چند عامل خلاصه شده است. ابتدا کیفیت خوب فیلم و اظهار نظرهایی است که منتقدان نسبت به این کار کردهاند. مطلب دوم تیزر خوب و جذابی است که برای این کار انتخاب شده و در انتها تبلیغات خیابانی این کار به ویژه عکسهایی که در بیلبوردهای شهری مشاهده میشود به شدت جذاب است.