کد خبر: 3497147
تاریخ انتشار : ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۴:۰۷

وقتی که انس با قرآن و حمیت، یادگار جنگ می‌شود/ شرحی از احوالات جانبازان

گروه اجتماعی: شنیدن احوالات جانبازان و ایثارگران در بحبوحه‌های جنگ و تبیین رشادت‌ها و حمیت‌های دلاوران بی‌ادعا یک طرف، شنیدن مشکلات و درد‌ دل‌‌های آن‌ها و تلاش جهت رفع آن‌ها هم در طرف دیگر است که باید به هر دو توجه کافی و وافی داشت.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از فارس، ماه شعبان، ماه عاشقان خاندان آل‌الله، ماهی است که به واسطه قرار گرفتن ایام موالید چند تن از خاندان اهل بیت(ع)، به‌عنوان ماه شاد و پر برکت از آن یاد می‌شود. انصافاً موالید سید و سالار شهیدان، الگوی مردانگی و وفا، سیدالساجدین و منجی عالم بشریت این ماه را از بقیه ماه‌های سال متمایز کرده است.

4 شعبان مصادف با سالروز میلاد قمر بنی هاشم، الگوی مردانگی و وفا و ایثار و از خودگذشتگی حضرت ابوفاضل(ع) است که به دلیل رشادت‌های بی‌نظیری که این الگوی ایثار در حماسه عاشورا از خود نشان داد به نام روز جانباز نامگذاری شده است.

هر ساله بدین بهانه در نقاط مختلف کشور برنامه‌های متنوعی برگزار می‌شود که در آن از مقام جانبازان راه اسلام و انقلاب تجلیل و تکریم می‌شود. اما در این میان شنیدن خاطرات جانبازان از لحظات سخت جنگ سخت، آن هنگامی که تنها به واسطه حمیت و غیرت ایرانی ـ اسلامی و در راه خداوند به درجه رفیع جانبازی نائل شده‌اند، حال و هوای دگری دارد.

شجاعت و حمیت تا چه حد؟!

به راستی چقدر باید شجاعت و مردانگی داشت که اصلاً بتوان در بحبوبه‌های نبردهای سخت و خونین گام نهاد تا چه رسد به اینکه در این راه جانبازی هم کرد. آن هنگام که در میان گرد و غبار تاریک و خون‌آلود انفجار و تیراندازی‌های پی‌ در پی ناگاه به خود می‌آیی و می‌بینی که بخشی از اعضای بدنت جدا شده و اطرافت ملون به رنگ خون توست. سخنت، درد دلت، مناجاتت در آن لحظه چه می‌تواند باشد؟ لحظاتی که درد امان نفس کشیدن هم نمی‌دهد تا چه رسد به اینکه بتوانی سخن از احوالات درونی‌‌ات بگویی گرچه بسیاری از شهدای ما در آن لحظات عروج که پرده‌های غیب از پیش چشمانشان کنار رفته است، سخنان دلنشین و مناجات‌های نابی را بیان می‌کردند.

بعد از اینکه راهی بیمارستان شدی و زخمت را دوا و درمان کردی، تازه مشکلاتت آغاز شده است. مشکلاتی که مسلماً هر شخصی با تغییر وضعیت زندگیش با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کند. نقص عضو، قطع نخاع، شیمیایی و غیره این‌ها مشکلاتی نیست که به راحتی بتوان با آن‌ها کنار آمد اما چه می‌توان کرد زمانی که این اتفاق برایت رخ داده است آن هم در صحنه‌‌ای که برای معامله با خدا وارد عرصه شده بودی.

به جز اخلاص و شهامت چه خصلتی را باید برشمرد

به جز صفات اخلاص، شجاعت، شهامت، غیرت و مردانگی چه خصلت دیگری را می‌توان برای این کار توصیف کرد. آنجا که برای معامله با خدا و تأمین آسایش هم‌وطنان خویش راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شوی و در نهایت در این راه هم به درجه رفیع جانبازی و یا شهادت نائل شوی.

شنیدن احوالات رزمندگان، جانبازان و ایثارگران در بحبوحه‌های جنگ و تبیین رشادت‌ها و حمیت‌های دلاوران بی‌ادعا یک طرف، شنیدن مشکلات و درد‌ دل‌‌های آن‌ها و تلاش جهت رفع آن‌ها هم در طرف دیگر است که باید به هر دو توجه کافی و وافی داشت، تا شاید بتوان حتی ذره‌ای کوچک از دریای عظیم دینی که بر گردن هر ایرانی دارند، ادا کرد.

بدین‌منظور در سالروز فرا رسیدن روز جانباز به سراغ دو تن از دلاورمردان بی‌ادعای دوران حماسه و ایثار رفتیم که هر کدام علاوه بر حضور در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل، درجه رفیع جانبازی را هم در کارنامه اعمال خویش ثبت کرده‌اند.

مروری بر خاطرات یک جانباز 65 درصد از نحوه ورودش به جنگ

ابوالقاسم جوكار، جانباز 65 درصدی است که سال‌ها به‌عنوان نیروی اطلاعات عملیات در لشکر 19 فجر در دوران دفاع مقدس خدمت کرده است. در آغاز سخن از او می‌خواهیم که خود را بیشتر معرفی کند و این‌گونه صحبت خود را آغاز می‌کند: « من متولد سال 1345 شهرستان آبادان هستم که هم‌اکنون دانشجوی دکترای جامعه هستم و در بخش‌های مختلف پژوهشگری و ارائه مشاوره خانواده باز هم به مردم خدمت می‌کنم».

از او درباره نحوه ورودش به جنگ سئوال کردیم که پاسخ داد: «ما وارد جنگ نشدیم بلکه جنگ وارد حریم ما شد. من در آن زمان در مقطع راهنمایی تحصیل می‌کردم و از اولین کسانی بودم که جنگ را با تمام وضعیت اسفبارش درک کردم چرا که در یک منطقه جنگی متولد شدم و من به عنوان شاهد عینی جنگ در آنجا حضور داشتم.

به خوبی به یاد دارم که قبل از آغاز رسمی جنگ، هواپیماهای دشمن برای شناسایی به مدت یک هفته در منطقه حضور پیدا کردند که البته پدافندی هم از طرف مرز ما برای آن‌ها زده می‌شد ولی چون ارتش و سپاه آن‌قدر قوی شکل نگرفته بود، پدافندهای ما خیلی اثری نداشت و آن زمان که در 31 شهریورماه سال 59 به‌عنوان شروع رسمی جنگ معرفی شده است، زمانی بود که هواپیماهای دشمن آن‌قدر پایین پرواز می‌کردند که به راحتی مردم را در خیابان‌ها با شلیک گلوله از پا در می‌‌آوردند و حتماً نیازی به شلیک بمب نبود.

آن هنگام حجم حمله دشمن فقط برای ایجاد وحشت نبود بلكه می‌خواستند مردم شهر را تخلیه كنند تا نیروهای نظامی عراقی بتوانند راحت وارد شهر شوند که تقریباً یک هفته طول كشید كه بخشی از مردم از شهر خارج شدند و نیروهای نظامی و امدادی در شهر ماندند البته من هم به همراه خانواده به واسطه اینكه توان دفاعی نداشتم و دارای سن و سال کمی بودم به شیراز آمدم و مشغول ادامه تحصیلات شدم تا اینکه در اواخر سال 1360 زمانی که 15 ساله بودم تصمیم گرفتم که به‌صورت بسیجی، رسماً وارد عرصه دفاع مقدس شوم.

والدین من در آن زمان با وجودی که سن و سال کمی داشتم اما با رفتن من به جبهه موافقت کردند و به راحتی رضایت دادند چون 3 نفر از برادران من نیز در منطقه جنگی بودند و آن‌ها اعتقاد داشتند که باید از کشور و انقلاب اسلامی دفاع کرد لذا من هم بعد از گذراندن دوره‌های آموزشی به‌عنوان نیروی تک‌ور و رزمنده معمولی وارد گردان عملیاتی شدم.

آن زمان دوره‌های حضور در جبهه سه ماهه بود و وقتی که اولین سه ماهه من تمام شد به شیراز برگشتم تا ادامه تحصیل دهم اما در آن زمان مارش عملیات رمضان به صدا درآمد و شور و شوقی هم که در من به واسطه حضور در جبهه و این عملیات به وجود آمده بود، وصف‌ناپذیر بود زیرا احساس می‌کردم که جایم در جبهه‌ها خالی است لذا چند روز طول نکشید که دوباره به جبهه برگشتم و این بار وارد مجموعه اطلاعات عملیات تیپ امام سجاد(ع) شدم».

حساس‌ترین واحد جنگی، واحد اطلاعات عملیات بود

جوکار در ادامه سخنان خود به تشریحی از نحوه فعالیت واحد اطلاعات عملیات پرداخت و گفت: «مجموعه اطلاعات عملیات شاید پرکارترین و حساس‌ترین واحد جنگی باشد از این بابت که تمام عملیات‌های رزمندگان و فعالیت‌های طراحان نظامی بر اساس اطلاعاتی است که این واحد جمع‌آوری می‌کند و بر اساس آن طرح‌ریزی عملیاتی صورت می‌گیرد.

من از اوایل سال 61 وارد واحد اطلاعات شدم که ابتدا به‌صورت نیروی معمولی و بعد از گذشت یکی دو ماه به‌عنوان سرگروه مشغول به فعالیت شدم تا سال 63 که در عملیات شناسایی منطقه عملیاتی قدس 3 بر روی مین رفتم و از چند جا مجروح و جانباز شدم و علی‌رغم میل باطنی مجبور شدم که به عقب بازگردم زیرا به نوعی با جنگ خو گرفته بودم و احساس تکلیف می‌کردم که باید حتماً در جنگ حضور داشته باشم.

وقتی که روح بی‌قرار مهلت دل کندن از جبهه‌ها را نمی‌دهد

در اواخر سال 63 دوران مجروحیت خود را سپری کرده و ازدواج کردم و سپس تحصیلات ناقص خود را تا اواخر سال 65 ادامه دادم اما دیگر نتوانستم در شیراز بمانم لذا با خانواده خود دوباره به منطقه جنگی بازگشتم و دوباره به مناطق عملیاتی اعزام شدم که این هنگام مصادف با عملیات‌های کربلا 4 و 5 بود.

به همین ترتیب در عملیات‌های بعدی هم شرکت داشتم و تا پایان جنگ تقریباً حضور مستمری در جنگ داشتم حتی زمانی که جنگ تمام شده بود و حالت نه صلح و نه جنگ بود، یعنی پایان جنگی نبود اما نیروهای مرزی باید حضور می‌داشتند، من هم با خانواده تا سال 70 در این مناطق ماندگار شدم و بعد از آن به شیراز بازگشت و تقریباً در سال 75 بود که به نوعی حس اشباع شدن را در مجموعه نیروهای نظامی حس کردم و این هم همزمان با بازنشسته کردن تعدادی از نیروهای جانباز و از کار افتاده بود که من هم از این وضعیت استفاده کرده و وارد عرصه ورزشی و علمی شدم».

ورود به عرصه فوتبال جانبازان و معلولان

در ادامه از حال و هوای جنگ خارج شدیم و از این جانباز دوران دفاع مقدس درباره فعالیت‌هایش پرسیدیم که پاسخ داد: «در سال 75 که از فعالیت در عرصه نظامی کنار کشیدم، با حضور در نمایشگاه بین‌المللی تهران و بازدید از غرفه فدراسیون جانبازان و معلولان، نخستین جرقه به ذهنم خورد که من می‌توانم وارد عرصه ورزش شوم و این توانایی را در خود دیدم که البته این مسئله همزمان شد با پذیرشم در رشته جامعه شناسی دانشگاه شیراز که هر دو یعنی هم تحصیل و هم ورزش را در کنار هم کار کردم.

من بیشتر رشته‌های ورزشی نظیر پینک پنگ، والیبال نشسته، دو میدانی و شنا را امتحان کردم حتی در رشته شنا هم مقام کشوری داشتم اما چون دیدم تیم ملی شنا پر است لذا به رشته تازه تأسیس فوتبال جانبازان و معلولان روی آوردم و خوشبختانه در کنار سایر دوستان خود توانستیم 8 دوره قهرمانی مسابقات فوتبال جانبازان و معلولان کشور را نصیب فارس کنیم.

کسب 8 دوره قهرمانی کشور توسط جانبازان استان فارس

در سال 89 بر اثر فشارهایی که به فدراسیون فوتبال جانبازان و معلولان وارد آوردیم، تیم ملی این رشته راه‌اندازی شد که توانستیم در اولین مسابقات برون مرزی و در آنکارای ترکیه در سال 2006 قهرمان این مسابقات شویم و بعد از آن هم مسابقات دیگر برگزار شد اما چون برای تیم ملی فوتبال جانبازان و معلولان سرمایه‌گذاری آنچنانی صورت نمی‌گیرد،‌ لذا نتوانستیم توفیق آنچنانی کسب کنیم اما در عرصه قهرمانی باشگاه‌های جهان و در قالب تیم فوتبال فارس توانستیم مقاوم دوم جهانی و مقام سوم جهانی را در سال‌های 2008 و 2013 کسب کنیم».

از این یادگار دوران دفاع مقدس درباره بهترین و بدترین خاطره‌اش در آن دوران پرسیدیم که این‌گونه پاسخ داد: «من زمانی که مجروح شدم دارای سن کمی بودم و تقریباً در اوج آمادگی دفاعی قرار داشتم و شور و هیجان خاصی به عنوان فردی که با مناطق جنگی آشنا شده است، داشتم لذا وقتی که مجروح شدم اصلاً آمادگی این وضعیت را نداشتم چون در عرض چند ثانیه به ناگاه مشاهده کردم که نصف از بدنم خالی شده است و این مسئله مخصوصاً برای یک نوجوان شوک‌آور است.

در آن زمان تفكر كاملی هم نداشتم و گمان می‌کردم که با این مجروحیت دیگر از مجموعه نیروهای نظامی و انقلابی كه موثر هستند كنار گذاشته می‌شوم لذا اصلاً حس خوبی نداشتم و فکر می‌کردم جزو کسانی هستم که دست و پاگیر نظام است و این جزو بدترین خاطراتم در آن دوران است.

بهترین خاطراتم مربوط به زمان‌های شناسایی عملیات بود

اما شاید بهترین خاطراتم مربوط به زمان‌های شناسایی بود که نزدیک‌ترین لحظات ما به خداوند محسوب می‌شد آن هم با آن همبستگی که میان بچه‌های اطلاعات وجود داشت. ما در جاهای بسیار سختی می‌رفتیم و کارهای عجیب و غریبی می‌کردیم یعنی اگر شاید وضعیت عادی بود، این کارها از توان ما خارج بود اما به واسطه ایمان قوی و اتکا به خداوند و همبستگی می‌توانستیم در یک روز کاملاً وارد منطقه دشمن شویم و شناسایی کنیم و در اوج آرامش هم به عقب بازگردیم و اطلاعات ذی قیمتی را هم در اختیار مسئولان قرار دهیم و این نیست مگر اینكه خداوند متعال به ما نظر کرده باشد و این مسئله هم باعث شده که اصلاً احساس ترس در ما وجود نداشته باشد.

همچنین یکی دیگر از بهترین خاطراتم مربوط به زمانی است که در عملیات والفجر یک من را مأمور کردند تا به عنوان یکی از عناصر لشکر 19 فجر، به لشکر 8 نجف منتقل شوم تا با نیروهای اطلاعات این لشکر جهت شناسایی منطقه همکاری کنم.

در سال 61 من سن و سال زیادی نداشتم و عادت هم نداشتم که به جمع‌های غریب یگان دیگری وارد شوم به همین دلیل وقتی که وارد این یگان شدم در شب عملیات احساس غربت می‌کردم و انس با آن‌ها نداشتم و تنها کاری که توانستم انجام دهم این بود که قرآنی که در جیبم بود را باز کنم و به قرائت سوره یاسین بپردازم چون شنیده بودم که این سوره به انسان قوت قلب می‌دهد.

بعد از تلاوت این سوره،‌ عجیب متحول شدم و دیگر فرد قبل نبودم و یک قدرت و نشاط ماورای طبیعی را در وجود خود احساس می‌کردم گویی که تمام امکانات و کائنات در اختیار من قرار گرفته بودند و یک شجاعت بی‌نظیری را در آن لحظه در خود احساس می‌کردم که باید از آن‌ استفاده می‌کردم چون من در رأس نیروها قرار داشتم بنابراین تمام تلاش خود را برای کمک و هدایت نیروها انجام دادم و هر کاری که از دستم بر می‌آید اعم از کمک به فرمانده گردان، کمک به بچه‌های شناسایی و غیره انجام می‌دادم گویی اینكه من فرمانده منطقه شده‌ام و آن شب برای من یک شب به یادماندنی شد و باعث شد تا تأثیر سوره یاسین را با تمام وجودم احساس کنم.

یادگار دفاع مقدس برای من، انس با قرآن بود

از آن زمان به بعد دیگر سوره یاسین را به عنوان یادگار جنگ همراه خود دارم و هر زمان که احساس می‌کنم در بحبوحه‌های سخت زندگی دچار تنگنا شده‌ام این سوره را تلاوت می‌کنم و دقیقاً همان تأثیری که این سوره در عملیات والفجر یک در وجود خود حس کردم، هم‌اکنون چنین تأثیری را بعد از تلاوت آن حس می‌کنم لذا هر روز خود را با تلاوت این سوره آغاز می‌کنم تا یک روز پرنشاط و توان برای خدمت به جامعه اسلامی داشته باشم بنابراین انس با قرآنی که اکنون دارم، یادگار دوران دفاع مقدس است».

و اما مشکلات جانبازان، مسئله دیگری بود که در این لحظه ذهن ما را به خود مشغول کرد که باز هم حاج قاسم این‌گونه پاسخ ما داد: «من در این باره اگر چیزی بیان می‌کنم به عنوان یک دغدغه است و اصلاً‌ رغبتی ندارم که جامعه دچار مشکلات و عدم پیشرفت شود چرا که ما هم خواهان یک جامعه پرتوان و رو به جلو و پیشرفت هستیم.

لزوم استعدادیابی جانبازان

اکنون قریب 20 سال است که در عرصه ورزش جانبازان حضور دارم و مشکلات زیادی را در این عرصه برای جانبازان مشاهده کرده‌ام و به خوبی دریافته‌ام که ورود به این عرصه نیاز به استعداد خاصی دارد و باید این استعدادها در میان جانبازان ما کشف شوند. البته کسی استعدادیابی را برای من انجام نداد و من به‌عنوان یک فرد علاقه‌مند وارد این عرصه شدم و استعداد خود را به منصه ظهور رساندم اما در بخش ورزش جانبازان و معلولان این اتفاق عموماً می‌افتد که خود افراد وارد این عرصه می‌شوند و خود را محک می‌زنند و استعدادهای خود را کشف می‌کنند یعنی تشکیلاتی در مجموعه ورزش‌های جانبازان و معلولان برای کشف استعدادهای آن‌ها وجود ندارد و این مهم‌ترین مانع تداوم کار و فعالیت آن‌هاست.

دومین مانع عدم حمایت مالی از تیم‌های ورزشی جانبازان و معلولان است در حالی که در رشته‌های مختلف اسپانسر و حامی ورزش تیمی را انتخاب می‌كنند كه برای او بعد تبلیغاتی داشته باشد و با هزینه‌های زیادی هم این تبلیغات از طریق رسانه‌ها پخش می‌شود اما متأسفانه در ورزش‌های جانبازان و معلولان این اتفاق کمتر می‌افتد به طوری که بسیاری از تیم‌های ورزشی ما برای مسابقات ورزشی اصلاً اعزام نمی‌شوند.

عدم حمایت مالی تیم‌های ورزشی جانبازان از سوی باشگاه‌ها و بخش‌ خصوصی

به‌عنوان مثال ما برای شرکت در چند دوره مسابقات قهرمانی کشور و همچنین قهرمانی باشگاه‌های جهان بخشی از هزینه‌ها را خودمان پرداخت کردیم، چون ذوق و شوق برای شرکت در این مسابقات داشتیم و این مسئله باز هم یکسری مشکلات را برای ما در پی داشت مثلاً برای مسابقات قهرمانی باشگاه‌های جهان در سوچی روسیه ما به دلیل اینکه هزینه سفر هوایی نداشتیم مجبور شدیم که به‌صورت زمینی به این مسابقات اعزام شویم و این خود موجب شد تا به جای 10 ساعت ما 72 ساعت در راه باشیم و در اردوی 5 روزه، حداقل 3 روز بچه‌های به دلیل طی مسافت‌های طولانی وضعیت جسمی مساعدی نداشته باشند.

برای این مشکلات بحث فدراسیون فوتبال معلولان و جانبازان در میان نیست بلکه بحث بودجه‌ای است که به این فدراسیون تعلق می‌گیرد و کسانی که به‌هیچ عنوان در این زمینه سرمایه‌گذاری نمی‌کنند».

جوکار ورزش را برای جانبازان و معلولان یک نوع درمان برشمرد و گفت: «اگر وضعیت فیزیکی ما را برای افراد معمولی در نظر بگیریم مشاهده می‌کنیم که اصلاً نمی‌تواند این مشکلات را تحمل کند. اما ما برای حفظ روحیه و سلامت جسمی خود هفته‌ای سه روز را به‌صورت منظم تمرین ورزشی می‌کنیم و این موجب شده است که ما افراد سالمی باشیم به‌عنوان مثال از زمانی که من وارد عرصه ورزش شده‌ام شاید تعداد مراجعات من به پزشک به تعداد انگشتان یک دست هم نرسد و این وضعیت هم برای سایر دوستان من در عرصه ورزش هم مترتب است.

جانبازان و معلولان هیچ چیزی از افراد سالم کم ندارند

جانبازان و معلولان هیچ چیزی از افراد سالم و معمولی کم ندارند به طوری که ما با تیم‌های افراد سالم هم مسابقه می‌دهیم اما از اکنون به بعد باید توجه داشت که یک جانباز توانایی خاص خودش را دارد و می‌تواند به میدان‌های بین‌المللی برود ولی در مقطعی که دوران افت است، فشارها بر او بیشتر می‌شود و این مقطع دوران مرگ ورزشی و جسمی اوست و ممکن است و را تبدیل به یک فرد اضافه در خانواده و جمع بیماران کند».

این جانباز دوران دفاع مقدس به مسئولان پیشنهاد داد تا بخشی از هزینه‌هایی که برای درمان معلولان و جانبازان اختصاص می‌دهند، به ورزش آنان هم اختصاص دادند تا سلامت جسمانی آن‌ها تأمین شود چرا که هزینه‌های ورزش آنان بسیار کمتر از هزینه‌های درمان آنان است.

تلاشمان برای دریافت کمک هزینه به تیم جانبازان بی‌نتیجه مانده است

از او پرسیدیم که آیا برای گرفتن اسپانسر تیم معلولان و جانبازان هم اقدامی کرده‌اید که پاسخ داد: «ما به خیلی از جاها و باشگاه‌های مخلتف رفتیم و با اسپانسرهای مختلف صحبت کردیم تا تیم را زیرپوشش خود ببرند و حتی پیشنهاد دادیم که خودمان ایاب و ذهابمان را تأمین می‌کنیم و به آن‌ها گفتیم که به‌عنوان مثال هزینه‌ای که سالیانه به یک آبدارچی تیم معمولی می‌دهند که قریب 20 میلیون تومان است را به تیم ما بدهند و این برای ما کافی است اما متأسفانه آنان در ابتدا تنها 5 میلیون تومان به ما دادند و بعد هم این قضیه تعطیل شد.

با مسئولان و شرکت‌های مختلف صحبت‌های فراوانی کردیم که برخوردهای خوبی نداشتند و بسیاری هم فقط قول دادند اما تنها جایی که در مقطعی مقداری از ما حمایت کردند، کنگره سرداران و 15 هزار شهید استان فارس بود و یک دوره هم به‌صورت مقطعی تیم فجر شهید سپاسی و بعد از آن هم حتی به سراغ رئیس فدراسیون فوتبال رفتیم و درخواست دادیم تا به یک باشگاه توصیه کنند که تیم ما را به زیرپوشش خود ببرند».

وی با تأکید بر اینکه تیم فوتبال معلولان و جانبازان ایران تنها تیمی هستند که در دنیا باید هزینه‌های خودشان را برای مسابقات جهانی پرداخت کنند، گفت: البته این مشکل را هم تیم‌های استان‌های دیگر دارند اما مشکل ما در استان فارس بسیار بیشتر است.

جانبازان این مرام را ندارند تا خودشان را در جایی معرفی کنند

در پایان این بخش از این یادگار دوران دفاع مقدس می‌خواهیم تا انتظارات خود را از مردمی که برای آن‌ها بهترین سال‌های زندگی خود را صرف کرده‌اند و جانباز شده‌اند، بیان کند که این‌گونه گفت: «انصافاً اگر بخواهیم در جامعه نگاه كنیم مردم عادی احترام خاصی نسبت به جانبازان دارند و قدرشناس هستند البته وضعیت ما طوری است كه خودمان را جایی معرفی نمی‌كنیم مگر برخی از جانبازان که قطع عضو و دست و ویلچری باشند که خود به خود معرفی می‌شوند اما معمولاً جانبازان این مرام را ندارند تا خودشان را جایی معرفی کنند زیرا با خدای خود معامله کرده‌اند.

اما اگر در مقام بین‌المللی بخواهیم مقایسه کنیم، مشاهده می‌کنیم که در کشورهای دیگر برای پیرسربازان خود که در جبهه‌های جنگ حضور داشته‌اند، مراسم‌های مختلفی برگزار می‌کنند و از آن‌ها تجلیل می‌کنند حتی در کشورهایی که لائیک هستند و به اسلام اعتقاد ندارند به عنوان مثال در کشوره کره جنوبی به سربازانی که در جنگ مجروح شده‌اند، کارتی اهدا می‌شود که اعضای خانواده‌ او بتوانند از مزایای این کارت استفاده کنند و مردم هم حس کنند که دولت حامی جانبازان جنگشان است و به شکل‌های مختلف از آنان حمایت می‌کند.

تنها در یک روز خاص در سال به سراغ ما می‌آیند

یکی از جانبازان تعریف می‌کرد که ما همانند دسته گل هستیم و تنها در یک روز خاص در طول سال به سراغ ما می‌آیند و بعد از آن همانند یک گل پژمرده ما را به کنار می‌گذارند در حالی که توجه به خانواده‌های شهدا و جانبازان باید در طول جامعه جاری و ساری باشد اما اینکه برخی‌ها انتقاد می‌کنند که چرا شهدا و جانبازان را مطرح می‌کنند، برای این است که ما فراموش نکنیم از کجا به کجا رسیدیم و اگر این‌ها نبودند و غفلت می‌شد مسلماً وضعیت امروز ما این‌گونه نبود چنان که امروز این وضعیت را در کشورهایی نظیر افغانستان،‌ عراق، سوریه و غیره مشاهده می‌کنیم لذا باید قدر این امنیت و آورندگان این امنیت را دانست.

بنا بر این گزارش، اكبر توانا، جانباز 37 درصدی است که تاکنون در جمع ما ساکت نشسته بود و تنها به شنیدن حرف‌ها و سخنان رد و بدل شده، اکتفا کرده بود، لذا از او خواستیم تا سکوتش را بشکند و از خودش و خاطرات دفاع مقدس و نحوه ورودش به این دفاع سخن به میان آورد که مطلع سخن را با شعرخوانی برای حضرت سیدالشهدا و حضرت اباالفضل العباس(ع) و امام سجاد(ع) آغاز کرد و ادامه داد: «من متولد 1343 روستای سلطان آباد شیراز هستم.

خداوند توفیق داد که عمر ما را در زمانی قرار داد که به انقلاب اسلامی رسیدیم و توانستم از همان اول پیروزی انقلاب اسلامی وارد مجموعه بسیج شوم گرچه در آن زمان سن و سال بسیار کمی داشتم و در بسیاری از جاها اجازه ورود نداشتم و باید به همراه بزرگترها می‌بودم و حتی به جای اسلحه به دست ما چوب دستی می‌دادند.

بحمد الهی من در خانواده‌ای متدین و مرتبط با روحانیت به دنیا آمدم و وارد عرصه دفاع از انقلاب اسلامی شدم و در تمام عرصه‌ها تلاش کردم تا از این انقلاب دفاع کنم و در سال 61 و در سن 17 سالگی هم راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شدم و تا سال 69 که لشکر 19 فجر باید بعد از قبول قطعنامه در منطقه جنگی می‌‌ماند، در این منطقه حضور داشتم تا اینکه در این سال تسویه حساب از منطقه جنگی داشتم.

من در قریب 8 عملیات بزرگ نظیر بیت‌المقدس و فتح خرمشهر، والفجر 8، کربلای 4 و 5، بیت‌المقدس 7، والفجر 10، نصر 4، محرم و غیره شرکت داشتم و خاطرات فراوانی از هر کدام از این عملیات‌ها دارم.

از همان بدو ورود به جنگ به عنوان تیربارچی مشغول به خدمت شدم که به خوبی به یاد دارم در آن زمان حتی آنقدر توان داشتم که تیربار را بلند کنم اما مجبور شدم که این مسئولیت را بپذیرم و حتی بعد از مدتی توانستم نحوه کار کردن با تیربار گرینف که یکی از غنایم جنگی بود، را به دیگران آموزش دهم.

من در دوران دفاع مقدس در بخش‌های مختلف تیربارچی، اورژانس و امدادگرا، آموزش، مسئول فرهنگی، تخریب‌چی و غیره فعالیت داشتم به طوری که در عملیات رمضان به سمت تخریب رفتم و برای این کار نیز بعد از عملیات بیت‌المقدس به‌مدت دو ماه در منطقه آموزش دیدم و همراه سایر همرزمانم توانستیم بعد از عملیات رمضان به‌مدت سه هفته روزانه 400 مین را در طول میدان جبهه از خرمشهر تا نزدیکی‌های طلائیه و با عرض 600 متر پاکسازی کنیم.

رشادت‌های رزمندگان در دفاع مقدس شوخی نیست

امروز که این خاطرات را برای قشرهای مختلف به خصوص نسل جوان در مدارس تعریف می‌کنم برخی‌ها گمان می‌کنند که این غیرواقع و شوخی است اما این‌ها واقعیت است چرا که جنگ تعارف‌بردار نیست».

توانا در این لحظه به نحوه پاسدار شدنش اشاره کرد و گفت: «در سال 61 به عنوان مسئول گردان 9010 برای عملیات والفجر مقدماتی انتخاب شدم اما یک شرط گذاشتند که باید حتماً پاسدار باشم و به من گفتم چون بسیجی هستی نمی‌توانیم این مسئولیت رسمی را به تو بدهیم اما باز هم تمام کارها را به من محول کردند و از این زمان بود که من تصمیم گرفتم برای خدمت و کار بیشتر حتماً پاسدار شوم.

بعد از آن به سراغ بخش گزینش سپاه رفتم و درخواست دادم که یک سال طول کشید تا گزینش من در سپاه انجام شد و بعد از آن هم از من مصاحبه‌ای به عمل آمد و گفتند که انتخاب کنم یا 6 ماه دوره آموزشی ببینم یا اینکه یکسال به جبهه بروم که من دومی را انتخاب کردم».

وی در ادامه با بیان اینکه بخش اعظمی از فعالیت‌های من در دوران دفاع مقدس در کسوت اطلاعات عملیات گذشت، گفت: «نخستین بار در سال 61 و برای عملیات بیت‌المقدس بود که به همراه یکی از دوستان برای شناسایی مواضع دشمن جلوتر از خاکریز خودمان رفتیم و به سراغ مواضع آن‌ها رفته و یکسری اطلاعات را به دست آوردیم و این موجب شد تا من از این کار خوشم بیاید.

بعد از آن با توجه به اینکه مشاهده می‌کردم که بچه‌های اطلاعات عملیات، با بقیه متفاوت هستند و یک اخلاص وصف‌ناشدنی در وجود آنان موج می‌زند به طوری که حتی نماز شبشان ترک نمی‌شود، علاقه بیشتری پیدا کردم تا وارد این عرصه شوم گرچه این کار بسیار سخت بود و شاید از یک گردان 300 نفره، تنها 10 نفر حاضر می‌شدند که در بخش اطلاعات عملیات فعالیت کنند زیرا می‌دانستند که این بخش هم کشته شدن،‌ هم تکه تکه شدن و هم اسارت را در پی دارد اما با تمام این تفاسیر من از این کار بسیار خوشم می‌آمد.

سرانجام به واسطه سردار قاسم سلطان‌آبادی من توانستیم وارد بخش نقشه‌خوانی اطلاعات عملیات شوم و به مدت یک هفته نیز آموزش‌های لازم این بخش را دیدم و من به همراه شهید هاشم شیخی که یک رزمنده بسیار جسور، زرنگ و نترس بود، به منطقه شیار فلق در عین خوش رفتیم و فعالیت‌های اطلاعاتی خود را آغاز کردیم.

عملیات بیت‌المقدس 7 بعد از پذیرش قطعنامه انجام شد

آن زمان ما در تیپ امام سجاد(ع) فعالیت می‌کردیم که بعدها گسترش داده شده و به نام لشکر 19 فجر نامگذاری شد و من بعد از گذشت مدتی به عنوان مسئول محور فعالیت کردم تا اینک جنگ تمام شد و بعد از قطعنامه آتش بس اعلام شد اما اکنون متأسفانه بسیاری از دوستان گمان می‌کنند که ما در آن زمان به‌صورت خودسر در منطقه بودیم و این زمان‌ها را جزو سال‌های حضور ما در جبهه‌ها حساب نمی‌کند در حالی که ما بعد از قطعنامه عملیات بیت‌ المقدس 7 را اجرا کردیم و عراق هم تحرکات بسیاری را در مرزها انجام می‌داد که ما تلاش می‌کردیم تا حریم جمهوری اسلامی را حفظ کنیم.

از سال 61 تا 67 دشمن تلاش می‌كرد تا ما صلح را بپذیریم چون در سرزمین ما بودند اما امام راحل این را قبول نكردند چون دشمنان باید حتماً از سرزمین ما بیرون می‌رفتند و سرانجام امام در سال 67 مجبور شدند تا قطعنامه را بپذیرند به طوری که فرمودند من جام زهر را نوشیدم و در عین حال به ما گفتند که جبهه‌ها را حفظ کنید بنابراین از سال 67 تا 69 مسئولیت جبهه‌های آبادان و شلمچه را به لشکر 19 فجر سپردند تا اینکه در سال 69 این لشکر رسماً به شیراز منتقل شد».

در ادامه این گزارش از این یادگار دوران دفاع مقدس که 5 بار در آن دوران مجروح شده است، درباره بهترین و تلخ‌ترین خاطره‌اش از آن دوران جویا شدیم که پاسخ داد: «بهترین خاطره من ورود به بخش شناسایی بود و توفیق پیدا كردم در جوار بچه‌های شناسایی فعالیت کنم زیرا آنان دارای روحیه انقلابی، معنوی و اخلاص خاصی بودند.

تلخ‌ترین خاطره‌ام نیز مربوط به روز رحلت امام(ره) است که در آن زمان در پادگان شهید دستغیب کوت عبدالله اهواز به سر می‌بردم و شنیدم که رادیو صبحگاهی دائماً قرآن پخش می‌کند و همه جا حالت حزن و اندوه است تا اینکه اعلام شد که امام رحلت کردند و این غمگین‌ ترین لحظه عمر من بود گرچه لحظات شهادت دوستانم هم همگی از لحظات غم‌انگیز زندگیم است».

در بخش پایانی این گزارش باز هم از این جانباز سرافراز اسلام خواستیم تا مشکلاتی که بر سر راه این قشر شریف وجود دارد، بیان کند و این‌گونه پاسخ داد: «من در وهله اول به تمام جانبازانی که به این درجه رفیع نائل شده‌اند تبریک می‌گویم چرا که جراحت در راه خدا هم سعادت و توفیق از جانب خداست.

ضمن اینکه باید تأکید کنم کاری که ما انجام داده‌ایم منت نیست بلکه وظیفه بوده است و برای آن هم به درگاه خداوند شکر می‌گوییم اما بالاخره باید توجه داشت که رزمندگان و جانبازان ما با مشکلات جسمی روبه‌رو هستند. یکی از پزشکان می‌گوید هر کسی که یک روز در جبهه باشد و یک خمپاره در کنارش اصابت کرده باشد، این فرد دچار مشکلات جسمی فراوانی است.

برخی می‌گویند که می‌خواستید به جبهه نروید!

البته من در اینجا قدردان الطاف مردم هستم چرا که امروز عموم مردم نسبتاً به این قشر احترام دارند اما خب در برخی از مکان‌ها نیز می‌شنویم که به ما می‌گویند می‌خواستید به جبهه نروید در حالی که اگر ما در آن زمان به جنگ نرفته بودیم، امروز وضعیت کشور ما همانند افغانستان، عراق، فلسطین و یمن بود.

به راستی چه چیزی جایگزین یک عضو جدا شده از بدن می‌شود؟

جانبازان هیچ توقعی ندارند اما باید به این مسئله هم توجه داشت که هیچ چیزی جایگزین دست و چشم نمی‌شود، لذا امیدواریم مردم هم قدر این گذشت و فداکاری جانبازان را بدانند».

وی در پایان بر لزوم توجه و رسیدگی به احوالات جانبازان از سوی مسئولان نیز تأکید کرد و گفت: «بسیاری از جانبازان امروز به دلیل مشکلات جسمی، در وضعیت معیشتی مناسبی نیستند و این می‌طلبد که مسئولان هم به آن‌ها توجه داشته باشند چرا که بالاخره خانواده‌های آنان نیاز به حمایت و پشتیبانی دارند.

جانبازان نمی‌خواهند بگویند كه ما چه دردها و جراحت‌هایی داریم و چقدر سختی می‌کشیم ولی وقتی یک جانباز به اداره‌ای مراجهع می‌کند، چرا باید برخورد بدی با او داشته باشند و نخواهند کار او را راه بیندازند».


captcha