کد خبر: 3532563
تاریخ انتشار : ۰۳ مهر ۱۳۹۵ - ۱۴:۳۰

دلمویه‌ای برای دلاورمرد حماسه‌ساز جبهه‌ها و رقابت‌ها/ «گلبارنژاد»، نامی كه در حافظه تاریخ ماند

گروه اجتماعی: سی و ششمین هفته دفاع مقدس در حالی آغاز شد كه دلاورمرد حماسه‌ساز جبهه‌ها، «بهمن گلبارنژاد» در رقابت‌های پارالمپیك ریو در حال مسابقه به سوی آسمان عروج كرد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایكنا) از فارس، 31 شهریورماه هر سال برای ملت ایران یادآور دوران حماسه‌سازی‌های  عشق و ایثار است. زمانی كه اخلاص و ایمان و ولایت‌مداری حرف نخست را می‌زد و هر كسی تلاش می‌كرد تا در خلق حماسه‌های عشق و ایثار گوی سبقت را از همرزمان خود برباید.
آری! روزگاری در این سرزمین جنگی درگرفت كه سرنوشت یك ملت و كشور را رقم زد. جنگی خونین كه 8 سال به طول انجامید اما خود موجب تداوم و استحكام پایه‌های انقلابی شد كه سطر سطر روزهای آن، به خون جوانان قهرمان و دلاورمرد این مرز و بوم رنگین است و بدین‌گونه است كه می‌گوییم این انقلاب بیمه خون جوانان یك ملت شده است.

بازخوانی هر ساله حماسه‌سازی‌ها
هر ساله در چنین ایامی به‌مدت یك هفته برنامه‌های بزرگداشت دوران حماسه‌سازی در كشور اسلامی‌مان برگزار می‌شود كه در آن‌ها حماسه‌ها، شجاعت‌ها، ایثارگری‌ها و عشق‌بازی‌های دلاوران بی‌ادعا در طی طریق و دستیابی به معبود بازخوانی می‌شوند.
 اما امسال و سی و ششمین سالگرد بزرگداشت هفته دفاع مقدس در كشور ما رنگ و بوی دیگر گرفت. درست چند روز مانده به بازخوانی آن حماسه‌سازی‌ها، یكی از آن دلاوران بی‌ادعای حماسه‌ساز دوران عشق و ایثار به سوی آسمان عروج كرد. آن هم چه عروج به یادماندنی كه نامش را در تاریخ ایران و بلكه دنیا به ثبت رساند.

وقتی كه حماسه‌سازی تبدیل به عادت یك قهرمان می‌شود
«بهمن گلبارنژاد»را می‌گویم. همان جانباز قهرمان پارالمپیكی كه دیروز مراسم تشییع و خاكسپاری او در شهر شیراز برگزار شد. به راستی حماسه‌سازی و قهرمانی همیشه در رگ‌های خون این مرد بزرگ جاری و ساری بود كه نه تنها در دوران دفاع مقدس و در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل و در راه حق جان‌فشانی كرده بود تا به درجه رفیع جانبازی نائل آمده بود، بلكه بعد از آن دوران نیز به دنبال خلق حماسه و كسب افتخار برای وطن پرافتخارش بود.
او علی‌رغم داشتن 55 درصد جانبازی، مسیر ورزش را جهت افتخارآفرینی برای كشورمان  انتخاب كرد و در نهایت در اوج افتخارآفرینی، راه آسمان را طی كرد و بدین طریق نام او در اذهان تمام قهرمانان پارالمپیكی و بلكه المپیكی دنیا حك شد.
همه دل‌ها در فراغ این جانباز قهرمان كشورمان نالان شد اما از همه بیشتر همرزمان او در دوران عشق و ایثار بی‌تابی می‌كردند و چه دلنوشته‌ها و سخنان بسیاری را در فراغ گلبارنژادشان نوشتند و همراه با سطر سطر آن‌ها گریستند. در ادامه این گزارش برخی از دلنوشته‌هایی را كه در فراغ این دلامرد بی‌ادعا و جانباز قهرمان هم از سوی همرزمانش و هم از سوی برخی از مردم نوشته شده است، را می‌خوانیم.

دلمویه‌های همرزمان و مردم قهرمان‌پرور در سوگ «گلبارنژاد»
«قصه تلخ و شیرینی هفته دفاع مقدس امسال برای استان فارس این‌گونه رغم خورد .... طعم شیرینی دومدال طلا ساره جوانمردی .... تلخی رجعت سرباز وطن بهمن گلبارنژاد...انگار قلم‌ها هم دلتنگ تو بودند و چه قشنگ به شوق تو روان شده‌اند و از تو می‌نویسند اما من ناتوان از نوشتن شده‌ام.
حاج بهمن اینجا چقدر سرد است؛ سرزمین آریایی من، سرفراز از نام تو و دلاورمردی‌های  یاران تو  و همرزمان  شهید توست؛ قلمم ناتوان از نوشت برای توست؛ انگار زمانه منتظر خداحافظیت بود قهرمان ما دیارت چشم در راه آمدن توست؛ نیستی ببینی چه بلوایی در قلب‌ها به راه انداخته‌ای». نوشته احمد رضا مداح
«سترگ مرد ایران زمین چه زود بود پرکشیدنت، هنوز از خاطرمان نرفته رشادهایت در جبهه‌های جنگ، گویی همین دیروز بود که پایت را تقدیم امام وطن نمودی و برای از دست دادنش هیچ‌گاه گوشه عزلت برنگزیدی وچونان دیگر شیرمردان این خاک وبوم در عرصه رشادت ودلیری وافتخارآفرینی  باقی ماندی و در این راه محکم و استوار پا برزمین کوبیدی و ابرام و اصرار نمودی و آخرالامر جان شیرین در این راه برکف نهادی و از این جهان خاکی پر کشیدی.
امروز پیکر مطهر ت درمیان استفبال پرشورمردمان داغدیده  زاد بومت باز می‌گردد وما با چشمانی اشکبار تن آسوده غنوده‌ات را چه ناباورانه می‌نگریم و با درد جانکاه درون سینه زیر لب نجوا می‌نماییم جان پهلوان بهمن گلبارنژاد عروجت به ملکوت اعلاء را به تو تبریک و نبود جسمانیت را به خودمان تسلیت میگوییم روحت شاد و قرین رحمت الهی». نوشته شبنم دلالت
« تو درد را می‌کشی توی دستانت و پنهان می‌شوی پشت ویلچری که صدای نفس‌های تو را  به فریاد کشیده‌اند. اینجا حصار زخمی اندیشه‌هایت را در خاکریز ها جا گذاشته‌ای و حالا تنها اکسیژنی که توی دهانت وصل شده صدای دلتنگی تو را به فریاد می‌کشد؛ حالا همه با تو غریبه‌اند و معادله‌های مجهول را در رادیکال‌های بعدی زمان جست‌وجو می‌کنند اما نمی‌دانند ریاضی را می‌توان در همین خاک‌ها یاد گرفت و مفهوم تجزیه شدن سلول‌های خاکی را فهمید.
می توان قانون دوم نیوتن را به تصویر کشید با یک چکمه پوسیده و کلاهی که زنگار گرفته از بغض زمان است؛ می‌توان مفهوم خاموشی رفتار را در دل‌های زنگار گرفته  مردمان شهر به وضوح دید که چگونه تو را در پشت میله‌های زنگار گرفته آسایشگاه شیمیایی‌ها رها کرده‌اند که حتی صدای هق هق خمپاره‌هایی را که بر سرت کوبیده شده را نمی‌شنوند.
می‌خواهم صدای دردهای تنت را در عدسی‌های محدبی بریزم که در چند سانتیمتری خط کش زمان رها شده‌اند تا شاید پرتویی را در  قلب‌های زنگار گرفته آن‌ها بتابانم». نوشته سمیه كشاورز
captcha